پرش به محتوای اصلی

۲. فصل اوّل

۸ دقیقه مطالعه

نکات اساسی در روان‌شناسی تیزهوش

«در این گفتار به چهارده نکتهاساسی در روان‌شناسی و آموزش و پرورش تیزهوش اشاره می‌شود. دانستن این نکات، مقدمه‌ و پایه‌ای برای هرگونه‌ شناخت جدید از حوزه روان‌شناسی پرورشی نخبگان است:

توانایی یادگیری، تفاوت هوش با عقل، طبیعی بودن مفهوم تیزهوشی، شمول ابعاد غیرهوشی، پایهآموزش و پرورش، تفاوتهای حیاتی، توسعه جامعه از طریق توجه به تیزهوش، اساس رِوایی تعبیر تیزهوشی، ویژگیهای غیرهوشی، تشخیص تیزهوشی، تدریجی بودن رشد هوش، تحول سنّی، نقش سطح و نوع هوش در تحول آن، و تأثیر مکمل وراثت و محیط در پدیدآیی هوش.»

1- هوش، توانایی یادگیری است.

«هوش» با «هش» در لغت به معنای فهم، شعور، درک، آگاهی، بیداری، بجا بودن حواس، متمایز کردن، زیرکی، زرنگی، و عقل و خرد استعمال شده است.

و اما بررسی مفهوم اصطلاحی هوش از دیدگاه روان‌شناسی نشان می‌دهد که علی‌رغم تعاریف گوناگون و متنوع از آن، مُراد چیزی جز آن تعبیر ادبی و تاریخی «جوهر دانایی» و یا «توانایی یادگیری» نیست. بنابراین هوش را اصطلاحاً ابزار و قابلیت یادگیری و شناخت می‌دانیم که به وسیله آن، اطلاعات و آگاهیهای خود را مرتب و منظم کند؛ لغات و کلمات فراوانی را یاد بگیرد و آنها را بکار ببرد؛ با اعداد سروکار داشته باشد؛ چیزی را در ذهنش تصور و تجسم کند و آنچه را که می‌خواهد، حفظ کرده و بیادآورد؛ استنتاج نموده و نتیجه‌گیری خود را ارائه دهد؛ میان چیزهای لازم و ملزوم رابطه برقرار کند؛ به پدیده‌های مورد نظرش توجه و دقت مداوم و متمرکزی مبذول دارد، عمق و ژرفا و درون چیزی را به خوبی بررسی کرده و درست حدس بزند.

بنابراین هوش یک ابزار و وسیله است که می‌توان آن را برای یادگیری و کسب اطلاعات عمومی در ابعاد مختلف به کار برد. این ابزار و وسیله ربطی به اطلاعات و تجارب قبلی ندارد؛ مثلاً یک فرد می‌تواند بسیار باهوش باشد، بدون آنکه در وی کمترین سواد و دانشی یافت شود. این فرد توانایی فوق‌العاده‌ای در کسب و یادگیری اطلاعات دارد؛ اگرچه اکنون از معلومات، بی‌بهره است. هرگاه فردی در حوزه‌ای خاصّ از توانایی یادگیری فوق‌العاده‌ای برخوردار باشد، اصطلاحاً می‌گوئیم وی فردی «مستعد» است و در آن زمینه، از استعداد خاصّ برخورداری دارد. استعداد نیز ربطی به تجارب و اطلاعات قبلی ندارد. درواقع با تشخیص استعداد یک فرد، قابلیت او در زمینه‌ای خاصّ و ویژه پیش‌بینی می‌شود؛ مانند فردی که اگر در یادگیری ورزش کُشتی، برجستگی خاصّی نشان می‌دهد، می‌گوئیم او استعداد کُشتی‌گیری دارد.

اما «پیشرفت تحصیلی» برخلاف «استعداد» به معلومات و اطلاعات قبلی و تجارب کسب شده، ربط دارد. هرکه اطلاعات بیشتری در زمینه‌ای خاصّ داشته باشد در آن زمینه، پیشرفته است؛ مانند کسی که فنون فراوان و متنوعی از کُشتی می‌داند و آنها را اجرا می‌کند؛ این فرد علاوه بر آن که در زمینه کُشتی مستعد است، پیشرفته نیز محسوب می‌شود.

با این توضیح، استعداد، نوعی هوش است: هوش ویژه، یعنی توانایی یادگیری در زمینه‌ای خاص و مشخص. هوش نیز ابزار و قابلیت یادگیری عمومی (نه زمینه‌ای خاصّ) است. هوش و استعداد، هر دو به عنوان یک ابزار و وسیله در هر جهتی می‌توانند بکار روند. هوش را می‌توان به یک ظرف تشبیه کرد که قادریم در آن، هر چیزی را بریزیم: زهر یا نوشدارو. ارزش و بهای این ظرف به محتوای آن بستگی دارد. از این رو، هوش به تنهایی همانند یک ظرف خالی، هیچگونه ارزش و منزلتی ندارد؛ مگر آنکه از مظروف گرانقدری برخوردار باشد.

2- هوش با عقل، متفاوت است.

یکی از سوء‌تفاهمهای عمومی این است که هوش به معنای «عقل» بکار می‌رود. عموم مردم تصور می‌کنند که فرد باهوش، ضرورتاً عاقل و خردمند است. گرچه ممکن است در ادبیات منظوم و منثور فارسی در برخی موارد به اقتضا، مُراد از هوش، عقل باشد، مانند ابیات زیر:

اگر مرد حقّی تو شو هشیار
به غیر ضرورت قدم بر مدار

***

نبندد دل به دنیا هیچ هشیار
که نوشش، نیش و راحاتش عذاب است.

بر اساس مضامین ابیات مذکور، هشیار کسی است که قدم غیرضروری برنمی‌دارد و ملازم حق است و از دلبستگی به دنیا رها شده است. اما تعبیر روان‌شناسی از هوش، این نیست؛ مگر آنکه تربیت و پرورش مناسب و شایسته شامل حال فرد شده و هوش وی را مبدّل به عقل و خرد کند. اما تبدیل هوش به عقل و خرد در گرو تحقق ادب است؛ چنانکه در روایات شریفه از اهل عصمت و طهارت علیهم‌السلام وارد است:

لا عَقْلَ لَمِن لا اَدَبَ لَهُ (1)

«برای کسی که ادب نباشد، عقل و خرد نیست.»

و «ادب» یعنی شناخت حد و اندازه و قدر خود و رعایت آن، به گونه‌ای که فرد از اندازه تعیین شدهخویش پا فراتر ننهد و آن برترین و با فضیلت‌ترین آداب است:

«اَفْضَلُ‌ٱلْأدَبِ أنْ یَقِفَ ٱلْأِنْسٰان عِنْدَ حَدّهِ وَ لا یَتَعَدّی قَدْرَهُ» (1)

پس هر عاقلی، باهوش است؛ اما هر هوشمندی، عاقل نیست. هوش برای عقل و خرد لازم است؛ اما همراه با ادب تبدیل به «خردمندی» می‌شود و بدون آن چیزی جز «شیطنت» و «نَکراء» نیست، یعنی در مقابل خردمندی و عقل قرار می‌گیرد.

از این رو، مجدداً تأکید می‌شود که هوش و تیزهوشی اصالتاً هیچ‌گونه ارزش ذاتی ندارند، بلکه نسبی هستند و بستگی به این دارند که به عن

نوان ابزار در چه سویی به کار گرفته شده یا به عنوان یک ظرف، حاوی چه چیزی باشند. تیزهوش به تنهایی نمی‌تواند «گلیم خود را از آب بیرون بکشد» و نیاز به پرورش، راهنمایی، هدایت، مراقبت و حمایت ویژه‌ای دارد. اگر تصور شود که فرد تیزهوش، عاقل است، در این صورت نیازی به پرورش ویژه برای وی احساس نمی‌شود و وی در تنگناهای مُهلک و مخرّب واقع می‌گردد؛ حال آنکه با توضیح مذکور، به خوبی درک می‌شود که تیزهوشی ربطی به عقل و خردمندی ندارد.


بحث ویژه

فهرستی از تعاریف هوش

  • اختصاص توان انجام بعضی از فعالیتهای ویژه همراه با تمرکز، تفکر خلاّق و ابداع

  • فهرستی از دانشها و مهارتها که فقط به وسیله یک آزمون سنجیده شود.

  • عامل کلی و منحصر به فردی که بخش وسیعی از رفتارها را شامل گردد.

  • رشد زودرس در مراحل تحول.

  • مجموعه‌ای از مراحل جریان حلّ مسأله.

  • نوعی سازگاری ذهنی با مقتضیات و موقعیتهای جدید.

  • عملیات ناگهانی توأم با ادراک و فهم دفعی.

  • تعامل همه استعدادهای سازگارانه در ابعاد حسی و حرکتی که بین جسم و محیط برقرار می‌شود.

  • توانایی یادگیری و بهره‌گیری از تجربه.

  • قابلیت تفکر انتزاعی و استدلال.

  • توانایی سازش و انطباق با محیط.

  • ظرفیت سازمان بخشیدن به اطلاعات.

  • قدرت حلّ مشکل.

  • استعداد درک، قضاوت و استدلال درست.

  • «کلیه تواناییهای فرد در تفکر عاقلانه و رفتار منطقی و مؤثر در سازش با محیط.»

  • ظرفیت فرد در تفکر انتزاعی.

  • تجمع منظم تواناییها یا فعالیتها برای جریان دادن به اطلاعات و راههای گوناگون.

  • ترکیبی از تواناییهای کلامی (خواندن، لغت‌دانی، درک مطلب)، سرعت ادراک (تفاوت و تشابه)، سیّالی واژگان (سرعت ارائه واژه)، استدلال (تفکر منطقی)، محاسبات عددی، تجسم فضایی (و درک روابط فضایی)، حافظه تداعی (یادسپاری واژه‌ها).7

3- تیزهوشی، مفهومی قراردادی نیست؛ بلکه طبیعی و واقعی است.

«تیز» در لغت به معانی مختلفی بکار می‌رود: برّان، تند، قاطع، دقیق، زود، به شتاب (مقابل کند) طعامی که حاد باشد و زبان را بسوزاند؛ کسی که زود و تندکاری را انجام دهد.

این واژه به عنوان پیشوند، ترکیبات گوناگونی می‌گیرد: تیزبال (پرنده‌ای که تند پرواز می‌کند)، تیزبین (دقیق و کنجکاو)، تیز مغز (شخص تند و تیز که زود از جا در رود)، تیزوبر (تیزهوش).

بنابراین «تیزهوش» در لغت، کسی است که چیزی را زود، تند و دقیق درک کرده و بفهمد اگر بتوان واژه‌ای مناسب برای نامیدن افراد مورد بحث یافت که از بار ارزشی، عاری باشد، پرورش تیزهوش در مسیر مناسب و عادلانه خویش قرار خواهد گرفت.

آیا اساساً شایسته است که برای نامیدن این افراد از عنوان «تیزهوش» استفاده شود؟

ممکن است عنوان مزبور، بدون توجه والدین و عموم مردم معنای دیگری را نیز برساند که افراد نامیده شده بدین عنوان را خردمندانی با فضیلت و متخلق به وارستگیهای باطنی قلمداد نماید؛ در چنین شرایطی واژه‌ای ناروا است. با وجود این، واژه مزبور در مقایسه با سایر لغات و عناوین مانند «سرآمد» و «ممتاز» و «نخبه» از شایستگی مراتب افزونتری برخوردار است واژه «سرآمد» به معنای بالاتر از همگنان، ممتاز، برگزیده و «سرآمدن» به معنای انجام یافتن، به پایان رسیدن، تمام شده، منقضی شدن – در ابتدای امر، اساس نیاز و ضرورت هرگونه تدابیر پرورشی و تربیتی ویژه‌ای را در وادی تردید قرار می‌دهد. زیرا این‌گونه تصور می‌شود که فرد ممتاز و برگزیده نیازی به حمایت و مراقبت ندارد. بنابراین استنباط می‌شود که واژه «سرآمد» بیش از لغت «تیزهوش» بارِ ارزشی مثبت (امتیاز، برگزیدگی و برتری) را به ذهن متبادر می‌سازد.

با توضیح فوق از دیدگاه ما شایسته‌ترین واژه برای نامیدن افراد مورد بحث (یادگیرندگان فوق‌العاده توانمند و برجسته) «تیزهوش» است. برای این انتخاب می‌توان دلایل زیر را ارائه داد:

  1. شمول واژه هوش: در این ترکیب (تیزهوش) عنصر «هوش» بکار رفته است که اشاره به موضوع اساسی و محوری ویژگیها و خصایص دارد.

  2. روایی معنوی: این ترکیب واژه‌ای بسیار روا و بامسمی است که با معنای مورد نظر، همخوانی و تجانس دارد.

  3. اصالت ادبی: واژه تیزهوش دارای ریشهنیرومند و عمیق ادبی و تاریخی است که در متون اصیل و معتبر و پشتوانه‌های ارزشمند زبان و ادبیات فارسی استعمال شده و با خود گنجینه‌ای سرشار از معارف فرهنگی را همراه دارد.

  4. رواج عمومی: این واژه بیش از سایر تعابیر در میان افکار عمومی و عامّه مردم رایج و شایع است؛ بنابراین از هرگونه رنگ تکلف و وضع و تعیینی که بیگانه از ذوق و طبع عمومی فارسی‌زبانان باشد، بدور است.


بحث ویژه