انتظارات
تعریف
توقع و انتظار در لغت به معنای تقریباً مترادفی به کار میروند. توقّع به معنای چشمداشت و انتظار داشتن نسبت به حصول امری اطلاق میشود. برای انتظار سه معنا وجود دارد: چشمداشت، چشم به راه بودن و نگرانی. هر دو واژه به انجام کاری در آینده اشاره دارند؛ اما گسترهٔ اصطلاحی انتظار و توقع از ابعاد شناختی، نگرشی، ارزشی، گرایشی، انگیزشی و شخصیتی نشأت میگیرد. اگر از فرد یا پدیدهای توقعی داریم، یعنی این توقع بر پایه خصایص نظام روانی مذکور پی ریزی شده است. بنابراین با بررسی انتظار فرد نسبت به امری خاص، میتوان تصویری کلی از پایههای روانشناختی، ریشهها و حتی ابعاد فوقالذکر به دست آورد. انتظارات دارای انواع مختلفی است: انتظار از خود، انتظارات خانوادگی، تحصیلی، اجتماعی و شغلی. نقشهای نیرومند اجتماعی در وهله نخست بر انتظار از خود پی ریزی میشوند. به نظر میرسد که در میان ابعاد پنجگانه تکوین دهنده انتظار، پایههای انگیزشی و شناختی سهم بسیار شگرفی دارند. این پایهها زمینههای شکلگیری نظام ارزشی، نگرشی و گرایشی را فراهم میآورند. انتظار در خط فرایندیاش از نیاز سرچشمه میگیرد و نیاز در تعامل با ویژگیهای سرشتی، توانایی اندیشه، احساس و پیوند، «انتظار» را پی ریزی میکند. لذا انتظار برآیند گرایش عاطفی، نظام نگرشی و ارزشی و اساس انگیزش است. این چنین است که رفتار حاصل میآید؛ به این رفتار اصطلاحاً هیجان میگوییم. بنابراین انتظارها گویای تواناییهای فردند؛ ویژگیهای شخصیتی فرد را نشان میدهند؛ گویای نیازهای ویژه او هستند؛ نوع اندیشه وی را رقم میزنند؛ احساسها و مدرکات شخص را آشکار میکنند؛ نوع پیوندها و روابطش را نمایان میکنند؛ پس در یک کلام، هویت فردی او را میشناسانند. این که او چگونه رفتار میکند بر انتظاراتش اثر میگذارد. انتظار چنان که ذکر شد به نحو تعاملی، برآیند نظام روانی فرد است. از سوی دیگر، رضایت از زندگی بستگی به ارضای انتظارات و توقعات دارد؛ یعنی انتظار از خود و دیگران، پایه رضایت را تشکیل میدهد و توقعات غیر واقعبینانه از خود و یا دیگری ممکن است به انواع اختلالات روانی منجر شود. بدیهی است که رضایت از زندگی چه جایگاهی در سلامت و بهداشت روان دارد؛ لذا بازنگری و بهسازی انتظارات نقطه آغازین خشنودی است.
قلمروهای انتظار:
انتظارات از خود و یا دیگری در سه قلمرو جای میگیرند:
الف) آرامش روان:
آرامش روان اشاره به پایداری نظام روان دارد. هر آنچه سبب حفظ این پایداری شود، آرامش روان را تحقق میبخشد و هر آنچه این پایداری را متزلزل کند، در واقع فرد را نا آرام و به تعبیر صحیحتر، بیتاب کرده است. لذا بیتابی، آن سوی آرامش روان است. عواملی چون ماندگاری، دلبستگی، تفریح، همراهی، پشتیبانی، پذیرش، همکاری، تشویق، احترام و راهنمایی به زدودن بیتابی و تحقق آرامش روان میانجامند.
- ب) تفرد:
تفرد به معنای دستیابی و نیل به جایگاه بسزا و شایسته هر فرد در زندگی اش است. هر خاستگاهی چون معنایابی، موفقیت، جاودانگی، خودشناسی، محیطشناسی، آزادی، استقلال و خودمختاری که موجب تفرد شود در این قلمرو جای میگیرد. دریافت و کشف ظرفیتهای ذاتی امری ساده نیست. در این جا تحقق فردیت مراد است که از خود شکوفایی گستردهتر است. محور تفرد خودیابی است.
- ج) پیشرفت:
یکی از انتظارات مهم و حیاتی انسان از زندگی آن است که دریابد همواره در حال پیشرفت است. پیشرفت به مفهوم هر گام به جلو و یا ترقی و رشد در زندگی است. کمالگرایی و تعالیجویی دو مصداق بارز پیشرفت قلمداد میشوند. کمالگرایی به معنای زدایش مستمر و پیگیرانه نقایص وجودی است و تعالیجویی بر نیل به عالیترین جایگاه در زندگی تأکید دارد. آزردگی از نقص فردی، آدمی را به سوی حرکت استکمالی سوق میدهد. افزون بر دو مصداق بارز مزبور، نفوذ محیطی، پرورندگی، خودشکوفایی و پویایی از جمله انتظاراتی هستند که در این قلمرو قرار میگیرند. رضایت از زندگی بیتردید در کانون سلامت روان جای دارد و رضایت از زندگی مبتنی بر ارضای انتظارات فرد از زندگیاش است. براساس نظریه تعاملی انتظار، انتظار هر فرد آدمی از خود و یا دیگری متأثر از سه نیاز بنیادین روانی یعنی امنیت، تفرّد و پیشرفت است و این تأثر جنبه تعاملی دارد؛ بدین معنا که هر سه نیاز به گونه تعاملی در پی ریزی انتظار نقش دارند. لذا انتظار در زندگی از خود و یا دیگری برآیند تعاملی نیازهای سه گانه روانی است و به تبع آن خشنودی و رضایت از زندگی بستگی به آن دارد که با چه کیفیت و کمیتی نیاز امنیت، تفرد و پیشرفت برآورده شده است. پس رضایت از زندگی در گرو برآورده شدن انتظارات سه گانه از زندگی است که با پاکزیستی تحقق مییابد. خشنودی از زندگی بستگی به ارضای سه انتظار آرامش روان، تفرد و پیشرفت دارد. از این رو، خشنودی برآیند تعاملی این سه توقع از زندگی است. یعنی این سه انتظار در یک رابطه تعاملی متعادل و هماهنگی، رضایت از زندگی میشوند. هر فرد آدمی هنگامی که در زندگیاش از آرامش روان برخوردار باشد، در جایگاه به سزا و شایستهاش واقع شود و در این جایگاه همواره پیشرفت کند؛ بیتردید از زندگیاش خشنود است و سلامت روان بهداشت آن تأمین شده است. همه انتظارات مزبور در مفهوم «پاکزیستی» استقرار مییابند. بدین سان مفهوم پاکزیستی در کانون و هسته بهداشت روان واقع میشود. از این رو بهداشت روان نیز متأثر از عوامل متنوعی است که با یکپارچگی به یکدیگر پیوستهاند. روانشناس تعاملی در تحقق بهداشت صرفاً به یک عامل حتی اساسی بسنده نمیکند؛ بلکه در پی همه عوامل، دخیل است. زیرا در رقم خوردن بهداشت روان ریشههای سرشتی، اجتماعی، کنشی و شناختی دخیل هستند و اگر بهداشت روان خدشهدار شده باشد همه عواملی که ممکن است به این ریشهها آسیب زده باشند توسط روانشناس تعاملی بررسی میشوند. تعامل نیازهای بنیادین ممکن است الگوهای متنوعی به دست دهد که توجه بدانها زمینه تحقق خشنودی از زندگی را مهیا میسازد.
اعتبار هر الگویی بستگی به آن دارد که با چه کیفیتی به تأمین نیازهای بنیادین روانی تحقق میبخشد. بررسیهای پژوهشی و تحلیلی، تاکنون دو الگوی اساسی به دست دادهاند که از اعتبار قابل ملاحظهای برخوردارند:
نیاز و رضایت از زندگی
امنیت و رضایت زندگی
این چشمانداز نو در رواندرمانی بر اصول و مبانی نظری خاصی پیریزی شده است که بر یکپارچگی ماهوی هستی، شناخت انسان، نظام ارزشی و پاکی سرشت تأکید میورزد. هستی و شناخت هیچ یک بر دیگری تقدم ندارد؛ بلکه دو تعبیر از یک حقیقت هستند. هستی همان شناخت است و شناخت همانا هستی.
توضیح آن که هستی هر پدیدهای یعنی آنچه به آن پدیده پایداری میدهد و شناخت نیز یعنی دریافت حقیقت هر پدیده و حقیقت یعنی آنچه به یک پدیده پایداری میدهد. پس یکپارچگی هستی و شناخت یعنی دریافت پایداری هر پدیدهای. لذا حقیقت به معنای پایداری نقطه وحدت یافته هستی و شناخت تلقی میشود.
از سوی دیگر، هستی قائم به ذات خویش نیست بلکه قوام و استواری اش را از انسان اخذ میکند. انسان در نقطه پیوند هستی و شناخت جای دارد. در واقع پیوند وحدت یافته هستی و شناخت بر وجود انسان، پایداری یافته است. با محوریت انسان، یکپارچگی هستی و شناخت تحقق مییابد، لذا به بیان دیگر، پایداری وحدت یافته هستی و شناخت به انسان است.
سرشت پاک در ذاتش در برگیرنده ارزشهاست؛ یعنی ارزشها ذاتی هستند و در سرشت پاک جای دارند. این پاکی روشنی میبخشد و شناخت به مثابه روشنی حقیقت در سرشت پاک جای دارد. پس شناخت مبتنی بر نظام ارزشی است و سرشت پاک در ذات آفرینش انسان جای دارد.
برایند، همه آنچه بیان شد حقیقتی واحد مبتنی بر حق، مرکب از انسان، هستی، شناخت پاک، سرشتی و ارزشهاست. افزون بر آن، انسان به مثابه حقیقتی دگرگونپذیر میتواند خاستگاه تحوّل هر پدیده دیگری، بلکه جمله هستی شود و آدمی در قبال چنین تحولاتی مسؤولیت دارد، از این اصل به عنوان دگرگونی مسؤولانه یاد میکنیم.
بطور کلی، ده انتظار مهم در زندگی داریم:
1- استواری: رهیابی در زندگی بدون احساس سردرگمی، قرارگیری در مسیر رشد بدون احساس رکود، برخورداری از سلامت بدون احساس نگرانی برای بقا و احساس مفید بودن و خشنودی از کار شخصی بدون مقایسه با دیگران و یا غبطهخوردن.
2- وجاهت: عقاید مبتنی بر معنویت فرد مورد توجه قرار میگیرد و از تشویق مورد انتظار برخوردار میشود به گونهای که در هنگام دشواریها احساس تنهایی نخواهد داشت.
3- خودکامیابی: دستیابی به پیشرفت در موفقیت منتظره بدون احساس وابستگی به دیگران در زندگی.
4- بالندگی: پویایی فردی و کارامدی هدفمندانه برای بهترین بودن است، به گونهای که اطرافیان به دیدگاههای فرد ارزش قائل میشوند.
5- فردیت: برخورداری از آزادی کافی و استقلال فردی همراه با تلاش کمالگرایانه در کار مبتنی بر خودشناسی کافی و شناخت خوب اطرافیان دارد که منجر به نفوذ در دیگران میشود.
6- پشتیبانی: احساس راحتی ناشی از بهرهمندی از وجود راهنما در زندگی، همراهی فرد مناسب، همکاری اطرافیان، برخورداری از حمایت در سختیها و پذیرفتگی محیطی است.
7- درستزیستی: احساس سرزندگی و ارامش روانی مبتنی بر دستیابی به معنای زندگی که سبب رضایت از زندگی میشود.
8- تعالی: احساس موفقیت ناشی از کسب جایگاه شایسته در زندگی و احساس پیشرفت در زندگی در نیل به رتبه اول با کسب جایگاه عالی با استفاده از فرصت رقابت که خشنودی از شهرت شخصی را به همراه دارد.
9- معنویت: به معنای اینکه معنویت در زندگی فرد ریشهدوانده، پایبندی به ارزشهای دینی دارد و ارزشهای معنوی را رعایت میکند.
10- تأثیر: خوشحالی از تأثیر دیگران، خوشحالی از پرورندگی، دلبستگی افراد در زندگی و جاودان خواهی.
به غیر از انتظاراتی که شامل ارزشها میشوند، باقی انتظارات دارای دو بعد مثبت و منفی هستند. برای مثال، بهترین بودن در بالندگی بعد منفی این انتظار است چرا که باید بهترین نوع خود باشیم و نه بهترین نوع دیگران. در خودکامیابی، عدم احساس وابستگی به دیگران در زندگی نیز بعد منفی این انتظار است. در وجاهت نیز، بستگی دارد که ما از چه کسی انتظار تشویق داشته باشیم و...
بر اساس ماهیت تعاملی انتظارات، الگوهای گوناگونی ناظر به نیازهای بنیادین مزبور قابل پیریزی است تا بیتابی روانی را از طریق تحقق خشنودی در زندگی کاهش دهد. بر این اساس، از رضایت از زندگی به شرح زیر تعریف شده است: احساس سرزندگی و آرامش روانی ناشی از برخورداری فرد از حمایت راهنما و معنویت برای درستزیستی در هنگام روبهرویی با سختیها و بهرهمندی از همراهی فرد مناسب، احترام و همکاری اطرافیان استقلال و آزادی کافی که با استقرار در جایگاهی شایسته، نقشی پویا، متنفذ و رقابتجویانه در محیط دریافت میکند. مؤلفههای رضایت از زندگی در یکی از دو قلمرو بزرگ تعادل و ارجمندی جای میگیرند: الف) قلمرو تعادل: این قلمرو شامل شش مؤلفه استواری، تعالی، پشتیبانی، فردیت، تأثیر و معنویت است. ب) قلمرو ارجمندی: این قلمرو شامل چهار مولفه وجاهت، درستزیستی، خودکامیابی و بالندگی است.
انتظارات در ترکیب با هم میتوانند تأثیر بسیاری در ما بگذارند. برای مثال، سنجیدگی و چیرگی هیجانی موجب درستزیستی، بالندگی و استواری روانی میشود که در پی آن اضطراب و افسردگی کاهش مییابد. چیرگی هیجانی سبب استواری، وجاهت و خودکامیابی است و سنجیدگی موجب بالندگی، فردیت، پشتیبانی و درستزیستی میشود. تعالی، بالندگی، درستزیستی، استواری و فردیت به کاهش افسردگی منجر میشوند. همچنین، استواری، درستزیستی، تعالی، پشتیبانی و خودکامیابی کاهنده اضطراب هستند. تعالی، بالندگی و خودکامیابی بیشترین پیشبین شده بر اساس خصوصیات شخصیتی هستند. بسط نظری و پژوهشی هیجاناندیشه در گستره سلامت روان منجر به پیریزی انگاره تعادل روان شده است. این انگاره در تعامل نظریه هیجاناندیشه با نظریه تعاملی انتظار و ماهیت تعاملی شخصیت حاصل شده است. بررسی تعاملی ماهیت تعادل روان چنین برداشتی را از آن به دست میدهد که احساس آرامش روان مبتنی بر معنویت در زندگی بدون احساس تنهایی و دلشورگی که به فرد احساس ماندگاری در زندگی میدهد، با مدیریت بر هیجانها موجب بروز رفتار متعادل میشود. لذا تعادل روان اوّلاً احساس است و ثانیاً ناظر بر مسأله ماندگاری و بقاء است و ثالثاً بر آرامش روانی متکی است و رابعاً بر معنویت استوار است. در واقع، نخستین انتظار فرد از زندگی که موجب رضایت و خشنودی وی میشود، نیل به آرامش روانی است که ماندگاری میدهد. بر این اساس، تعادل روان از هفت اصل بنیادین تشکیل یافته است: ۱. احساس ماندگاری در زندگی ۲. احساس آرامش روانی در زندگی ۳. تعادل رفتاری ۴. عدم احساس تنهایی ۵. عدم احساس دلشورگی ۶. چیرگی هیجانی ۷. معنویت
بیگمان بقاء مهمترین مسئله آدمی است. احساس تنهایی، دورافتادگی از معنویت و عدم تعادل رفتاری، بقای آدمی را به مخاطره میافکند. انگاره تعادل بر محور بقای روان استوار است.
تعادل رفتاری یک خصیصهٔ شخصیتی در مؤلفه بیتابی است و نزدیکی به معنویت یک انتظار بزرگ در رضایت از زندگی محسوب میشود. احساس تنهایی از ویژگیهای بیتابی روانی در قلمرو هیجاناندیشه به شمار میآید. لذا خصایص سهگانه مزبور دستاورد تعاملی هیجاناندیشه، ماهیت تعاملی شخصیت و نظریه تعاملی انتظار قلمداد میشوند.
حمایت معنوی و رضایت از زندگی:
پاکزیستی در کنار معنویت میتواند سبب استواری روانی شود و از سوی دیگر پشتیبانی نیز موجب کاهش بیتابی روانی شود و آرامش زندگی ناشی از آن ممکن است زمینهی خودپویشی را فراهم آورد. بدین منوال به شایستگی و آیندهپویی منجر شود.
در چشمانداز تعاملی با دو اختلال روانی مواجه هستیم: بیتابی روانی و روانآوارگی.
بیتابی روانی از منظر سببشناختی با پدیدآیی انتظارات غیر واقعبینانه آغاز میشود. بدیهی است که آدمی با انتظاراتش زندگی میکند و انتظارات پدیدهای غیرقابلمنفک از زندگی روزمره است. از آن روی که رضایت از زندگی از تأمین انتظارات و توقعات از خود و دیگری نشأت میگیرد و ناخشنودی از زندگی زمینهای برای بروز انواع آسیبهای تهدیدکنندهٔ سلامت و بهداشت روان هموار میکند، اما چنانچه این انتظارات از واقعبینی و شایستگی کافی برخوردار نباشند، تأمین این توقعات یک رضایت متزلزل و نااستوار از زندگی را ثمر میدهد که طبیعتاً با تعادل روان و پایداری روانی متعارض خواهد بود. لذا ضرورت مییابد که در فرایند روانشناسی حمایتی، کوششهای تخصصی و حرفهای برای بهسازی انتظارات از زندگی تحقق پذیرد.
بر این اساس، رواندرمانی تعاملی از دامنه حمایتی به زدایش بیتابی روانی با بهسازی انتظارات از طریق "تعامل" میان روانشناس حمایتی و مراجع مبادرت میورزد. بیتابی روانی چنانچه مورد توجه قرار نگیرد، در خط سیر و تداومش منجر به روانآوارگی میشود که آن بیتردید بیماری تلقی گردیده؛ مقتضی بهرهگیری از رواندرمانی عمیق است. روانآوارگی چنانچه درمان نشود، شرایط را برای پدیدآیی روانگسستگی و روانگسیختگی مهیا میسازد، اما چنانچه میدانیم درمان روانی این دو بیماری بالاخص نوع اخیرش بسیار صعب و دشوار است.
بنابراین، درمان آوارگی روانی یک اقدام بهداشتی و پیشگیرانه از پدیدآیی روانگسستگی و روانگسیختگی محسوب میشود.
همانطور که بیان شد، رضایتمندی بر اساس روانشناسی تعاملی به انتظارات بستگی دارد:
انتظار از خود، خانواده، آموزشگاه، فضای شغلی، جامعه و...
ارضای انتظارات موجب خوشنودی از زندگی است و همه در پی تحقق انتظارات خودند. کسی که از دیگران انتظار زیادی دارد، خودباوریاش نازل است. پس هر چه انتظارات از دیگران کاهش یابد، منجر به افزایش خودباوری میشود. در واقع، میگوییم خودبسندگی، که ملازم با خودباوری است. ریشهٔ خودبسندگی، توکل به خدای تعالی است.
خودبسندگی اصطلاحی گستردهتر از کفایت خود و دیگر مفاهیم مربوطه است. شامل خودپایایی، کفایت خود، خودارجیدهی و خودباوری میشود.
تا اینجا دانسته شد که انتظار از دیگران نشانهٔ خودبسندگی نازل است. هرچه انتظار از دیگران افزوده میشود، خودپایایی، خودارجیدهی، خودباوری و خودکفایی کاهش مییابد. فرد هر چه ضعیفتر است، از دیگران انتظار بیشتری دارد.
خودی که از توکل منفک است، پایایی و ارجمندی ندارد. در روانشناسی تعاملی، تقویت خود جایی ندارد. انتظار از دیگران نشانه وابستگی است، مگر آنکه در مقام تربیت و پرورش باشد. نیرومندترین افراد، کمترین انتظار را از دیگران و بیشترین انتظار را از خود دارند.
قابل ذکر است که افراد تیزهوش، انتظارات متفاوتی دارند.
انتظارات فرهنگی و اجتماعی تیزهوش:
مراد از انتظارات فرهنگی و اجتماعی تیزهوش از حیث نظری اشاره به توقعات فرد تیزهوش از مردم، نهادهای فرهنگی و اجتماعی، و ساختار ارزشی جامعه دارد. بر اساس پیشینه، سیزده انتظار اساسی یافت شده است:
پذیرش:
مهمترین نیاز اجتماعی تیزهوش، نیاز به پذیرش وی از سوی جامعه است. جامعه باید آغوش گرم خود را برای جذب تمامیت وجودی تیزهوش باز کند. این پذیرش شامل نیازها، تواناییها، افکار، احساسات، عقاید و رفتارهای یک تیزهوش است، به نحوی که تبعیضی از سوی جامعه روا داشته نشود.
تعدیل انتظارات جامعه:
تیزهوش انتظار دارد که توقعات خویش را از وی در حد واقعیتها، استعدادها و علائق ویژهاش تعدیل کنند و با وی سازش دهند. این امر شامل خانواده نیز میشود. انتظارات غیر واقعبینانه از تیزهوش، از لحاظ روانی و اجتماعی وی را به سختی رنج میدهد و دچار مشکلاتی جدی در زندگی تحصیلی و شغلی میشود.
درک:
تیزهوش انتظار دارد که جامعه درک صحیحی از پدیده و مفهوم تیزهوشی و شخص تیزهوش داشته باشد. این درک باید بر اطلاعات و آگاهیهای واقعبینانه و حقیقی مبتنی باشد.
منزلت:
نیاز به منزلت اجتماعی در تیزهوش، اهمیت ویژهای دارد. او انتظار دارد که در صحنه جامعه موقعیت خاصی برای خویش فراهم سازد و این نقش و منزلت را جامعه به رسمیت بشناسد.
پیشرفت:
نیاز به ترقی، پیشرفت و موفقیت در تیزهوش، اهمیت حیاتی برای وضعیت روانی-اجتماعی وی دارد. این نیاز شامل مسایل اجتماعی نیز میشود؛ یعنی یک تیزهوش طبیعتاً علاقهمند است که جامعه خود را با خود به پیش ببرد و ترقی بخشد. اهمیت این امر برای یک جامعه بسیار شگرف است.
اعتلای فرهنگی:
تیزهوش انتظار دارد که فرهنگ، نظام ارزشی و هنجارهای جامعهاش تعالی یابد؛ مانند افزایش سطح سواد عمومی و یا دوری از خرافات و توهمات بیهودهای که جامعه را دچار تنگنای فرهنگی میسازد.
محبّت:
نیاز به محبّت، دوستی و صداقت و یگانگی از سوی جامعه، اشاره به طبیعت انسانی مشترک تیزهوش با فرد عادی دارد.
شناخت جامعه:
تیزهوشان نیاز اساسی دارند که جامعهشان را به خوبی بشناسند. ساختار وجودی ماهیت انتظارات، انگیزهها و نیازهای جامعهشان را به درستی درک کنند و آگاهیهای صحیحی از آن به دست آورند.
حمایت:
تیزهوش نیاز دارد که جامعه از تواناییها، آرزوها و فعالیتهایش حمایت کند و این حمایت ممکن است از طریق جلب همکاری، ایجاد یگانگی، انجام راهنمایی و مشاورههای لازم، و پشتیبانی مالی و مادی باشد. تیزهوش نیازمند به کمک جامعه است و در این امر هوش به تنهایی کفایت نمیکند.
احترام:
ارجگزاری و ارزش نهادن به فعالیتها، افکار، احساسات، عقاید، هنجارها و استعدادهای تیزهوش، از سوی جامعه مورد نیاز اساسی تیزهوش است.
استقلال:
تیزهوش در عین نیاز به جامعه مایل است استقلال و تمامیت فردی خود را در صحنه اجتماعی حفظ کند. تصمیمات و فعالیتها و ارزشهای فردی دال بر چنین نیازی است. بدین معنا که مرزهایی رسمی و مورد احترام طرفین میان وی و جامعه برقرار شود که جامعه حتی الامکان به خود اجازه دخالت در امور شخصی وی ندهد و در عقاید و ارزشهای وی تجسس ننماید و این حریم را به رسمیت بشناسد. نیاز به استقلال در تیزهوش بیشتر از فرد عادی است.
امنیت:
نیاز به امنیت نیز در میان تیزهوشان مشترک است؛ تیزهوش به عنوان یک انسان انتظار دارد که در محیطی با حاکمیت نظم، ثبات و آرامش به سر ببرد تا بتواند به قابلیتها و افکارش تحقق بخشد.
تعامل:
فرد تیزهوش مایل است با جامعهاش تعامل مناسبی برقرار سازد و معاشرت و مصاحبت نماید.
نکات دیگر در رابطه با انتظارات:
شاکله انتظار ارزشی-عاطفی است و از پایههای زیستی، شناختی، کلامی و اجتماعی نشات میگیرد.
تجارب گذشته روی انتظارات تأثیر میگذارد.
پیشرفت اجتماعی از انتظارات اجتماعی دختران نوجوان تیزهوش قلمداد میشود.
تعدیل انتظارات یکی از برنامههای درمانی بمنظور کاهش گرایش به مصرف مواد زیانبار است.
(بوشر) به مشکلات و تعارضهایی که تیزهوش در مراحل بلوغ با آنها مواجه است، پرداختهاست، که از آن میتوان به (تنیدگی میان کارکرد و انتظارات) و (انتظارات شخصی در برابر توقعات دیگران) نام برد.
انتظارات یکی از مؤلفههای نظریه شناختی اجتماعی است.
رضایت زنان متاهل از زندگی به معنای ارضای انتظارات آنها از زندگی است به گونهای که منجر به تعالی فردی و احساس ارجمندی در آنها بشود..
بطور کلی، انتظارات هر فرد در زمینه ازدواج شامل ارزشگذاری، پایبندی به تعهدات، همراهی، همکاری و حمایت است.
جهت پیادهسازی برنامههای غنیسازی برای آموزش موثرتر، معلمان باید الگوهایی نیرومند و دارای ویژگیهای خاص داشته باشند تا با انطباق با واقعیتهای جریان شناختی خلاقیت، زمینههایی را برای تقویت انگیزههای تحصیلی ویژه و جلب توجه فراهم کنند. این کار باید با پرهیز از انتقاد، سرزنش و تحقیر و تشویق به استقلال و پیشرفت گام به گام انجام شود. ایجاد شرایطی که مناسبترین وضعیت را برای پذیرش خلاقیت فراهم کند، بسیار مهم است.
نقش شخصیت خردورزی تحلیلی در تامین انتظارات خاص:
به طور کلی، خصوصیات شخصیتی خردورزی تحلیلی، به ویژه جنبه خردورزی آن که شامل سنجیدگی و چیرگی هیجانی است، با انجام تمهید در تصمیمگیری و انتخاب بهترین راه بر اساس عقل و منطق، احساس تعالی و بالندگی زمینه رضایت از زندگی را فراهم میآورد. در این راستا، سنجیدگی به معنای ارزیابی همه جوانب در هنگام تصمیمگیری و پرهیز از انتخابهای هیجانی موجب میشود تا فرد بدون احساس وابستگی به دیگران احساس موفقیت کند. این کار باعث میشود که فرد با هدف پیشرفت و کارآمدی به پویایی رقابت بپردازد و با ارزیابی مثبت اطرافیان نسبت به دیدگاههایش، به شهرت شخصی دست پیدا کند.
نگارنده: آرزو غمین