پرش به محتوای اصلی

۵۱. مولّفه‌های انگارهٔ نوزندگی

۴ دقیقه مطالعه

«نوزندگی» به مثابهٔ یک انگارهٔ قابل ملاحظه به نوبهٔ خود مشتمل بر مؤلّفه‌های خاصی است که در آینده نه چندان دور، بنیان مطالعات و تحقیقات و مفهوم پردازیهای گسترده را تشکیل خواهد داد.

در وهلهٔ نخست، پنج قلمرو شامل هفده مؤلّفه در این انگاره مورد توجّه قرار گرفته است:

ارزشدهی

«قلمرو ارزشدهی» به مؤلّفه‌های اعتقادی، آمادگی انتزاعی و پایبندی به اصول اشاره دارد

الف) اعتقاد

زندگی، مقتضی استواری در عقاید و دوراندیشی و ثبات قدم در پایان دهی به کارهاست.

ب) آمادگی انتزاعی

زندگی، پدیده ای حقیقی، ارزشی و اندیشمندانه است؛ پوچ، بیهوده و عبث نیست؛ ارزش ذاتی دارد. فرد باید به حقیقت زندگی اش دست یابد.

ج) پایبندی

هر زندگی مبتنی بر اصولی اکید است که باید بدان باور داشت و برای حفظ زندگی بر آن مبانی ایستادگی کرد.

نظام مندی

«قلمرو نظام مندی» مرکّب از نظم در امور و توجّه به فرایند زندگی است.

الف) نظم

زندگی نیازمند نظم در امور است. لذا پایداری در همبستگیها، مرتّب بودن، تنظیم وقت، آمادگی و برنامه ریزی برای امور شرایط ذاتی زندگی است.

ب) فرایند نگری

آدمی شایستگی آن را دارد که از فرایند زندگی اش به اندازهٔ پیامد آن نیز برخوردار باشد و لذّت ببرد. توجّه بیش از اندازه به پیامدهایی که فرد را از خوشایندی فرایند محروم کند، با «نوزندگی» معارضت دارد.

دانشورزی

این قلمرو ناظر برتجدّد، تجربه و یادگیری در گستره زندگی است

الف) تجدّد

زندگی یک پدیدهٔ بزرگ و کشف شدنی است؛ فرد زندگی اش را نمی‌سازد و پدید نمی‌آورد؛ بلکه آن را کشف می‌کند؛ یعنی زندگی وجود دارد؛ باید یک فرایند اکتشافی صورت پذیرد تا فرد زندگی اش را بیابد.

ب) تجربه

بزرگترین کنجکاوی در تجربه زندگی است؛ زیرا زندگی پدیده ای تجربی است؛ همان گونه که آموختنی است. تجربهٔ مداوم، پیاپی زندگی را نو می‌کند.

ج) یادگیری

زندگی مبتنی بر دانش است؛ آداب زندگی را باید آموخت؛ پس زندگی پدیده ای آموختنی و اکتسابی است.

پویندگی

«قلمرو پویندگی» اشاره به آمیختگی ذاتی مسأله با زندگی، هیجان انگیزی، توانایی و پویایی دارد.

الف) مسأله زایی زندگی

چنان که در سرآغاز مجموعه بیان شد، زندگی آدمی با «مسأله» تنیده و سرشته شده است. به تعبیری، «زندگی یعنی حلّ مسأله».

در حقیقت وجود مسأله است که به زندگی فرد معنا و هویت می‌دهد. امّا رویارویی با مسأله با واکنشهای هیجانی(خوشانید و یا ناخوشایند) همراه است و تصمیمگیری برای راه حلّها مستلزم چیرگی هیجانی است.

لذا وجود هیجانها همچون مسائل، از جمله واقعیّت روزمرّه زندگی آدمی است. هرجا مسأله وجود دارد، واکنشهای هیجانی را نیز در پی دارد. به بیان دیگر، مسأله یعنی آن چیزی که فرد را دچار هیجان می‌کند. از این رو، مسائل و هیجانهای توأم با آنها، معنابخش و هویت دهنده زندگی بشر قلمداد می‌شوند.

در حقیقت، اندیشه‌های آدمی از مهمترین سرچشمه‌های هیجان به شمار می‌آیند که «نظریهٔ هیجان اندیشه» معطوف بر آن است.

انسان، هیچ آنی و هیچ لحظه ای از اندیشه و هیجان پیوسته بدان جدا و منفکّ نیست؛ بلکه همواره با اندیشه و هیجان ناشی از آن زندگی می‌کند.

ب) هیجان انگیزی

زندگی به احساس و عاطفه گره خورده است. روان بدون احساس چون کالبد بدون خون است. در واقع احساس و عاطفه عناصر ذاتی زندگی قلمداد می‌شوند. لذا زندگی به هیجان نیاز دارد. زندگی بدون هیجان مفهومی ندارد. هیجانها برای پی ریزی زندگی و دوام آن، نیروی احساسات وعواطف و انگیزه‌ها را صرف می‌کنند.

ج) توانش

زندگی نیازمند توانایی است. پس باید از نیروی لازم برای نگهداری آن برخوردار بود و ناگزیر به منابعی رجوع کرد که «نیروی زندگی» را به آدمی دهد. استوارترین زندگیها با احساس نیرومندی شدید همراهی دارند.

د) پویایی

ذات زندگی پویاست؛ ایستایی با زندگی معارضت دارد. فشار درونی و دائمی برای فعّالیّت، جنب و جوش و تکاپوی پیگیرانه، تحقّق زندگی نو را هموار می‌سازد.

پیوستگی

«قلمرو پیوستگی» مشتمل بر معاشرت، مهرجویی، مهرورزی، دلسوزی و تحلیل پیوندهاست.

الف) معاشرت

زندگی مبتنی بر پیوند اجتماعی است؛ زندگی را در واقع دلبستگیها پایدار می‌کند.

ب) مهرجویی

آدمی در جست و جو و کاوش مهر و دوستی دیگری است. مهر طلبی یک نیاز مهم روانی است که به فرد امنیت می‌بخشد. لذا دوست داشتنی بودن فرد و گرایش وی به فضای اجتماعی گرم، به زندگی استواری می‌بخشد

ج) مهرورزی

همان گونه که فرد می‌کوشد دوست داشتنی باشد، به ابراز دوستی و همدلی کردن در زندگی نیز محتاج است. زندگی مستلزم تبادل دوستیهاست.

د) دلسوزی

لذّت از مصاحبت و همدردی نشان دادن به وضعیّت زندگی دیگران، مؤلّفه مهم زندگی است و پیوند اجتماعی این چنین شکل می‌گیرد.

ه) تحلیل پیوندها

«نوزندگی» مستلزم تحلیل احساسات دیگران و روابط آنها و اندیشه‌های نظری پیوندهای اجتماعی و پی ریزی موقعیّتهایی برای بروز اندیشه‌های شخصی است و از سوی دیگر، نتیجه گرایی، توجّه به جزییات و دقایق امور و پدیده‌ها و گسترش روابط اجتماعی چه بسا موجب کاهش رضایت از زندگی می‌شود.