۸۵. پراکندگی تیزهوشی در اجتماع
آیا تیزهوشان منحصراً در طبقه اجتماعی خاصی وجود دارند؟ آیا جنسیت با تیزهوشی ارتباط دارد؟ آیا در میان طبقات تحصیلکرده، تیزهوشان بیشتری میتوان یافت؟ و بالاخره آیا وضعیت تیزهوشان در طبقات شغلی گوناگون تفاوت دارد؟
هر گاه جمعیت جهان را تا سال2000 میلادی، 6 میلیارد نفر بشمار آوریم بر اساس این منحنی میتوان بیان داشت:
حدود 13% جمعیت یعنی 870 میلیون نفر از هوش پایینی برخوردارند و به طور کلی قادر به تحصیلات در سطح ابتدایی میباشند.
حدود 68% افراد بشر یعنی 000 /000/080/4 نفر (چهار میلیارد و هشتاد میلیون نفر) از هوشبهری میان 85 تا 115 برخوردار میباشند. یعنی از لحاظ هوشی افراد عادی و متوسطی محسوب میشوند. این افراد غالباً با حدود تحصیلات متوسطه ای که دارند مشاغل و حرفههایی با مهارت کم را درجامعه بشری بر عهده میگیرند. کشاورزان، کارگران، کارکنان غیر ماهر، و نیمه ماهر در حوزههای علمی و خدماتی و امور فنی ساده، در این بخش عظیم اجتماعی جای میگیرند. عده بسیار کمی از این توده بزرگ، قادر به انجام تحصیلات عالی و نیل به مهارتهای فوق العاده میباشند. در واقع این بخش بزرگ اجتماعی، بازوی عملی و اجرایی جامعه بشری را تشکیل میدهد.
حدود 3% یا 180 میلیون نفر از این افراد دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی ( با هوشبهر زیر 70) هستند. این انسانهای محروم ذهنی، در صورت وجود بهترین شرایط تحصیلی و زندگی قادر خواهند بود به مشاغل بسیار ساده ای در اجتماع دست یابند. مشروط بر اینکه این مشاغل جنبه تکراری و ساده ای داشته باشند( مانند پادویی) از لحاظ سطح تحصیلات، میتوانند حداکثر در حد خواندن و نوشتن و جمع و تفریق ساده پیشرفت نماید. مسایلی مانند تاریخ، جغرافی، وقایع سیاسی و حوادث روز برای آنهاجالب نیستند. اما هرگز قادرنخواهند بود که امور شخصی و زندگی خویش را اداره نمایند و در واقع مانند یک کودک باید مورد مراقبت کامل قرار گیرند.
قریب 13% یا 870 میلیون نفر از این جمعیت، در طیف افراد مستعهد و باهوش ( باهوشبهر 115 تا 130) جای میگیرند. آنها میتوانند به تحصیلات عالیه و دانشگاهی راه یابند و مدارجی را کسب کنند . کارگران و کارکنان ماهر و متخصص در زمینههای گوناگون هم در این طیف واقع میشوند.
تقریباً 3% افراد بشر دارای هوشبهر بالای 130 بوده که معادل 180 میلیون نفر در سطح جهانی میشود. این طیف شامل افراد هوشمند(140 تا 130)، تیزهوش (160 تا140) و نابغه (160 به بالا) میگردد. طیف مزبور دارای طبقه بندی فرعیتر نیز میباشد:
هر گاه آستانه تیزهوشی را هوشبهر 140 بدانیم بیش از 36 نفر از افراد بشر را تیزهوشان و نوابغ تشکیل میدهند که از این عده،600 هزار نفر در حوزه نبوغ قرار میگیرند.
بدلایل گوناگون و ازجمله نقایصی عمده در نظام جهانی آموزش و پرورش، قسمت بسیار اندکی از این قشر عظیم 36 میلیونی، به مرز کارایی و اثر بخشی رسیده اند. بر اساس آمارهای سالهای 1982 و 1983 حدود 660 هزار محقق، پژوهشگر و نظریه پرداز درسطوح عالی در کلیه رشتهها و شاخصهای علمی، فنی، صنعتی و ... مشغول به کار میباشند.
| هوشبهر | نسبت | جمعیت(به میلیون) |
|---|---|---|
| 120 | یازده درصد | 660 |
| 124 | هفت درصد | 420 |
| 128 | چهار درصد | 240 |
| 130 | سه درصد | 180 |
| 132 | دو درصد | 120 |
| 136 | یک درصد | 60 |
| 140 | شش در هزار | 36 |
| 144 | سه در هزار | 18 |
| 148 | یک در هزار | 6 |
| 152 | شش در ده هزار | 6/3 |
| 156 | دو در ده هزار | 2/1 |
| 160 به بالا | یک در ده هزار | 6/0 |
از این میان،75% یعنی 440 هزار نفر در صنایع و علوم و پژوهشهای مربوط به تسلیحات دفاعی و نظامی اشتغال دارند و مابقی یعنی حدود220 هزار نفر، رهبری فکری، علمی، فنی و صنعتی، هنری، ادبی جهان امروز را بر عهده دارند و کاروانسالاران علم و قدرت و تمدن بشری را تشکیل میدهند. هرگاه سهم این تعداد (660 هزار نفر) را از کل تیزهوشان (36 میلیون) محاسبه نماییم حدود 2 درصد خواهد شد. به بیان دیگر، جهان امروز از قابلیت، توانایی و قدرت 98% تیزهوشان جهان محروم است. هر گاه شرایط مشروع، اثر بخشی و کارآیی کلیه تیزهوشان جهان تحقق یابد بی تردید چهره جهان با وضعیت کنونی متفاوت خواهد شد.
قدرتهای کنونی جهان، سعی فراوانی را در جذب و بهره گیری از تیزهوشان موجود دارند. این پدیده تحت عنوان شکار مغزها (brain drain) نامیده میشود.
در طول تاریخ حیات بشری، کم و بیش فرار و شکار مغزها وجود داشته است. در حدود 300 سال قبل از میلاد مهاجرت نخبگان یونانی به اسکندریه، ثبت شده است. اما پس از جنگ جهانی دوم این امر، دامنه گسترده تر و عمیقی یافته است. از اوایل 1960 تا دهه 1970 بیش از 400 هزار تن از پزشکان جراحان، مهندسان، دانشمندان و سایر افراد ماهر از کشورهای در حال توسعه به جوامع توسعه یافته مهاجرت نموده اند. این مهاجرت، عمدتاً از هند، پاکستان، فیلیپین، و سریلانکا به ایالات متحده آمریکا، کانادا، انگلستان و دیگر نقاط اروپای غربی و استرالیا نقل مکان کرده اند.
فقط در سالهای میان 1962 تا 1966 حدود 68 هزار نفر از افراد دارای تحصیلات عالیه به دو کشور آمریکا و انگلستان (یعنی مهمترین کشورهایی که از اندیشمندان و دانشمندان ممالک دیگر استفاده میکنند) وارد شده اند.
این حرکت یک سویه ( یعنی صرفاً از سوی کشورهای جهان سوم به جهان صنعتی توسعه یافته و نه بر عکس) به دلایل گوناگونی صورت میپذیرد:
تباین و نابرابری میان میزان معلومات بعضی از محققان و نیازهای کشورشان به این معلومات.
تضاد دستمزد میان جهان سوم و جهان صنعتی.
وجود تسهیلات و امکانات پیشرفت و رشد علمی و فنی بیشتر در جهان صنعتی.
امنیت بیشتر شغلی و زندگی در جهان صنعتی.
این مهاجرت و یا جذب مغزها و نخبگان، نتایج متعددی دارد:
اختلال شدید در توزیع طبیعی تیزهوشان و نوابغ در سطح جهان و ایجاد تمرکز جغرافیایی در ممالک صنعتی.
استفاده از نیروهای انسانی فوق العاده، ماهر و آموزش دیده در ممالک صنعتی بدون صرف مبالغ هنگفت برای آموزش و کارآموزی.
اتلاف منابع ثروت جهان سوم از لحاظ نزول کیفیت ظرفیت انسانی ( زیان سالانه حدود 200 تا 400 میلیون دلار برای جهان سوم) و ضایع شدن هزینه پرورش مغزها در جهان سوم.
دگرگونی در توزیع اشتغال در سطح جهانی ( رشد مشاغل خدماتی در جهان سوم و مشاغل تولیدی در جهان صنعتی).