پرش به محتوای اصلی

۲۶. حیطهٔ هشتم: پایداری

۵ دقیقه مطالعه

تفرّد

شخصیّت خلّاق در افکار و اعمال خود مستقلّ است؛ به آسانی در یک گروه مستحیل نمی‌گردد و اگر فعّالیّتها و ارزشهای گروه با انتخابهای شخصی وی منطبق نباشند، خود را تابع ارزشهای گروه قرار نمی‌دهد.(منصور، 1372)

اساساً «خودمختاری»119، «تفرّد»120و «استقلال»121از خصائص تیزهوشی قلمداد می‌شود که افراد خلاق را نیز در بر می‌گیرد.

پژوهشها نشان می‌دهند که استقلال پسران تیزهوش در سنین قبل از بلوغ با اندیشه واگرای122آنها همبستگی دارد. (آلبرت و رانکو، 1989)

ویژگی استقلال حتّی از دوران خردسالی در میان تیزهوشان مشهود است. استقلال و تفرّد خردسالان تیزهوش بیش از همسالان غیر تیزهوش آنهاست.(وایندکر، 1997؛ کیتانو، 1985) مقایسه سی کودک تیزهوش و سی کودک غیرتیزهوش شش ساله نشان داد که تیزهوشان فعّالیّت بیشتری در ارتباط بااستقلال شخصی و مسؤولیّت پذیری اجتماعی نشان دادند.(چایلدز، 1981) گرایش به استقلال حیطه ای دختران تیزهوش خردسال بیش از همگنانشان است.(استیل، 1989) این گرایش حتّی در میان تیزهوشان دچار برخی نارساییهای عضوی نیز وجود دارد.(ویلارد هالت، 1998)

در پژوهشی، ارزشگذاری دختران نوجوان تیزهوش در شش زمینه مورد بررسی قرار گرفت: حمایت، همنوایی، بازشناسی، استقلال، خیرخواهی و رهبری. یافته‌ها نشان داد که دختران تیزهوش به خیرخواهی بیشتر از پسران تیزهوش و در رهبری کمتر از پسران تیزهوش ارزشگذاری کردند؛ امّا تفاوتی در سایر ارزشگذاریها یافت نشد. دختران تیزهوش بزرگتر بیش از کوچکترها به استقلال ارزشگذاری کردند و در مقایسه با دختران غیرتیزهوش بیشتر به استقلال و رهبری و کمتر به همنوایی و خیرخواهی ارج نهادند.(ددریک و همکاران، 1977)

رهنمودهای تربیتی نیز بر احترام به استقلال فرزند تیزهوش همراه با حمایت خانوادگی تأکید می‌ورزند.(سیلورمن، 1992) رفتار تشویق آمیز برای استقلال و تفرّد از سوی والدین خردسالان تیزهوش بیش از خانواده‌های غیر تیزهوش است.(کارنز، 1984) پذیرش استقلال فرزند خردسال از سوی پدر، در میان افراد تیزهوش بیش از غیر تیزهوش است. (کارنز و شودل، 1987) لذا تشویق استقلال و خود جهت دهی دانش آموزان تیزهوش به منزله رهنمودهایی برای والدین و معلّمان توصیه شده است.(ترفینگر، 1978)

استقلال در اندیشیدن یکی از ویژگیهای تیزهوشی محسوب شده است. (دلپ و مارتینسون، 1974؛ چاستین، 1981) دانش آموزان تیزهوش حتّی از ابتدای دوره آموزشی و تحصیلی، روشهای مستقلّ را در یادگیری و فعالیتهای مستقلّانه ترجیح می‌دهند.(هاوس و همکاران 1971؛ گریگز، 1984)

استنباط می‌شود که در آموزش دانش آموزان تیزهوش باید استقلال آنها مورد تأکید قرار گیرد.(استیوارت، 1981) لذا در امر نیازهای آموزشی نیز به وجود برنامه‌هایی که استقلال را تقویّت کند، تأکید شده است. (فولیس و کراکاور، 1982) از این رو، برطرف سازی پدیده ضعف تحصیلی در میان دختران تیزهوش مستلزم حمایت از تفرّد و استقلال آنهاست.(اسماتنی، 1998)

افزون بر آن، استقلال یک عامل ارزشمند در پرورش مهارتهای رهبری و هوشی برای تیزهوشان محسوب می‌شود.(تاتل، 1984) پرورش حسّاسیّت هنری و زیبایی شناسی در دانش‌آموزان خلّاق نیز بستگی به ارزشگذاری برای استقلال و تفرّد آنها دارد.(دافی، 1979) در نگارش خلّاقانه نیز ایجاد موقعیّت برای نیل به استقلال دانش آموز تیزهوش امری اساسی است.(شالکایند و باسکین، 1973) علاوه بر آن، نیاز برنامه‌های پرورش شغلی برای تیزهوشان به حیطه استقلال و تفرّد مورد تأکید واقع شده است.(مارشال، 1982)زنان تیزهوشی که در خطّ سیر شغلی و حرفه‌ای خود، اشتغال بیرون از خانه را بر خانه داری ترجیح می‌دهند، استقلالگرایی برجسته تری دارند.(رودنشتاین و گلیکاوفهاگس، 1977)

عدم پذیرش استقلال در میان پسران نوجوان تیزهوش از سوی اطرافیان ممکن است یکی از عوامل مبادرت به خودکشی آنها باشد. (لروکس، 1986) از سوی دیگر، حالات تفرّد گرایانه و ناهمنوایی تیزهوشان با همگنان، می‌تواند در روابط اجتماعی، مسایلی پدید آورد. (کاتنا، 1975)

بنابراین «خودمختاری»123، «تفرّد»124و «استقلال»125در بسیاری از پژوهشها، به منزلهٔ خصایص شخصیّتی افراد خلّاق مورد تأکید قرار گرفته است.(فیست، 1999؛ رانکو، 1999؛ اسکینر، 1996؛ دادک و رایر، 1991) این ویژگی گاهی به عنوان «استقلال حیطه‌ای»126، (جدایی از زمینه و محتوا) یاد شده است. یافته‌های پژوهشی گویای آن است که حلّ مسأله و اختراع بستگی به «استقلال حیطه‌ای» دارد.(اسمیلانسکی و هالبراشتات، 1986؛ اشترنبرگ و اوهارا، 1999) شخص خلّاق به فردیّت خویش، اهمیّت خاصّی می‌دهد. خودش به ارزشیابی و رسیدگی در امور خاصّ خود می‌پردازد. باور و احساس نیرومندی در خلّاقیّت شخصی نشان می‌دهد. بررسی کودکان مکزیکی آمریکایی خلّاق از لحاظ ویژگیهای مربوط به دریافتها و برداشتهای شخصی نسبت به خلّاقیّت نشان داد که آنها خود را مستعدّ در برخی زمینه‌های گوناگون می‌دانند؛ می‌کوشند تا دربارهٔ عقاید و امور تازه بیندیشند و عموماً سعی می‌کنند تا این عقاید را به عقاید موجود بیفزایند.(مایر، 1991)

پیش ازاین بر انگیزه تفرد و استقلال و خصایص آمادگی خود تأکید شد. یافته‌های پژوهشی دلالت بر وابستگی خلّاقیّت و نوآوری به «خودپنداری» (اسمایلانسکی و هالبراشتات، 1986)، «خودیابی»127و «پذیرش»(شالکراوس،1981)، «خودباوری» (شمپ و شفرز، 1982)، «خودارجدهی»128(هلسون، 1999؛ کلر، 1984؛ کلر و هالند، 1978)، «خودتنظیمی»129(کاهن، 1988)، «خودمختاری»(شلدون،1995)و «خودبسندگی» (بچتولد و ورنر، 1973) دارند.

به نظر می‌رسد رفتار خودمختارانه مقتضی «بی‌همتایی»130است. (اسکینر، 1996)

آنها در «خودپایایی» یا اعتماد به نفس نیز برجستگی مشهودی بروز می‌دهند. تا جایی که ممکن است گاهی به صورت و یا همراه با «حالت خودبینی و نخوت» تظاهر یابد.(فیست، 1999)

از سوی دیگر، خصایص شخصیتی خلّاقّانه با «رفتار خودمختارانه»(خودمختاری و استقلال) رابطه دارند. (فیست، 1999)

به نظر می‌رسد که رفتار خودمختارانه مستلزم «تفرّد» است. ویژگی «تفرّد» آن چنان آشکار است که از دیدگاه معلّمان نیز به منزله یکی از شاخصهای مهم خلّاقیّت قلمداد می‌شود.(وستبای و داوسون، 1995)