۴. معنویّت و پایبندی به ارزشها
معنویّت به معنایابی برای نیل به جایگاه شایسته فرد در زندگی یاری میدهد. لذا بیتابی برای معنایابی در زندگی از ناآرامیهای قابل تقدیر است؛ از آن روی که ابهام در هویت محیطی نمیتواند موجب آرامش شود. کسی که در معنای زندگی اش دچار تردید و یا ابهام است، تشویش و دلنگرانی دارد.
معنویّت در برابر پوچ گرایی و روزمرّگی ظاهراگرایانه قرار میگیرد؛ پوچ گرایی و روزمرّگی تدریجاً پاکی زندگی را تهدید میکند.
افزون بر آن، داشتن معنا در زندگی اهداف کارساز خلق میکند و تلاش برای دست یابی به این اهداف و نیز دستیابی به آنها رضایت از زندگی به دنبال دارد.
از این رو، خودیابی در برابر خود گمگشتکی و یا آشفتگی در هویت قرار میگیرد. خود فقط در پیوند با مرجعی استوار از خطرگمگشتگی رهایی مییابد. توجّه به معنا از یافتن ارتباط فرد با جهان هستی حاصل میشود.
معنای زندگی هر فرد خاصّ خود او و برگرفته از جهان بینی اوست ودر هر سنّی ممکن است معنایی نو شکل گیرد. پس طبیعی است که همه زندگی در تکاپو برای معنایابی صرف شود.
معنویت از پیوند با نظام ارزشی میجوشد. دوره کنونی عصر احیاء ارزشهاست. ارزشها به مثابه نقطه اشتراک معنوی آحاد افراد بشر ریشه در سرشت دارند و از ماهیّتی ذاتی و ثابت (غیر قابل تغییر) برخوردارند و قرارداد نمیپذیرند؛ بلکه «اهمیّتها» دگرگونی میپذیرند. بسته به شرایط مکانی و یا زمانی آنچه "مهم" است، تغییر میکند؛ ولی بدین معنا نیست که ارزشها تغییر کرده اند.
لذا نه خانواده و نه جامعه هیچ یک ارزشگذاری نمیکنند؛ بلکه بر اساس پایبندی به ارزشها استحکام مییابند؛ یعنی ارزشها به جامعه و هر واحد اجتماعی، استواری میدهند.
ارزشها یا از سرچشمه ادیان الهی و آموزههای وحیانی میجوشند و یا ظاهراً از مکاتب اندیشه ورزانه فلسفی نشأت میگیرند؛ زیرا در حقیقت ارزشهای انسانی را معنویّت ناشی از ادیان الهی تعیین میکنند. لذا پاکزیستی مبتنی بر تدیّن است.
از این رو، زندگی بدون نظام ارزشی، به پوچی میگراید و بیتابی را شدّت میبخشد. ارزندگی زندگی به نظام ارزشی وابسته است. نظام ارزشی به زندگی فرد معنا میدهد و وی را از هر پژمردگی و سستی میرهاند.
«رعایت» اشاره به پایبندی به اخلاق و حقوق دیگران دارد. رعایت حقوق دیگران مستقیماً به پاکی زندگی قوام میدهد. رعایتمندی به حقوق دیگران اشاره دارد که مستلزم شناخت دقیق حقوق دیگران است. طبعاً بدون این رعایت، فرد خود را در انزوا و محاق قرار میدهد.
پایداری روابط به «وفاداری» است. وفاداری از منبعی اصیل و ریشه دار سر چشمه میگیرد و با آرامش روان همراهی دارد. پس اصالت هر کس با وفاداری اش نمایان میشود.
مفهوم فرهنگی انتظار
درک پدیده روانشناختی «انتظار» بر دریافت و فهم درست «ماهیّت تعاملی انتظار» استوار است؛ بدین معنا که نیازهای سه گانه «امنیت»، «تفرّد» و «پیشرفت» در تعامل با یکدیگر به پی ریزی انتظارات آدمی از زندگی اش میپردازند. تأمین این انتظارات سبب خشنودی از زندگی خواهد بود.
لذا انتظار در خطّ سیر فرایندی اش از نیاز سرچشمه میگیرد و نیاز در تعامل با ویژگیهای سرشتی، توانایی، اندیشه، احساس و پیوند، «انتظار» را پی ریزی میکند. لذا انتظار برایند گرایش عاطفی، نظام نگرشی و ارزشی و اساس انگیزش است. این چنین است که رفتار حاصل میآید. به این رفتار، اصطلاحاً «هیجان» میگوییم.
بنابراین انتظارها گویای تواناییهای فردند؛ ویژگیهای شخصیّتی فرد را نشان میدهند؛ گویای نیازهای ویژه او هستند؛ چگونگی اندیشه وی را رقم میزنند؛ احساسها و مدرکات شخص را آشکار میکنند؛ کیفیت پیوندها و روابطش را مینمایانند؛ پس در یک کلام، هویت فردی اش را میشناسانند و این که او چگونه رفتار میکند، بر انتظاراتش اثر میگذارد.
انتظار چنان که ذکر شد به نحو تعاملی برایند نظام روانی فرد است.
بررسیها نشان میدهند در انتظار از زندگی بر ویژگیهایی چون «درست زیستی»، «برخورداری»، «سلامت» و «کمال یابی» تأکید میشود.
درستی اشاره به خودشناسی برای زندگی درست و مفید دارد.
برخورداری به معنای رفاه و شادی و سرزندگی است.
سلامت اشاره به صحّت و سلامتی بدنی دارد.
کمال دالّ بر رهایی از نقص و نیل به رشد و پیشرفت فردی است.
امّا آنچه محور خشنودی از زندگی است با مؤلّفه «پیشرفت» تحقّق مییابد که مشتمل بر بالندگی، کارآمدی، معنایابی در زندگی، بهترین بودن، رشد و هدفمندی است.(کاظمی، 1396)
انتظارات از خود و یا دیگری چنان که ذکر شد، مبتنی بر سه نیاز بنیادین است:
الف) آرامش
آرامش روان اشاره به پایداری نظام روان دارد. هر آنچه سبب حفظ این پایداری شود، آرامش روان را تحقّق میبخشد و هر آنچه این پایداری را متزلزل کند، در واقع فرد را نا آرام و به تعبیر صحیحتر، «بیتاب» کرده است. لذا «بیتابی»، آن سوی آرامش روان است.
عواملی چون ماندگاری، دلبستگی، تفریح، همراهی، پشتیبانی، پذیرش، همکاری، تشویق، احترام و راهنمایی، به زدودن «بیتابی» و تحقّق آرامش روان میانجامند.
ب) تفرّد
«تفرّد» به معنای دستیابی و نیل به جایگاه بسزا و شایسته هر فرد در زندگی اش است.
هر خاستگاهی چون معنایابی، موفقیّت، جاودانگی، خودشناسی، محیط شناسی، آزادی، استقلال و خودمختاری که موجب تفرّد شود، در این قلمرو جای میگیرد. دریافت و کشف ظرفیّتهای ذاتی، امری ساده نیست. در این جا «تحقّق فردیت» مراد است که از خود شکوفایی گستردهتر است. محور تفرّد، «خودیابی» است.
معنای زندگی در این ارکان پی ریزی میشوند: هستی، شناخت، انسان، جهان و اخلاق که از دو سرچشمه اساسی معنایابی یعنی دین و فلسفه نشأت میگیرند.
ج) پیشرفت
یکی از انتظارات مهم و حیاتی انسان از زندگی آن است که دریابد همواره در حال «پیشرفت» است. «پیشرفت» به مفهوم هر گام به جلو و یا ترقّی و رشد در زندگی است.
کمالگرایی و تعالی جویی دو مصداق بارز پیشرفت قلمداد میشوند. کمالگرایی به معنای زدایش مستمر و پیگیرانهٔ نقایص وجودی است و تعالی جویی بر نیل به عالیترین جایگاه در زندگی تأکید دارد. آزردگی از نقص فردی آدمی را به سوی حرکت استکمالی سوق میدهد.
افزون بر دو مصداق بارز مزبور، نفوذ محیطی، پرورندگی، خودشکوفایی و پویایی از جمله انتظاراتی هستند که دراین قلمرو قرار میگیرند. .(کاظمی، 1396)
ساختار تعاملی انتظار