۱۲. بازخورد خانوادگی
بازخورد تیزهوش در مورد اعضای خانواده و حلّ تعارضات وی با برادران و خواهران در مقایسه با فرد عادی تفاوت قابل ملاحظه ای دارد. مطالعات جدید نشان میدهند که روابط خانوادگی تیزهوش به وضعیّت هوشبهر وی وابسته است. در این مقاله به دو تحقیق جدید اشاره میشود:
«بالرینگ» و «کاچ» (1984) بیست خانواده را که دارای بیست و دو تیزهوش و بیست و پنج غیر تیزهوش شش تا شانزده ساله بودند، مورد بررسی قرار دادند. آزمونها مربوط به اندازه گیری هوش، روابط خانوادگی و سازگاری، بر روی آنها اجرا گردید. نتایج مطالعه نشان دادند که تیزهوشان در مقایسه با غیر تیزهوشان روابط عاطفی منفی تر با برادران و خواهران غیر تیزهوش خود بروز میدهند و جنبهٔ عاطفی مثبت تری نسبت به مادران خود اظهار میدارند. این مطالعه همچنین آشکار ساخت که روابط خانوادگی فرد با هوش وی ارتباط دارد و به عبارت دیگر هر چه نمرهٔ هوشبهر افزایش یابد، دیدگاههای فرد از لحاظ رابطهٔ عاطفی مثبت با خواهران و برادران غیر تیزهوش کاهش نشان میدهد.
افراد تیزهوش در رابطه با حلّ تعارضات اعضای خانواده، دیدگاههای ویژهٔ ای دارند.
«پروکاسکا» و «پروکاسکا» (1985) صد و چهل و نه تیزهوش پایهٔ چهارم را که دارای حدّاقل یک همشکم بودند، مورد بررسی قرار دادند. این تیزهوشان غالباً کشمکشها و تعارضاتی با همشکمان خویش گزارش میکردند. تیزهوشان (به ویژهٔ پسران) مداخلهٔ والدین از طریق جداسازی و نظم خانوادگی را مؤثّرترین راه حلّ کشمکش میدانستند.
بازخوردهای نظارت
اخیراً بررسی بازخوردهای تیزهوشان نسبت به «موضع نظارت» مورد توجّه محققّین قرار گرفته است. در این جا به سه تحقیق جدید اشاره میشود:
«زافران» (1983) چهار دانش آموز تیزهوش و مستعدّ دبیرستانی را مورد مصاحبه قرار داد تا تحوّل بازخوردهای نظارت را در میان آنها مورد پژوهش قرار دهد. افرادی که در زندگی این دانش آموزان نقش مهمّی ایفا مینمودند، نیز مصاحبه شدند. دانش آموزان مزبور در هشت مقوله آموزش دیدند و سپس مورد امتحان قرار گرفتند . این هشت مقوله عبارت بود از: برداشت و احساس نسبت به خود، ابتکار، امّادگی پاسخ به موقعیّتها، رهبری/ فعّالیّت، تطابق، تصمیمگیری، اهداف و ارتباطات اجتماعی.
هر یک از دانش آموزان به تک تک مقولات فوق بر طبق نقش خارجی، شخصی (درونی) و یا مختلط در بازخوردهای نظارت نمره دادند. نتایج نشان دادند که:
1-مقیاسها برای توصیف بازخوردهای نظارت، کفایت نداشتند.
2-توصیفهای دانش آموزان از خویش با توجّه به موضع نظارت، لزوماً از طریق الگوهای رفتاری انجام نمیگیرد.
3-تأثیرات والدین در هر مقوله ای تفاوت دارد.
4-بازخوردهای نظارت از عوامل دیگری غیر از والدین و حوادث خارجی اثر میپذیرند.
5-بازخوردهای خارجی یا مختلط مربوط به موضع نظارت، دلالتی بر ضعف، بیماری و یا ناسازگاری ندارد و نیز بازخوردهای درونی، دالّ بر قوّت، سلامت یا سازگاری نیست.
6-برچسبهای درونی و خارجی، غیر دقیق و بی اعتبار است.
محقّق مزبور نتیجه میگیرد که بررسی موضع نظارت باید مجدداً انجام گیرد.
«هارتی» (1984) گروه از دانش آموزان پایههای دو تا پنج تحصیلی را برای تشخیص«خودباوری» و «موضع نظارت» مورد تحقیق قرار داد:
گروه اول به تعداد هشتاد و شش نفر در کلاسهای ویژهٔ تیزهوش در یک مدرسه شرکت جستند. گروه دوم به تعداد نود و چهار نفر در کلاسهای عادی تحت آموزش یک معلّم ویژهٔ تیزهوشان قرار گرفتند و گروه سوم به تعداد شصت و چهار نفر گروه کنترل را تشکیل میدادند. آنها به وسیلهٔ معلّمین به عنوان تیزهوش تشخیص داده شده بودند؛ امّا تحت برنامهٔ ویژهٔ تیزهوشان قرار نگرفتند.
کلّیهٔ دانش آموزان مقیاس کودکان متعلّق به پیرز- هاریس و یک مقیاس مربوط به «موضع نظارت» را تکمیل نمودند. تفاوتهای معنی داری در «موضع نظارت » میان سه گروه مشاهده شد:
گروه اوّل، بیشترین «موضع نظارت درونی(شخصی) را گزارش نمودند و عالیترین سطح تیزهوشی تحصیلی را ارائه دادند.
پژوهشگر مزبور نتیجه میگیرد که «موضع نظارت» ممکن است به عنوان شیوه ای برای تشخیص تیزهوشان جوانتر استفاده شود؛ زیرا به طور بالقوّه ویژگی تمیزدهندگی را دارا میباشد.
«برودی» و «بن باو» (1986) در مطالعه بر روی سیصد دانش آموز بالغ که در توانایی کلامی یا ریاضی وضعیّت فوق العاده ای داشتند( با میانگین سنّی 7/13) و نیز یک گروه صد و یازده نفری مقایسه ای (تقریباً با سنّ مشابه) دریافت کردند که افراد تیزهوش «موضع نظارت» غالباً درونی(شخصی) دارند.
«الکساندر» (1985) در بررسی دیدگاههای صد و بیست و هفت تیزهوش و صد و شانزده غیر تیزهوش ( در سنّین دوازده تا هفده ) در مورد هوش، به تفاوت میان دو گروه دست یافت. افراد تیزهوش برتری خویش را ناشی از عوامل انگیزشی درونی نظیر کوشش و بازخورد میدانستند. «الکساندر» بار دیگر نشان داد که «موضع نظارت» در تیزهوش که بالمآل منجر بهموفّقیّت و برتری محرز میگردد، امری درونی است.
بازخوردهای سیاسی و اجتماعی
در مطالعهٔ «ترمن» هزار و دویست و چهل و یک تیزهوش (ششصد و نود و هشت مرد و پانصد و چهل و سه زن) از طریق «خودسنّجی» در مورد «محافظه کاری- بنیادگرایی» (r-c) بر طبق یک میزان نه رتبه ای، درجه و نمره دادند. این پیوستار از «کاملاً بنیادگرا شروع میشد و به کاملاً محافظه کار» میانجامید.
تیزهوشان مزبور در اواسط زندگی خود یعنی چهل و چهار سالگی در سال1950 عقاید خویش را بر اساس ملاک فوق این گونه نمره دادند: بر طبق جدول 1 ، بیش از نیمی از مردان و تقریبا سه چهارم زنان خود را در وسط مقیاس قرار داده اند. مردان درمقایسه با زنان گرایش بیشتری به محافظه کاری داشتند.(57/5 در مقابل 38/5).
جدول 1 – نتایج خودسنّجی تیزهوشان در مقیاس r-c(1950) مآموزآم
جنسیّت r-c | زنان | مردان | |||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| درصد | تعداد | درصد | تعداد | ||||
| 1 | کاملاً بنیادگرا | 0 | 0 | 1/0 | 1 | ||
| 2 | 9/0 | 5 | 3/1 | 9 | |||
| 3 | گرایش به بنیادگرایی | 3/10 | 56 | 9/8 | 62 | ||
| 4 | 14 | 76 | 3/13 | 93 | |||
| 5 | متوسّط | 8/34 | 189 | 5/28 | 199 | ||
| 6 | 3/10 | 56 | 8/11 | 82 | |||
| 7 | گرایش به محافظه کاری | 8/25 | 140 | 5/29 | 206 | ||
| 8 | 2/2 | 12 | 2/4 | 29 | |||
| 9 | کاملاً محافظه کار | 7/1 | 9 | 4/2 | 17 | ||
| جمع | 543 | 698 | |||||
| میانگین | 38/5 | 57/5 | |||||
| انحراف معیار | 45/1 | 54/1 | |||||
در این مورد تفاوت جنسی در سطح 97% معنی دار بود. این تفاوت در نقطهٔ متوسّط 6 و 5 و 4 و نیز حیطهٔ محافظه کاری (9 و 8 و 7 ) در میان مردان و زنان به دست آمد.
برای هر دو جنس، حیطه بنیادگرایی تفاوتی نداشت (10% و 11%)
تفاوتی که در دو مقطع 1940 و 1950 به دست آمد، در جدول «دو » دیده میشود:
جدول 2 – تفاوت خودسنّجی ( بر حسب r-c) تیزهوشان در سال 1940 و 1950.
جنسیّت r-c | زنان | مردان | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1950 | 1940 | 1950 | 1940 | |||||
| درصد | تعداد | درصد | تعداد | درصد | تعداد | درصد | تعداد | |
| (1 تا 3) | 5/11 | 57 | 4/18 | 91 | 3/10 | 62 | 6/22 | 136 |
| (4 تا 6) | 30/57 | 283 | 1/57 | 282 | 54 | 325 | 48 | 289 |
| (7 تا 9) | 2/31 | 154 | 5/24 | 121 | 7/35 | 215 | 4/29 | 177 |
تفاوت میان دو تاریخ در هر دو جنس در سطح 99% از لحاظ امّاری معنی دار بود. برای مردان 29% به 36% و زنان 24% به 31% از لحاظ محافظه کاری تفاوت وجود داشت.
در سال 1950 نقطههای انتهایی (9 و 1) کمترین فراوانی را داشت. رابطه میان درجه بندی شخصی در سالهای 1940و 1950 برای هر دو جنس 62/0 بود.