پرش به محتوای اصلی

خلّاقیّت و محیط: کنجکاوی محیطی، تعارض محیطی و شخصیت خلّاق

نوشته هیئت تحریریه ۷ دقیقه مطالعه مقاله متوسط

برای: دانشجویان

تقویت خلّاقیّت به دو مؤلّفهٔ اساسی بستگی دارد. نخست جنبه‌های فردی، یعنی این‌که شخصیت‌های چالشگر چگونه شکل می‌گیرند. دوم توجّه به جامعه یا محیط. شخصیت خلّاق در خلأ پرورش نمی‌یابد؛ پرسش‌ها، انگیزه‌ها، تعارض‌ها و سازگاری‌های او همواره در تعامل با محیط شکل می‌گیرند. در این‌جا چند مفهوم هم‌خانواده را بررسی می‌کنیم که هر یک گوشه‌ای از این تعامل را آشکار می‌سازند: کنجکاوی محیطی، حلّ مسألهٔ اکتشافی، تعارض محیطی، خودگردانی ذهنی و الگوی کنش جهانی. سپس پیوند این مفاهیم را در «انگارهٔ شخصیت‌محور خلّاقیّت» نشان می‌دهیم.

الف ـ کنجکاوی محیطی

کنجکاوی جلوه‌ای از درهم‌تنیدگی دو دسته عامل است. از یک سو جنبه‌های عاطفی و شناختی خلّاقیّت قرار دارند و از سوی دیگر بنیادهای انگیزشی خلّاقیّت که با «تجربه‌گرایی» و «اکتشاف» آمیخته‌اند. پرسش‌های کنجکاوانه اندیشه‌برانگیزند. این انگیزه در کنار دانش و دیگر ویژگی‌ها، رشد فرد خلّاق را پرورش می‌دهد.

رشد فرد خلّاق را می‌توان به معنای «تحوّل درونی» دانست. رفتار خلّاق برای آن‌که به تحوّل درونی بینجامد، به کوشش خود فرد متّکی است. انگیزهٔ یکپارچه و نیرومندی که از کنجکاوی اکتشافی برمی‌خیزد، همچون نیروی روانی پویایی عمل می‌کند و فرد را به فعّالیّت‌های خودجوش برمی‌انگیزد. این نیرو را فضای آگاهی در محیط به جنبش درمی‌آورد. چنین فضایی اندیشه را برمی‌انگیزد و فرد را به تحوّل درونی می‌رساند و این تحوّل به صورت خلّاقیّت در افراد آشکار می‌شود.

پژوهش‌ها نیز این پیوند را تأیید می‌کنند. انگیزه‌های بنیادین مرتبط با خلّاقیّت این مؤلّفه‌ها را دربرمی‌گیرند: اکتشاف، تجربه‌گرایی، ترجیح پیچیدگی، کنجکاوی، نوآوری، زیبایی‌شناسی، تفرّد و ارتجال در کارکرد. مقصود از ارتجال، کارکرد بی‌درنگ و خودجوش است. از دیدگاه «کاونسکی» (۱۹۹۱) دغدغهٔ فرد خلّاق را «نیاز به کشف» تشکیل می‌دهد، یعنی کشف این‌که یک پیوند جدید خلّاقانه چگونه می‌تواند شکل گیرد. «آرنون» (۲۰۰۳) نیز نشان داد که افراد خلّاق به‌طور کلّی نیاز دارند کنجکاوی‌شان را تجربه کنند. از این رو پژوهشگران بر وجود «گشوده‌رویی در قبال تجارب» در میان افراد خلّاق تأکید می‌ورزند («اشترنبرگ» و «تاردیف»، ۱۹۸۹؛ «شریفی»، ۱۳۸۳؛ «گلاد»، ۱۹۹۷). گشوده‌رویی یعنی پذیرندگی روان در برابر تجربه‌های تازه.

ب ـ حلّ مسألهٔ اکتشافی

حلّ مسألهٔ اکتشافی به معنای «قدرت تولید و اکتشاف برای حلّ مسأله» است. این مفهوم دنبالهٔ طبیعی کنجکاوی محیطی به شمار می‌آید. کنجکاوی پرسش می‌آفریند و قدرت تولید و اکتشاف، این پرسش را به راه‌حل تبدیل می‌کند.

شخصیت خلّاق پیچیدگی را بر سادگی و شناخته‌شدگی ترجیح می‌دهد («منصور»، ۱۳۷۲؛ «نیکولز»، ۱۹۷۲). از جانب دیگر به‌طور کلّی «روحیهٔ شکّاکی» دارد. در مطالعهٔ خصایص مؤلّفان و هنرمندان زن خلّاق نشان داده شد که آن‌ها در مقایسه با دیگران «شکّاک‌تر» هستند («بچتولد» و «ورنر»، ۱۹۷۳). ترجیح پیچیدگی و شکّاکی دو پشتوانهٔ شخصیتی حلّ مسألهٔ اکتشافی‌اند. فرد خلّاق به پاسخ‌های آماده و آشنا بسنده نمی‌کند و در پی تولید و کشف راه تازه برمی‌آید.

ج ـ تعارض محیطی

تعارض محیطی در پرورش خلّاقیّت نقش مهمّی دارد. گرایش به فعّالیّت اجتماعی بیانگر احساس «پیوندجویی» است؛ اما گرایش به پیوند اجتماعی لزوماً به معنای «هم‌شکلی» و «پیروی» اجتماعی نیست. فرد ممکن است خواهان پیوند اجتماعی باشد و در همان حال رفتارهای کناره‌جویی و انزوا نیز در او دیده شود.

علّت اصلی تعارض میان فرد و محیط، برخورد میان اهداف و ارزش‌های شخصی با اهداف گروهی و اجتماعی است. همین برخورد، سازگاری با محیط را ضروری می‌سازد. با توجّه به تعارض میان کناره‌جویی و پیوند اجتماعی، «جهت‌گیری درونی» راه را برای ورود به محیط‌های ناآشنا و ناهمگن هموار می‌کند و زمینهٔ سازگاری با محیطی متنوّع را فراهم می‌آورد.

تعارض محیطی همیشه چهرهٔ سازنده ندارد. در چشم‌انداز تعاملی، در تحلیل و ریشه‌یابی بزه و جرم، به سه مؤلّفهٔ بنیادین اشاره می‌شود: محرومیت عاطفی، مادّی‌گرایی جرم و تعارض محیطی. از این مجموعه با عنوان «انگارهٔ مثلثی جرم» یاد می‌کنیم. پس تعارض محیطی یک نیروی دوسویه است. اگر جهت‌گیری درونی، آن را به سوی سازگاری با محیط متنوّع هدایت کند، به خلّاقیّت می‌انجامد. اگر با محرومیت عاطفی و مادّی‌گرایی درآمیزد، می‌تواند زمینه‌ساز آسیب شود.

د ـ خودگردانی ذهنی و برازش فرد و محیط

شواهد گوناگونی خلّاقیّت و نوآوری را با «خود» مرتبط می‌دانند، از جمله با خودانگاره، خودپنداره، عزّت‌نفس، خودتعیین‌گری و خودبسندگی. بر پایهٔ همین ارتباط، «اشترنبرگ» (۱۹۸۸) نظریهٔ «خودگردانی ذهنی» را مطرح کرد. این نظریه تبیین می‌کند که چیزها چگونه با هم متناسب می‌شوند. همچنین پشتوانهٔ ایدهٔ «تطبیق سبک با تکلیف» شمرده می‌شود، یعنی «برازش فرد و محیط».

خودگردانی ذهنی پلی میان دو مؤلّفهٔ تقویت خلّاقیّت است: جنبهٔ فردی و جنبهٔ محیطی. تعارض محیطی ناهماهنگی میان اهداف فرد و اهداف گروه را نشان می‌دهد و برازش فرد و محیط به چگونگی هماهنگ‌شدن این دو اشاره دارد. فرد خلّاق نه یکسره پیرو محیط است و نه یکسره از آن جدا. او می‌کوشد سبک ذهنی خود را با تکلیف و محیط متناسب سازد.

هـ ـ الگوی کنش جهانی

الگوی کنش جهانی تفسیری است از فرایندهای ذهنی زیربنایی که در همهٔ مردم مشترک است، با وجود تفاوت‌های فردی در توانایی، هوش، نگرش و انگیزه. وقتی این فرایندها در یک کلّ مشاهده‌پذیر با هم ترکیب شوند، می‌توان آن را الگوی کنش جهانی ذهن دانست. این مفهوم از «والاس» (۱۹۷۹) نقل شده است.

بازنمایی نمودهای رفتاری فعّالیّت ذهنی بر یک نمودار جریان، به مربّیان، روان‌درمانگران و دیگر علاقه‌مندان به تسهیل یادگیری کمک می‌کند تا این الگو را بهتر بفهمند. وقتی افراد الگو را بشناسند، می‌توانند در چارچوب محدودیت‌هایی مانند زمان، آگاهی، توانایی و توافق همکارانه در گروه‌ها، تجربه‌هایی بسازند و به هدف‌های برگزیدهٔ خود برسند.

این الگو را می‌توان فهرستی از مؤلّفه‌های یک تجربهٔ مورد نظر دانست که زمینه‌های توانایی و تردید را نشان می‌دهد. هنگام به کار افتادن الگو، دو دسته نشانه پدیدار می‌شود. نشانه‌های «جریان روان» مانند فهم و رضایت، از هماهنگی فرد و تجربه خبر می‌دهند. نشانه‌های «انسداد» مانند اضطراب و خشم، از گره‌خوردن این جریان حکایت دارند. بدین ترتیب الگوی کنش جهانی، تعامل فرد و محیط را از درون فعّالیّت ذهنی نشان می‌دهد.

پیوند مفاهیم در انگارهٔ شخصیت‌محور خلّاقیّت

بررسی مطالعات جدید در حوزهٔ شخصیت خلّاق، یک پارادایم چندبعدی را در زمینهٔ تعامل میان کنجکاوی، خلّاقیّت و انگیزش تحصیلی دانش‌آموزان نشان می‌دهد. «پارادایم شخصیت‌محور خلّاقیّت» رویکردی جامع و نظام‌مند است که عوامل فردی، انگیزشی و محیطی را در یک چارچوب یکپارچه بررسی می‌کند.

در سطح فردی، ویژگی‌های شخصیتی مانند «باز بودن به تجربه» از پیش‌بینی‌کننده‌های مثبت خلّاقیّت شناخته شده‌اند («عابدینی»، ۲۰۲۲؛ «آگیلرا» و «رودریگز ـ فریرو»، ۲۰۲۱). در سطح انگیزشی، انگیزش تحصیلی عامل میانجی میان ویژگی‌های شخصیتی و خلّاقیّت دانسته می‌شود. انگیزش درونی و برونی دو جنبهٔ کلیدی آن‌اند. انگیزهٔ ذاتی و تعهّد درونی نسبت به یک آزمونه از ویژگی‌های افراد خلّاق است («نیکولز»، ۱۹۷۲؛ «اشترنبرگ» و «تاردیف»، ۱۹۸۹؛ «سایکزنت میهالی»، ۱۹۹۰؛ «کنتی» و «آمابایل»، ۱۹۹۹). خلّاقیّت در برخی حوزه‌ها مانند تجارت ترکیبی از انگیزهٔ درونی و برونی را اقتضا می‌کند («آمابایل»، ۱۹۹۷). به بیان دیگر، انگیزهٔ درونی و پاداش برونی هر دو سهمی اساسی در خلّاقیّت دارند («استافورد»، ۱۹۹۸).

انگیزه در هر چهار حیطهٔ خلّاقیّت نقش دارد: فرد، فرایند، فرآوری و فضا. فرآوری به محصول خلّاقانه اشاره دارد و فضا به محیط. افراد دارای خلّاقیّت بالا در هر چهار حیطه انگیزه نشان می‌دهند؛ در حالی که افراد دارای خلّاقیّت پایین فقط دربارهٔ فرآوری انگیزه دارند («مهر» و «شیور»، ۱۹۹۶). این یافته به‌خوبی نشان می‌دهد که فرد خلّاق به محیط و فضای کار نیز انگیزه و دلبستگی دارد و تنها به نتیجه نمی‌اندیشد.

روشن است که مفاهیم بررسی‌شده در یک رشتهٔ پیوسته قرار می‌گیرند. کنجکاوی محیطی، که فضای آگاهی محیط آن را برمی‌انگیزد، به حلّ مسألهٔ اکتشافی می‌انجامد. در این مسیر، فرد با تعارض محیطی میان اهداف خود و اهداف گروه روبه‌رو می‌شود. جهت‌گیری درونی و خودگردانی ذهنی، او را به برازش با محیطی متنوّع رهنمون می‌سازند و الگوی کنش جهانی نشانه‌های جریان یا انسداد این فرایند را آشکار می‌کند. چنین نگرشی مبنای استواری برای طراحی مداخلات آموزشی و توسعهٔ برنامه‌های تقویت خلّاقیّت و انگیزش تحصیلی فراهم می‌آورد. خواننده‌ای که فهرست مربوط به این حوزه را پاسخ داده است نیز می‌تواند کنجکاوی، تعارض‌ها و شیوهٔ سازگاری خود با محیط را در پرتو همین پیوندها بازشناسد.

منبع

فرهنگ‌نامه، «کنجکاوی محیطی» — کنجکاوی محیطی

فرهنگ‌نامه، «حلّ مسالهٔ اکتشافی» — حل مساله اکتشافی

فرهنگ‌نامه، «تعارض محیطی» — تعارض محیطی

فرهنگ‌نامه، «خودگردانی ذهنی» — خودگردانی ذهنی

فرهنگ‌نامه، «الگوی کنش جهانی» — الگوی کنش جهانی

فرهنگ‌نامه، «خودگردانی ذهنی» — خودگردانی ذهنی

مقالات دکتر کاظمی، «انگاره شخصیّت محور خلّاقیّت» — انگاره شخصیت محور خلاقیت

مقالات دکتر کاظمی، «خلّاقیّت و هیجان» — خلاقیت و هیجان

فرهنگ‌نامه، «انگاره مثلثی جرم» — انگاره مثلثی جرم