۱۸. تحمّل پیچیدگی
در برابر تجارب گشاده رویی نشان دادن، شامل حوزههای ابهام برانگیز، پیچیده و ناشناخته میشود. نوعی بردباری و تحمّل در قبال امور مبهم، به گونه ای که پیش از این بیان شد آنها فعّالیّتهای پیچیده را ترجیح میدهند و به طور کلّی احساس گمشدگی درباره چیز یا امری خاصّ را مینمایانند. حتّی اگر این کوششها، خطرناک به نظر رسد. تا جایی که از نگاه برونی، دلیری و ماجراجویی و چالش جویی به نظر میرسد.(کاظمی، 1393)
شخصیّت خلّاق، پیچیدگی را بر سادگی و شناختهشدگی ترجیح میدهد.(منصور، 1372؛ نیکولز، 1972)و از جانب دیگر به طور کلّی «روحیهٔ شکّاکی» دارد. در مطالعهٔ خصایص مؤلّفان و هنرمندان زن خلّاق نشان داده شد که آنها در مقایسه با دیگران «شکّاکتر» هستند.(بچتولد و ورنر، 1973)
کارآزمایی در بسیاری موارد مقتضی «تحمّل پیچیدگی» است. در بسیاری از پژوهشها این توافق یاد شده که خلّاقیّت توأم با «تحمّل پیچیدگی» است.(اشترنبرگ و لوبار، 1993) به ویژه فعّالیّتهای برجسته(کاوشهای) پژوهشی به «تحمّل پیچیدگی» بستگی دارد.(کلر، 1984)
ماجراجویی
تجربه کردن و کارآزمایی اغلب مستلزم «ماجراجویی و انجام فعّالیتهای خطرناک» است(اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ اشترنبرگ و لوبار، 1993) که خود با نوع و گونهای از شخصیّت پیوند بیشتری دارد. «طبقهٔ شخصیّتی سازشیابی-نوآوری»74با فعّالیّتها و اعمال خطرناک رابطه دارد.(گلداسمیت، 1984)
کارآزمایی و تجربه از سوی دیگر مقتضی وجود فعّالیت حسّی و جست و جوی چشمگیر در ادراک از طریق حواس و فعّال سازی گیرندههای حسّی پنجگانه است. بویژه این تکاپو و تحرّک در «جست و جوگری حسّی »با «گونهٔ شخصیتی شهودی» پیوند نزدیکتری دارد.(گلداسمیت، 1985) از این رو برنامههایی که ازمشاهده، جست وجو گری و کارآزمایی بهره میگیرند، درحلّ مسأله نتایج درخشانی داشته اند.(یاک و کراموند، 2006)
پیچیدگیهای تجربه
به زعم برخی پژوهشگران، خلاقیت را میتوان از طریق تفسیر یادگیری به مثابهٔ تجربه انتقالی، مورد توجّه قرار داد؛ به گونه ای که یادگیرنده از محیط اجتماعی و مادّی برای جابجایی از آنچه نمیداند، به آنچه میداند، بهره وری کند. انگیزههایی این انتقال را پی ریزی میکنند؛ نظیر الف) توانایی برای شناسایی آنچه مجهول است؛ ب) مجاورسازی تفاوتها برای آشکاری راههای جایگزین دانشورزی؛ ج) گشودگی برای امکانپذیری و کاوشگرایی. (کاستودرو، 2015)
به طور کلّی خلّاقیّت، «گشودگی تجربی» و «جست و جوگری حسّی» در یک ساختار هماهنگ قرار میگیرند. خلّاقیت در میان پسران به طرز نیرومندی با گشودگی نسبت به تجارب نظری و زیبایی شناختی و اندیشههای خلّاقانه بستگی دارد. برای دختران، خلّاقیت، گشودگی نسبت به تجارب درونی و جست وجوگری حسّی با هم پیوند متوسطی دارند.(شیفر و همکاران، 1976)
از سوی دیگر بر اساس برخی نظریهها، نقش تجربه در خلّاقیّت دارای محدودیتهایی است. بر پایهٔ مفهوم «روانی – اقتصادی»75در خلّاقیّت گروهی، تنوّع سابقه و تفاوت تجربهٔ اعضاء، بالاترین سطح خلّاقیّت را در گروه پدید میآورد. افرادی که از تجربهٔ وسیعی برخوردارند، به نمایاندن «انعطاف ناپذیری روانی» گرایش دارند که این امر میتواند به طور منفی بر توانایی خلّاقیّت آنها تأثیر بگذارد.(رابنسون و رانکو، 1995)
لذا افراد خلّاق از مرزهای ذهنی انعطافپذیری برخوردارند. در برابر تجارب، گشادهرویی نشان دادن، شامل حوزههای ابهامبرانگیز، پیچیده و ناشناخته میشود. نوعی بردباری و تحمّل در قبال امور مبهم، به گونهای که فعّالیّتهای پیچیده را ترجیح میدهند و به طور کلّی احساس گمشدگی دربارهٔ چیز یا امری خاصّ مینمایانند؛ حتّی اگر این کوششها، خطرناک به نظر رسد. تا جایی که از نگاه برون، دلیری و ماجراجویی و چالشجویی به نظر میرسد. این مجموعه صفات را میتوان به عنوان «درگیری فعّال» نامید. که شامل تحرّکپذیری و جنب و جوش عملی میشود.
بنابراین، عالیترین سطح شناخته شدهٔ تجربه، مقتضی فعّالیّت بر روی شیء و کشف خواصّی در آن است که از عمل برخاسته و این گونه است که هوش تجربی پی ریزی میشود و این نوع هوش با تأکید بر رابطه با تجربه و «انتزاع تجربی» به معنای بیرون کشی دانش از موضوع دریافتی، پایهٔ شناختی تیزهوشی آفرینندگی را تشکیل میدهد. گرچه تجربهٔ وسیع ممکن است به «انعطاف ناپذیری روانی» بینجامد.
این ویژگیهای شخصیّتی، عاطفی، شناختی و کنشی نظیر «نیاز به تجربهٔ کنجکاویها»، «گشودگی تجربی»، «جست وجوگری حسّی»، «تحمّل پیچیدگی» و «ماجراجویی» در یک نظام یافتگی تعاملی به معنای «آمیختگی خود با موضوع» برای فهم آن است. به میزان این آمیختگی، فهم و درک یک موضوع دست خواهد داد.
حیطهٔ پنجم: جنبش
«جنبش» به معنای جنب و جوش، تحرّک، مهارتهای بدنی، سختکوشی، تکاپو، پشتکار، کردارهای ارتجالی، تکانشگری، برانگیختگی حرکتی و به طور کلّی فعّالیّت است.
اساساً بررسیهای این حوزه دلالت دارند که خلّاقیّت از یک ماهیّت «حرکتی» برخوردار است و جنب وجوش نقشی بنیادین در خلّاقیّت دارد. دستاوردهای پژوهشی نشان میدهد که پرجنب و جوشترین دانش آموزان، بهترین نمرات خلّاقیّت را کسب میکنند. (نیاز و همکاران، 1991؛ بلومبرگ، 1971)
لذا امروز تردیدی در همبستگی میان جنب و جوش و خلّاقیّت به چشم نمیخورد.(لاکی، 1990؛ بروکمایر، 1987؛ دادز، 1978؛ گووان، 1978؛ لودوایز، 1985) تا جایی که «مقیاس حرکتی و جنبشی تفکّر خلّاق» نیز پی ریزی شده است. بر اساس آزمونهای تفکّر خلّاق «تورنس» و یک آزمون خودجنبشی یافت شد که تحرّک و جنب وجوش با اندیشهٔ خلّاق مرتبط است. (اوینگز و همکاران، 1975) همچنین نشان داده شده است که آموزش بدنی به افزایش خلّاقیّت خردسالان انجامیده است. عناصر این برنامه دربرگیرندهٔ جنب و جوش، مهارتهای حرکتی و کاوشهای فعّال بود. نتایج گویای آن بود که «سیّالی خلّاق» و «تخیّل» کودکان گسترش یافت.(زاکوپولو و همکاران، 2006)
مطالعات نشان میدهد که جنبهٔ «پایداری حرکتی» مهمّترین پیش بین برای خلّاقیّت به شمار میآید.(نیاز و همکاران، 2000)
سختکوشی
تلاش و سختکوشی، به کنش خلّاقیّت یاری میدهد. هنگامی که افراد از تجارب، همسان و مشابهی برخوردارند، سختکوشی تعیین کنندهٔ پرورش خلّاقیّت است. (والش، 1994)
بر اساس مفهوم «خودتعیینکنندگی»76، کسانی که در خلّاقیّت برجستهترند، تعیینکنندگی بالاتری نیز دارند و والدین افراد خلّاق نیز از تعیینکنندگی فرزند پشتیبانی میکنند. از این رو، افراد خلّاق به کوشش بیشتر برای ادلّهٔ تعیینکنندهتر گرایش دارند.(شلدون، 1995؛ ریان و دسی، 2000)
این گونه است که بر پایهٔ «رویآورد انسانگرایانه»، رفتار خلّاقانه برای آنکه به «خودشکوفایی» منجرشود، به تلاشهای شخص بستگی دارد.(وودمن، 1981)
به نظر میرسد «تکاپوی شدید» و «پشتکار» از علایم ویژهٔ شخصیّتهای خلّاق باشد. (اشترنبرگ و تاردیف، 1989) بررسی شرح حال هجده زن برجسته در زمینههای هنر و علوم نیز این نکته را آشکار کرد.(بتچولد، 1980) مطالعات بسیاری حاکی از وجود رابطهٔ میان خلّاقیّت و پشتکار است. (استوکز، 1999)