پرش به محتوای اصلی

۳. ب) خلّاقیّت و هوش

۷ دقیقه مطالعه

به طور کلّی هوش بیش از خلّاقیّت در طول زندگی استواری نشان می‌دهد.(مگنوسون و بکتمن، 1979)39

هوش و خلّاقیّت هر دو بر عملکرد تحصیلی تأثیر دارند.(رایندرمان و نیوبر، 2004)40همراهی بروز خلّاقیّت در بستر هوش با پدیده چند استعدادی (کاتنا، 1989)41پذیرش همگنانه (جاکوبس و کانینگهام، 1969)42و سطح استدلال اخلاقی (دوهرتی و کرسینی، 1976)43و نیز استقلال خلّاقیّت و هوش از بازخورد آموزشگاهی (فریمن، 1978)44مورد مطالعه واقع شده است.

بروز خلّاقیّت در گستره هوش به طور کلّی مورد تأکید قرار گرفته است.(اشترنبرگ و لوبار، 1993)45گرچه بر پایه پاره‌ای بررسیها، رابطه معنی‌داری میان قدرت پیش‌بینی سیّالی عقیدتی و هوش کلامی یافت نشده است، امّا میان هوش کلامی با فعّالیّتهای خلّاقانه همبستگی وجود دارد.(هاسوار، 1980)46بر اساس نتایج تحقیقات، همبستگی اندکِ مثبت امّا معنی‌داری میان هوش با تفکّر خلّاق (کلامی و غیر کلامی) دانش‌آموزان پایه چهارم تحصیلی (گولد، 1972)47و هوش با تفکّر واگرا (دلاس، 1971)48برقرار است. علاوه بر این، دستاوردهای پژوهشی بر وجود همبستگی میان ظرفیّتهای تفکّر خلّاق (تصویری و کلامی) و هوش کلامی و غیر کلامی در پایه نخست تحصیلی تأکید دارند.(آلیوتی، 1979)49همچنین، ضریب همبستگی 50/0 نیز میان هوش و خلّاقیّت در میان دانش‌آموزان پایه دوازدهم(فولمان و همکاران، 1973)50و نیز «ضریب همبستگی در حدّ 51/0 میان اندیشه واگرا و اندیشه همگرا گزارش شده است. بررسی مختصر تحقیقاتی که در قلمرو هوش و خلّاقیّت به انجام رسیده‌اند، بی‌تردید نشان می‌دهد که در وضع کنونی نمی‌توان به موضعی قاطع در باره روابط بین هوش و خلّاقیّت دست یافت. اگر همبستگیها بین نتایج آزمونهای هوش و انواع مختلف کارآمدیهای خلّاق، کم یا ضعیف هستند، بدین دلیل است که استعدادهای نخستین که در این آزمونهای هوش وجود دارند، همگی برای یک رفتار خلّاق، پر اهمیّت نیستند».(دادستان، 1372)

علاوه بر این، در بخش گسترده‌ای از مطالعات به بروز خلّاقیّت بر پایه استعداد توجّه شده است.(کلاپهام، 2004)51

بخش قابل ملاحظه‌ای از مطالعات به اثر و ضرورت هوش برای خلّاقیّت پرداخته‌اند. هوش مانند کنجکاوی برای خلّاقیّت ضروری است؛(دی و لانجوین، 1969)چنانکه همچون انگیزه در خلّاقیّت مؤثّر است.(کروپ، 1969)52بر پایه مفهوم «سه وجهی»، خلّاقیّت بر یک پایه هوشی قرار دارد و مرکّب از سه حیطه است: رابطه با جهان درون فرد، رابطه با تجربه و رابطه با جهان خارج از فرد. رابطه هوش با جهان درون، شامل فرامؤلّفه‌ها ( نظیر بازشناسی وجود یک مسأله، تعریف مسأله و دستوربندی یک راهبرد و بازنمایی برای حلّ مسأله) و مؤلّفه‌های کسب آگاهی (رمزبندی گزینشی، ترکیب گزینشی و مقایسه گزینشی) است. بر اساس این مفهوم، خلّاقیّت با همه این جنبه‌های هوشی پیوند دارد.(اشترنبرگ، 1989)

دستاوردهای قابل توجّهی دلالت بر آن دارند که بروز خلّاقیّت در پهنه هوش، کامل و پایدار نیست. به بیان دیگر در یک تراز از ظرفیّت هوشی، بروز قابل ملاحظه‌ای وجود دارد، حال آنکه در سطحی دیگر، راه آنها از یکدیگر جدا می‌شود. شواهد بسیاری برای این استنباط وجود دارد؛ از جمله بر اساس یک پژوهش طولی دهساله، همبستگی ضعیفی میان نمرات هوش و پیشرفت خلّاقانه در زندگی واقعی به دست آمد.(کیتانو و کایربی، 1986)

بروز خلّاقیّت در پهنه هوش بر اساس نظریّه آستانه‌ای به وجود سطح خاص بستگی دارد و مبیّن آن است که این بروز فقط در بهره هوشی پایینتر از 120 رخ می‌دهد. ابزارهای متداول هوش‌سنج در میان نمونه‌ای از دانش‌آموزان دارای هوش بالاتر از متوسّط پایه‌های چهارم تا ششم تحصیلی نیز وضعیّت مستقلّی از عوامل خلّاقیّت تصویری نشان دادند.(هتریک و همکاران، 1966)53به علاوه در بررسی رابطه مقیاس عملی و حرکتی تفکّر خلّاق با بهره هوشی در میان چهارصدونودوشش کودک پیش‌دبستانی برای یک برنامه ویژه تیزهوشی یافت شد که خلّاقیّت هنگامی با هوش همبستگی نشان می‌دهد که بهره هوشی کودک، زیر 120 باشد؛ امّا در سطوح بالاتر رابطه‌ای با بهره هوشی وجود ندارد.(فاکس بوچامپ و همکاران، 1993)54علاوه بر آن، مطالعات نشان می‌دهند که همبستگی بین بهره هوشی و خلّاقیّت در گروهی که بهره هوشی آنها از 90 کمتر است، به مراتب بیشتر (31/0) از گروهی است که بهره هوشی آنها بالاتر از 130 (20/0- ) است. «لذا به زعم برخی مؤلّفان تردیدی نیست که خلّاقیّت باید به عنوان یک شیوه فکری متفاوت از هوش در نظر گرفته شود. بررسیهای این حوزه نشان می‌دهد که هوش و خلّاقیّت فقط هنگامی که بهره هوشی بالاتر از حدّ معیّنی است، می‌توانند مستقلّ باشند. بنابراین «نظریّه آستانه‌ای» بیان می‌دارد: وقتی بهره هوشی پایینتر از حدّ معیّنی است، خلّاقیّت نیز محدود است؛ در حالی که فراتر از این حدّ (بهره هوشی= 120-115) خلّاقیّت به منزله بُعدی تقریباً مستقلّ در می‌آید».(دادستان، 1372) از سوی دیگر بر پایه برخی پژوهشها، نتایج آزمونهای تفکّر خلّاق در میان دویست و بیست و هشت دانش‌آموز مقطع متوسّطه که در حدود چهل و سه درصد آنها تیزهوش بودند، وجود «نظریّه آستانه‌ای» را تأیید نکرد.(رانکو و آلبرت، 1986)55همچنین بررسی بیست و یک پژوهش که بروز خلّاقیّت در پهنه هوش را در بالا و پایین بهره هوشی 120 و بر حسب متغیّرهای تعدیلی نظیر جنسیّت، سنّ، خرده مقیاسهای مربوط به هوش، خرده مقیاسهای مربوط به خلّاقیّت و طیفهای بهره هوشی انجام داده بودند، حاکی از عدم تأیید نظریّه آستانه‌ای بود.(کیم، 2005)56

با این حال، بررسی نظریّه آستانه‌ای بر پایه هوش چندگانه در میان دانش‌آموزان ابتدایی نشان داد که این نظریّه بستگی به انواع هوش دارد. همبستگی خلّاقیّت به ترتیب با هوش بصری- فضایی، طبیعی، بدنی- جنبشی و زبانی بیشتر است.(پریتو و سانچز، 2005) علاوه بر این، چنان که ذکر شد، در بخش گسترده‌ای از مطالعات به بروز خلّاقیّت بر پایه استعداد توجّه شده است.(کلاپهام، 2004)

به نظر می‌رسد پرده‌های ابهام و تیرگی برای درک مفهوم «نظریّه آستانه‌ای» هنگامی کنار می‌رود که تجلّی خلّاقیّت در گسترهٔ هوش، از منظر تحوّلی کاوش شود.

مطالعه دویست‌وهشتادویک نوجوان نشان می‌دهد که هیچ تفاوت معنی‌داری در زیرمتغیّرهای خلّاقیّت میان مراحل تحوّل انتزاعی و عملیّات صوری وجود ندارد. گرچه روابط معنی‌داری میان سنّ و خلّاقیّت یافت شد؛ یعنی انعطاف پذیری، اصالت و بسط تصویری با افزایش سنّ از سیزده به شانزده سالگی رو به کاهش گذاشت.(ادموند، 1990)57همبستگیهای ضعیف میان هوش و خلّاقیّت می‌تواند ناشی از آن باشد که این همبستگیها، از دیدگاهی تحوّلی مورد بررسی قرار نگرفته‌اند. چه، تردیدی نیست که شدّت و ماهیّت این روابط بر حسب سطح تحوّل شناختی آزمودنیها نمی‌توانند یکسان باشند و بررسی چگونگی این روابط در خلال شکل‌گیری خلّاقیّت، می‌تواند مسایل بسیاری را از پرده ابهام بیرون آورد.(دادستان، 1372)

بروز خلّاقیّت در گستره تیزهوشی نیز یکی از مباحث مهمّ قلمداد می‌شود؛ از یک سو بر پایه نظریّه‌های ترکیبی(تعاملی)، خلّاقیّت یک مؤلّفه لازم و بنیادین برای تیزهوشی به شمار می‌آید و از طرف دیگر به زعم نظریّه‌های عاملی تیزهوشی، خلّاقیّت یکی از انواع تیزهوشی محسوب می‌شود.

به بیان دیگر، افراد خلّاق عموماً از بهره هوشی بالاتر از متوسّط برخوردار هستند؛ امّا هر فرد تیزهوش لزوماً خلّاق نیست؛(افروز، 1372) در حالی که بر اساس روی‌آورد ترکیبی، خلّاقیّت و هوش هر دو از ویژگیهای تیزهوشی‌اند.(ناگلیری و کافمان، 2001)

به طور کلّی، هماهنگی و تجانس «اصالت عقیدتی» تیزهوشان در اندیشه واگرا بیشتر از افراد متوسّط است.(رانکو و آلبرت، 1985)58در حالی که اندیشه واگرا و عملکرد خلّاقانه در تیزهوشان از همبستگی متوسّطی برخوردار است، در میان افراد متوسّط از لحاظ هوشی، این دو متغیّر از یکدیگر مستقلّ هستند. حیطه‌های انشا و نقاشی بیش از علم و موسیقی با اندیشه واگرا ارتباط دارند. (رانکو، 1986) علاوه بر آن، اندیشه خلّاقانه در میان تیزهوشان به تواناییهای تجسّمی مرتبط است. (شاو، 1985)59

سخن آخر آنکه به نظر می‌رسد تجلّی خلّاقیّت در بستر هوش به ابعاد تفکّر واگرا (سیّالی، انعطاف‌پذیری، اصالت و بسط)، جلوه‌های آن (کلامی، تصویری، حرکتی)، سطح هوش (بهره هوشی)، نوع هوش، ملاحظات تحوّلی و نوع ابزارهای بالینی مربوط به ظرفیّتهای شناختی، بستگی دارد.