تجسم
تعریف
خلاقیت بر اساس فرد، فرآیند، فراوری، فشار و فضا تعریف میشود. در میان مطالعات، قلمرو شخصیت خلاقانه یکی از حیطههای بسیار بزرگ و مهم به شمار میرود. یکی از ویژگیهای برجسته افراد خلاق، تیزحسی است. مطالعات نشان میدهند که تکالیف تجسم، مجسمهسازی و شبیهسازی میتواند منجر به افزایش خلاقیت شود. ریشههای افرینشهای تجسمی و حجمی در دو چیز است:
دیدن و نظاره دقیق اثار حجمی خلاقانه دیگران، همراه با درک مفاهیم و معانی جدید مجسمهسازان خلاق.
فعالیت بر روی اجسام، مواد و پدیدههای پیرامون و سر و کار داشتن با این اشیاء که در واقعیت ویژگیهای این پدیدهها و درک کلی فضا از طریق تمرین و ممارست در فضا را یاری میدهد.
نگارنده: لیلا حسین زاده
شرح موضوعی
هوش تجربی به معنای ظرفیّت یکپارچگی حسّی_ حرکتی برای شناخت و توانایی در تجربهٔ دانستهها میتواند در قالب تجسم عینی نمودار شود؛ فردی که دائماً در حال فعالیت و پرکاری است و از هر فرصتی برای رقابت و پیشرفت استفاده میکند. او احساس میکند که باید کارهای بزرگی در زندگیاش انجام دهد و همیشه در حال تحرک و پیشرفت است. این فرد احساس آرامش روانی نمیکند مگر اینکه درگیر فعالیت و پرکاری باشد و همیشه در تعقیب رشد و پیشرفت است.
مثلاً فردی که هنگام یادگیری رانندگی، از طریق تجربه عملی پشت فرمان و هماهنگی بین دست، پا و چشم، مفهوم رانندگی را به طور کامل درک میکند. این فرد از طریق فعالیت و تمرین مداوم به مهارت میرسد و در هر فرصتی تمرین میکند.
هوش تجربی به معنای ظرفیّت یکپارچگی حسّی_ حرکتی برای شناخت و توانایی در تجربهٔ دانستهها میتواند در قالب تیزحسی بینایی کنشی ظهور یابد؛ فردی که دائماً درگیر احساسات منفی مانند خستگی، دلشورگی، تنهایی و بیتابی است. با مواجهه با مسائل و مشکلات، اغلب به دلهره و تردید وا میدارد و احساس میکند که در زندگی و کارهایش به تدریج فرسوده میشود. این افراد ممکن است با احساسات دلگرمی و اطمینان از خود دور باشند و در تصمیمگیریها و حل مسائل خود بیمناک و نگران باشند.
مثلاً فردی که هنگام مشاهده یک تیم در حال بازی فوتبال، با دقت به حرکات بازیکنان و استراتژی تیم توجه میکند و از جزئیات کوچک مانند تغییر سرعت یا تاکتیکهای دفاعی به نتیجهگیری درباره عملکرد تیم میرسد.
هماهنگی
هوش تجربی به معنای ظرفیّت یکپارچگی حسّی_ حرکتی برای شناخت و توانایی در تجربهٔ دانستهها میتواند در قالب هماهنگی شناختی کنشی بروز یابد؛ فردی که از انجام فعالیتهای بدنی و ورزشی لذت میبرد و به راحتی حرکات و تمرینات ورزشی را انجام میدهد. او از مهارتهای بالایی در انجام فعالیتهای حرکتی برخوردار است و این فعالیتها را به دقت یاد میگیرد. اما در مواجهه با مسائل یا وضعیتهایی که استرس و فشار ایجاد میکنند، احتمالاً به شدت دچار لرزش بدن میشود.
مثلاً نوازندهای که در حال اجرای یک قطعه موسیقی پیچیده است. او از طریق هماهنگی دقیق بین انگشتان دست، گوش، و ذهن خود قادر است قطعه را به درستی اجرا کند. با این حال، زمانی که تماشاگران شروع به تشویق یا ایجاد صداهای مزاحم میکنند، ممکن است تمرکزش را از دست بدهد و خطاهایی در اجرای خود بروز دهد.
ظرفیّت انطباقی
«ظرفیّت انطباقی» به مجموعه آمادگیهای روانی شامل هوش تحلیلی و هوش تجربی و غیر آن دو دلالت دارد که به شناخت مفاهیم و پدیدهها مبادرت میورزد. در این ظرفیت هر دو هوش تحلیلی و تجربی در یک پیوستگی متقابل و تعامل بر درک و کشف مفاهیم و پدیدهها تمرکز مییابند.
الف. مؤلفههای تحلیلی-تجربی
این دسته از مؤلفههای «هوش انطباقی» (به معنای توانایی یکپارچهسازی فرآیندهای تحلیلی و تجربی برای شناخت) بر توالی یابی تجربی تمرکز دارد که خود مشتمل بر ریشه یابی تجربی، استنتاج تجربی است.
استنتاج تجربی
«استنتاج تجربی» یکی از مؤلّفههای «هوش انطباقی» (به معنای توانایی یکپارچهسازی فرآیندهای تحلیلی و تجربی برای شناخت) است که بر پایه تجربه به بررسی نتایج و پیامدهای حاصل از یک پدیده یا مفهوم خاصّ میپردازد. به بیان دیگر، فرایند استنتاج در بوته آزمایش و تجربه جای میگیرد.
مثلاً کشاورزی که پس از کاشت دو نوع بذر مختلف در زمین خود، بر اساس نتایج حاصل از برداشت محصول، نتیجهگیری میکند که یکی از این بذرها برای خاک منطقه مناسبتر است.
ریشه یابی تجربی
«ریشه یابی تجربی») یکی از مؤلّفههای «هوش انطباقی» (به معنای توانایی یکپارچهسازی فرآیندهای تحلیلی و تجربی برای شناخت) است که بر پایه تجربه به بررسی ریشه، علت، سرچشمه و خاستگاه یک مفهوم یا پدیده میپردازد.
مثلاً دانشآموزی که هنگام یادگیری یک مسئله ریاضی، سعی میکند بفهمد چرا یک فرمول خاص به نتیجه درست میرسد. او با بررسی گامبهگام مسئله به خاستگاه و منطق پشت فرمول پی میبرد.
توالی یابی تجربی
«توالی یابی تجربی» دربرگیرنده دو مؤلفه «ریشه یابی تجربی» و «استنتاج تجربی» است. در این فرایند توالی یابی، افزون بر بررسی علیتی مفاهیم و پدیدههای در قالب تجربه، به پیامدیابی و یا نتیجه گیری تجربی نیز توجه میشود.
مثلاً طبیبی که ابتدا با آزمایش و بررسی علت یک بیماری (ریشهیابی تجربی) و سپس ارزیابی اثربخشی درمانهای مختلف (استنتاج تجربی) به یک پروتکل درمانی جامع میرسد.
- ب. مؤلفه ساختاری-مفهومی
«ترکیب دهی تجربی» به جنبه ساختاری_ مفهومی «هوش انطباقی» (به معنای توانایی یکپارچهسازی فرآیندهای تحلیلی و تجربی برای شناخت) اشاره دارد که بر پایه تجربه به بررسی تلازمی و جایگاه یابی پدیدهها و مفاهیم متمرکز میشود.
در کاوش تجربی تلازمی بر شناخت پدیدهها و مفاهیم پیوسته و وابسته متقابل با پدیده و مفهوم مورد نظر تأکید میشود. و در بررسی تجربی جایگاه یابی، موقعیت یک مفهوم یا پدیده مورد نظر در گستره و قلمرو بزرگتر پرداخته میشود؛ گستره ای که شامل و دربرگیرنده همه مفاهیم و پدیدههای مشترک با مفهوم و پدیده مورد نظر هستند.
مثلاً زیستشناسی که به ارتباط بین رشد گیاهان و میزان نور خورشید میپردازد و بررسی میکند که چگونه کاهش یا افزایش نور خورشید مستقیماً بر فتوسنتز تأثیر میگذارد.
و جامعهشناسی که موقعیت یک گروه اجتماعی خاص را در ساختار کلی جامعه بررسی میکند و نشان میدهد چگونه عوامل مختلف، مانند سطح تحصیلات یا درآمد، جایگاه این گروه را تعیین میکنند.
تعریف انگلیسی
Creativity is defined based on individual, process, processing, pressure, and space. Amongst studies, the realm of creative personality is considered one of the very large and important areas. One of the prominent characteristics of creative individuals is perceptiveness. Studies show that tasks involving visualization, sculpting, and simulation can lead to increased creativity. The roots of imaginative and volumetric creations lie in two things:
- 1. Precise observation and scrutiny of the volumetric works of other creative individuals, along with understanding new concepts and meanings of creative sculptors.
- 2. Engaging with objects, materials, and phenomena around and dealing with these objects in reality, which actually supports the features of these phenomena and overall spatial understanding through practice and exercise in space.