پرش به محتوای اصلی

۶. هویّت‌یابی و تیزهوشی

۵ دقیقه مطالعه

«نوجوان قبل از هر چیزی در جست‌وجوی هویّت خویشتن است. این جست‌وجوی هویّت از حدّ سالهای دوم و سوم پی‌ریزی می‌گردد. ولی در نوجوانی با شدّت تمام از نو وارد میدان می‌شود. وی الگوهای خود را در جای غیر خانواده جست وجو می‌کند که به خودپیروی و فردیّت جویی منجر می‌گردد. پس نوجوانی یکی از مراحل بارور هستی است که طیّ آن ساختهای قطعی شخصیّت بزرگسال تثبیت می‌شوند یا دوباره مطرح می‌گردند. بلوغ، پایداری آنچه را که اندک اندک پایدار شده بود، بر هم می‌زند. در روی‌آوردهای مختلف نسبت به تغییرات زیست‌شناختی، نوجوان دارای دو جنبه روانی است که در هدفگیریهای دفاعی مکمّل یکدیگرند. یکی از این دو در سطح عاطفی است و در قالب تعقّلی کردن امور جلوه‌گر می‌شود و دیگری در سطح شناختی است و عبارت از ورود به فکر انتزاعی است. هدف تعقّلی کردن، جابه جا کردن یک سلسله از تضادّها و تعارضهای درون روانی (که عاطفی هستند) در سطح تعقّلی، منطقی و شناختی است.

ورود به فکر انتزاعی یا منطقی-ریاضی خصیصه دیگری است که دوره عملیات صوری «پیاژه» آن را ترسیم کرده است. در این جا سخن از یک فرآیند واقعی تحوّل است که بر جدایی قطعی تفکّر از هر تکیه‌گاه و بر بازگشت‌پذیری کامل آن و مخصوصاً بر مداخله انتزاع تفکّری یا در جریان تفکّر در یک سطح فراسوی فکر صحّه می‌گذارد؛ یعنی سطحی که به فکر اجازه می‌دهد به خود بیندیشد. رابطه تعقّلی کردن و ورود به فکر انتزاعی، روشنگر گرایش نوجوان به «از نوسازی دنیا» است».(منصور، 1380، ص165-166)

«احراز هویّت در برابر پراکندگی نقش بر مبنای نظریّه «اریکسن»، مرحله پنجم تحوّل را تشکیل می‌دهد. در این مرحله، نوجوان همه اکتسابات قبلی شامل دلبستگیهای هیجانی، استقلال، ابتکارها و تحقّقهای خود را دوباره به میدان می‌آورد و در جست و جوی من یا هویّت خویش است. او سعی می‌کند که عناصر پراکنده و متفرّق شخصیّت خود را با همدیگر مرتبط سازد و تعارضهای قبلی را از نو تجربه کند. این امر، شامل تجربه کردن نقشهای مکرّر و متنوّع و به یکسو نهادن آنها نیز می‌شود. اغلب اتّفاق می‌افتد که نوجوان به یک ساخت‌دهی پایدار شخصیّت نایل نمی‌گردد و در نتیجه با فکر پراکندگی وجود خود به سر می‌برد. مفهوم هویّت در نوجوانی دو چهره دارد: از یک سو به احساساتی رجوع می‌کند که یک فرد در مقابل خویشتن دارد(خودسنجی). از سوی دیگر بر روابط بین هویّت شخصی و توصیفهایی که دیگران (یعنی افرادی واجد ارزش برای او)، از او به عمل می‌آورند، تکیه می‌کند. این توصیفها مربوط به رفتارهایی هستند که جامعه آنها را برای یک رفتار مناسب اساسی می‌داند و در اطراف مجموعه‌هایی که نقشهای اجتماعی نامیده می‌شوند، سازمان یافته‌اند. نقشهایی که بین من و اجتماع ارتباط برقرار می‌سازند، دارای دو کنشند: یکی آنکه شخص را به قوانین اجتماعی مربوط می‌سازند و دیگر آنکه وی را به عنوان فرد مشخّص می‌کنند. سه پایگاه اجتماعی یعنی خانواده، گروه و نهادهایی مانند مدرسه مورد تجربه و نقشگیری نوجوان قرار می‌گیرند و هنجارهایی را فراهم می‌آورند که سبب حکم کردن فرد درباره خودش می‌شود و یک هویّت مستقلّتر و فردی‌تر شکل می‌گیرد. در رسیدن به «تصوّر از خود»28از سه شیوه ممکن است استفاده شود: تغییر جامعه برای انطباق با خود، تغییر خویشتن برای سازش با نظام و یافتن مکانی خاصّ در جامعه برای تحقّق خود.

پدیده «هم‌شکل‌طلبی»29در این دوره رخ می‌دهد؛ یعنی غرق شدن در گروه همگنان و پذیرش هنجارهای آنان که نوجوان را در رهایی تدریجی‌اش از وابستگی خانوادگی یاری می‌نماید. تبعیّت از همگنان به سادگی جانشین تبعیّت از خانواده می‌شود. لذا نوجوان ممکن است حقّ تحوّل بموقع خود را پیش از آنکه به ظرفیّت خودنظم‌جویی هیجانهای خویش و استقلال لازم برسد، از خود سلب کند. امّا افرادی که برای خود قدر و منزلت ناچیزی قایلند، مفهوم ناپایداری از خود دارند. از این رو، نسبت به انتقاد، خود را حسّاستر نشان می‌دهند. پس از مرحله احراز هویّت، نوجوانی که به کسب هویّت خویش نایل آمده، می‌کوشد که آن‌ را در مقابل دیگران تقویت نماید. لذا برای صمیمیّت و سرمایه‌گذاری در این راه آماده است؛ بدون آنکه خطر مستحیل شدن در دیگری در کار باشد».(منصور و دادستان، 1371)

«امّا ملاحظات عاطفی در تشکّل هویّت تیزهوش نیز سهم قابل توجّهی دارد. تیزهوشی را می‌توان به منزله یا جنبه‌هایی از «خود» تعریف کرد. بر این اساس، قضاوت فرد درباره خودش یا از سوی دیگران در شکل‌گیری هویّت، بسیار تعیین کننده است. در تشکّل هویّت فرد تیزهوش چهار ساختار دخالت دارند. باید به دقّت بررسی کرد که چگونه هر نظام بر تحوّل هویّت اثر می‌گذارد و یا با آن رابطه دارد.

اعتبار 30

نخستین سازه آن است که تیزهوشی فرد به وسیله خود یا دیگری تأیید شود. دیگران شامل والدین، معلّمان و هر فرد مهمّ در زندگی وی است. افرادی که احساس اعتبار برای تیزهوشی خود ندارند، ممکن است از برخی دشواریها در زمینه «حرمت پایین خود » و یا «تصوّر منفی از خود» رنج ببرند.

اثبات 31

این جنبه در واقع روابط ثانوی تصدیق کننده برای تیزهوشی فرد است که با افراد یا جریانهای حمایتی شکل می‌گیرد و از سوی آنها دریافت می‌گردد و تصدیق می‌شود. روابط ثانوی شامل همگنان، خواهر و برادر، همکلاس و افرادی از این دست می‌گردد. در چنین شرایطی، «تیزهوشی» اثبات می‌شود.

پیوستگی 32

پیوستگی به تعامل و اتّحاد با علایق، اشتیاقها و گرایشها و توانمندیهای دیگران اشاره دارد؛ به گونه‌ای که هویّت فردی خود، از کف نرود. «پیوستگی» اشاره به جریان یکپارچه و بیرونی ویژه‌ای دارد که موجب فقدان خود نمی‌شود. این اتّحاد و پیوستگی از تیزهوشی فرد حمایت می‌کند؛ به تعبیر دیگر، رشد یک فرد سالم و کامل را زیر چتر پشتیبانی خویش قرار می‌دهد. پیوستگی یک تیزهوش، عرصه‌ای را فراهم می‌آورد که افراد درک می‌شوند، پذیرفته می‌گردند و تفرّد و یگانگی آنها، قبول می‌شود. بنابراین فرد تیزهوش ناچار نیست برای دوست‌یابی، تیزهوشی خود را انکار کند.

وابستگی 33

وابستگی به بیانی، «غلیان و شعله‌ورشدن خود» است. در هویّت تیزهوشی، یک زندگی معنوی گرم، ژرف، هدفمند و متعهّد برای امری بزرگ و شگرف، شکل می‌گیرد. تیزهوشی با معنای ژرفتر و رازگونه‌ای همراه می‌شود. «وابستگی»، «خود» را به جهان و حقیقت و راز زندگی پیوند می‌دهد. اهداف و رسالتها و شور و شوقهای متعالی از طبیعت تیزهوشی و مفهومی به نام «فرد تیزهوش» برمی‌خیزد و می‌جوشد».(ماهونی، 2003)34