دو مفهوم «هیجانپذیری» و «حسّاسیّت» در گسترهٔ روانشناسی تیزهوشی و خلّاقیّت بارها در کنار یکدیگر به کار میروند و گاه یکی به جای دیگری فهمیده میشود. هر دو به دامنهٔ عاطفی روان اشاره دارند و هر دو در رفتار فرد تیزهوش و خلّاق نقش آشکاری ایفا میکنند. با این همه، این دو مفهوم از سرچشمههای متفاوتی برمیخیزند و در نظام نظری جایگاه یکسانی ندارند. در اینجا نخست هر یک از این دو مفهوم را تعریف میکنیم، سپس همانندیها و پیوندهای آنها را بیان میکنیم و آنگاه به تفاوتهایشان میپردازیم.
الف ـ هیجانپذیری
مهمترین دیدگاه دربارهٔ هیجانپذیری در رویآورد تحوّلی، نظریّهٔ «هانری والن» است. والن نظریّهٔ تحوّلی خود را با مرحلهٔ «تحریکپذیری حرکتی» آغاز میکند. در این مرحله، نخستین تجلّیات روانی کودک در حرکاتش مشاهده میشوند. حرکات از فعّالیّت عضلانی ناشی میشوند که دو جنبه دارند: «جنبشی» و «تنودی». تنود اساس هیجانها است.
«مرحلهٔ هیجانپذیری» پس از برانگیختگی حرکتی، در دو تا سه ماهگی آغاز میشود، در شش ماهگی به اوج خود میرسد و با غلبهٔ حالات هیجانی مشخّص میشود. در حدود شش ماهگی، تظاهرات چهرهٔ کودک چنان ظریف از یکدیگر متمایز میشوند که میتوان در آنها انواع اصلی هیجانها را بازشناخت. شرط اصلی هیجان، به هر صورت که باشد، پدید آمدن تغییراتی در تنود اعضا و زندگی نباتی است؛ بنابراین هیجان وسیلهای برای تقلیل فزونتنودی است.
در این مرحله، هیجان به عنوان تظاهر روانی فقط در شرایط محیط انسانی پدید میآید؛ محیطی که حالات انفجاری هیجانی بدنی را به واکنشهای معنادار و به وسایل عمل دربارهٔ اطرافیان تبدیل میکند. پس میتوان گفت که هشیاری با هیجان آغاز میشود و کودک از راه واکنشهای هیجانی نسبت به موقعیّتهای مختلف هشیار میشود.
هیجانپذیری در پژوهشهای تجربی نیز به منزلهٔ یکی از چهار متغیّر واکنشهای هیجانی، در کنار «جنبوجوش هیجانی»، «سرسختی شناختی» و «بیتابی»، مورد بررسی قرار گرفته است.
ب ـ حسّاسیّت
«حسّاسیّت» در چارچوب شخصیّتشناسی شامل سه عامل «جلوهگرایی»، «زیباییگرایی» و «لمسورزی» میشود. جلوهگرایی عبارت است از توجّه به وضعیّت ظاهری دیگران و دقّت در دریافتهای حسّی خود، و قطب مقابل آن بیاعتنایی به تجمّل و ظاهر امور است. فردی که در این عامل نمرهٔ بالاتر از 18 به دست میآورد، نسبت به کیفیّت احساسات خود دقیق است و توجّهش به جزئیّات بالاست؛ بهطوریکه طبیعتاً به لباس دوستان خود، یعنی رنگ و شکل و نوع پارچهٔ آن، توجّه میکند و به شکل ظاهری اشیا، رنگ آنها و اصوات بسیار علاقهمند است. در مقابل، فردی که نمرهٔ کمتر از 18 دارد، کلنگر است و با هوش تحلیلی خود در نگاه اوّل به مفهوم کلّی یک چیز توجّه میکند؛ برای او شکلهای محسوس فقط در حکم اطّلاعاتی دربارهٔ طبیعت اشیا هستند.
زیباییگرایی نیز به حسّاسیّت نسبت به زینتهای محیط همراه با تحسین زیباییها اشاره دارد و قطب مقابل آن، اولویّت نداشتن هنر است.
همانندیها و پیوندها
نخست، این دو مفهوم در نظریّهٔ تحوّلی به یکدیگر گره خوردهاند. والن در توصیف مرحلهٔ هیجانپذیری تصریح میکند که نوعی همزیستی با محیط، حسّاسیّت کودک را افزایش میدهد. افزون بر آن، هیجان میان کودک و محیط او یک رابطهٔ عاطفی فوری برقرار میکند؛ ابتداییترین رابطهٔ روانشناختی که مقدّم بر هر جنبهٔ تعقّلی است و با سرچشمهٔ فیزیولوژیک خود، «حسّاسیّت وضعی» را تلطیف میکند و قالبی رفتاری پدید میآورد. پس هیجانپذیری بستری است که حسّاسیّت در آن رشد میکند و شکل میپذیرد.
دوم، هر دو مفهوم با خلّاقیّت پیوند دارند. از یک سو، «سطح هیجانپذیری» در پژوهشهای تیزهوشی از عوامل پیشبین خلّاقیّت شناخته شده است. از سوی دیگر، در ادبیّات پژوهشی خلّاقیّت، «لاوکی» (2003) «حسّاسیّت هیجانی» را در کنار تحریکپذیری، کنجکاوی، نیاز قوی به استقلال، نیرومندی در سطح بالا، درونگردی و اشراق، از ویژگیهای افراد خلّاق برشمرده است. «پارنز» (1971) نیز همراهی «حسّاسیّت»، «همنیرویی» و «ظرفیّت پدیدآوری خوشایند» را برای پیریزی رفتارهای مقابلهای متنوّع در رویارویی با مسائل نو مطرح کرده است. «دادک» و «کوته» (1994) هم از نقش تعدیلکنندهٔ عاطفه، حسّاسیّت زیباییشناختی و شخصیّت در روش فراهمآوری بینشها سخن گفتهاند.
سوم، هر دو مفهوم با جنسیّت مؤنّث برجستگی بیشتری مییابند. در میان دختران تیزهوش، بهترین عوامل پیشبین خلّاقیّت با تأکید بر هیجانپذیری همراه است؛ در حالی که در میان پسران، تأکید بر جنبوجوش هیجانی است. حسّاسیّت نیز در زنان آشکارتر است؛ زیرا حسّاسیّت بیشتر زن نسبت به مسائل شخصیّتگرایانه (در مقابل شیءگرایی) و ترجیح ارزشهای اجتماعی، روابط کلامی و اجتماعی را برای او حسّاسیّتبرانگیز میکند.
تفاوتها
### نخست: خاستگاه و جایگاه در نظریّه
هیجانپذیری در دیدگاه والن یک «مرحله» از تحوّل است که در زمانی معیّن از زندگی کودک آغاز میشود و به اوج میرسد و سرچشمهای فیزیولوژیک دارد؛ یعنی از تغییرات تنود اعضا و زندگی نباتی برمیخیزد. اما حسّاسیّت در چارچوب شخصیّتشناسی یک «بُعد شخصیّتی» است که از سه عامل جلوهگرایی، زیباییگرایی و لمسورزی تشکیل میشود و با پرسشهایی دربارهٔ رفتارها و علایق فرد سنجیده میشود.
### دوم: نشانهها
نشانههای هیجانپذیری، غلبهٔ حالات هیجانی، تغییرات بدنی و تظاهرات متمایز چهره است. هشیاری حاصل از آن نیز منحصراً در تغییرات بدنی متمرکز است. در مقابل، نشانههای حسّاسیّت در دقّت به کیفیّت احساسات، توجّه به رنگ و شکل و اصوات، علاقه به ظاهر و جزئیّات و تحسین زیباییهای محیط دیده میشود.
### سوم: پیامدها در خلّاقیّت
سهم هیجانپذیری در خلّاقیّت با دقّت آماری سنجیده شده است. در سطح تیزهوشی سازماندهی نهچندان شدید (بهرهٔ هوشی 130 تا 144)، «سطح هیجانپذیری» به تنهایی پانزده درصد واریانس نمرهٔ خلّاقیّت را تبیین میکند و همراه با جنبوجوش هیجانی، سرسختی و بیتابی، مجموعاً چهل و دو درصد آن را تبیین مینماید. در این سطح، عوامل هیجانی با تأکید بر هیجانپذیری بهترین عوامل پیشبین خلّاقیّت هستند. در میان دختران تیزهوش سازمانده، ضریب رگرسیون هیجانپذیری در تحلیل همزمان منفی (بتای 196/0-) و در سطح 01/0 معنادار است. با این همه، پیشبینیکنندگی هیجانپذیری به طیف بهرهٔ هوشی وابسته است: در طیف 115 به بالا، هر چهار متغیّر هیجانی بهترین عوامل پیشبین خلّاقیّت هستند، اما در طیف 147 به بالا، هیجانپذیری نیز مانند هوش، تبیینکنندهٔ خلّاقیّت نیست.
اما پیوند حسّاسیّت با خلّاقیّت بیشتر در قالب ویژگیهای توصیفی افراد خلّاق و نقش تعدیلکنندهٔ حسّاسیّت زیباییشناختی مطرح شده است، نه به صورت عاملی که سهم آن در واریانس خلّاقیّت تعیین شده باشد.
### چهارم: پیامدها در زندگی تحصیلی و شغلی
پیامد بنیادین هیجانپذیری در گسترهٔ تحوّل قرار دارد. هیجان به عنوان مرحلهای از تحوّل، شروع زندگی روانی را ممکن میسازد، ولی خود بعدها در تضادّ با همین زندگی قرار میگیرد. هیجان باید در کنشهای تحوّلیافتهتر و پیچیدهتری توحید یابد و در عین حال، ماهیّت متفاوت و استقلال نسبی خود را حفظ کند. از این رو، گاهی با فعّالیّتهایی که خود زمینهٔ آنها را فراهم کرده، در تعارض قرار میگیرد.
پیامدهای حسّاسیّت بیشتر در روابط اجتماعی آشکار میشوند. دختران تیزهوش دورهٔ راهنمایی، بهویژه در پایهٔ سوم، نسبت به اعمال تبعیض و عدم تعادل در رفتار معلّم حسّاسیّت نشان میدهند؛ اما به نظر میرسد که این حسّاسیّت در پایهٔ دوم نظری کاهش مییابد. در محیط کار نیز حسّاسیّت زنان به روابط کلامی و اجتماعی سبب میشود که حمایتهای کلامی و اجتماعی سازمان از فعّالیّتهای شغلی آنها، اهمیّت وافری برای خشنودی شغلیشان داشته باشد.
بهطور کلّی، هیجانپذیری ریشهای تحوّلی و فیزیولوژیک دارد و نخستین رابطهٔ عاطفی کودک با محیط انسانی را برقرار میکند؛ در حالی که حسّاسیّت، بُعدی از شخصیّت است که در دقّت حسّی، زیباییگرایی و واکنش به روابط اجتماعی جلوهگر میشود. پیوند این دو در آن است که هیجانپذیری بستر افزایش و تلطیف حسّاسیّت را فراهم میآورد و هر دو، هر یک به شیوهٔ خاصّ خود، در شکلگیری رفتار خلّاقانه سهم دارند.
منبع
هیجان اندیشه، «ج) رویآورد تحوّلی» — ج روی آورد تحولی
هیجان اندیشه، «د) یافتهها بر اساس سطح تیزهوشی» — د یافتهها بر اساس سطح تیزهوشی
هیجان اندیشه، «ب) یافتههای میان پسران و دختران» — ب یافتههای میان پسران و دختران
هیجان اندیشه، «183/462 (هوش) =1/945 خلّاقیّت» — 183 462 هوش 1 945 خلاقیت
هیجان اندیشه، «دختران در طیفهای بهره هوشی 124–128، 131–136 و 138–144» — دختران در طیفهای بهره هوشی 124 128 131 136 و 138 144