گونه گونی
تعریف
روان دارای انواعی است و گونه گونی دارد. این گونه گونی در سطوح و توالی سافل به عالی جای میگیرد. انواع روان به معنای تنوّع شخصیّت نیست؛ بلکه به انواع نظام روانشناختی اشاره دارد.
چنان که ذکر شد، تفاوتهای فردی ناشی از تعامل پایهها و ریشهها به منحصر به فرد بودن هر نظام روان در آحاد بشر دلالت دارد.
از این رو در واقع با تنوّع طبقات و آحاد روبه روییم.
برای توضیح بیشتر، میتوان گفت که روان به عنوان یک پدیدهی چندلایه و پیچیده، در سطوح مختلفی جای میگیرد که از پایهایترین تا عالیترین نظامهای روانشناختی را در برمیگیرد. این تنوع روان به تفاوتهای شخصیتی مربوط نمیشود، بلکه اشاره به انواع ساختارهای روانی دارد که در افراد مختلف میتواند نمود پیدا کند.
هر نظام روانشناختی، مجموعهای از فرآیندهای شناختی، هیجانی، انگیزشی و رفتاری را در بر دارد که تعامل این عناصر، نوع خاصی از نظام روانی را در فرد شکل میدهد. این نظامها را میتوان در یک توالی از سطوح پایین به سطوح عالیتر در نظر گرفت، به این معنا که برخی از این نظامها بر پایهی نیازهای بنیادینتر و واکنشهای زیستی استوارند، در حالی که برخی دیگر به سطوح بالاتری از ادراک، خودآگاهی و تفکر انتزاعی میرسند.
همانطور که اشاره شد، تفاوتهای فردی، ناشی از تعامل پایهها و ریشهها در ساختار روانی هر فرد است. این پایهها شامل عوامل زیستی، محیطی، فرهنگی و تجربی هستند که در هم تنیده شده و هر فرد را به یک نظام روانی منحصر به فرد تبدیل میکنند. در واقع، این تفاوتها تنها به تفاوت در صفات شخصیتی خلاصه نمیشود، بلکه به نحوهی سازمانیافتگی و عملکرد کلی روان در سطح یک فرد اشاره دارد.
با توجه به این که نظامهای روانی دارای ساختارهای متنوع و سلسلهمراتبی هستند، میتوان افراد را بر اساس نوع ساختار روانی آنها به طبقات مختلفی دستهبندی کرد. این طبقات میتوانند بر مبنای ویژگیهایی همچون سطح خودآگاهی، میزان تعادل هیجانی، ساختارهای شناختی و شیوه ادراک واقعیت، تفکیک شوند. در عین حال، هر فرد به عنوان یک آحاد نیز دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که او را از دیگران متمایز میکند، هرچند که در یک طبقهی روانی خاص جای داشته باشد.
بنابراین، روان نهتنها گونهگونی دارد، بلکه این گونهگونی در سطوح مختلفی از سافل به عالی سازمانیافته است. این تفاوتها را نباید تنها به تفاوت شخصیتها تقلیل داد، بلکه باید آنها را به عنوان نظامهای روانی متفاوت در نظر گرفت که از تعامل عوامل گوناگون شکل میگیرند. این نگاه ما را قادر میسازد که روان انسان را در چارچوبی وسیعتر و عمیقتر تحلیل کنیم و از رویکردهای تکبعدی یا سادهسازی شده پرهیز نماییم.