۲۰. فزون کنشی همراه با نارسایی توجّه
حوزهٔ دیگر از جنبههای حرکتی خلّاقیّت، پدیدهٔ «فزون کنشی همراه با نارسایی توجّه» است. برپایهٔ کاوشهای ژرفنگرانه، جنبههای سبب شناختی و تک بررسیها، مشابهتهای بسیاری میان تظاهرات رفتاری این پدیده و خلّاقیّت یافت شده است. علاوه برآن، شیوع پدیدهٔ «فزون کنشی همراه با نارسایی توجّه » در میان افرادی که خلّاقیّت بالایی دارند، تحقیق شده است؛ تا جایی که تأکید میشود تعریف ویژگیهای «فزون کنشی همراه با نارسایی توجّه»، توصیفهای کلیدی در شرح حال افراد بسیار خلاّق است.(کراموند، 1994 الف و ب و 1995)
خلّاقیّت حرکتی
از دیگر سو، شماری از پژوهشگران بر روی بررسی «خلّاقیّت حرکتی» متمرکز شده اند.(فیلیپ، 1969؛ لوبین و شریل، 1977؛ لوبین، 1979؛ لوبین و شریل، 1980)
بر اساس فرضیهٔ «تورنس» خلّاقیّت را میتوان از طریق واکنشهای حرکتی سنجید. در کاوش این فرضیه، آزمون خلّاقیّت با تأکید بر «سیّالی»، «اصالت» و تخیّل، به کار گرفته شد. یافتههای مطالعه مشخص کرد که نمرات خلّاقیّت حرکتی با کاهش سنّ، افزایش مییابد. به عبارت دیگر، کودکان خردسال دچار اختلال تحصیلی، خلّاقیّت بیشتری از لحاظ حرکتی نشان دادند. یعنی سنّ خلّاقیّت حرکتی با خودباوری در میان پسران خردسال دچار اختلال حرکتی رابطه دارد.(هولگوین و شریل، 1991)
«خلّاقیّت حرکتی» اغلب بستگی به جنب وجوش خلّاقّانه دارد. آثار جنب و جوش خلّاقّانه بر خلّاقیّت حرکتی خردسالان تایوانی با استفاده از مقیاس حرکتی و جنبشی تفکّر خلّاق تورنس مطالعه شد. نتایج نشان داد که گروه آزمایشی سطوح بسیار معناداری از خلّاقیّت حرکتی داشتند.(وانگ، 2003)
یافتهها همچنین نشان میدهند که خلّاقیّت حرکتی کودک با پذیرش وی از سوی والدین مرتبط است؛ از آن روی که معمولاً کودکان خلّاق به علّت فرونشانی دیدگاههای خلّاقانهٔ فرزند از سوی پدرو مادر دچار مشکلاتی در خودباوری میشوند. با اجرای «آزمون خلّاقیّت حرکتی وایریک» و یک مقیاس مربوط به شایستگی و پذیرش اجتماعی برداشت شده برای خردسالان در یک نمونهٔ چهارصد و چهارده نفری از کودکان شش و نیم تا هفت و نیم ساله نشان داده شد که خلّاقیّت حرکتی این کودکان با خودباوری آنها همبستگی دارد و پذیرش آنها از سوی مادر مهمّترین عامل تبیین کنندهٔ خلّاقیّت حرکتی این کودکان بود. (بورنلی و همکاران، 2009)
تشویق کودکان به مشارکت در تصمیمگیریهای مهم موجب رشد بازخوردهای مثبت نسبت جنب وجوش، تقویت اندیشه خلّاق و تصوّر از خود خواهد شد.(شمپ و شفرز، 1982)
لذا شواهد گویای آن است که گسترش بازخورد نسبت به جنب و جوش و تحرّک، اندیشه خلّاق را تقویت میکند.
حیطهٔ ششم: اندیشه
این حیطه به ماهیّت ویژهٔ اندیشهٔ خاصّ فرد خلّاق اشاره دارد.
روشهای اندیشیدن از منابع بنیادین رشد و بروز خلّاقیّت قلمداد شده است.(گاچی، 2001) روش اندیشهٔ فرد خلّاق مرکّب از چهار مؤلّفه است: 1) مسأله کاوی، 2)انعطاف شناختی، 3) ارتجال کلامی درونی، 4) واگرایی اندیشه و 5) ترکیبدهی؛ که اجمالاً توصیف میشوند.
مسأله کاوی
نگارنده از پیوند میان بررسی مسأله و خلاقیّت بحث میکند. پی ریزی و پرورش «مسأله شناسی» برای تقویت خلاقیّت امری اجتناب ناپذیر است.(کاظمی، 1377)
بررسیها آشکار میکنند که رابطهٔ مثبتی میان توانایی ساختاربندی (ترکیب بخشی) مسأله و سازگاری راه حل با نوع شخصیّت وجود دارد. ساختاربندی به معنای چگونگی تفسیر مسایل معیوب است. این روش برخورد با مشکلات پیچیده بستگی به ویژگیهای شخصیت دارد. (رایتر پالمون و همکاران، 1998)
بر پایهٔ «الگوی سه وجهی»83، خلّاقیّت بر یک بنیاد هوشی قرار دارد و مرکّب از سه حیطه است: رابطه با جهان درون فرد، رابطه با تجربه و رابطه با جهان خارج از فرد. رابطهٔ هوش با جهان درون، شامل فرامؤلّفهها (نظیر بازشناسی وجود یک مسأله، تعریف مسأله و دستوربندی یک راهبرد و بازنمایی برای حلّ مسأله) و مؤلّفههای کسب آگاهی (رمزبندی گزینشی، ترکیب گزینشی و مقایسهٔ گزینشی) است. (اشترنبرگ، 1989)
بر مبنای یک مطالعه، ساختار مشکلگشایی خلّاقانه برای دانشآموزان تیزهوش و مستعدّ، مشتمل بر شش مرحله بود: 1- یافتن آشفتگیها؛ 2- یافتن اطّلاعات؛ 3- یافتن مسائل؛ 4- طرحیابی؛ 5- راهحلّیابی؛ 6- پذیرشیابی. (تاد و لارسون، 1992)
در پژوهش دیگر، انواع متفاوت مسألهیابی در ارتباط با انگیزهٔ ذاتی و روشهایی عملی در کلاس درس، مرور شد. با توجّه به این پژوهش، عنصر خلّاقانهٔ تیزهوشی بستگی به مهارتهای مسألهیابی دارد؛ به همان اندازه که به حلّ مسأله ارتباط مییابد. باید میان تشخیص مسأله و تعریف آن، به روشنی تمایز قایل شد.(رانکو و نمیرو، 1994)
انعطاف شناختی
اندیشهٔ فرد خلّاق با خصیصهٔ بسیار مهمّ «راحتدرونی»84و شرح صدر ویژه، همراه است. در مطالعات مربوط به عناصر و مؤلّفههای خلّاقیّت به این ویژگی توجّه خاصّی مبذول شده است.
«گشودگی درونی» حتّی به منزلهٔ یک مهارت خلّاقیّت، در تسهیل و بروز آفرینندگی مؤثّر است.(اسلابرت، 1994)
هنگامی که یک فرد به ظرفیّت بالاتری برای «راحتدرونی» و «گشودگی»85نایل آید، امکان تحقّق خلّاقیّت حاصل میشود.(پارنز، 1971)
اگر «انعطافپذیری» به منزلهٔ یک خصیصهٔ بنیادی برای افراد خلّاق به شمار میآید،(شریفی، 1383؛ ترستون و رانکو، 1999 به نظر میرسد از ماهیّت «گشودگی درونی» نشأت میگیرد.(هیل، 1992) از این رو، نظام روانی فرد خلّاق با «جزماندیشی»86سازگار نیست. فرد جزماندیش نمیتواند نوآور باشد.(گلداسمیت، 1984)
لذا مطالعات بسیاری حاکی از وجود رابطهٔ میان خلاقیت و«انعطاف پذیری» است. زمینه ای که به فرد امکان میدهدتا با هر مسأله ای بدون تعصّب برخورد کند.(استوکز، 1999)
«راحتدرونی» شرایط را برای «تخیّل»87نیز فراهم میآورد. بنابراین، خصیصهٔ «تخیّل» یک ویژگی شناخته شده برای همهٔ افراد خلّاق به شمار میآید.(بچتولد و ورنر، 1973؛ میدگلی و داولینگ، 1978؛ هیل، 1992) حتّی برخی از پژوهشها، «تخیّل» را یک فرآیند ضروری برای اندیشهٔ خلّاق میدانند. در واقع شخصیّت و روش شناخت، عوامل اساسی در تعیین این امر هستند که چه اندیشهٔ خلّاقی میتواند از طریق «تخیّل» تسهیل شود.(فوریشا، 1978) «تخیّل» در مطالعات دیگر نیز یک عنصر مهمّ از مدیریّت خلّاقانه به شمار آمده است.(هرست و همکاران، 1991).
تخیّل نقش خاصّی در حرفهٔ تخصّصی پژوهشگران دارد که باید از سه جنبه آن را بررسی کرد:الف) نوع تخیّل مورد استفاده و حیطهٔ کاری دانشمند، ب) تخیّل و زمینهٔ اجتماعی و اقتصادی، ج) تخیّل و عملکرد در آزمون کلام.(رو، 1951)
«تخیّل بصری» یکی از انواع «تخیّل» است که با نوع شخصیّتی ویژهای پیوند دارد. «شخصیّت شهودی» میتواند «تخیّل بصری» را مهار کند. چنانکه «شخصیّت اندیشهورز» در سرعت عملکرد ذهنی از طریق توانایی استدلال قیاسی مبادرت میکند. در حالیکه «ترکیب شخصیّتی شهودیاندیشهورز» بهترین کارکرد را در مقایسه با «ترکیب شخصیّتی احساسیحسگر» نشان میدهند.(بوچارد و هار، 1998) بنابراین تشویق تلاشهای خیالپرورانه و حمایت از آن میتواند سبب پرورش خلّاقیّت شود.(گالبرایت و ونتزل، 2001)