۱۹. خود باوری در میان دختران و پسران تیزهوش
مطالعات جدیدی که پیرامون «خودباوری» در میان دختران و پسران تیزهوش انجام شد، نشان میدهد که تفاوتهای بارز و معنی داری میان دو جنس، از لحاظ «خودباوری» وجود دارد.
«سولانو»(1983) در بررسی «خودباوری» و «خود ارجدهی» 216 دانش آموز در پایههای 7 و 8 تحصیلی که در قدرت ریاضی در سه سطح فوق العاده تیزهوش، توانا و عادی بودند، پی برد که توانایی ریاضی صرفاً بر روی «خود ارجدهی» دختران، مؤثّر بوده است.
«هانگ» (1982) در مطالعه 240 فرد تیزهوش عادی و عقب مانده ذهنی نشان داد که پسران نمرات بالاتری در تشخیص ارزشیابی خویش به دست میآورند و در « خودپذیری» بر دختران و گروههای عادی و عقب مانده برتری نشان میدهند.
«جاوین » و «کارنز» (1984) برداشتها و بازخوردهای 122 تیزهوش را در پایههای 4 تا 7 تحصیلی نسبت به نقشهای رهبری از دومین فهرست از آنها میخوسات که به خویش، به عنوان رهبر نمره دهند. نتایج نشان دادند که هیچ تفاوت معنی داری میان پسران و دختران در ارزشیابی خویش به عنوان فرد رهبر و نیز ویژگیهای رهبر مطلوب وجود نداشت.
بازخوردهای تحصیلی در میان پسران و دختران تیزهوش
تحقیقاتی که پیرامون رابطه میان جنسیّت و بازخوردهای تحصیلی انجام گردید، حاکی از وجود برخی تفاوتهای معتبر است.
«هارتی» (1984) اختلافات میان 25 تیزهوش و غیرتیزهوش پایه پنجم را از لحاظ بازخوردهای مربوط به علم مورد مطالعه قرار داد. هر دو گروه از لحاظ نژاد، جنس و طبقه اقتصادی – اجتماعی همسان بود. نتایج تحقیق نشان داد که افراد مذکر تقریباً بازخوردهای مثبت تری نسبت به علم داشتند. تیزهوشان مونث در فعّالیّتهای سرگرم کننده علمی، پیشی جسته بودند و تیزهوشان مذکر از لحاظ انجام فعّالیّتها و تجارب علمی در اوقات فراغت، برتری داشتند.
«کلی» و «کولانجلو» (1984) رابطه توانایی تحصیلی را با «خودباوری تحصیلی و اجتماعی» بررسی کردند. 145 پسر و 121 دختر دانش آموز در پایههای تحصیلی 9-7 بر حسب سطح توانایی تقسیم بندی شدند. خود دانش آموزان، والدین، معلّمین و همسالان، دانش آموزان مزبور را در سه سطح تیزهوش، نیازهای یادگیری ویژهٔ و عادی ارزشیابی نمودند. دانش آموزان، مقیاس خودباوری تحصیلی را تکمیل کردند. نتایج مشخص ساخت که پسران با نیازهای یادگیری ویژهٔ، نمرات پایین تری از سایر پسران در کلّیه مقیاسها کسب کردند.
«آندرسون» و همکارانش (1985) بازخوردهای مربوط به خواندن و مطالعه و عادات مربوط به آن را در میان 135 پسر تیزهوش و 140 دختر تیزهوش در پایههای تحصیلی 1 تا 12 تحقیق کردند. نتایج نشان میدهد که دختران تیزهوش تقریباً بازخوردهای مثبت بیشتری نسبت به مطالعه داشتند. در واقع از دیدگاه آنان خواندن و مطالعه یک سرگرمی بود و این نکته در مورد دختران بیش از پسران شیوع داشت.
خط مشی دختران و پسران تیزهوش
«دالنی» (1985) دیدگاههای تیزهوشان را نسبت به مسائل خانوادگی و شغلی بررسی نمود. 220 دانش آموز تیزهوش دبیرستانی در پایههای 7 تا 12 تحصیلی ( سنّین 11 تا 18 ) در این مطالعه شرکت جستند.
نتایج مشخص میکنند که پسران و دختران دارای خط مشی مشابه و دیدگاههای خانوادگی یکسان بودند. غالب دانش آموزان برای داشتن یک خط مشی مشخصی در زندگی، ازدواج و صاحب فرزند شدن، نقشه میریختند.
در حالی که هیچ تفاوت معنی دارای در میان پسران و دختران از لحاظ کمیت و تعداد تعارض بالقوه در مسائل شغلی و محیط خانوادگی وجود نداشت، بین برداشتهای دختران و پسران (18 – 16 ساله ) و نوعی تعارض نسبت به همسران، تفاوت معنی داری و معتبری به دست آمد. به عبارت دیگر اغلب دختران گزارش دادند که هیچ تعارضی نسبت به همسرانشان در مورد مسائل شغلی و محیط خانوادگی احساس نمیکنند. امّا نیمی از پسران در مورد دیدگاههایشان نسبت به این تعارض ( بین شغل و محیط خانوادگی) برای همسرانشان اطمینان نداشتند.
علاوه بر آن یافتههای این تحقیق نشان میدهند که بازخوردهای پسران مطابق گروه سنّی و نقش خانوادگی ویژهٔ که مورد بررسی قرار گرفته پراکندگی دارد.
استنتاج
نتایج مطالعات و تحقیقات بیان شده را میتوان این گونه جمع بندی نمود.
تیزهوشان مراحل «تحوّل شناختی » را سریعتر میپیمایند.
«سنّ» شاخص و نشانه رشد روان شناختی است.
«خود ارجدهی» (خود ارجدهی) تیزهوشان در سنّین 14 تا 17 افزایش مییابد.
در زندگی روانی برخی نوابع، تاخیر یافتگیهایی ممن است مشهود باشد.
«بلوغ» میتواند تأثیر هوش را بر تحوّل شناختی، تحت الشعاع قرار داده تعدیل سازد.
«خودباوری» ( ارزشیابی و اعتقادی که فرد نسبت به شخصیّت خود دارد) در میان استعدادهای درخشان 12 تا 14 ساله، تحت تأثیر ویژگیهای محیطیّ قرار میگیرد.
تیزهوشان از برخی مسائل و معضلات تحوّلی که مخصوص آنهاست رنج میبرند.
«بازخورد» (مجموعه نگرش، احساس و موضع گیری ) تیزهوش با افزایش پایه تحصیلی، گسترده تر و متنوّع تر میشود.
«تحوّل اخلّاقی» در طفولیت و نوجوانی ارتباطیّ به هوش ندارد.
برخلاف تصور عموم مردم « رشد اخلّاقی» تیزهوشان در مقایسه با همسالان عادی، پیش رس تر نیست و از لحاظ اخلّاقی بر همسالان عادی، برتری و فضیلت ندارند.
ممکن است برخی از «معلّمان» ویژهٔ تیزهوشان از کفایت در قضاوتهای اخلّاقی برخوردار نباشند و نیاز به پرورش مقتضی داشته باشند.
گرچه تیزهوشان از برخی مشکلات هیجانی و اجتماعی رنج میبرند معهذا در «سازگاری اجتماعی» بر افراد عادی برتری نشان میدهند.
«مسائل عاطفی» خاصّی، تیزهوشان را آزرده میسازد که مشاوره و راهنمایی ویژهٔ میتواند پاسخگو باشد.
«فرهنگ» و وضعیّت اجتماعی – اقتصادی در علائق – نگرشها و احساسات و موضع گیریهای افراد تیزهوش مؤثّر است.
اثر فرهنگ در بازخورد تیزهوش، بیش از تأثیر ویژگیهای جسمانی و شخصیّتی در آن است.
در طبقات اجتماعی- اقتصادی پایین شیوع کشمکشهای خانوادگی و ضعف تحصیلی تیزهوشان بیشتر است.
وضعیّت اجتماعی و محیطیّ بر خود ارجدهی (خود ارجدهی) اجتماعی دختران تیزهوش تأثیر میگذارد.
بحث
هر گاه سنّ را به عنوان شاخصی از رشد و تحوّل روان شناختی بپذیریم و نیز طیّ مراحل تحوّل شناختی را در میان افراد تیزهوش سریعتر بدانیم ویژگیهای سنّی خاصّ در میان تیزهوشان گویای شرایط تربیتی مقتضی از لحاظ پایه تحصیلی است. یعنی پایه تحصیلی بر اساس سنّ تیزهوش در مقایسه با افراد عادی کیفیت متمایزی خواهد داشت و ضرورتهای ویژهٔ ای را اقتضاء میکند.
برتری تحوّلی مزبور، ظاهراً تحت تأثیر هوش میباشد امّا تعدیل کنندگی بلوغ در این تأثیر حاکی از آن است که این برتری از نیمه دوم ودوره دوم تحوّل شناختی پا فراتر نمیگذارد و در دوران پس از بلوغ، سنّ و مراحل تحوّل تأثیر مشابهی را بر افراد عادی و تیزهوش میگذارد.
تنوّع بازخوردهای تیزهوش با افزایش سنّ بیشتر میشود.«خود ارجدهی» و «خودباوری» به ویژهٔ با تعالی سنّی تقویّت میگردند، معهذا نباید نقش محیط ( از جمله مقتضیات فرهنگی ) را در تکوین خودباوری تیزهوش نادیده گرفت. چه بسا تصور ناصحیح از خود، مبنایی برای توقّعات غیر واقع بینانه و امتیاز طلبی اجتماعی شده مسائل و معضلات اخلّاقی خاصّی برای وی فراهم آورد. به ویژهٔ اگر استقلال شایستگی و تحوّل اخلّاقی را از قابلیّت هوشی به یاد داشته باشیم، ضرورت مشاوره و راهنمایی در اینجا به نهایت خود میرسد تا به ناسازگاریهای عاطفی، هیجانی، اخلّاقی و اجتماعی پاسخ مناسب دهد.
هر گاه « خودباوری» و «خود ارجدهی» استعدادهای درخشان در دوره سوم تحوّل شناختی، با خدمات مشاوره و راهنمایی ویژهٔ در چارچوب واقع بینانه ای قرار نگیرد، بروز اختلالات هیجانی و عاطفی پیشرفت گرایی افراطیّ، احساس بیگانگی نسبت به همسالان حسّاسیّت در روابط اجتماعی با افراد عادی رقابتهای ناسالم و ناسازگاریهای گوناگون اجتناب ناپذیر خواهد بود.
سوء تفاهمات معلّمان مربیان و مسؤولین در قبال خصایص روانی نوجوانان تیزهوش به ویژهٔ در دوره سوم تحوّل شناختی (سنّین 13 تا 18) زمینههای ناسازگاریهای فوق و بالمال گونههای مختلف ضعف تحصیلی و یادگیری را تشدید مینماید.
بازخوردهای استعدادهای درخشان، تحت تأثیر مسلم عالم جنسیّت نیز واقع میشود، معهذا این نکته شامل کلّیه بازخوردها نمیگردد. برخی از بازخوردهای خانوادگی، خود سنّجی در قدرت رهبری و خودباوری تحصیلی مشمول تفاوت جنسی قرار نمیگیرد و در دو جنس ظاهراً نمود مشابهی دارد. به نظر میرسد که این امور بیش از جنسیّت، از تحوّل و هوش تأثیر میپذیرند. جز موارد سه گانه فوق تفاوت جنسی آشکاری در غالب بازخوردها، مشهود است و این تفاوت تحت تأثیر فرهنگ و وضعیّت اقتصادی- اجتماعی واقع نمیشود.
اساس بازخوردهای ویژهٔ تیزهوشان مذکر را علائق و نظام ارزشی نظری- سیاسی- اقتصادی – تشکیل میدهند . به نظر میرسد که نظام ارزشی نظری، قالبی برای تفکّر انتزاعی، قابلیّت تجسم ذهنی، توانایی ریاضی، گرایش به علم محض و فعّالیّتهای علمی و خود سنّجی و خودپذیری محسوب میشود. بدین معنا که آنها به سادگی میتواننند خود را با تفکّر و دید نقاد و کاملاً انتزاعی مورد ارزشیابی و آزمون قرار دهند و واقعیتهای مربوط به خویش را به سادگی بپذیرند.
امّا تعارض تیزهوشان مذکر در قبال مسائل شغلی همسران، میتواند به شیء گرایی، تفکّر انتزاعی، و نظام ارزشی نظری – سیاسی- اقتصادی مربوط شود. یعنی شغل خانه داری برای شریک زندگی به عنوان حرفه ای کامل و مستقلّ مورد تردید قرار میگیرد و تعامل خانوادگی مطلوب گرم و صمیمانه که ثمره وجود یک مادر و همسر حرفه ای است، تحت الشعاع نظام ارزشی شیء گرایی واقع میشود. این دیدگاه نیاز آنها را به مشاوره و روان درمانی خانوادگی در دوران پس از ازدواج و تشکیل خانواده افزایش میدهد.
از سوی دیگر حاکمیّت نظام ارزشی – مذهبی – اجتماعی – هنری در میان تیزهوشان مونث، دلالت بر شخصیّت گرایی و تفکّر اندیشه عینی دارد. حتّی علم و مطالعه نیز تحت الشعاع برتری تعامل و روابط اجتماعی قرار میگیرد . لذا غالباً فعّالیّتهای علمی، یادگیری و تحصیلی به عنوان یک سرگرمی ویژهٔ نمود مییابند. نتیجه دیگر بینش مزبور این است که تیزهوشان مونث در قبال شریک زندگی خویش تردیدی به خود راه نمیدهند. برجستگی مسلم شخصیّت گرایی زمینه نفوذ به حوزه علائق و مشاغل مردانه را مهیا ساخته حتّی تعارضی مسأله زا در نقش جنسی پدید میآورد. گویا این نفوذ با خود ارجدهی تیزهوش مونث بستگی دارد لذا قابلیّت ریاضی به عنوان شاخصی از جنس مذکر، میتواند موجب تقویّت خود ارجدهی دختران تیزهوش گردد.
نقش انفعالی جنس مونث در خود ارجدهی به گونه ای است که وضعیّت اجتماعی و فرهنگی نیز به ویژهٔ در خود ارجدهی اجتماعی وی، تأثیر شگرفی مینهد. لذا به نظر میرسد که تأثیر فرهنگ و ویژگیهای اجتماعی- اقتصادی در بازخرود تیزهوشان مونث بیشتر باشد. امّا بهر منوال نمیتوان خصوصیات یک نظام فرهنگی مؤثّر و شکوفا برای توانمندیهای استعدادهای درخشان را نادیده انگاشت.
اعتقاد و باور به نظم و ترتیب جهانی، حاکمیّت اصول عقلایی، ارجحیت اعتبار فردی، اعتقاد به اکتسابی بودن پیشرفت و امکانموفّقیّت و پیروزی برای هر کس و سرانجام وجود نقشهای مکمل در ساختار خانواده، زمینههای فرهنگی برای شکوفایی و رشد استعدادهای درخشان را فراهم میآورد.