۱۷. نخبگان نهادی
این گروه از نخبگان، طیف وسیعی از تحصیلکردگان دانشگاهی را در قلمروهای متفاوت با ویژگی مشترک فعالیت و در بالاترین ردههای سازمانهای دولتی و خصوصی در بر میگیرد. این گروه از نخبگان به دلیل دانش و تخصّص خود در سازمانهای اداری، اقتصادی، صنعتی و نهادهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به کار گرفته میشوند. نخبگان نهادی در نهادهای دولتی و خصوصی به عنوان کارشناس، متخصص، سرپرست و مدیر فعالیت میکنند و اغلب با سازمان کار خود پیوند مستحکمی ایجاد میکنند. اساس کار نخبگان نهادی بر حرفه گرایی قرار دارد.
نخبگان نهادی با عناوین متفاوت مشخص میشوند: دیوانسالاران، فن سالاران، نخبگان ابزاری، نخبگان تخصّصی، روشنفکران متخصص، روشنفکران دیوانسالار و ... همه متخصصان خطوط تولید و یا ارائه دهندگان خدمات تخصصی اجتماعی (خدمات آموزشی، بهداشتی و فرهنگی) در این مقوله قرار میگیرند. بالاترین ردههای این گروه اغلب به گروههای موسوم به نخبگان حکومتی، نخبگان سیاسی، محققان قدرت و یا نخبگان حاکم نزدیکی و مشابهت دارند.
نخبگان نهادی مانند نخبگان دانش خواهان استقلال هستند، ولی این استقلال به جای منطق معرفت از منطق سازمانی تبعیّت میکند. بسیاری از نظریه پردازان بر ضرورت استقلال دیوانسالاری در مفهوم وسیع آن و محیط اجتماعی و سیاسی پیرامون آن تأکید کرده اند. قلمرو نهادی باید نهادینه شود و از حد متناسب ثبات و تداوم برخوردار باشد و حداقل در معرض تکانشها و تنشهای ناگهانی قرار نگیرد.
استقلال دیوانسالاری از طریق استقلال نسبی آن از نهادهای معرفت و سیاست تأمین میشود. به عبارت دیگر، این نهادها نباید در معرض تکانش ناشی از نظامهای معرفتی (دانش نظری) و یا تنش های ناشی از تحّولات سیاسی قرار گیرند. با توجّه به اهمیت مشارکت نهادی این قشر از نخبگان و نیز اهمیّت مضاعف آن برای جامعه وسیعتر، تداوم مشارکت نهادی باید از طریق ایجاد پیش بینی پذیری سازمانی تأمین کرد.
بی ثباتی سازمانی مهمترین دلیل ساختاری است که بر رفتارهای مشارکتی این گروه از نخبگان تأثیر میگذارد. بیثباتی ساختاری ناشی از عوامل درون سازمانی و یا عوامل گستردهتر اجتماعی و سیاسی، این گروهها را مضطرب و متزلزل میکند. نخبگان نهادی برای تداوم مشارکتهای نهادین خود نیازمند محیطی ثابت و قابل پیش بینی و اعتمادپذیر هستند. به عبارت دیگر، محیط نهادی و محیط فرانهادی آنان باید یا دارای حداقل تغییر و دگرگونی باشد و یا تحّولات آنها قابل پیش بینی باشد.
نخبگان نهادی، اغلب دانش را به رویههای کارشناسی تقلیل میدهند و یا نگاهی ابزاری و کاربردی با دانش برخورد میکنند. یکپارچگی دانش در نظامهای سیاسی و اقتصادی یا یکپارچگی دانش و دولت یا دانش و تکنولوژی، به دیوانسالاری و یا تکنوکراتیک شدن دانش میانجامد. فرایندهای دیوانسالاری و فن سالاری دانش، معرفت بشری را به سطح تعمیمهای نمادین و دانش تصریحی تقلیل میدهد و ممکن است روندهای عمیقتر خلاقیت، نوآوری و تولید دانش مورد غفلت قرار گیرند. به این دلیل، نهادهای دیوان سالاری کنونی از کانونهای تفکر با امکان ارتباطات برون نهادی در کنار خود استفاده میکنند تا در این محفوظ ماندن از تکانشهای فرانهادی، ظرفیتهای دانش در محیط پیرامونی خود را مدیریّت کنند و دستاوردهای آن را پس از قاعده بندی به درون سازمان منتقل کنند.
نخبگان نهادی اغلب با نگاهی تخصصی مسائل و مشکلات را ارزیابی میکنند نخبگان سازمانی به دلیل غلبه دانش فنی، گاه توانایی اندکی برای ارائه یک درک مفهومی گسترده تر دارند. تجربه کاری آنان نیز در سازمانهای اداری و فنّی ممکن به غلبه منطق سازمانی امّا به صورت بخشی در رفتارها و دیدگاههای آنان بیانجامد. متخصّصان و تکنوکراتها ممکن است مسائل اجتماعی را به مسائل فنّی تقلیل دهند. در ادبیات علمی مشکلات دیوان سالاری و روحیه کارمندی و تعارض بین دیوانسالاری و جامعه بارها مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
نظارت نخبگان سیاسی بر نخبگان سازمانی، از ضرورت اشراف درک مفهومی بر درک فنّی حکایت میکند. فرض بر این است که نخبگان سیاسی توانایی پیوند دادن درکهای فنّی گوناگون را برای دستیابی به تصویری واقعی تر از امور دارند. فرض بر این است که نخبگان سیاسی میتوانند به شیوه های مناسب و بدون ایجاد تکانش های نامطلوب، منطقه سازمانی را گاه به چالش بکشند و برای انطباق نیازهای سازمان و جامعه و ایجاد سازگاری بین بوروکراسی و مرد سالاری تدابیری را بیندیشند. فرض بر این است که نخبگان سیاسی تفاوت بین مسائل اجتماعی و مسائل فنی را میدانند و اجازه نمیدهند مردم به سوژههای منفعل فن سالاری دیوانسالاری تبدیل شوند.
مشارکت اجتماعی و سیاسی نخبگان نهادی باید با توجّه به ویژگی اصلی موقعیّت آنان مورد بررسی قرار گیرد. ویژگی اصلی کار انسانی، پیوند مفهوم و اجرا است و ویژگی مفهوم پردازی در بین نخبگان، به دلیل اهمیت جنبههای شناختی و علمی پررنگتر آنها است. نخبگان با توجّه به این ویژگی مفهومی روشهای مشارکت اجتماعی و سیاسی خود را جست و جو میکنند و به آن تحقّق میبخشند.
نخبگان حزبی بخشی از نخبگان نهادی را تشکیل میدهند. نخبگان حزبی یا نخبگان سیاسی ممکن است به عنوان حزب پیروز شغلهای سیاسی را در اشغال خود داشته باشند و یا به عنوان حزب رقیب و منتقد دولت در بیرون از حکومت فعّال باشند. این تمایز با تمایز «پاره تو» بین نخبگان حاکم و نخبگان غیر حاکم توازی دارد. در جامعه جدید وجود نخبگان حزبی یا سیاسی به اندازه سایر نخبگان از ضرورت کارکردی برخوردار است و این موضوع ناشی از حرفه ای شدن سیاست است.
هرچند نخبگان حزبی به طور اندام وار، از منافع و علایق گروه های خاص اجتماعی حمایت میکنند ولی اغلب در منازعات قدرت شعار عدالت ورزی میدهند. این شعار اصلی امکان توجه به منافع عمومی تر و میثاقهای اجتماعی و قانونی را که مبنای سنجش عدالت قرار میگیرند، فراهم میکند و میان منافع جزیی و منافع عمومی تر پیوند میزند.
تمایلات گروههای مختلف اجتماعی به بالاترین حدّ مشارکت در سیاست و قدرت، باید از طریق ایجاد احزاب و سیاستمداران حرفه ای سمت و سو داده شود. بنابراین، ایجاد احزاب برای تأمین حداقل ثبات اجتماعی و سیاسی امری ضروری است. احزاب، نهادهای ارگانیکی هستند که از گروههای مختلف اجتماعی و با علایق مادّی یا معنوی بر میآیند؛ در حالی که نخبگان دانش به دلیل پیگیری حقیقت از دنیای قدرت فاصله میگیرند، امّا احزاب ارگانیک آنها میتوانند، این حقیقت را در دنیای قدرت جست و جو کنند. احزاب حامی ایدئولوژیهای علمی، دینی، فلسفی در کنار احزاب حامی ایدئولوژیهای طبقاتی، صنفی و شغلی ممکن است در عرصه سیاست حضور و فعالیت داشته باشند. بر طبق تعریفی سیاستمداران حرفه ای - چه در درون ساختار حکومت و چه در بیرون از آن تواناییها و شایستگیهای مورد نیاز را برای تبدیل زبان اندیشه و منفعت به زبان سیاست دارند و به همین دلیل در کنار سایر رده های نخبگان اجتماعی قرار میگیرند و جایگاه نخبگی پیدا میکنند.
احزاب سیاسی، محیط سازمانی لازم برای پرورش نخبگان سیاسی و سیاستمداران حرفه ای هستند. این احزاب، افراد را از حیث سیاسی و در یک فرآیند طولانی آموزش میدهند. آنان شخصیت و سرشت سیاسی پیدا میکنند و با قواعد بازی قدرت آشنا میشوند. سیاست در دوره جدید بیشتر به معنای سیاستگذاری است و نخبگان سیاسی تضادّ قدرت را بیشتر در رابطه با تضاد راهبردها برای جهت دهی به سازمانها مطرح میکنند؛ بنابراین میکوشند سیاستهای پالوده و برنامه های روشنی برای تأثیر بر متغیّرهای اقتصادی و سیاسی ارائه دهند. این سیاستها و برنامه ها در درون احزاب به گفت و گو گذاشته میشود و از غربالگریهای مختلف میگذرد و سپس به جامعه یا نهادهای سیاستگذار عرضه میشود. در شرایط ما به دلیل فقدان حاکمیّت احزاب و نبود سیاستمدار حرفه ای، مقامات سیاسی در ردههای وزارت و بالاتر پس از انتصاب، تازه به نوشتن برنامه خود میپردازند که به دلیل شخصی و فردی بودن برنامه و نداشتن پشتوانه حزبی، اغلب به صورت دست نخورده باقی میماند و عملکرد افراد بر اساس برنامههای آنان سنجیده نمیشود. در برخی موارد نیز که انتصابها از بین افراد حزبی صورت گرفته همین مساله دیده میشود. این سیاستمداران نیمه حزبی در واقع حاملان برنامه حزب نیستند و خودشان با کمک دوستان نزدیک، چیزی به نام برنامه مکتوب میکنند و حزب نیز پیگیر تحقّق برنامه های خود توسط آنان نیست.
نخبگان سیاسی حزبی چون آموزش حزبی دارند، ناگزیر در کلیه زمینه ها از برنامه حزب تبعیّت میکنند و انتصابهای آنان نیز با توجّه به کنترل حزب صورت میگیرد. در شرایط غیرحرفه ای بودن سیاستمداران، معیارهای ناشی از وابستگیهای فرهنگی و اجتماعی آنان مثل تعلّقات قومی، ولایتی، دینی، تعلّق به محافل و اجتماعات کوچک غیر حزبی در انتصابات، بر بکارگیری و ارتقای کارکنان دستگاه ها تأثیر میگذارد و این مسئله به بی ثباتی سازمانی دامن میزند و احساس بیعدالتی سازمانی را در میان مشاغل غیرسیاسی و نخبگان نهادی ایجاد میکند. هنگامی که حزب کنترل نمیشود، سیاستمدار غیرحرفه ای معیارهای قومی، مذهبی و خویشاوندی را در گزینش نخبگان نهادی دخالت میدهد. در کنار سایر شرایط جامعه مردمسالار، کنترلهای حزبی ضمانت های مناسبی برای حفظ شایسته سالاری در عرصه نهادها و سازمان ها فراهم میکنند.(قانعی راد/1389)