۳. مفهوم روانشناسی تعاملی، گستره و چشم انداز آن
مبانی نظری
مفهوم روانشناسی تعاملی، گستره و چشم انداز آن
در تاریخ مطالعات در پی درک و فهم «روان آدمی» و به تعبیر سادهتر «فرایندهای روانی» همواره مفاهیمی پدید آمده و شکل گرفته اند که پنداشته شده ماهیّت این فرایندها را روشن و آشکار ساختهاند.
این مجموعه کوششها و تلاشها در قالب سیل عظیمی از «مفاهیم»، «گزاره ها» و «قضایا» به مثابهٔ «بررسی علمی» تلقّی میشوند؛ حال آن که هر محقّق و پژوهشگر ورزیده و منصفی در روشنگری دستاوردهایش برای «روان آدمی» دچار تردید است. در میدان و عرصهٔ کاربرد و آزمونی واقعی، نیز ضعف و عجز مفاهیم و قضایای ابهام آلود، هر چه بیشتر نمودار میشود.
در برابر چنین رویکردی، «مکتب تعاملی روانشناسی» یا به بیان دیگر، «روانشناسی تعاملی» جای میگیرد.
ما دانش روانشناسی تعاملی را «علم برّرسی ماهیّت تعاملی پدیدههای روانشناختی» میدانیم.
بر اساس این تعریف، هدف روانشناسی تعاملی، درک و فهم ماهیّت تعاملی نظام روان است؛ یعنی این نظام، پدیدههای روانشناختی متعامل را یکپارچه کرده است.
از این رو، یکپارچگی تعاملی پدیدههای روانشناختی موضوع این علم را تشکیل میدهد و روش آن، «بررسی تعاملی» است.
به بیان دیگر، یکپارچگی تعاملی پدیدههای روانشناختی به پدیدآیی «نظام روان» میانجامد و از آن سو، درک این نظام، مستلزم فهم یکپارچگی تعاملی پدیدههای روانشناختی است.
«روانشناسی تعاملی» در واقع به مجموعهٔ مبانی نظری و دستاوردهای تحقیقاتی اشاره دارد که برای آشکاری ماهیّت هر پدیدهٔ روانی صرفاً آن را در تعامل با نظام روان برّرسی میکنند؛ به تعبیر دیگر «بررسی علمی هر پدیدهٔ روانشناختی در تعامل با نظام یکپارچهٔ روان» در کانون توجّه روانشناسی تعاملی است.
این برّرسی مستلزم توصیف، تبیین و پیش بینی پدیدههای روانشناختی بر اساس فرایند تعاملی پایههای هفتگانه و ریشههای تعدیل کنندهٔ روانشناختی است
تعامل سرشت، نیازها، تواناییها، اندیشهها، دریافتهای حسّی(احساسها)، پیوندها و کنشها به پی ریزی هر پدیدهٔ روانشناختی و سرانجام «نظام روان» میانجامد.
این تعامل، یکپارچگی نظام روان را تبیین میکند؛ به تعبیری «نظام روان» حاصل «تعامل» است و بی تردید هر پدیدهٔ روانشناختی صرفاً در تعامل با این نظام، معنا مییابد.