۲۳. نظریّه تنوّع هوش «گاردنر»
«هوارد گاردنر» در سال 1983 میلادی نظریّهٔ تنوّع هوش را ارائه داد و به وجود 9 هوش اشاره کرد: کلامی (زبانی)، موسیقی، منطقی- ریاضی، فضایی، جنبشی- بدنی، بینفردی، درونفردی، طبیعی، وجودی. استنتاج «گاردنر» آن است که یک نوع تیزهوشی بر اساس هر نوع هوش وجود دارد. هریک از این انواع، بسته به نوع هوش، شرایط مفیدی را برای مهارتهای حلّ مسأله فراهم میآورند و از یک اساس و پایهٔ زیستی (مغز و دستگاه عصبی) در تشخیص برخوردارند.(گاردنر و هاچ،1989، اشترنبرگ و دیویدسون،1985و 2005)1
نظریّه ستارهای «تاننباوم»
در سال 1983 میلادی، «ابراهام تاننباوم» دیدگاه خود را از تیزهوشی ارائه داد. با توجّه به آن که استعداد پرورش یافته صرفاً در بزرگسالان وجود دارد، تعریف تیزهوشی باید بر توانایی بالقوّه افراد دلالت کند تا آنکه کارکردها یا فرآوریهای نظری محقّق شدهای در قلمروهای عملی نمود یابد. در اثر چنین شرایطی، زندگی اخلاقی، مادّی، عاطفی، اجتماعی، هوشی یا زیباییشناختی تقویت میگردد. «تاننباوم» یک ساختار ستارهای پنج مؤلّفهای را مطرح کرد که چشماندازی روانی و اجتماعی است. به طور کلّی این پنج عامل بنیادی، آتیه خوش را برای زندگی بزرگسالی پرورشیافته، تحقّق میبخشد: (1) هوش عمومی نیرومند، (2) قابلیّتهای ویژهٔ استثنایی، (3) تسهیلکنندههای غیرهوشی، (4) تأثیرهای محیطی و (5) بخت یا شانس. از دیدگاه «تاننباوم» چهار نوع استعداد پرورشیافته وجود دارد: (1) پیشگامی2، افرادی که برای رفع موانع و تنگناها و مسائل در حوزهٔ خود، پیشگام هستند. (2) تزاید3، افرادی که به طرز قابل ملاحظهای به زیبایی محیط آدمی میافزایند. (3) تساهم4، افرادی که مهارتهای خاصّی در ارتباط با حوزههای تجارت، اقتصاد و مادیّات بروز میدهند. (4) استثنایی5، افرادی که از مهارتهای عملی غیرعادی برخوردارند. (تاننباوم،1992؛ اشترنبرگ و دیویدسون،1985و2005)6
ساختار تمایز تیزهوشی و استعداد «گانیه»
«گانیه» نیز با ارائه «ساختار تمایز تیزهوشی و استعداد»، یک زمینهٔ آموزش و پرورش را برای نظامهای ویژه در سراسر جهان از «استرالیا» تا «کانادا» فراهم کرد. وی تیزهوشی را پدیدهای ذاتی (با ساختار وراثتی) و مشتمل بر تواناییهایی طبیعی فرد (در میان 15 درصد افراد برتر همسالان) میداند که غیراکتسابی است. این قابلیّتها از سطح متوسّط جامعه، بالاتر است و به طور کلّی به پنج نوع تقسیم میشود: 1) تیزهوشی عمومی، 2) خلّاقیّت، 3) اجتماعی و عاطفی، 4) حسّی حرکتی و 5) غیره. «استعداد» نیز به تعبیر «گانیه» اشاره به تواناییها، مهارتها و عملکرد بالاتر از حدّ متوسّط دارد که در اثر شرایط محیطی و تربیتی شکل میگیرد. این حوزهها معمولاً متنوّع هستند و بر اساس ملاحظات فرهنگی، اعتقادات و سنّتها ارزشدهی میشوند. از دیدگاه «گانیه» انواع اساسی استعداد از قرار ذیل است: هنری (بصری)، جنبشی و ورزشی، تجارت و بازرگانی، ارتباطات، صنعت، آموزش و پرورش، سلامت، علوم و فناوری، حمل و نقل و ترابری. بنابراین تیزهوشی از طریق «عوامل فردی» (انگیزه، شخصیّت و...) و «شرایط محیطی» (مردم، شرایط جغرافیایی و...) تبدیل به «استعداد» میشود. «انگیزه» شامل تمایلات و علایق میگردد.(گانیه،1991)7
چشمانداز ترکیبی
بر اساس این چشمانداز، تیزهوشی پدیدهای مرکّب از مؤلّفهها و عناصر خاصّی است که در اثر تعامل این سازهها یا تجمیع آنان شکل میگیرد. علاوه بر این، برخی از نظریّهپردازان نظیر «گیلفورد»، «تورنس»، «ترفینگر»، «مانکس»، «اشترنبرگ» و «رنزولی»، خلّاقیّت یا فرآوری را نیز در کانون پدیدهٔ تیزهوشی قرار میدهند. یعنی به زعم آنها خلّاقیّت و هوش مؤلّفههای مکمّل فعّالیّت شناختی به شمار میآیند. در این چشمانداز، سه نظریهٔ بنیادی وجود دارد که بیشتر مورد توجّه قرار گرفته است.
نظریهٔ تعاملی «مانکس»
«فرانس مانکس»8روانشناس هلندی در سال 1985 نظریّهٔ تعاملی خود را در شکلگیری تیزهوشی ارایه داد. به زعم وی، تعامل بین سه عامل شخصیّتی - «توانمندیهای هوشی بالا»، «انگیزه» و «خلّاقیّت» - و سه عامل اجتماعی - «خانواده»، «مدرسه» و «همگنان»- موجب پدیدآیی تیزهوشی میشود.
منظور از «توانمندیهای هوشی بالا» این است که هوش به وسیلهٔ بهرهٔ هوشی با حدّ نصاب بالاتر از متوسّط سنجیده میشود. در این جا بهرهٔ هوشی بالای 130 در نظر گرفته شده است.
«انگیزه» ترکیبی است که به رفتار نیرو میبخشد، گزینش میکند و آن را هدایت مینماید. انگیزه، داشتن امری ذاتی است که در تأثیر متقابل با محیط قرار میگیرد. به این معنا، انگیزه شامل وظیفه شناسی، پشتکار، ماجراجویی و آیندهنگری میشود. افراد باید رفتارهای موفّقیّتآمیز را تجربه کنند تا به خودباوری مثبتتر رسیده و برای ادامهٔ راه، انگیزه بیابند.
«خلّاقیّت» نشانگر توانایی حلّ مسأله به طور پویا، مستقلّ و اصیل است. فرد خلّاق با برخورداری از استقلال طلبی و برانگیختگی از درون، برای خلق و آفرینندگی استعداد دارد.
سه عامل اجتماعی (خانواده، مدرسه و همگنان) فرصتهای اصلی تأثیر متقابل عوامل، جهت آشنایی و یادگیری از دیگر افراد جامعه است. فرد در انتخاب خانواده خود اختیار ندارد، امّا اعضای خانواده یک فرد تیزهوش به علّت رابطه تنگاتنگ با وی، بیش از سایر افراد و مراجع میتوانند او را در جهات گوناگون یاری دهند. تشخیص نوع تیزهوشی فرزند اساسیترین درکی است که خانواده باید از وی به عمل آورد. (مانکس،1992)
نظریّهٔ مؤلّفهای «اشترنبرگ»
«رابرت اشترنبرگ» در سال 1985 میلادی ساختار سه مؤلّفهای خود را ارائه داد که مرکّب از سه الگوی تیزهوشی است: (1) تحلیلی9، (2) خلّاق10(ترکیبی) و (3) عملی11. از آن جا که مردم به ندرت یکی از این الگوهای سهگانه را به طور خاصّ واجد هستند، وی نوع چهارمی را نیز موسوم به «تیزهوشی تعادلیافته» (که از ترکیب این سه الگو حاصل میآید) پیشنهاد کرد. «اشترنبرگ» هفت حالت ممکن را مورد بررسی قرار داد و نتیجه گرفت که هیچ مدرکی برای موفّق بودن افرادی که دو نوع الگو را دارند، در مقایسه با یک الگو یا سه الگو وجود ندارد. در واقع موفّقیّت شخص، بستگی به تعامل سه عنصر دارد: فرد، آزمونه12و فرهنگ. از دیدگاه «اشترنبرگ» پنج ملاک برای تیزهوشی وجود دارد: 1) تعالی و فضیلت13: برتری و تفوّق فرد در چند بُعد نسبت به همگنان. 2) نُدرت14: دارایی مهارتی در سطح عالی در حوزهای خاصّ که نسبت به همگنان بسیار نادر است. 3) فرآوری15: فعّالیّتهای فرد باید به برخی فرآوریها یا فرآوری بالقوّه منجر شود. 4) ثبوت16: تعالی و برتری فرد باید از طریق یک یا چند آزمون و ابزار معتبر و روا قابل اثبات باشد. 5) ارزش17: تعالی شخصی فرد باید به وسیله خودش یا جامعهاش ارزشمند باشد.(اشترنبرگ و دیویدسون،1985و2005)
بنابراین از دیدگاه «اشترنبرگ»، تیزهوشی یک برتری فرآورانهٔ نادر در حوزهای ارزشمند است که قابل اثبات باشد.