پرش به محتوای اصلی

۳. درمان در چشم انداز تعاملی

۴ دقیقه مطالعه

این چشم انداز مبتنی بر «نظریه تعاملی انتظار» از سه نیاز بنیادین امنیت، تفرّد و پیشرفت با هدف تحقّق «رضایت از زندگی» در درمانجو به فرایندهای مداخلاتی اقتضایی می‌پردازد.

بر اساس «نظریه تعاملی انتظار»، انتظار هر فرد آدمی از خود و یا دیگری متأثّر از سه نیاز بنیادین روانی یعنی «امنیّت»، «تفرّد» و «پیشرفت» است و این تأثّر جنبه تعاملی دارد؛ بدین معنا که هر سه نیاز به گونه تعاملی در پی ریزی انتظار نقش دارند. لذا انتظار در زندگی (از خود و یا دیگری) برایند تعاملی نیازهای سه گانه روانی است و به تبع آن، خشنودی و رضایت از زندگی بستگی به آن دارد که با چه کیفیت و کمیتی نیاز فرد «امنیت»، «تفرد» و «پیشرفت» برآورده شده است. بر پایه این نظریه می‌توان از «رضایت از زندگی» چنین تعریفی به دست داد: «احساس سرزندگی و آرامش روانی ناشی از برخورداری فرد از حمایت راهنما و معنویّت برای درست زیستی در هنگام رویارویی با سختیها و بهره مندی از همراهی فرد مناسب، احترام و همکاری اطرافیان، استقلال و آزادی کافی که با استقرار در جایگاهی شایسته، نقشی پویا، متنفذ و رقابتجویانه در محیط دریافت می‌کند».(کاظمی، 1399؛ روانشناسی انتظار)

این چشم انداز نو در رواندرمانی بر اصول و مبانی نظری خاصّی پی ریزی شده است که بر یکپارچگی ماهوی «هستی»، «شناخت»، «انسان»، «نظام ارزشی» و «پاکی سرشت»تأکید می‌ورزد.

هستی و شناخت هیچ یک بر دیگری تقدّم ندارد؛ بلکه دو تعبیر از یک حقیقت هستند: هستی همان شناخت است و شناخت همانا هستی.

توضیح آن که: هستی هر پدیده ای یعنی «آنچه به آن پدیده، پایداری می‌دهد» و شناخت نیز یعنی «دریافت حقیقت هر پدیده» و حقیقت یعنی «آنچه به یک پدیده، پایداری می‌دهد». پس یکپارچگی هستی و شناخت یعنی «دریافت پایداری هر پدیده ای». لذا «حقیقت» به معنای «پایداری»، نقطه وحدت یافته «هستی» و«شناخت» تلقّی می‌شود.

از سوی دیگر، هستی قائم به ذات خویش نیست، بلکه قوام و استواری اش را از انسان اخذ می‌کند. انسان در نقطه پیوند هستی و شناخت، جای دارد. در واقع پیوند وحدت یافته هستی و شناخت بر وجود انسان، پایداری یافته است. با محوریّت انسان، یکپارچگی هستی و شناخت تحقّق می‌یابد. لذا به بیان دیگر، پایداری وحدت یافته هستی و شناخت به انسان است.

سرشت پاک در ذاتش دربرگیرنده ارزشهاست؛ یعنی ارزشها ذاتی هستند و در سرشت پاک جای دارند. این پاکی، روشنی می‌بخشد و شناخت به مثابه روشنی حقیقت، در سرشت پاک جای دارد. پس شناخت مبتنی بر نظام ارزشی است و سرشت پاک در ذات آفرینش انسان جای دارد.

برایند همه آن چه بیان شد، حقیقتی واحد مبتنی بر«حقّ»، مرکّب از انسان، هستی، شناخت، پاک سرشتی و ارزشهاست.

افزون بر آن، «انسان» به مثابه حقیقتی دگرگون پذیر می‌تواند خاستگاه تحوّل هر پدیده دیگری بلکه جمله هستی شود و آدمی در قبال چنین تحوّلّاتی «مسؤولیت» دارد. از این اصل به عنوان «دگرگونی مسؤولانه» یاد می‌کنیم.

در چشم انداز تعاملی دو نامتعادلی روانی وجود دارد: «بیتابی روانی» و «روان آوارگی» که با بهره گیری از الگوهای اقتضایی در قالب «رواندرمانی حمایتی» و «رواندرمانی ارزشی- عاطفی»، کوششهای تخصصی بکار گرفته می‌شوند

«درست زیستی» و «وجاهت» دو مؤلّفهٔ مهم چشم انداز درمانی روانشناختی تعاملی محسوب می‌شوند. درست زیستی به معنای «احساس سرزندگی و آرامش روانی مبتنی بر دستیابی به معنای زندگی که سبب رضایت از زندگی» می‌شود و وجاهت به معنای «عقاید مبتنی بر معنویّت فرد مورد توجّه قرار می‌گیرد و از تشویق مورد انتظار برخوردار می‌شود به گونه ای که درهنگام دشواریها احساس تنهایی نخواهد داشت

در یک پژوهش بالینی مرکّب از 60 مراجع، برنامه مداخلاتی مبتنی بر دو مؤلفه مزبور با سرفصلهایی چون «تعدیل انتظارات»، «توجه به اخلاقیات»، «پایبندی به اهداف»، «ثبات در موفقیت» و «قدرت باور به پیشرفت»، «خودپذیری و پرهیز از مقایسه با دیگری»، «ارزش زیست»، «شادزیستی» و «تفاوت پذیری»، بیتابی روانی و گرایش به مصرف مواد زیانبار کاهش یافت(محمّدی 1399)

در مطالعه رابطه «شخصیت خردورزی تحلیلی» با «رضایت از زندگی» یک نمونه 146 نفری(68% زن، 64% مجرد، 56% با تحصیلات کارشناسی) یافت شد که«سنجیدگی» و «چیرگی هیجانی»(عدم انتخاب هیجانی) موجب «درست زیستی» شده در پی آن، اضطراب و افسردگی را کاهش می‌دهد. «چیرگی هیجانی» سبب «وجاهت» است و «سنجیدگی» موجب «درست زیستی» می‌شود. «درست زیستی» به معنای«احساس سرزندگی و آرامش روانی مبتنی بر دستیابی به معنای زندگی که سبب رضایت از زندگی» می‌شود. به کاهش اضطراب و افسردگی می‌انجامد. استنباط آن است که احساس سرزندگی و آرامش روانی مبتنی بر دستیابی به معنای زندگی که سبب رضایت از زندگی می‌شود. (روستایی، 1400)