پرش به محتوای اصلی

۳۲. فصل سیزدهم نقش هویّت یابی شغلی در سازگاری همسران

۷ دقیقه مطالعه

سازگاری در روابط زناشویی همسران تحت تأثیر عوامل متعدّد و متنوعی است. نقش محیطی و از جمله وضعیت شغلی همسران، یکی از عوامل اساسی و بنیادی به شمار می‌آید. نتایج جدیدترین پژوهشها حاکی از آن است که هویت یابی شغلی و خانوادگی، کم و بیش با خود دغدغه‌هایی را به همراه دارد. این دغدغه‌ها ممکن است موجب ضعف در عزّت نفس و ناآرامی روانی شود. علاوه بر آن اگر دغدغه‌های ناشی از تعارض میان شغل و خانواده تشدید شوند، ناسازگاری زناشویی را پدید می‌آورند؛ اما این تأثیر بخشی تا حدودی به برداشتهای همسران درباره تساوی حقوق در کار خانگی و حمایت اجتماعی از ازدواج بستگی دارد.

«بررسی تجربه زندگی دویست و نود زوج شاغل که فرزندانی در سنین پیش دبستانی داشتند، نشان داد که شوهران، گرایش بیشتری به تعریف و شناساندن خود در نقشهای شغلی دارند؛ حال آن که تمایل زنان غالباً به شناساندن خود در نقشهای خانوادگی است. علاوه بر آن، تفاوتها و شباهتهایی از حیث جنسیت در شاخصهای هویت شغلی یافت شد»9.

«مطالعه جریانهای اجتماعی و روان شناختی در خانواده به منزله تعدیل کننده‌هایی بالقوه از رابطه میان تعارض شغلی خانواده و سازش یافتگی زناشویی هفتاد و نه مرد و صد و نود و هشت زن که در روان شناسی تخصص داشتند، آشکار ساخت که دو متغیر خانوادگی (برداشتهای مربوط به تساوی تقسیم کار در خانه و برداشتهایی در ارتباط با حمایت اجتماعی ازدواج) به منزله تعدیل کننده‌های مهم (امّا اندک) از رابطه منفی میان تعارض شغل و خانواده و سازش یافتگی برای مردان و زنان به شمار می‌آیند. عامل جنسیت نیز اثر غیر مستقیم کلی بر روی سازش یافتگی زناشویی نشان نداد»17.

«بررسی سطح تنیدگی شغلی و خانوادگی نود و چهار مادر و چهل و هشت پدر در خانواده‌های دارای دو درآمد نشان داد که:

1 عزت نفس و افسردگی مادران و پدران تحت تأثیر تنیدگی شغلی و خانوادگی است؛

2 نقش شغلی، اثر ناچیزی بر روی عزت نفس و افسردگی دارد؛

3 برای پدران، چالش و هماوردطلبی در نقش آنها یک ویژگی مثبت به شمار می‌آید»65.

هم زن و هم مرد محتاج شناساندن و هویت بخشی خود هستند؛ زیرا هویت یابی و ابراز هویت شخصی یکی از نیازهای آدمی را تشکیل می‌دهد. ارضای نیاز مزبور بستگی به محیط زندگی (خانه و جامعه) دارد؛ یعنی هریک از دو محیط، مقتضیات و شرایطی را برای ابراز هویت فردی، فراهم می‌آورند.

علاوه بر آن، عامل جنسیت نیز در هویت بخشی فردی مؤثّر است: مرد به محیط اجتماعی و نقش شغلی بها می‌دهد و دوست دارد از طریق شغل و حرفه خویش برای دیگران شناخته شود و خود را معرفی نماید و حال آن که زن به جایگاه و هویت خانوادگی خود ارزش می‌بخشد و محیط خانواده را عرصه شناساندن خود قرار می‌دهد. اگر زن در صحنه خانواده از قدرت و نفوذ در فعالیتهای اساسی و تصمیمگیری بنیادین برخوردار باشد، نیاز وی به هویت بخشی خود ارضا می‌شود و هرگاه از شرایط خانوادگی مطلوبی برخوردار نباشد و خود را در سیاستگذاریها و فعالیتهای اساسی، صاحب نفوذ نبیند، ناکامی در هویت یابی محیطی و شغلی پدید خواهد آمد. لذا برای ارضای نیاز به هویت بخشی محیطی و شغلی به خارج از خانه روی می‌آورد و فعالیتهای اجتماعی را عرصه و میدان تجلی و شناساندن خویش قرار می‌دهد؛ یعنی به نظر نمی‌رسد که جست وجوی زن برای نقش اجتماعی و شغلی، واکنشی به ناکامی وی در هویت خانوادگی است.

فعالیتهای شغلی در صحنه اجتماع برای زن، دغدغه‌ها و تنیدگیهایی به وجود می‌آورد، همان طور که کم و بیش برای یک مرد نیز چنین سردرگمیهایی وجود دارد. دغدغه‌های مزبور بیش از عامل جنسیت وابسته به مقتضیات نقش محیطی است. یعنی هم نقش شغلی و هم نقش خانوادگی قطع نظر از عامل جنسیت، موجب بروز تنیدگیها می‌شوند. زیرا زن و شوهر هردو ممکن است به خوبی با جایگاه‌ها و نقشهای خود در خانواده منطبق نشده باشند و نتوانند در حد کفایت، انتظارات دیگر اعضای خانواده را از خود برآورده سازند؛ لذا دچار دغدغه‌هایی در صحنه خانواده خواهند شد.

از جمله دغدغه‌های یاد شده تعارضهایی است که میان مقتضیات شغلی و خانوادگی برای مردان و زنان پدید می‌آید؛ یعنی ویژگیهای یک شغل، اقتضای وضعیتی را می‌کند که با ساختار و نیازهای خانوادگی، تناقض دارد و برعکس، ارضای نیازهای خانوادگی مستلزم تغییر شغل از دست فرصتهای شغلی و یا فعالیتهای حرفه ای است. اهمیت و نقش این تعارضها از آن جهت است که باعث سازش نایافتگی در روابط زناشویی و آسیب پذیری ازدواج می‌شود. به بیان دیگر، هرچه همسازی میان مقتضیات شغلی و خانوادگی برای مردان و زنان افزایش می‌یابد، روابط زناشویی آنها پایدارتر و سازش یافته تر می‌شود.

سازش یافتگی زناشویی علاوه بر آن، بستگی به نگرش همسران دارد. نحوه نگرش و برداشت همسران نسبت به یکدیگر و نقشهای محیطی طرفین می‌تواند بر سطح و میزان سازش زناشویی تأثیر بگذارد؛ چنان که این نگرشها بر روی همسازی میان مقتضیات شغلی و خانوادگی نیز مؤثّر است. اگر برداشت و باور همسران این باشد که کارها و وظایف آنها در محیط خانواده، به طور مساوی تقسیم شده است و حقوق طرفین مورد رعایت قرار گرفته است، روابط زناشویی آنها استوارتر می‌شود. هم چنین هرگاه، نگرش مثبتی نسبت به حمایت اجتماعی و محیطی از ازدواج وجود داشته باشد، باعث تقویت روابط زناشویی خواهد شد؛ یعنی ازدواجی که از سوی عوامل اجتماعی و محیطی حمایت شود، پایدارتر خواهد بود؛ زیرا در این وضعیت از هویت اجتماعی نیرومندی برخوردار است.

دو نگرش مزبور کم و بیش با همسازی مقتضیات شغلی نیز همبستگی دارند. با این توضیح رابطه همسازی میان مقتضیات شغلی و خانوادگی با سازش یافتگی زناشویی تاحدودی وابسته به دو نگرش مزبور است؛ یعنی نوع برداشت نسبت به تساوی حقوق در خانواده و حمایت اجتماعی، این رابطه را به طور نسبی و محدود تحت تأثیر قرار می‌دهد. ممکن است در برخی موارد نادر، میان شغل و خانواده تعارضی وجود داشته باشد، امّا این تعارض منجر به ناسازگاری در روابط زناشویی نشود. زیرا برداشت مثبتی نسبت به تساوی حقوق در فعالیت‌های خانه و حمایت اجتماعی از ازدواج وجود دارد. از سوی دیگر در بعضی شرایط، اگر همسران نسبت به تساوی در تقسیم کار و حمایت اجتماعی از ازدواج، برداشت منفی داشته باشند، ناسازگاری در روابط زناشویی حاصل خواهد شد و این در حالی است که ممکن است آنها حتی کمترین تعارضی میان شغل و خانواده احساس نکنند.

برای توضیح چنین شرایط نادری می‌توان بیان داشت که احتمالاً یک همسر اعتقاد دارد که میان زوجین فعالیت و وظایف در خانه به مساوات تقسیم نشده است و پشتوانه و حمایت اجتماعی نیرومندی نیز برای ازدواج وجود ندارد. در چنین وضعیتی او برای ارضای هویت یابی محیطی خود در جست و جوی کار و شغل بیرون از خانه، ارزش خاصی قائل است و لذا تعارضی میان مقتضیات خانواده و شغل احساس نمی‌کند؛ یعنی با ترجیح و انتخاب شغل خود، این تعارض را از بین برده است؛ اما این امر، مانع از بروز ناسازگاری در روابط زناشویی نیست. در این موقعیت، مبنای اساسی ناسازگاری در روابط زناشویی، باور همسر نسبت به عدم مساوات در کار و فقدان حاکمیت اجتماعی و نه تعارض میان شغل و خانواده است.

چنین مواردی بروز نادری دارد و در غالب موارد، اگر یک همسر، چنین برداشت و باوری داشته باشد، دچار تعارض میان شغل و خانواده می‌شود و تعارض مزبور زندگی زناشویی را در مخاطره می‌افکند.

با شرح فوق، استنباط می‌شود که سازگاری در روابط زناشویی و وجود یک نظام مستحکم و پایدار در ازدواج بستگی به عزت نفس نیرومند و آرامش روانی همسران دارد و هرچه نیاز همسران نسبت به هویت یابی محیطی ارضا شود، عزت نفس و آرامش روانی آنها افزایش خواهد یافت. اما هویت یابی محیطی همسران به وجود شرایطی بستگی دارد:

1 تقسیم مساوی کار و رعایت حقوق طرفین در محیط خانواده

2 وجود حمایت اجتماعی نیرومند برای ازدواج و پیوند زناشویی