«گشودگی» در روانشناسی به ظرفیتی از نظام روانی اشاره دارد که فرد را در برابر تجربههای تازه پذیرا میسازد. فرد گشوده با «راحتدرونی» و شرح صدر ویژه با امور روبهرو میشود و در قبال تجربه، «گشودهرویی» نشان میدهد. چنین فردی با هر مسألهای بدون تعصّب برخورد میکند و نظام روانی او با «جزماندیشی» سازگار نیست. گشودگی همچنین یکی از پنج مؤلّفهٔ بزرگ شخصیّت به شمار میآید و در کنار روانآزردگی، توافقپذیری، برونگردی و وظیفهشناسی بررسی میشود.
دربارهٔ گشودگی، بیشترین توجّه پژوهشگران به پیوند آن با آفرینندگی معطوف بوده است. در اینجا نخست گشودگی را از دو جنبهٔ «گشودگی تجربی» و «گشودگی درونی» بررسی میکنیم. سپس به پیوند آن با جستوجوگری حسّی، رگههای بزرگ شخصیّت و هیجان اندیشه میپردازیم:
الف ـ گشودگی تجربی
«کارآزمایی» یا «تجربه» آنچنان با آفرینندگی مرتبط است که به زعم برخی پژوهشگران، محتوای هنر همواره فقط مبتنی بر «تجربه» است. (ساندبلوم، 1997) نقش تجربه وسیعتر از یک خصیصهٔ محدود است. از همین رو در فرایند خلّاقیت از آن به عنوان «توانایی تجربه کردن» نام برده میشود و این توانایی در میان هنرمندان برجستگی دارد. (دادک و همکاران، 1991)
بهطور کلّی افراد خلّاق نیاز دارند کنجکاوی خود را تجربه کنند. از این رو، پژوهشگران بر وجود «گشودگی تجربی» در میان آنان تأکید میورزند. (اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ شریفی، 1383) افراد خلّاق در مقایسه با غیر خلّاقها، سطح بالایی از «گشودهرویی در قبال تجربه» بروز میدهند. (جلاد، 1997)
یافتههای اخیر جایگاه این خصیصه را برجستهتر کردهاند. «گشودگی تجربی» در تنگاتنگی با «انگیزش درونی» نیرومندترین خصیصهٔ شخصیتی خلّاقیت محسوب میشود. (تان و همکاران، 2019؛ پوریر، 2019) «انگیزش درونی» خود رابطهٔ استواری با خلّاقیت دارد، ولی همراهی آن با «گشودگی تجربی» نقشش را دوچندان میکند. (تان و همکاران، 2019)
پیشبینیکنندگی گشودگی تجربی به «جهتگیری یادگیری» بستگی ندارد. (کاسپی باروخ، 2019) کارآفرینی نیز که جلوهای از خلّاقیت است، از «گشودگی تجربی» تأثیر میپذیرد. (لیانگ و همکاران، 2019) افزون بر آن، «گشودگی تجربی» رابطهٔ هر چهار بُعد «مزاج» با خلّاقیت را تعدیل میکند. این چهار بُعد عبارتاند از: حسّاسیّت جهتدار، تلاش چیرهمندانه، برونگردی/شادخویی و عاطفهٔ ناخوشایند. (ممدوف و همکاران، 2019)
ب ـ گشودگی درونی و انعطاف شناختی
اندیشهٔ فرد خلّاق با خصیصهٔ بسیار مهمّ «راحتدرونی» و شرح صدر ویژه همراه است. «گشودگی درونی» حتّی به منزلهٔ یک مهارت خلّاقیّت، در تسهیل و بروز آفرینندگی مؤثّر است. (اسلابرت، 1994) هنگامی که فرد به ظرفیت بالاتری برای «راحتدرونی» و «گشودگی» نایل آید، امکان تحقّق خلّاقیّت فراهم میشود. (پارنز، 1971)
«انعطافپذیری» یک خصیصهٔ بنیادی افراد خلّاق به شمار میآید. (شریفی، 1383؛ ترستون و رانکو، 1999) به نظر میرسد این خصیصه از ماهیّت «گشودگی درونی» نشأت میگیرد. (هیل، 1992) از این رو، نظام روانی فرد خلّاق با «جزماندیشی» سازگار نیست و فرد جزماندیش نمیتواند نوآور باشد. (گلداسمیت، 1984) مطالعات بسیاری نیز از رابطهٔ خلّاقیت و «انعطافپذیری» حکایت دارند؛ زمینهای که به فرد امکان میدهد با هر مسألهای بدون تعصّب برخورد کند. (استوکز، 1999)
«راحتدرونی» شرایط را برای «تخیّل» نیز فراهم میآورد. بنابراین «تخیّل» ویژگی شناختهشدهٔ همهٔ افراد خلّاق است. (بچتولد و ورنر، 1973؛ میدگلی و داولینگ، 1978؛ هیل، 1992) شخصیّت و روش شناخت، عوامل اساسی در تعیین این امرند که چه اندیشهٔ خلّاقی میتواند از طریق «تخیّل» تسهیل شود. (فوریشا، 1978)
گشودگی درونی با سلامت روانی نیز پیوند دارد. به زعم برخی پژوهشگران، خلّاقیّت به منزلهٔ یک ظرفیت انسانی مستلزم سلامت روانی است. هنگامی که فرد به ظرفیت بالاتری برای «احساس»، «راحتدرونی»، «گشودگی» و «بیان کامل» نایل آید، امکان تحقّق این قابلیت انسانی حاصل میشود. (پارنز، 1971)
ج ـ گشودگی و جستوجوگری حسّی
کارآزمایی و تجربه مقتضی فعّالیت حسّی و جستوجوی چشمگیر در ادراک است. این جستوجو از طریق حواس و فعّالسازی گیرندههای حسّی پنجگانه انجام میگیرد. بهویژه این تکاپو در «جستوجوگری حسّی» با «گونهٔ شخصیتی شهودی» پیوند نزدیکتری دارد. (فوریشا، 1978؛ گلداسمیت، 1985)
«حسّاسیّت» در دریافت، یکی از برجستگیهای افراد خلّاق است. (بچتولد و ورنر، 1973) در شخصیّتهای خلّاق «تیزحسّی» برتری نیز دیده میشود. (لانگ و ریبا، 1976)
بهطور کلّی خلّاقیت، «گشودگی تجربی» و «جستوجوگری حسّی» در یک ساختار هماهنگ قرار میگیرند. این ساختار در میان پسران و دختران یکسان نیست. خلّاقیت در میان پسران به طرز نیرومندی با گشودگی نسبت به تجارب نظری و زیباییشناختی و اندیشههای خلّاقانه بستگی دارد. برای دختران، خلّاقیت، گشودگی نسبت به تجارب درونی و جستوجوگری حسّی با هم پیوند متوسطی دارند. (شیفر و همکاران، 1976)
به زعم برخی پژوهشگران، خلّاقیت را میتوان با تفسیر یادگیری به مثابهٔ «تجربهٔ انتقالی» مورد توجّه قرار داد. در این تجربه، یادگیرنده از محیط اجتماعی و مادّی بهره میگیرد تا از آنچه نمیداند به آنچه میداند جابهجا شود. یکی از انگیزههای بنیادین این انتقال، «گشودگی برای امکانپذیری و کاوشگرایی» است. (کاستودرو، 2015)
به همین سبب برنامههایی که از مشاهده، جستوجوگری و کارآزمایی بهره میگیرند، در حلّ مسأله نتایج درخشانی داشتهاند. (یاک و کراموند، 2006) دانشآموزان تیزهوش پایههای سوم و چهارم ابتدایی نیز تکالیف تجسّم، مجسمهسازی و شبیهسازی را به کار گرفتند. آنان با این تکالیف اصالت و توصیفات حسّی برجستهای بروز دادند. (جامپوت، 1991)
د ـ گشودگی در میان رگههای بزرگ شخصیّت
پنج عامل شخصیّت در اثر تعاملی با خلّاقیّت دانشآموزان طرّاح بررسی شدند. این پنج عامل عبارت بودند از: آزردهخویی، توافقپذیری، گشودگی تجربی، برونگردی و وظیفهشناسی. نتایج نشان داد که گشودگی تجربی «اصالت» را پیشبینی میکند. همچنین در کنار وظیفهشناسی و توافقپذیری، «سودمندی» خلّاقیّت را نیز پیشبینی مینماید. افزون بر آن، اثر توافقپذیری بر اصالت به گشودگی تجربی بستگی دارد. (چانگ و همکاران، 2015)
هـ ـ گشودگی و هیجان اندیشه
پژوهش پیرامون دختران نوجوان 15 تا 17 ساله نشان میدهد که «نیروی روانی» آنان با همهٔ رگههای بزرگ شخصیت، از جمله گشودگی، رابطه دارد. «نیروی روانی» در رابطهٔ گشودگی با ابتکار نیز نقش واسطهای ایفا میکند.
سرسختی شناختی این دختران با روانآزردگی، توافقپذیری، گشودگی و وظیفهمندی رابطه دارد. جنب و جوش هیجانی نیز با برونگردی، گشودگی، وظیفهمندی و روانآزردگی همبسته است. اما در پیوندهای «بیتابی روانی» نامی از گشودگی به میان نمیآید. بیتابی روانی با روانآزردگی، برونگردی، توافقپذیری و وظیفهمندی پیوند دارد. (داوری، 1397)
در بررسی رابطهٔ هیجان اندیشه با ویژگیهای شخصیت دانشجویان دختر و پسر نیز یافتهٔ درخور توجّهی به دست آمد. «گشودگی در قبال تجربه» کمتر از سایر مؤلّفههای شخصیّت هیجان اندیشه را پیشبینی میکند. با این همه، هر پنج مؤلّفهٔ بزرگ شخصیّت از ظرفیت پیشبینی نیرومندی برای هیجان اندیشه برخوردارند. (کاظمی، ابراهیمی، 1396)
یافتههای مطالعات فوق بهخوبی نشان میدهند که گشودگی یک خصیصهٔ منفرد و جدا از سایر ابعاد روان نیست. این خصیصه از دو مسیر به آفرینندگی میانجامد. مسیر نخست «گشودگی تجربی» است که کنجکاوی را به تجربه پیوند میدهد. مسیر دوم «گشودگی درونی» است که با «راحتدرونی»، انعطاف شناختی و تخیّل، فرد را از جزماندیشی دور نگه میدارد.
این ظرفیت با «جستوجوگری حسّی» در یک ساختار هماهنگ قرار میگیرد و در کنار «انگیزش درونی» نقشی دوچندان مییابد. اثر آن بر خلّاقیت نیز تا اندازهای از مسیر «هیجان اندیشه»، بهویژه «نیروی روانی»، میگذرد. روشن است که این یافتهها یک بار دیگر بر ماهیّت تعاملی گشودگی و خلّاقیّت تأکید میکنند.
منبع
هیجان اندیشه، «نگرش» — نگرش
هیجان اندیشه، «بیتابی روانی و رضایت شغلی» — بیتابی روانی و رضایت شغلی
هیجان اندیشه، «قلمرو تعاملی هیجان اندیشه» — قلمرو تعاملی هیجان اندیشه
هیجان اندیشه، «تحمّل پیچیدگی» — تحمل پیچیدگی
خلّاقیّت، «فصل هفتم: اندیشه» — فصل هفتم اندیشه