«سرشت» در روانشناسی تعاملی نخستین پایه از پایههای هفتگانهٔ نظام روان به شمار میآید. سرشت بر هر آنچه دلالت دارد که به عنوان ذات، فطرت، غریزه و نهاد از آن یاد شود و در نهان بشر جای دارد. سرشت از فطرت برمیخیزد و فطرت نوعی آفرینش خاص است. به بیان دیگر، سرشت همان بنیاد نهانی است که در ذات آفرینش انسان جای گرفته است و هر رویداد روانی، کموبیش، از آن اثر میپذیرد. در اینجا نخست جایگاه سرشت را در میان پایههای نظام روان بررسی میکنیم و سپس پیوند آن را با رفتار، شخصیت، شناخت، ارزشها و پاکزیستی مورد توجه قرار میدهیم.
الف ـ سرشت در میان پایههای هفتگانه
همواره دانشمندان در جستوجوی مفاهیم اصیل، ریشهای و ناب روانشناختی بوده و هستند تا گسترهٔ علم روانشناسی از لجامگسیختگی مصون باشد و از یکپارچگی پایدار علمی برخوردار شود. فرایند روانی بیتردید مشتمل بر عناصر و مؤلفههایی است که از سرچشمههایی جوشیدهاند و شکل گرفتهاند. سرچشمهها بنیادهای استواری هستند که خاستگاه هر رویداد روانشناختی قلمداد میشوند.
ژرفاندیشی در این گستره ما را به بنیادهایی مستحکم رهنمون میشود که اصطلاحاً آنها را «پایههای هفتگانه» مینامیم: سرشت، نیاز، توانایی، پیوند، اندیشه، احساس و کنش. نظام روانی بر این هفت پایه مبتنی است و پایههای مزبور با یکدیگر متعاملاند؛ هر پدیدهٔ روانشناختی از تعامل این پایهها حاصل میآید.
این هفت پایه فردیت و هویت متمایز هر فرد از افراد آدمی را پی میریزند و شکل میدهند. در میان آنها، سرشت جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا سرشت با نقشهایش هر دستاورد روانی را دچار پیچیدگی میکند و سبب تحیّر روانشناسان میشود. پس درک هر پدیدهٔ روانی بدون توجه به سهم سرشت ناتمام خواهد بود.
ب ـ سرشت و رفتار
با توجه به پایههای تعامل، «رفتار» برایند هفت پایهٔ روانشناختی است: «کنشی که از ویژگیهای سرشتی، نیازها، تواناییها، پیوندها، اندیشهها و دریافتهای حسی نشأت میگیرد و در جسم بروز میکند». لذا «رفتار» از ماهیتی تعاملی برخوردار است.
بر این اساس، درک رفتار یک فرد به درک نیازها، تواناییها، اندیشهها، دریافتهای حسی، پیوندها و سرشت وی بستگی دارد. به عبارت دیگر، ویژگیهای سرشتی در کنار سایر پایهها در شکلگیری هر رفتاری سهیماند و نمیتوان رفتار آدمی را بیاعتنا به سرشت او تبیین کرد.
ج ـ سرشت، انگیزش و شخصیت
جایگاه تعاملی سرشت در بررسی تطبیقی مکاتب روانشناسی نیز آشکار میشود. در مکتب روانتحلیلگری با تعامل احساس، اندیشهٔ ناهشیار و انگیزهها و غرایز در شکلگیری شخصیت رویارو هستیم. گذشته از آنکه انگیزش خود برایندی تعاملی از نیاز، اندیشه، پیوند و سرشت است، با تأکید بر اصطلاح «غریزه» در روانتحلیلگری، جایگاه تعاملی سرشت در شکلگیری شخصیت برجسته میشود.
از سوی دیگر، در چشمانداز ساختنگری، پافشاری بر درک ماهیت پایههاست؛ یعنی برای درک ساختار ذهنی لازم است پدیدههای روانشناختی را به عناصر اصیل و اولیهاش (پایهها) تجزیه کرد، بدون آنکه تعامل نفی شود. بدین ترتیب، شناخت دقیق سرشت به منزلهٔ یکی از پایهها، گامی ضروری در فهم پدیدههای تعاملی روان به شمار میآید.
د ـ پاکسرشتی
قاطبهٔ نظریهپردازیهای معتبر از مبانی فلسفی استواری ریشه گرفتهاند که بر مجموعهای از ارزشها تأکید دارند. در گستردهترین قلمروهای کاربردی، یعنی روانشناسی تربیتی و روانشناسی بالینی، سهم محوری را نظام ارزشی و اخلاق بر عهده دارد. در این چارچوب، «پاکسرشتی» در شمار مهمترین مفاهیم روانشناختی فرهنگی با صبغهٔ ارزشی جای میگیرد.
پاکی سرشت بدین معناست که همه چیز با پاکی آغاز میشود؛ سرشت انسانی نیز ذاتاً پاک و نیک است، مگر آنکه خلافش احراز شود که غالباً مبتنی بر تأثر محیطی است. در واقع ناپاکی طی دوران زندگی رخ میدهد و از سرشت آدمی برنمیخیزد.
هـ ـ سرشت پاک، ارزشها و شناخت
سرشت پاک در ذاتش دربرگیرندهٔ ارزشهاست؛ یعنی ارزشها ذاتی هستند و در سرشت پاک جای دارند. این پاکی، روشنی میبخشد و شناخت به مثابهٔ روشنی حقیقت در سرشت پاک جای دارد. پس شناخت مبتنی بر نظام ارزشی است و سرشت پاک در ذات آفرینش انسان جای دارد.
انسان در نقطهٔ پیوند هستی و شناخت جای دارد و با محوریت انسان، یکپارچگی هستی و شناخت تحقق مییابد. برایند همهٔ آنچه بیان شد، حقیقتی واحد مبتنی بر «حق» است که از انسان، هستی، شناخت، پاکسرشتی و ارزشها ترکیب یافته است. «حق» یعنی آنچه موجب پایداری میشود.
و ـ پاکزیستی: بازگشت به پاکی سرشت
مفهوم «پاکزیستی» مبتنی بر «پاکی سرشت» است. اگر سرشت انسانی ذاتاً پاک و نیک باشد و ناپاکی در طول زندگی و از رهگذر تأثر محیطی پدید آید، آنگاه هدف درمان نیز بازگشت به پاکی سرشت و تحقق پاکزیستی روانی خواهد بود.
«پاکزیستی» به خصایصی چون «وفاداری» (آرامش روانی و اصالت)، «راستی» (راستگویی، صداقت و درستی)، «معنویت» (ارزشیابی معنوی و دینی)، «پایبندی» (تعهد به ارزشها)، «سلامت» (انسانیت، زندگی سالم و زندگی بدون ریا) و «رعایت» (پایبندی به اخلاق و حقوق دیگران) اشاره دارد. ادای حقوق دیگران مستلزم شناخت دقیق این حقوق است و «حق دیگری» یعنی آنچه دیگران را پایدار میکند (کاظمی، 1396).
روشن است که سرشت، به مثابهٔ نخستین پایهٔ نظام روان، هم در شکلگیری رفتار و شخصیت سهمی بنیادی دارد و هم سرچشمهٔ ارزشها و شناخت است. از این رو، توجه به سرشت پاک آدمی نه تنها به فهم ژرفتر پدیدههای روانشناختی یاری میرساند، بلکه چشمانداز تربیت و درمان را نیز بر بازگشت به همان پاکی آغازین و تحقق پاکزیستی استوار میسازد.
منبع
هیجان اندیشه، «جهتگیریهای هیجان اندیشه در رواندرمانی تعاملی» — جهتگیریهای هیجان اندیشه در رواندرمانی تعاملی
روانشناسی فرهنگی، «ج) چشمانداز فرایند نگری» — ج چشمانداز فرایند نگری
زمینهٔ روانشناسی تعاملی، «اصول روانشناسی تعاملی» — اصول روانشناسی تعاملی
زمینهٔ روانشناسی تعاملی، «بازی» — بازی
زمینهٔ روانشناسی تعاملی، «بررسی تطبیقی مکاتب در سیاق تعاملی» — بررسی تطبیقی مکاتب در سیاق تعاملی