۳۱. بهداشت روانی تیزهوش و خودباوری تحصیلی
«خودباوری تحصیلی» به معنای نگرش درست و صحیح دربارهٔ قابلیّتهای تحصیلی و آموزشی است. بدیهی است که پایهٔ خودباوری را هویّت فرد تشکیل میدهد، لذا اساس و ریشهٔ خودباوری تحصیلی نیز «هویّت تحصیلی» وی است.
با این توضیح، وجود خودباوری و هویّت فردی از یک نقش قابل ملاحظهٔ بهداشتی و سازگاری روانی نوجوانان مستعدّ برخوردار است؛ از جمله «خودباوری تحصیلی» و «هویّت تحصیلی» نیز از عوامل مؤثّر در بهداشت روانی دانش آموزان مستعدّ و سازگاری آموزشگاهی آنها قلمداد میشوند و چنان که برخی از مطالعات نشان دادهاند، بخشی مهمّ از حجم گسترده ترک تحصیل نامناسب، میتواند به اختلال در هویّت فرد مربوط شود:
«یک رسالهٔ تحقیقاتی پیرامون مشاورهٔ دانش آموزان تیزهوش آمریکایی آفریقایی تبار، به بررسی تقویّت پیشرفت، هویّت و جنبههای بهداشتی(اجتماعی و هیجانی) پرداخت. رسالهٔ مزبور کوششی جهت ایجاد رابطهٔ میان آموزش و پرورش و مشاوره با تأکید بر جنبههای تحصیلی، اجتماعی و هیجانی و روان شناختی دانش آموزان مزبور است.
در این رساله، همچنین تفاوتهای جنسیّتی مرتبط با متغیّرهای اجتماعی و تحصیلی، موانع مشاوره برای دانش آموزان آمریکایی تبار و پیشنهادهایی برای مشاوران مربوط مورد بحث قرار گیرد.
مهمّترین آسیبهایی که این نوجوانان تیزهوش و مستعدّ، تجربه میکنند؛ شامل اضطراب و فشار روانی زیاد، خودباوری پایین، روابط همسالی ضعیف، نژاد پرستی، توقّعات پایین معلّم، ترک تحصیل نامناسب، تفاوتهای موجود در روش یادگیری و هویّت نژادی است».(فورد، 1995)
علاوه بر آن، میزان آمادگی تحصیلی یک دانش آموز و یا یک دانشجو، به اندازهٔ هویّت تحصیلیاش بستگی دارد:
«تأکید یک مطالعهٔ طولی پیرامون کوششهای آموزشی پیش دانشگاهی و رابطهٔ آن با هویّت تحصیلی آن است که پافشاری بر آمادگی تحصیلی بدون توجّه مساوی به احساس نیرومند هویّت تحصیلی، به معنای نادیده گرفتن یک عامل مهمّ در آمادگی دانش آموز برای مقطع آموزش عالی است».(ولش و همکاران، 1996)
بر این اساس، ضعف هویّت، همراه با عدم آمادگی تحصیلی، بی تعادلی روانی و ناسازگاری اجتماعی است و از سوی دیگر هر کوششی که موجب تقویّت و اصلاح هویّت فردی شود، پیشرفت تحصیلی و بهداشت روانی و اجتماعی شخص را افزایش میدهد.
روشن است که پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مستعدّ از طریق تقویّت هویّت فردی و سپس خودباوری تحصیلی مثبت تحقّق مییابد.
استعداد تحصیلی، هدفمندی و سازگاری
اگر کمیابی و ندرت پدیدهٔ تیزهوشی چندگانه را بپذیریم، طبیعی است تا انواعی از تیزهوشی یافت شوند که با محیط خود ناسازگار باشند. لذا مطالعات آشکار میکنند که قابلیّت تحصیلی امری مستقلّ از سازش یافتگی محیطیّ است:
«اثر قابلیّت تحصیلی بر روی سازش یافتگی روانی و اجتماعی در میان یکصد و پنجاه و یک دانش آموز پایهٔ دوم در یک مرکز آموزشی ویژهٔ تیزهوش، دویست و شصت و چهار دانش آموز پایههای پنجم تا یازدهم (در آستانهٔ ورود به یک برنامهٔ غنی سازی تابستانی در دانشگاه) و شصت دختر دوازده تا هفده ساله بررسی شد. دانش آموزان یک نیمرخ خودنگری، تعرفهٔ رفتار کودک، «مقیاس هوشی تجدید نظر شدهٔ وکسلر برای کودکان»، « مقیاس اضطراب رینولدز» یا «فهرست شخصیّتی کالیفرنیا» را تکمیل میکردند. نتایج تحلیلهای رگرسیون چندگانه، شواهد اندکی برای وجود رابطهٔ میان نمرات قابلیّت و سازش یافتگی به دست داد.»(کاظمی، 1376ج)
یعنی کفایت و شایستگی تحصیلی، ارتباطی با سازگاری اجتماعی ندارد. همان قدر که ناسازگاری اجتماعی در میان اختلال تحصیلی وجود دارد، در میان دانش آموزان پیشرفته تحصیلی نیز یافت میشود. از سوی دیگر، قابلیّت تحصیلی لزوماً مانع بروز اضطراب و عدم تعادل روانی نمیشود. توانایی تحصیلی فرد برای رفع اضطراب و ایجاد آرامش روانی، کفایت نمیکند و نیاز به وجود عوامل دیگری دارد. به طور کلّی تعادل شخصیّتی جوانان و نوجوانان نیز ربطی به کفایت تحصیلی آنها ندارد. بخش قابل ملاحظه ای از دانش آموزانی که دچار تشویش روانی و ناسازگاری اجتماعی هستند، ممکن است از استعداد تحصیلی فوق العاده ای برخوردار باشند.
بی تردید برای تحقّق سازگاری اجتماعی، وجود درک اجتماعی و هویّت یابی محیطی، موارد لازمی هستند. خودباوری و عوامل اجتماعی از دو سو موجب شکل گیری (خود ارجدهی) میشوند. خودباوری، شرایط را برای خودپذیری فرد ایجاد میکند و اجتماع نیز امنیّت و پیوند جویی میدهد و هر سهٔ این مفاهیم (خودپذیری، امنیّت و پیوند جویی) از عناصر اساسی «خود ارجدهی» فراهم میشود و با پیوندجویی، بر میزان خودارجدهی، افزوده میگردد.
نقطهٔ جوشش خود و محیط «تعهّد» (هدفمندی) است. این هدفمندی و تعهّد را یک تیزهوش باید از درون بطلبد و بخواهد و از سوی دیگر، محیط اجتماعی نیز از آن حمایت کند. پس تعهّد و هدفمندی که خود از عناصر«خودارجدهی» محسوب میشود، یک بُعد فردی و یک جنبهٔ اجتماعی دارد.
اگر هدفمندی فرد تیزهوش با واقعیّتهای محیط اجتماعی و جهان خارج هماهنگی و انطباق نداشته باشد، تحقّق عینی نمییابد و صرفاً در ذهن و مخیّله فرد باقی میماند.
مناعت طبع و بلندهمّتی تیزهوشان، باعث افزایش سازش یافتگی آنها میشود و آنها را از وادی خیال و جهان بی هویّتی (استغراق در محیط) رهایی میبخشد. پس تعهّد و هدفمندی از یک سو به فرد هویّت میبخشد و به اصالت هویّت فردی ارزش میدهد و از طرف دیگر، نقش و وظیفهٔ خطیر فرد را در محیط اجتماعی اش روشن میکند.
با این توضیح، تعهّد پذیری و هدفمندی تیزهوشان، پایه و اساس پیوند خودباوری و سازگاری محیطی است.
خاستگاه جنسیّتی- تحوّلی
نقش جنسیّت
رابطهٔ «خودباوری» و «هوش» بستگی به جنسیّت دارد. مطالعات و پژوهشهای موجود، نقش جنسیّت را در این همبستگی، نشان میدهند: جنسیّت میتواند تفاوتهای «خود ارجدهی»27را در میان کودکان تیزهوش و غیر تیزهوش تعدیل کند.
«نتیجهٔ یکی از گزارشهای پژوهشی آن بوده که پسران تیزهوش دبیرستانی که در یک برنامهٔ ویژهٔ تیزهوشان مشارکت داشتند، نمرات عالیتری در خودباوری کلّی و خودباوریهای تحصیلی و اجتماعی نشان دادند؛ امّا دختران تیزهوش در مقایسه با دختران غیر تیزهوش، برتری نداشتند.
ابزارهای مورد استفاده مقیاس خودباوری «تنسی» و مقیاس خودباوری تحصیلی بود. البتّه این یافته بدین معناست که خودباوری دختران تیزهوش از پسران تیزهوش پایینتر است. از سوی دیگر همچنین یافت شده است که دختران و پسران تیزهوش در ریاضی در هر دو مقیاس خودباوری (برگه تشخیص شخصیّت و فهرست)، نمرات همسانی کسب کردند.
در بررسی دیگری دویست و هشتاد و چهار دانشجوی تیزهوش و مستعدّ دختر دبیرستانی که خودشان را متفاوت میدانستند، خودنگریهای کفایت اجتماعی برجسته ای بروز دارند که بر اساس فهرست رفتار اجتماعی «تگزاس» به عمل آمد.
همچنین مطالعه بر روی چهارصدوبیست تیزهوش و چهارصد و شصت و چهار دانش آموز عادی پایههای چهارم ابتدایی و سوم متوسّطه، آشکار کرد که ویژگیهای خودباوری دختران تیزهوش، مثبت تر از پسران تیزهوش بود.»(کاظمی، 1376ب)
«بررسی خودباوری دویست و شانزده دانش آموز پایههای هفتم و هشتم تحصیلی که از لحاظ توانایی ریاضی در سه سطح فوق العاده تیزهوش، توانا و عادی قرار داشتند، نشان داد که توانایی ریاضی، صرفاً بر روی، دختران مؤثّر است.»(سولانو، 1983)
«مطالعه بر روی دویست و چهل تیزهوش، عادی و کند ذهن، نشان داد که پسران، نمرات بالاتری را در تشخیص و ارزشیابی خود به دست میآورند و در «خودپذیری» برتر از دختران و سایر گروههای عادی و کند ذهن هستند.»(هانگ، 1982)
«برداشتها و موضعگیریهای یکصد و بیست و دو دانش آموز تیزهوش پایههای چهارم تا هفتم تحصیلی نسبت به نقشهای رهبری، از طریق دو فهرست مربوطه، ارزشیابی شد. در اوّلین فهرست، نقطه نظر تیزهوشان دربارهٔ رهبر مطلوب مورد بررسی قرار گرفت و دومین فهرست از آنها میخواست که به خود به عنوان رهبر، نمره دهند. نتایج نشان داد که هیچ تفاوت معنی داری میان پسران و دختران در ارزشیابی خود به عنوان رهبر، و نیز ویژگیهای رهبر مطلوب، وجود ندارد.»(چاوین و کارنز، 1984)
بررسی و تحلیل یافتهها و مطالعات فوق گویای آن است که قرائن متعدّدی برای برجستگی و برتری محرز خودباوری در جنس مذکّر وجود دارد:
آنها در پذیرش ویژگیهای و توانمندیهای موجودشان، گرایش بیشتری نشان میدهند.
قابلیّتهای خاصّ خود را میتوانند بسنجد و این سنجش، شاخص معتبری در تشخیص هوشی آنها به شمار میآید.
خودباوری تحصیلی و اجتماعی آنها (به ویژهٔ در مقطع تحصیلی دبیرستان) برتری قابل ملاحظه ای دارد.
با توجّه به مطالعات مربوط به بررسی «استعداد ریاضی» از حیث «جنسیّت»، خودباوری ریاضی آنها برتر است. اگر این مبنا را برای جنس مذّکر بپذیریم، برتری خودباوری دختران تیزهوش در پایههای چهارم ابتدایی و سوم متوسّطه، میتواند ناشی از خاستگاههای زیر باشد:
با توجّه به تأثیر پذیری خودباوری کودکان و نوجوانان تیزهوش از برنامهٔ آموزشی و نقش قابل ملاحظه مقتضیات محیطی(طبقهٔ اجتماعی و اقتصادی) بر روی خودباوری و خود ارجدهی دختران نوجوانان تیزهوش به نظر میرسد که در این مطالعه، برنامهٔ خاصّ بر روی جنسیّت مؤنّث تأثیر مثبت بیشتری گذاشته است؛ لذا خودباوری آنها در مقایسه با پسران افزایش دارد.
خودباوری کودکان و نوجوانان تیزهوش، تحت تأثیر نوع هوش و استعداد نیز قرار میگیرد. نوجوانانی که دارای استعداد تحصیلی هستند در خودباوری تحصیلی، برتری دارند. بر این اساس، ظاهراً دختران مزبور دارای تحصیلی پیشرفتگی برجسته ای بودند، لذا حدّاقل از جنبهٔ تحصیلی، خودباوری بیشتری نشان داده اند.
با این توضیح، استعداد رهبری، خودباوری مشابهی را در میان دختران و پسران فراهم میآورد. در واقع نوعی تعامل میان جنسیّت و استعداد در پدید آیی خودباوری نوجوانان تیزهوش، دیده میشود؛ از این رو، مثلاً خود ارجدهی دختران تیزهوش، تأثیر پذیری خاصّی از توانایی ریاضی نشان میدهد، در حالی که به نظر میآید نظیر چنین تأثیری برای جنس مذّکر وجود ندارد.
با توجّه به توضیحات فوق، به طور کلّی میتوان استنباط کرد که خودباوری جنس مذّکر، برجستگی محرزی دارد؛ امّا نباید تعامل برنامهٔ آموزشی، جنسیّت و استعداد را در تکوین خودباوری از نظر دور داشت.