پرش به محتوای اصلی

۳۱. توصیف نظریهٔ هیجان اندیشه

۷ دقیقه مطالعه

«نظریهٔ هیجان اندیشه» از سوی نگارنده برای نخستین بار در هفدهمین کنفرانس شورای جهانی کودکان تیزهوش و مستعد (انگلستان، 2007) ارایه شد و سپس در سایر مجامع بین المللی توسعه یافت.(کاظمی،2007 الف؛ 2008، الف و ب و ج و د؛2009؛ 2010؛ کاظمی و کاظمی، 2014؛ کاظمی، 2015 الف)

این نظریّه به ماهیّت یکپارچهٔ دامنه‌های عاطفی و شناختی خلّاقیت توجّه می‌کند و فرآیند خلّاقیّت را ناشی از وجود دگرگونیهای شناختی و عاطفی می‌داند. بر این اساس، معمولاً دو هیجان عمده در پدیدآیی و شکل گیری خلّاقیت نقش دارند: «پویایی» و «بیتابی». سهم هر یک از این دو هیجان در خلّاقیّت به تفاوتهای فردی (مانند هوش، سنّ، جنسیّت، عوامل فرهنگی) بستگی دارد.

«پویایی» به معنای احساس نیرومندی شدید همراه با شیفتگی در تجربهٔ کنجکاوانه و فعّال برای یک کشف بزرگ هیجان انگیز است و «بیتابی» اشاره به بیمناکی، گرفتاری درونی و بیقراری ناشی از گردش اندیشه دارد که همراه با تظاهرهای بدنی است و فرد احساس می‌کند برای فعّالیّت، تحت فشار است.

در این جا به عوامل دو حوزهٔ مزبور اشارهٔ اجمالی می‌شود:

پویایی

«پویایی» در برگیرندهٔ دو مؤلّفهٔ اساسی یعنی «جنب و جوش هیجانی» و « سرسختی شناختی» است.

الف) جنب ‌و‌جوش هیجانی

«جنب و جوش هیجانی»به معنای شوخ طبعی مشهود، بروز راحت و سادهٔ هیجان و حرکت، لذّت از فعّالیّتهای بدنی است.

«جنب و جوش» به معنای لذّت از فعّالیّتهای بدنی و ورزشیِ متنوّع و تحرّک (و سرگرمیهای وسیع) که همراه با یادگیری دقیق فعّالیّتهای بدنی و برخورداری از مهارتهای بالا در انجام این فعّالیّتهاست و موجب انجام راحت حرکات ورزشی می‌شود. این جنب وجوشهای بیقرارانه، از جانب اطرافیان، مشهود است.

ب) سرسختی شناختی

«سرسختی شناختی» بدین معناست که کنجکاوی فرد با هر مسألهٔ مبهمی در قلمرو فعّالیتهای مورد علاقه‌اش تحریک می‌شود و وی با همهٔ وجود و مشغولیّت سرسختانه به آن مسأله، با احساس نیرومندی شدید بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان در هنگام اشتغال به حلّ مسأله هر قدر بزرگ، در پی آن است که از آن، سر در آورد و حقیقت را کشف کند و امور را روشن نماید؛ بدین ترتیب، فکر همیشگی لزوم انجام یک کار بزرگ، بویژه نو و تازه، و اندیشهٔ کنجکاوانهٔ هیجان‌انگیز و دردسرآفرین همهٔ زندگیش را فرا می‌گیرد؛ وی با لذّت و سرسختی، این کنجکاویهای هیجان‌انگیز، ماجراجویانهٔ ولو خطرناک را از طریق تجربهٔ دانسته‌هایش دنبال می‌کند و برای این تجربه، ناآرامی نشان می‌دهد؛ ولو بر اینکه ظاهراً آن مسأله تجربه کردنی نباشد.

این مفهوم شامل «شیفتگی برای تجربه»، «سرسختی برای کشف بزرگ»، «احساس نیرومندی شدید» و «آمادگی برای کنجکاوی» است.

«شیفتگی برای تجربه» به معنای آن است که فرد با همهٔ وجود و با مشغولیّت سرسختانه به یک مسأله، در پی آن است که از آن، سر در آورد؛ ولو بر اینکه آن مسأله تجربه کردنی نباشد و فرد برای تجربهٔ دانسته هایش ناآرامی نشان می‌دهد. بنابراین شیفتگی برای تجربه شامل دو خصوصیّت می‌شود:

1) مشغولیّت سرسختانه با همهٔ وجود به مسأله (مشغولیّت با همهٔ وجود به مسأله‌ای که فرد با آن رو به رو می‌شود؛ حتّی اگرظاهراً تجربه کردنی نباشد، باید از آن سردرآورد).

2) ناآرامی برای تجربهٔ دانسته‌ها

«سرسختی برای کشف بزرگ» به معنای فکر همیشگی لزوم انجام یک کار بزرگ در زندگی، بویژه نو و تازه همراه با سرسختی برای روشن شدن امور و کشف حقیقت

«احساس نیرومندی شدید» به معنای آن استکه فرد در فعّالیّتهای مورد علاقه، بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان در هنگام اشتغال به حلّ مسأله هر قدر بزرگ، نیرومندی شدیدی را در درونش احساس می‌کند.

«آمادگی برای کنجکاوی» به این معناست که کنجکاوی فرد با هر مسألهٔ مبهمی تحریک می‌شود و اندیشهٔ کنجکاوانهٔ هیجان انگیز و دردسر آفرین همهٔ زندگیش را فرا می‌گیرد و وی با لذّت و سرسختی این کنجکاویهای هیجان انگیز و ماجراجویانهٔ ولو خطرناک را دنبال می‌کند.

پس آمادگی برای کنجکاوی شامل حیطه‌های انگیزشی، شناختی و رفتاری می‌شود و اشاره به سه خصیصه دارد:

1) «حیطهٔ انگیزشی»: تحریک کنندگی هر مسألهٔ مبهمی برای کنجکاوی

2) «حیطهٔ شناختی»: (اندیشهٔ دردسر آفرین و هیجان انگیز) به معنای دردسر آفرینی کنجکاوی و فراگیری اندیشه‌های هیجان انگیز در همهٔ زندگی

3) «حیطهٔ رفتاری»: (سرسختی برای کنجکاوی ماجراجویانه) به معنای سرسختی برای کنجکاویهای شخصی ولو خطرناک همراه با لذّت و خوشحالی از ماجراجویی و هیجان

بیتابی

«بیتابی» اشاره به بیمناکی، گرفتاری درونی و بیقراری ناشی از گردش اندیشه دارد که همراه با تظاهرهای بدنی است و فرد احساس می‌کند برای فعّالیّت، تحت فشار قرار دارد.

«بیمناکی» یعنی وجود شکّ و تردید در حلّ مسائل فرد را گرفتار می‌کند و وی نسبت به حلّ مسائل خود دچار بیمناکی و نگرانی می‌شود؛ فراموشی و ضعف حافظه، کلافه‌اش می‌کند و او در حسرت کسانی به سر می‌برد که همیشه در حال یقین زندگی می‌کنند.

بنابراین بیمناکی دربرگیرندهٔ سه ویژگی است:

1) فراموشی و ضعف حافظه (بیمناکی و نگرانی نسبت به حلّ مسائل خود، همراه با کلافه کنندگیِ فراموشی و ضعف حافظه)

2) شکّ و تردید (گرفتاریِ شکّ و تردید در حلّ مسائل)

3) حسرت یقین (فرد در حسرت کسانی به سر می‌برد که همیشه در حال یقین زندگی می‌کنند)

«گرفتاری درونی» به معنای گفت و گوی ذهنی شدید در ارتباط با مسائل فکری مشغول کننده که فرد را دچار گرفتاری ذهنی مستمرّ، بیتابی دائمی و احساس تنهایی می‌کند و خواب را از او می‌گیرد. لذا گرفتاری درونی دربرگیرنده دو خصیصه است:

1) گفت‌وگوی ذهنی شدید مشغول کننده (گفت و گوی ذهنی و مسائل مشغول کنندهٔ فکری آن چنان شدیداست که فرد را دچار بیتابی مداوم و احساس تنهایی می‌کند و خواب را از او می‌گیرد)

2) گرفتاری ذهنی مستمرّ (گرفتاری ذهنی مستمرّ در ارتباط با مسائل)

«بیقراری» به معنای دلمشغولی و بیقراری ذهنی مستمرّ همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن یقین به طور کامل است؛ به ویژه وقتی مسأله حلّ نمی‌شود، فرد دچار ناامیدی از خود می‌گردد و در پی آن، احساس فرسودگی تدریجی و حتّی احساس دایمی خستگی و ناتوانی وی را فرا می‌گیرد و در قالب کم کاری و عدم فعّالیّت بروز می‌یابد.

پس بیقراری به سه ویژگی اشاره دارد:

1) احساس ناتوانی (دلمشغولی و بیقراری ذهنی مستمرّی که همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن یقین به طور کامل است و فرد را دچار احساس دایمی خستگی و ناتوانی می‌کند)

2) ناامیدی فرسایشی (ناامیدی و احساس فرسودگی تدریجی بویژه وقتی مسأله حلّ نمی‌شود)

3) کم کاری مستمر(کم کاری و عدم فعّالیّت مستمرّ)

«گردش اندیشه» به معنای اندیشه گردی همراه با لرزش بدن است. پس گردش اندیشه اشاره به این دو خصیصه دارد:

1) اندیشه گردی (هنگام روبروشدن با مسأله، اندیشهٔ فرد به هر طرفی می‌گردد)

2) لرزش بدن (در هنگام رویارویی با یک مسأله و به فکر فرورفتن، لرزش شدیدی بدن را فرا می‌گیرد)

«تظاهرهای اندیشه» به معنای احساس خشکی دهان، تشنگی شدید و گرسنگی عجیب ناشی از شدّت اندیشه و فعّالیّت ذهنی و هنگامی که مسأله جدّی می‌شود ضربان و تپش قلب افزایش می‌یابد و وقتی مسأله حلّ نمی‌شود، فرد دچار سردرد می‌گردد. پس تظاهرهای اندیشه شامل دو جنبه می‌شود:

1)احساس تشنگی و گرسنگی (احساس تشنگی و گرسنگی شدید پس از یک فعّالیّت ذهنی و به فکر فرو رفتن)

2) احساس خشکی دهان، سردرد و افزایش تپش قلب (افزایش ضربان و تپش قلب و احساس خشکی در دهان ناشی از شدّت اندیشه‌ها و جدّی بودن مسائل و دچار شدن به سردرد وقتی مسأله حلّ نمی‌شود)

«احساس تحت فشاربودن» به معنای احساس تحت فشار بودن دائمی همراه با دلشورگی و دلنگرانی برای انجام فعّالیت. از این رو احساس تحت فشاری دو جنبه را دربر می‌گیرد:

1)دلشورگی و دلنگرانی (احساس دلشورگی و دلنگرانی دایمی)

2)احساس تحت فشار بودن برای فعّالیّت (احساس تحت فشار بودن دائمی برای انجام فعّالیّت)

بنابراین بیتابی در مفهوم وسیعتر یعنی: شدّت اندیشه گردی، فعّالیّت و گفت‌وگوی ذهنی در ارتباط با مسائل فکری، فرد را دچار گرفتاری درونی، دلمشغولی و بیقراری مستمرّ و دائمی می‌کند که همراه با سرگشتگی و احساس از دست دادن کامل یقین است؛ شکّ و تردید در حلّ مسائل فرد را گرفتار می‌کند و او در حسرت کسانی به سر می‌برد که همیشه در حال یقین زندگی می‌کنند؛ نسبت به حلّ مسائل خود دچار بیمناکی و نگرانی می‌شود؛ فراموشی و ضعف حافظه، کلافه‌اش می‌کند؛ به ویژه وقتی مسأله جدّی است ولی حلّ نمی‌شود، ناامیدی از خود، احساس فرسودگی تدریجی، احساس دایمی خستگی و ناتوانی و احساس تنهایی وی را فرا گرفته و در قالب کم‌کاری و عدم فعّالیت بروز می‌یابد و خواب را از او می‌گیرد و او با دلشورگی و دلنگرانی دائماً احساس می‌کند که برای انجام فعّالیت تحت فشار است و در پی آن، احساس خشکی دهان، تشنگی شدید، گرسنگی عجیب، لرزش بدن، افزایش ضربان و تپش قلب و سردرد بروز می‌یابد.