فرهنگ چیزی نیست که انسان یکباره آن را جذب خود کند، بلکه چیزی است که آموخته میشود. دربارهٔ چگونگی این آموختن، هر یک از رشتههای علوم انسانی از زاویهٔ ویژهٔ خود سخن گفته است. در مردمشناسی از فرایند «فرهنگپذیری» یاد میشود و در روانشناسی آن را «شرطی شدن» توصیف میکنند؛ اما جامعهشناسان از واژهٔ «اجتماعی شدن» بهره میگیرند و از این مفهوم فرایندی را در نظر دارند که در پرتو آن، انسانها موجوداتی اجتماعی و فرهنگی میشوند. در اینجا نخست به مفهوم اجتماعی شدن میپردازیم و سپس تفاوتهای فردی، اجزای انتظارهای جامعه، نارسایی در اجتماعی شدن و پدیدهٔ «فشار فرهنگی» را مورد بررسی قرار میدهیم.
الف ـ مفهوم اجتماعی شدن
مفهوم اجتماعی شدن بازگوکنندهٔ همهٔ تجربههایی است که انسان از طریق آن، آمادگی رفتاری را در خصوص زندگی گروهی کسب میکند. به بیان دیگر، اجتماعی شدن فرایندی است که انسانها از طریق آن اعتقادها، گرایشها، ارزشها، هنجارها و عادات را از فرهنگ اخذ میکنند. این فرایند همچنین به فرد امکان میدهد تا شخصیت ویژهای را برای خویش کسب کند.
از طریق فرایند اجتماعی شدن، فرد دربارهٔ فرهنگ میآموزد (انتقال فرهنگی) و دانشها، اعتقادات، ارزشها، هنجارها و انتظارات جامعهٔ خویش را از این راه به دست میآورد. از طریق یادگیری (درونی کردن) فرهنگ، انسان موفق میشود هویتی خاص کسب نماید. در پرتو تکوین اجتماعی موجود در این فرایند، انسان دارای «خود» یا هویت میگردد.
به تعبیر «آنتونی گیدنز»، اجتماعی شدن فرایندی است که بر اثر آن کودک بیپناه از طریق تماس با سایر موجودات انسانی بهتدریج «خودآگاه» و هوشمند میگردد و از مهارتهای مرتبط با راه و روشهای مطرح در یک فرهنگ و محیط بهرهمند میشود.
ب ـ تفاوتهای فردی در فرایند اجتماعی شدن
الگوهای فرهنگی موجود در یک اجتماع همیشه از سوی همهٔ افراد به یک میزان و به یک شکل جذب نمیشوند. یک فرهنگ ممکن است در شرایط واحدی امکان انتخاب عمل را نیز به افراد بدهد و این امر میتواند از راههای گوناگون بر فرایند اجتماعی شدن مؤثر واقع شود. تفاوتهای افراد در این فرایند از چند منبع اساسی سرچشمه میگیرد:
1 ـ ساخت و تکوین زیستی افراد با هم متفاوت است؛ از این رو برخی از اجزای مهمتر و یا تعداد بیشتری از عناصر فرهنگ را میآموزند؛
2 ـ به علت تجارب منحصربهفرد، هر کس چیزهای متفاوتی را میآموزد. تجارب بسیار متفاوت به واکنشهای انسانها در مسیر اجتماعی شدن رنگ خاصی میدهد و در نتیجه افراد در برابر محرکی واحد بهگونهای متفاوت واکنش نشان میدهند؛
3 ـ فرهنگ نیز تغییر میکند و افراد در مقاطع مختلف زمانی چیزهای متفاوتی یاد میگیرند؛
4 ـ افراد با عوامل اجتماعی کردن به یک نسبت در رابطه قرار نمیگیرند.
در داخل خانواده، یک فرد سالمند در مقایسه با یک جوان، اجتماعی شدن را بهگونهای متفاوت تجربه میکند؛ چرا که والدین نیز خود تغییر میکنند. این واقعیت، البته در سطح متفاوتی، موضوع «فاصلهٔ نسلها» را مطرح میسازد. والدینی که در دورهٔ بحران اقتصادی یا جنگ بزرگ شدهاند، تجربههایی بهکلی متفاوت از فرزندان خود دارند. افزون بر این، در حالی که یک نفر از دانشگاه فارغالتحصیل میشود، کسانی هم هستند که به علل مختلف نمیتوانند حتی دورهٔ ابتدایی را به پایان برسانند.
ج ـ اجزای انتظارهای جامعه
انتظارهای جامعه از فرد از طریق اجتماعی شدن آموخته میشود و اجزای آن عبارتاند از:
1 ـ اصول مرتبط با نظم و انضباط روزمره که در حکم مهارتهای اصلی برای زندگی در جامعه هستند (روشهای شستوشو، شیوههای خوردن و آشامیدن و...)؛
2 ـ آرزوها که ارزشها و هدفهای مورد تأکید جامعه را دربرمیگیرد (انگیزههای موفق شدن، ثروتمند شدن و مانند اینها)؛
3 ـ مهارتها، یعنی آن دسته از آموختنیها که از طریق آن نیل به هدفها و آرزوها امکانپذیر میگردد، مانند دست زدن به معاملات بزرگ و ثروتمند شدن؛
4 ـ نقشها، یعنی الگوهای رفتاری که برای کسب و حفظ پایگاه اجتماعی، رعایت آنها لازم است.
د ـ نارسایی در اجتماعی شدن
آیا میتوان اجتماعی شدن را در مواردی ناموفق تلقی کرد؟ برای مثال، آیا در مواقعی که افراد آمادگی همسازی با هنجارهای جامعه را ندارند، فرایند اجتماعی شدن را باید شکستخورده بدانیم؟
گاهی اتفاق میافتد که این افراد در مراحلی پیشرفتهتر از جامعه قرار داشته باشند و دارای اندیشههای نوآورانه باشند و جامعه در آینده آنها را قهرمان تلقی کند. اما معمولاً آن نوع از نارسایی در اجتماعی شدن بیشتر منظور است که بر اثر آن افرادی به بزهکاری، الکلیسم، اعتیاد و یا سایر رفتارهای انحرافی روی میآورند.
هـ ـ فشار فرهنگی و فردیت
در توجیه این گفتار، گروهی از مردمشناسان با الهام از «امیل دورکیم» ـ که بحث خارجی بودن پدیدههای اجتماعی را مطرح کرده و فرهنگ را چیزی بیرون از فرد تشریح میکند ـ مفهوم «فشار فرهنگی» را به کار گرفتهاند. منظور آنها این است که فرهنگ عاملی برای محدود کردن دامنهٔ اختلافهای فردی است.
بدیهی است که فشارهای فرهنگی همیشه بهطور مستقیم از سوی افرادی که در یک جامعه زندگی میکنند احساس نمیشود؛ زیرا آنها در طول فرایند اجتماعی شدن با نگرشها و رفتارهای خاص فرهنگی که به آن تعلق دارند عادت کرده و نسبت به آن خوپذیری پیدا کردهاند.
برخی از فشارهای فرهنگی حالت مستقیم دارند؛ چرا که افراد در صورت عدم رعایت آنها با انواع مختلف واکنشهای اجتماعی (تمسخر، بیاحترامی، انزوا، زندان و...) روبهرو میشوند. در این حالت، فشار فرهنگی شدید است. فشارهای فرهنگی غیرمستقیم معمولاً کمتر آشکارا احساس میشوند، اما عملاً افراد ناگزیر از رعایت آنها هستند؛ مانند اندیشیدن به شیوهٔ خاص، تبعیت از رفتارهای معین و طی کردن مسیرهای خاص برای نیل به موفقیت در جامعه. به تعبیر «دورکیم»، اگر افراد از این نوع فشارها دوری کنند، تلاش آنان به نتیجهای نخواهد رسید.
با این همه، به اعتقاد مردمشناسان، فشارهای فرهنگی مانع گسترش «فردیت» در فرد نیست؛ چرا که هر رفتار عملاً دارای تنوع و محدودهٔ گستردهای است و فرد میتواند دست به انتخاب بزند.
و ـ شرطی شدن و جنسیت
روانشناسی و زمینههای اختصاصی آن مانند روانکاوی توجه ویژهای به دورهٔ کودکی و شرطی شدن در این مرحله دارند که با پذیرش موقعیت فردی از نظر جنسیت و حیات جنسی در رابطه است. جنسیت از یک سو با نقشهای اجتماعی که در جوامع گوناگون موقعیت مذکر و مؤنث را تعریف میکند و از سوی دیگر با تمایلات و جهتگیریهای جنسی فرد مرتبط است.
«فروید»، بنیانگذار مکتب روانکاوی، استدلال میکرد که حالات مذکر و مؤنث بودن کاملاً و مستقیماً با جنبههای زیستشناختی رابطه ندارند، بلکه نتیجهٔ فرایند شرطی شدن هستند. فمینیستها با استفاده از عقاید فروید با اندیشهٔ برتری طبیعی مردان بر زنان به مخالفت برخاستند؛ هرچند خود فروید گرایش خاصی به فمینیسم نداشت.
روشن است که مفاهیم فرهنگپذیری، فرهنگی شدن، شرطی شدن و اجتماعی شدن هر یک از زاویهای ویژه، محور توجه به فرهنگ قرار گرفتهاند و سرانجام همگی بر آموختنی بودن آن تأکید میورزند. از این رو، شناخت دقیق این فرایند، هم تفاوتهای فردی در جذب عناصر فرهنگ را آشکار میسازد و هم نشان میدهد که فرد در عین پذیرش فشارهای فرهنگی، همچنان از گسترهٔ انتخاب و فردیت برخوردار است. (مقدّم، 1398)
منبع
روانشناسی فرهنگی، «تفاوتهای فرهنگی در رهبری» — تفاوتهای فرهنگی در رهبری