پرش به محتوای اصلی

نیروی روانی و نیرومندی: همانندی‌ها و تفاوت‌ها

نوشته هیئت تحریریه ۶ دقیقه مطالعه مقاله متوسط

برای: دانشجویاندرمانگران

در مباحث هیجان اندیشه، دو مفهوم «نیروی روانی» و «نیرومندی» بارها در کنار یکدیگر می‌آیند. نزدیکی این دو چنان است که گاه یکی به جای دیگری گرفته می‌شود؛ زیرا نیروی روانی خود بر پایهٔ «احساس نیرومندی شدید» تعریف شده است. با این همه، بررسی دقیق تعاریف و یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد که هر یک جایگاه ویژه‌ای در نظریه دارند و پیامدهای جداگانه‌ای از آن‌ها گزارش شده است. در این‌جا نخست هر یک از این دو مفهوم را تعریف می‌کنیم، سپس به همانندی‌ها و پیوندهای آن دو می‌پردازیم و آنگاه تفاوت‌هایشان را بیان می‌کنیم.

الف ـ نیروی روانی

نیروی روانی به معنای «احساس نیرومندی شدید در حلّ مسألهٔ مورد علاقه، بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان همراه با فراگیری اندیشه‌های هیجان‌انگیز در زندگی که فرد را به سوی انجام کار بزرگِ نو و جذّاب سوق می‌دهد» است.

نیروی روانی یکی از متغیّرهای هیجان اندیشه است و در کنار «سرسختی شناختی»، «بی‌تابی» و «جنب و جوش هیجانی» قرار می‌گیرد. فهرست نیروی روانی دارای ۱۸ گویه است و با ۵۱ درصد واریانس، چهار عامل را می‌سنجد (شاخص کایسر ـ میر ـ اولیکن برابر با ۶۸۸/۰ و کرویت بارتلت برابر ۶۵۲/۲۰۲۲ در سطح معناداری ۹۹%):

۱ ـ توانش: احساس نیرومندی شدید در فعّالیّت‌های مورد علاقه همراه با اندیشه‌های هیجان‌انگیز و وسعت سرگرمی‌ها و بدون درماندگی برای حلّ مسائل در آن زمینه‌ها؛

۲ ـ تکاپو: فشار درونی و دائمی برای انجام فعّالیّت و جنب و جوش و بی‌قراری که همراه با گردش اندیشه است؛

۳ ـ تجدّد: جذّابیت هر چیز و کار بزرگ و نو در زندگی که فرد را به سوی تجربهٔ دانسته‌ها سوق می‌دهد؛

۴ ـ شوخ‌طبعی.

ب ـ نیرومندی

نیرومندی در آثار نگارنده به چند صورت پدیدار می‌شود. نخست به صورت «احساس نیرومندی شدید» که از مؤلّفه‌های مقیاس پویایی آزمون هیجان اندیشه است و در کنار جنب‌وجوش‌طلبی، کنجکاوی، بروز هیجان و تجربه‌گرایی سنجیده می‌شود. در تعریف «پویایی» نیز آمده است که فرد «با همهٔ وجود و مشغولیّت سرسختانه به آن مسأله، با احساس نیرومندی شدید بدون درماندگی و بدون احساس گذشت زمان در هنگام اشتغال به حلّ مسأله هر قدر بزرگ، در پی آن است که از آن سردرآورد و حقیقت را کشف کند».

دوم، نیرومندی به منزلهٔ «خصیصهٔ شخصیتی» مطرح می‌شود که بر «پویایی تحلیلی» استوار است. سوم، از دیدگاه زیست‌شناختی، «کراموند» (۱۹۹۵) با طرح مفهوم «برانگیختگی‌پذیری» نشان داد که جست‌وجوی تنوّع و شدّت تحریک در فرد برانگیخته در سطح نازل، شرایط را به سوی «گشودگی در قبال تجربه»، «انعطاف‌پذیری»، «ماجراجویی»، «سطح بالای نیرومندی»، «ترجیح پیچیدگی» و «سرزندگی» سوق می‌دهد.

ج ـ همانندی‌ها و پیوندها

نخست، نیروی روانی در تعریف خود بر احساس نیرومندی شدید بنا شده است و عامل «توانش» در فهرست نیروی روانی، همان احساس نیرومندی شدید در فعّالیّت‌های مورد علاقه است. بدین‌ترتیب، نیرومندی هستهٔ مفهومی نیروی روانی را تشکیل می‌دهد.

دوم، هر دو مفهوم با ویژگی‌های مشترکی توصیف می‌شوند: «بدون درماندگی»، «بدون احساس گذشت زمان» و اشتغال به مسألهٔ مورد علاقه.

سوم، هر دو در قلمرو هیجان اندیشه جای دارند و با خلّاقیّت پیوند دارند. همهٔ متغیّرهای هیجان اندیشه، از جمله نیروی روانی، قادر به پیش‌بینی خلّاقیّت هستند؛ احساس نیرومندی شدید نیز بیشترین همبستگی مثبت را با خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش و مستعد نشان داده است (۴۷/۰).

چهارم، هر دو در خشنودی از زندگی نقش‌آفرین‌اند. «احساس نیرومندی شدید در حلّ مسأله» نخستین خصیصهٔ تعاملی در پی‌ریزی خشنودی از زندگی است و خصایص شخصیتی «پیوندجویی» و «ارزشگذاری» از طریق «نیروی روانی» به رضایت فرد از زندگی منجر می‌شوند.

پنجم، پیوند این دو در «انگارهٔ زندگی نو» به اوج می‌رسد. به نظر می‌رسد نیروی روانی و سرسختی شناختی مبتنی بر «پویایی تحلیلی»، به ویژه خصیصهٔ شخصیتی «نیرومندی»، اساس خلّاقیّت و خشنودی از زندگی است. این برایند تعاملی چنین تعریف می‌شود: «احساس نیرومندی در تجربهٔ کنجکاوانهٔ دانسته‌ها در رویارویی با مسألهٔ مربوط به یک اندیشهٔ بزرگ، تازه و هیجان‌انگیز که به کشف حقیقت زندگی منجر شود».

د ـ تفاوت‌ها

نخست ـ جایگاه در نظریه: نیروی روانی یکی از چهار متغیّر هیجان اندیشه است و فهرست سنجش جداگانه‌ای دارد؛ حال آن‌که احساس نیرومندی شدید یکی از مؤلّفه‌های مقیاس پویایی است و از سوی دیگر، تنها یکی از چهار عامل فهرست نیروی روانی (توانش) را تشکیل می‌دهد.

دوم ـ گستره و نشانه‌ها: نیروی روانی گسترده‌تر است و افزون بر توانش، «تکاپو» (فشار درونی و دائمی برای فعّالیّت، جنب و جوش و بیقراری همراه با گردش اندیشه)، «تجدّد» (جذّابیت کار بزرگ و نو) و «شوخ‌طبعی» را دربرمی‌گیرد؛ امّا نیرومندی بر احساس توان شدید در رویارویی با مسأله متمرکز است.

سوم ـ خاستگاه: نیرومندی گاه به صورت خصیصه‌ای شخصیتی بر پایهٔ پویایی تحلیلی و گاه از دیدگاه زیست‌شناختی، در پیوند با برانگیختگی‌پذیری، تبیین می‌شود (کراموند، ۱۹۹۵)؛ امّا نیروی روانی به منزلهٔ متغیّری هیجانی معرّفی می‌شود که با ویژگی‌های شخصیّت رابطه دارد. «کاوشگری پویای خودانگیخته» نیز این امکان را به فرد خلّاق می‌دهد که با انگیزهٔ نیرومند کاوشگرانه «به مثابهٔ یک نیروی روانی بالقوّهٔ انفجاری» برای فعّالیّت‌های ارتجالی برانگیخته شود.

چهارم ـ پیامدها و شواهد پژوهشی: شواهد مربوط به نیرومندی بیشتر به همبستگی آن با خلّاقیّت بازمی‌گردد. خلّاقیّت دختران نوجوان تیزهوش با احساس نیرومندی شدید (۵۲/۰) همبستگی داشت و این رابطه در هر سه پایهٔ تحصیلی دیده شد: پایهٔ اوّل (۴۹/۰)، پایهٔ دوم (۵۴/۰) و پایهٔ سوم (۴۷/۰). در پسران نیز این همبستگی (۴۰/۰) گزارش شد. در هر سه پایه، خلّاقیّت به طور مشترک با مقیاس پویایی، به ویژه احساس نیرومندی شدید و تجربه‌گرایی، رابطه داشت.

در مقابل، شواهد مربوط به نیروی روانی بیشتر به پیوند آن با شخصیّت و شناخت مربوط است. پژوهش پیرامون دختران نوجوان ۱۵ تا ۱۷ ساله نشان داد که نیروی روانی با همهٔ رگه‌های بزرگ شخصیّت، یعنی روان‌آزردگی، توافق‌پذیری، برونگردی، گشودگی و وظیفه‌مندی، رابطه دارد و در کنار سرسختی شناختی، بیش از هیجان‌های دیگر رابطهٔ میان ویژگی‌های شخصیّت با خلّاقیّت را تبیین می‌کند (داوری، ۱۳۹۷). افزون بر آن، نیروی روانی توأم با سرسختی شناختی، «هوش تجربی» را نیز پیش‌بینی می‌کند.

بدین‌ترتیب، نیرومندی را می‌توان هستهٔ احساسی و شخصیتی دانست که در دل نیروی روانی جای دارد؛ و نیروی روانی را برایندی گسترده‌تر که نیرومندی را با تکاپو، تجدّد و شوخ‌طبعی درمی‌آمیزد و از این طریق، میان شخصیّت، شناخت، خلّاقیّت و خشنودی از زندگی پیوند برقرار می‌سازد. همین برایند تعاملی است که «انگارهٔ زندگی نو» بر آن استوار است.

منبع

هیجان اندیشه، «بررسی تحلیلی» — بررسی تحلیلی

هیجان اندیشه، «روش بررسی» — روش بررسی

خلّاقیّت، «بازتاب یک پژوهش در نظریّه» — بازتاب یک پژوهش در نظریه

هیجان اندیشه، «قلمرو تعاملی هیجان اندیشه» — قلمرو تعاملی هیجان اندیشه

زمینهٔ روان‌شناسی تعاملی، «ظرفیّت یابی» — ظرفیت یابی