پرش به محتوای اصلی

۳۴. کمیابی تیزهوشی مرکّب

۵ دقیقه مطالعه

می‌دانیم که خودباوری مرتبط با تیزهوشی است و تیزهوشی نیز دارای انواع و اقسام مختلفی است؛ پیشرفتگی، سازماندهی و آفرینندگی، گونه‌های مهمّی هستند که تا به حال شناخته شده اند. مطالعات گذشته به اندازهٔ کافی نشان داده اند که با افزایش هوش، تفاوتهای فردی بیشتر می‌شود. پس در نتیجه، تداول و شیوع و رواج پدیدهٔ توانمندی مرکّب و قابلیّتهای چندگانه، بسیار کم و نادر خواهد بود؛ یعنی به سختی می‌توان فردی را یافت که از تیزهوشی سازماندهی و آفرینندگی توأماً برخوردار باشد. چنان که مطالعات نشان می‌دهند:

«یک بررسی بر روی هزار دانش آموز تیزهوش که در یک درصد بالای منحنی واقع بودند، بر اساس آزمون قابلیّت تحصیلی SAT ، مطالعهٔ ارزشها، و رغبت سنج «هالند» نشان داد که پدیدهٔ توانمندی چندگانه، در میان نوجوانان تیزهوش (زیر 5 درصد بالا) شیوع اندکی دارد».(اچتر و همکاران،1996)

نقش هوش تحصیلی

رابطهٔ میان «تیزهوشی» و«خودباوری» یک رابطه و پیوند مطلقی نیست؛ بلکه بستگی به عوامل متعدّدی از جمله «پیشرفت تحصیلی» دارد.

«برخی شواهد تحقیقی حاکی از آن است که کودکان تیزهوش کم آموز، خودباوری تحصیلی ضعیفتری نشان می‌دهند.»(هورویتز و اوبراین، 1985)

«خودباوری عمومی، اجتماعی و تحصیلی هفتصد و هفتاد و دو نوجوان عادی و نود و سه نوجوان تیزهوش (دوازده تا پانزده ساله) هلندی مورد بررسی قرار گرفت.

چهار گروه از دانش آموزان به این ترتیب، تفکیک شدند: 1- بیست و دو تیزهوش با نمرات خلّاقیّت بالاتر از متوسّط 2- چهل و پنج تیزهوش با نمرات خلّاقیّت پایینتر از متوسّط 3- بیست و شش تیزهوش کم آموز 4- یک گروه مقایسه ای از دانش آموزان عادی. نتایج بررسی آشکار ساخت که تیز هوشان کم آموز، خودباوری تحصیلی پایین، اضطراب بالا از آزمون، موضع برونی نظارت، ارزشیابی پایین از وضعیّت آموزشگاهی خود و انگیزهٔ تحصیلی نازلتری را بروز دادند.»(ون تاسل باسکا، 1992)

«میان تواناییهای تحصیلی و خودباوری رابطهٔ معنی داری وجود دارد.چهل و هشت کودک در چهار گروه ناتوان ذهنی، دچار اختلال تحصیلی، پیشرفته و تیزهوش، تفاوتهایی را در خودباوری نشان دادند. پیشرفته‌ها و تیزهوشان، پاسخهای عالیتر و مثبت تری در مورد نگرش شخصی از توانایی تحصیلی و پیشرفت آموزشی ارائه نمودند.»(چووان و موریسون، 1984)

«بررسی خود ارجدهی و خودباوری دویست و شانزده دانش آموز در پایه‌های تحصیلی هفتم و هشتم که در ریاضیات برجستگی عالی و متوسّطی داشتند، نشان داد که سطح توانایی ریاضی، تأثیر مستقیمی بر روی توصیفهای فردی از خودباوری دارد.»(سولانو، 1983)

پس دانش آموزان تیزهوش تحصیلی از خودباوری تحصیلی برجسته تری برخوردارند. به نظر می‌رسد که برخی از ابزارهای توانایی سنج نسبت به سایر آزمونها، همسویی و هماهنگی بیشتری با خودباوری دانش آموزان پیشرفتهٔ تحصیلی دارند:

«دانش آموزان پیشرفتهٔ تحصیلی سیزده تا شانزده ساله، ابزار SATرا بیش از ACTدر سنجش توانمندی واقعی خود، شایسته و درست می‌دانند.»(کاظمی، 1376 الف)

از محتوای بررسیهای فوق بر می‌آید که خودباوری تحصیلی در ارتباط با سطح پیشرفت تحصیلی است و ضعف تحصیلی نیز به نوبهٔ خود منجرّ به کاهش بیشتر خودباوری تحصیلی می‌شود. علاوه بر آن، استفاده می‌شود که خودباوری تحصیلی نازل، موضع نظارت را برونی می‌کند و فرد به قضاوتهای محیطی و ارزشیابیهای بیرونی، اهمیّت فوق العاده ای می‌دهد. از این رو، آزمونهای رسمی، نگران کننده و هراس انگیز می‌شوند. اگر نوجوان تیزهوش تصوّر کند که یک آزمون نمی‌تواند به درستی توانایی واقعی اش را بسنجد، ممکن است که به نگرانی اش افزوده شود.

نقش هوشهای تجربی و تحلیلی

پایهٔ خلّاقیّت را یکی از دو هوش تجربی و تحلیلی تشکیل می‌دهد.

تاکنون رابطهٔ «خودباوری» با «خلّاقیّت» نتایج مبهمی در برداشته است. از یک سو برداشت شخصی از میزان خلّاقیّت با خودباوری ریاضی، همبستگی نشان می‌دهد؛ امّا از سوی دیگر رابطهٔ خود ارجدهی با خلّاقیّت، گنگ و تردید برانگیز است.

مطالعهٔ گروهی از نوجوانان تیزهوش آشکار کرد که آنها علاقه و توانایی خود در ریاضی را به اندازهٔ خلّاقیّتشان نمره می‌دهند.(کاظمی،1376 الف)

«چهل و نه فرد خلّاق بسیار برجسته بر اساس آزمونهای «تورنس» برای تفکّر خلّاقانه، شناسایی شدند. در مطالعهٔ بعدی از آنها خواسته شد تا به سنجش ویژگیها و آرمانهایشان بپردازند. یافته‌ها نشان داد که آنها خود را تحریک پذیر، تغییر طلب، ناهماهنگ با سنّتها( نوگرا)می دانستند و به این خصایص بیش از فرمانبرداری، سعی و کوشش مبادی آداب و تشریک مساعی، اهمیّت می‌دادند.»(ویلیامز، 1979)

«بررسی رابطهٔ خودباوری و خلّاقیّت بر مبنای فهرست خود ارجدهی «کوپراسمیت» و مجموعهٔ «تورنس» نشان داد که رابطهٔ خود ارجدهی با خلّاقیّت (کلاسی و غیر کلاسی) نااستوار و شکّ برانگیز است. این مطالعه، هیچ زمینه محکمی به دست نداد که حاکی از وجود برتری خود ارجدهی افراد خلّاق بر غیر خلّاق باشد.»(ویلیامز، 1977)

خودباوری افراد خلّاق تا جایی که مربوط به خود ارجدهی است، امکان دارد گاهی تنزّل کند و این کاهش ناشی از ضعف در خود ارجدهی است. در چنین شرایطی نوعی تعارض میان ویژگیهای ذاتی خلّاقیّت با مؤلّفه‌ها و عناصر خود ارجدهی پدید می‌آید؛ یعنی اگر خود ارجدهی یک فرد خلّاق، کاهش می‌یابد، ناشی از خصایص ذاتی خلّاقیّت است. از این رو نتایج پژوهشی یاد شده، وجود تشابه خود ارجدهی را در میان افراد خلّاق و غیر خلّاق نشان می‌دهد.

می‌دانیم که خودباوری ریاضی با شیء گرایی محض و نظام ارزشی نظری در زندگی، ملازمت دارد. از طرفی بر اساس یکی از پژوهشهای فوق، خودباوری خلّاقانه به اندازهٔ خودباوری ریاضی است. در نتیجه ویژگیهایی نظیر شیء گرایی و ارزشگذاری نظری می‌تواند از خصایص افراد خلّاق باشد.

این نکته را نیز می‌دانیم که «پیوند جویی» یا احساس پذیرش و مقبولیِّت اجتماعی و نیز حمایت محیطی که منجرّ به امنیّت خاطر در فرد می‌شود، از عناصر اساسی در تکوین خود ارجدهی به شمار می‌آیند. اگر وجود خصایصی مانند شیء گرایی، ارزش گذاری نظری، تحریک پذیری آنی، تغییر طلبی و رویارویی با سنّت گرایی را در میان افراد خلّاق بپذیریم، به نظر می‌رسد که ویژگیهای یاد شده با پیوند جویی و حمایت محیطی امنیّت بخش، معارضت دارند؛ همان طور که خصوصیاتی همچون فرمانبرداری، سعی و کوشش، رعایت آداب، تشریک مساعی گروهی، موجب تقویّت پیوند جویی و جلب حمایت محیطی می‌شوند و در نتیجه خود ارجدهی فرد را رشد می‌دهند.

از این رو، شگفت آور نخواهد بود که افراد خلّاق در برخی شرایط دچار ضعف در خود ارجدهی شوند و این ضعف همراه با خود باوری نازل باشد.