خانواده و اشتغال

نقش هويّت يابي شغلي در سازگاري همسران

سازگاري در روابط زناشويي همسران تحت تأثير عوامل متعدّد و متنوعي است. نقش محيطي و از جمله وضعيت شغلي همسران، يكي از عوامل اساسي و بنيادي به شمار مي آيد. نتايج جديدترين پژوهشها حاكي از آن است كه هويت يابي شغلي و خانوادگي، كم و بيش با خود دغدغه هايي را به همراه دارد. اين دغدغه ها ممكن است موجب ضعف در عزّت نفس و ناآرامي رواني شود. علاوه بر آن اگر دغدغه هاي ناشي از تعارض ميان شغل و خانواده تشديد شوند، ناسازگاري زناشويي را پديد مي آورند؛ اما اين تأثير بخشي  تا حدودي به برداشتهاي همسران درباره تساوي حقوق در كار خانگي و حمايت اجتماعي از ازدواج بستگي دارد.
«بررسي تجربه زندگي دويست و نود زوج شاغل كه فرزنداني در سنين پيش دبستاني داشتند، نشان داد كه شوهران، گرايش بيشتري به تعريف و شناساندن خود در نقشهاي شغلي دارند؛ حال آن كه تمايل زنان غالباً به شناساندن خود در نقشهاي خانوادگي است. علاوه بر آن، تفاوتها و شباهتهايي از حيث جنسيت در شاخصهاي هويت شغلي يافت شد»9.
«مطالعه جريانهاي اجتماعي و روان شناختي در خانواده به منزله تعديل كننده هايي بالقوه از رابطه ميان تعارض شغلیـ خانواده و سازش يافتگي زناشويي هفتاد و نه مرد و صد و نود و هشت زن كه در روان شناسي تخصص داشتند، آشكار ساخت كه دو متغير خانوادگي (برداشتهاي مربوط به تساوي تقسيم كار در خانه و برداشتهايي در ارتباط با حمايت اجتماعي ازدواج) به منزله تعديل كننده هاي مهم (امّا اندك) از رابطه منفي ميان تعارض شغل و خانواده و سازش يافتگي براي مردان و زنان به شمار مي آيند. عامل جنسيت نيز اثر غير مستقيم كلي بر روي سازش يافتگي زناشويي نشان نداد»17.
«بررسي سطح تنيدگي شغلي و خانوادگي نود و چهار مادر و چهل و هشت پدر در خانواده هاي داراي دو درآمد نشان داد كه:
1ـ عزت نفس و افسردگي مادران و پدران تحت تأثير تنيدگي شغلي و خانوادگي است؛
2ـ نقش شغلي، اثر ناچيزي بر روي عزت نفس و افسردگي دارد؛
3ـ براي پدران، چالش و هماوردطلبي در نقش آنها يك ويژگي مثبت به شمار مي آيد»65.
هم زن و هم مرد محتاج شناساندن و هويت بخشي خود هستند؛ زيرا هويت يابي و ابراز هويت شخصي يكي از نيازهاي آدمي را تشكيل مي دهد. ارضاي نياز مزبور بستگي به محيط زندگي (خانه و جامعه) دارد؛ يعني هريك از دو محيط، مقتضيات و شرايطي را براي ابراز هويت فردي، فراهم مي آورند.
علاوه بر آن، عامل جنسيت نيز در هويت بخشي فردي مؤثّر است: مرد به محیط اجتماعي و نقش شغلي بها مي دهد و دوست دارد از طريق شغل و حرفه خويش براي ديگران شناخته شود و خود را معرفي نمايد و حال آن كه زن به جايگاه و هويت خانوادگي خود ارزش مي بخشد و محيط خانواده را عرصه شناساندن خود قرار مي دهد. اگر زن در صحنه خانواده از قدرت و نفوذ در فعاليتهاي اساسي و تصميمگيري بنيادين برخوردار باشد، نياز وي به هويت بخشي خود ارضا مي شود و هرگاه از شرايط خانوادگي مطلوبي برخوردار نباشد و خود را در سياستگذاريها و فعالیتهاي اساسي، صاحب نفوذ نبيند، ناكامي در هويت يابي محيطي و شغلي پديد خواهد آمد. لذا براي ارضاي نياز به هويت بخشي محيطي و شغلي به خارج از خانه روي مي آورد و فعاليتهاي اجتماعي را عرصه و ميدان تجلي و شناساندن خويش قرار مي دهد؛ يعني به نظر نمي رسد كه جست وجوي زن براي نقش اجتماعي و شغلي، واكنشي به ناكامي وي در هويت خانوادگي است.
فعاليتهاي شغلي در صحنه اجتماع براي زن، دغدغه ها و تنيدگيهايي به وجود مي آورد، همان طور كه كم و بيش براي يك مرد نيز چنين سردرگميهايي وجود دارد. دغدغه هاي مزبور بيش از عامل جنسيت وابسته به مقتضيات نقش محيطي است. يعني هم نقش شغلي و هم نقش خانوادگي قطع نظر از عامل جنسيت، موجب بروز تنيدگيها مي شوند. زيرا زن و شوهر هردو ممكن است به خوبي با جايگاه ها و نقشهاي خود در خانواده منطبق نشده باشند و نتوانند در حد كفايت، انتظارات ديگر اعضاي خانواده را از خود برآورده سازند؛ لذا دچار دغدغه هايي در صحنه خانواده خواهند شد.
از جمله دغدغه هاي ياد شده تعارضهايي است كه ميان مقتضيات شغلي و خانوادگي براي مردان و زنان پديد مي آيد؛ يعني ويژگيهاي يك شغل، اقتضاي وضعيتي را مي كند كه با ساختار و نيازهاي خانوادگي، تناقض دارد و برعكس، ارضاي نيازهاي خانوادگي مستلزم تغيير شغل از دست فرصتهاي شغلي و يا فعاليتهاي حرفه اي است. اهميت و نقش اين تعارضها از آن جهت است كه باعث سازش نايافتگي در روابط زناشويي و آسيب پذيري ازدواج مي شود. به بيان ديگر، هرچه همسازي ميان مقتضيات شغلي و خانوادگي براي مردان و زنان افزايش مي يابد، روابط زناشويي آنها پايدارتر و سازش يافته تر مي شود.
سازش يافتگي زناشويي علاوه بر آن، بستگي به نگرش همسران دارد. نحوه نگرش و برداشت همسران نسبت به يكديگر و نقشهاي محيطي طرفين مي تواند بر سطح و ميزان سازش زناشويي تأثير بگذارد؛ چنان که اين نگرشها بر روي همسازي ميان مقتضيات شغلي و خانوادگي نيز مؤثّر است. اگر برداشت و باور همسران اين باشد كه كارها و وظايف آنها در محيط خانواده، به طور مساوي تقسيم شده است و حقوق طرفين مورد رعايت قرار گرفته است، روابط زناشويي آنها استوارتر مي شود. هم چنين هرگاه، نگرش مثبتي نسبت به حمايت اجتماعي و محيطي از ازدواج وجود داشته باشد، باعث تقويت روابط زناشويي خواهد شد؛ يعني ازدواجي كه از سوي عوامل اجتماعي و محيطي حمايت شود، پايدارتر خواهد بود؛ زيرا در اين وضعيت از هويت اجتماعي نيرومندي برخوردار است.
دو نگرش مزبور كم و بيش با همسازي مقتضيات شغلي نيز همبستگي دارند. با اين توضيح رابطه همسازي ميان مقتضيات شغلي و خانوادگي با سازش يافتگي زناشويي تاحدودي وابسته به دو نگرش مزبور است؛ يعني نوع برداشت نسبت به تساوي حقوق در خانواده و حمايت اجتماعي، اين رابطه را به طور نسبي و محدود تحت تأثير قرار مي دهد. ممکن است در برخي موارد نادر، ميان شغل و خانواده تعارضي وجود داشته باشد، امّا اين تعارض منجر به ناسازگاري در روابط زناشويي نشود. زيرا برداشت مثبتي نسبت به تساوي حقوق در فعاليت هاي خانه و حمايت اجتماعي از ازدواج وجود دارد. از سوي ديگر در بعضي شرايط، اگر همسران نسبت به تساوي در تقسيم كار و حمايت اجتماعي از ازدواج، برداشت منفي داشته باشند، ناسازگاري در روابط زناشويي حاصل خواهد شد و اين در حالي است كه ممكن است آنها حتي كمترين تعارضي ميان شغل و خانواده احساس نكنند.
براي توضيح چنين شرايط نادري مي توان بيان داشت كه احتمالاً يك همسر اعتقاد دارد كه ميان زوجين فعاليت و وظايف در خانه به مساوات تقسيم نشده است و پشتوانه و حمايت اجتماعي نيرومندي نيز براي ازدواج وجود ندارد. در چنين وضعيتي او براي ارضاي هويت يابي محيطي خود در جست و جوی كار و شغل بيرون از خانه، ارزش خاصي قائل است و لذا تعارضي ميان مقتضيات خانواده و شغل احساس نمي كند؛ يعني با ترجيح و انتخاب شغل خود، اين تعارض را از بين برده است؛ اما اين امر، مانع از بروز ناسازگاري در روابط زناشويي نيست. در اين موقعيت، مبناي اساسي ناسازگاري در روابط زناشويي، باور همسر نسبت به عدم مساوات در كار و فقدان حاكميت اجتماعی و نه تعارض ميان شغل و خانواده است.
چنين مواردي بروز نادري دارد و در غالب موارد، اگر يك همسر، چنين برداشت و باوري داشته باشد، دچار تعارض ميان شغل و خانواده مي شود و تعارض مزبور زندگي زناشويي را در مخاطره مي افكند.
با شرح فوق، استنباط مي شود كه سازگاري در روابط زناشويي و وجود يك نظام مستحكم و پايدار در ازدواج بستگي به عزت نفس نيرومند و آرامش رواني همسران دارد و هرچه نياز همسران نسبت به هويت يابي محيطي ارضا شود، عزت نفس و آرامش رواني آنها افزايش خواهد يافت. اما هويت يابي محيطي همسران به وجود شرايطي بستگي دارد:
1ـ تقسيم مساوي كار و رعايت حقوق طرفين در محيط خانواده
2ـ وجود حمايت اجتماعي نيرومند براي ازدواج و پيوند زناشويي