پرش به محتوای اصلی

۱۹. فعّالیّت

۵ دقیقه مطالعه

جنب و جوش و تحرّک افراد خلّاق آن چنان ملموس است که «فعّالیّت ارتجالی و تکانشگری» از سوی معلّمان به منزلهٔ شاخصهای مهمّ دانش آموزان خلّاق محسوب شده است.(وستبای و داوسون، 1995)

با طرح مفهوم زیست شناختی «برانگیختگی پذیری»77، سعی می‌شود خلّاقیّت تبیین گردد. پژوهش برای تنوّع و شدّت تحریک فرد برانگیخته در سطح نازل، شرایط را به سوی «گشودگی در قبال تجربه»، «انعطاف پذیری»، «ماجراجویی»، «سطح بالای نیرومندی»، «ترجیح پیچیدگی»، «سرزندگی» و «پذیرندگی عقاید و تجارب نو و تازه» سوق می‌دهد؛ چنان که برخی ویژگیهای شخص خلّاق را حفظ می‌کند؛ مانند «انعطاف پذیری کارکرد»، «پدیدآوری تنوّع کارکرد» و «پیچیدگی». در مجموع چنین شرایطی، ویژگیهای کارکرد خلّاقّانه‌ای را پی می‌ریزد، که از انگیزهٔ جست و جوگری حسّی نشأت می‌گیرد. (کراموند، 1995)

می‌دانیم که «کاوشگری پویای خودانگیخته» در کانون دامنهٔ عاطفی خلّاقیّت جای می‌گیرد و این امکان را به فرد خلّاق می‌دهد که با انگیزهٔ نیرومند کاوشگرانه به مثابهٔ یک نیروی روانی بالقوّه انفجاری برای فعّالیّتهای ارتجالی، برانگیخته شود و کنجکاوی آگاهی بخش لازم برای خلّاقیّت را فراهم آورد.

لذا بر پایهٔ مفهوم «فعّال‌سازی»، وسعت و غیرعادی بودن فرآوری خیالپردازانه و شمار اشیای دستکاری شده در یک محیط ناآشنا و ناهمگون در میان کسانی که هم «تکاپوی فوق العاده» و هم «جهتگیری درونی» دارند، گسترده‌تر از افرادی است که فقط یکی از این دو ویژگی را دارند و یا هیچ یک از آنها را واجد نیستند.(مدّی و همکاران، 1982).چنین است که «درونی شدن خودارجدهی»، فرد را برای ماجراجویی توانمند می‌کند و وی برای فعّالیّتهای جدید و متفاوت تکاپو می‌کند.(یائو، 1991)

پیش از این در نظریّهٔ «دابروسکی» موسوم به «تجزیهٔ مثبت»78، ذکر گردید «فرا‌تحریک‌پذیری»79یک مؤلّفهٔ محوری محسوب می‌شود که گویای پاسخ بالاتر از سطح عادی به محرّک محیطی است. «فراتحریک‌پذیری» به صورت روانی- حرکتی80نیز بروز دارد که به تحرّک و جنبش، بیقراری، دانش، ظرفیّت بالا از فعّالیّت و نیرومندی اشاره می‌کند.(منداگلیو، 2004؛ تولان، 1999)

فعّالیّت بر پایهٔ «نظام تحوّل شناختی»، بنیادی‌ترین رکن شناختی آدمی را در دورهٔ حسّی-حرکتی تشکیل می‌دهد و سپس در دوره‌های دوم و سوم نیز نقش محوری را در این امر بر عهده دارد. (منصور، 1385)

«درونی‌شدن خودارجدهی» که مبنای توانمندی فرد برای فعّالیّتهای جدید می‌شود، در واقع تعبیر دیگری است که در سطح هشتم تحوّل خلّاقیّت بر پایهٔ «نظام تحوّل شناختی» در دورهٔ سوم شکل می‌گیرد؛(کاظمی، 1389) چنانکه یک نوجوان در این دوره، در عمل بر اساس فکر جدید و امکان جدیدی که به وی داده شده و قبلاً فاقد آن بوده است، یک نوع حالت تمام نشدنی و بی‌انتهایی در خود حسّ می‌کند؛ یعنی معتقد است که هر کاری را می‌تواند انجام دهد. معمولاً یک نوع جوشش و جهش خاصّ در فکر نوجوان وجود دارد که می‌خواهد اصلاحاتی بکند و همه چیز را تازه کند و از نو بسازد.(منصور، 1385) چنین شرایطی در کنار «خودمیان‌بینی»81خاصّ نوجوانی منجر به پدیدآیی احساسی می‌شود که او خود را برای انجام فعّالیّتهای اصلاح‌گرانه، نیرومند می‌یابد. نوجوان از وهله‌ای می‌گذرد که در خلال آن، توانایی نامحدودی به فکر خود نسبت می‌دهد، رؤیای آینده‌ای پیروزمند را در سر می‌پروراند و ایجاد دگرگونی در جهان بر اساس فکر را به منزلهٔ یک عمل واقعی تغییردهندهٔ واقعیّت به خودیّ خود در نظر می‌گیرد.(پیاژه، 1375؛ منصور و دادستان، 1371)

می‌دانیم که فعّالیّت بر پایهٔ «نظام تحوّل شناختی»، بنیادی‌ترین رکن شناختی آدمی را در دورهٔ حسّی-حرکتی تشکیل می‌دهد و سپس در دوره‌های دوم و سوم نیز نقش محوری را در این امر بر عهده دارد. (منصور، 1385) چنانکه در نظام «والن» همهٔ اشکال حرکت از فعّالیّت عضلانی ناشی می‌شوند که دو جنبه دارند: «جنبشی» و «تنودی». تنود اساس هیجانها است. عضلات نرم یا سفت می‌شوند تا حرکاتی به منظور «اکتشاف» فضا میسّر گردند. در واقع از راه واکنشهای هیجانی است که کودک نسبت به موقعیّتهای مختلف هشیار می‌شود. پس می‌توان گفت که هشیاری با هیجان آغاز می‌شود. امّا گونه‌ای از هشیاری که منحصراً در تغییرات بدنی متمرکز است؛ تغییراتی که شرایط این هشیاری را تعیین می‌کنند و به نظر می‌رسد که علّت وجودی آن هستند. لذا در این دیدگاه، تحوّل، هوش و عاطفه همگامند و متقابلاً بر یکدیگر اثر می‌گذارند.(منصور و دادستان، 1371) نتیجه آنکه حرکت به مثابهٔ واکنشی هیجانی موجب «کشف فضا» به منزلهٔ جلوه‌ای از هوش می‌شود و فعّالیّت و تکاپوی کودک، زمینه را برای تحوّل شناخت در وی فراهم می‌آورد.

از این رو، مطالعات نیز نشان می‌دهند به طور کلّی نظام شخصیّتی فرد خلّاق به گونه‌ای است که با حفظ فاصله از مسأله و بهره‌گیری از همهٔ چشم اندازها، قادر است ارزشها، عقاید و باورهای متعارض را در خود، یکپارچه سازد و آنها را در مسیر عملی خاصّی همگرا و منسجم کند. این ویژگی از مشابهتهای اساسی میان فرد خلّاق با یک مشاور مجرّب ورزیده به شمار می‌آید.(کارسون، 1999) مسیر عملی خاصّ همراه با فعّالیّت است.

بر اساس مطالعات، فعّالیّت با «تکانشگری» و «ازخودپدیدآورندگی» نیز همراه است. در یک بررسی، رابطه میان فعّالیّت سازمانی با تخیّل مورد مطالعه قرار گرفت. در ویژگیهای یک فرد فعّال سازمانی این خصایص مشهود است: 1) واقعیّت نامحسوس و رمزی را ترجیح می‌دهد، 2) دارای شهود است، 3) به نقش علّیّتی خود باوردارد، 4) ازخود پدیدآورنده است، 5) تکانشگر است، 6) پدیدآوریش گونه‌گونی دارد.(ایورد، 1977)

بازی(به منزلهٔ یک ویژگی درهم آمیخته حرکتی_تجربی)، کنجکاوی و خودمختاری را رشد می‌دهد.(دریو، 1992)

برخی بازیهای اجتماعی به طرز آشکاری با خلّاقیّت رابطه دارند. (هولمز و همکاران، 2015)

افزون برآن، تجربه کردن و کارآزمایی در برخی شرایط مستلزم «فعّالیّتهای خطرناک» است که خود با نوع و گونه‌ای از شخصیّت پیوند بیشتری دارد. «طبقهٔ شخصیّتی سازش‌یابی-‌‌نوآوری»82با فعّالیّتها و اعمال خطرناک رابطه دارد.(گلداسمیت، 1984)