۱. مبانی نظری رواندرمانی تعاملی
روانشناسی انتظار
رواندرمانی تعاملی
مبانی نظری رواندرمانی تعاملی ( 8 )
چشم انداز رواندرمانی تعاملی
«رواندرمانی تعاملی» مبتنی بر «نظریه تعاملی انتظار» از سه نیاز بنیادین امنیت، تفرّد و پیشرفت با هدف تحقّق «رضایت از زندگی» در درمانجو به فرایندهای مداخلاتی اقتضایی میپردازد.
بر اساس «نظریه تعاملی انتظار»، انتظار هر فرد آدمی از خود و یا دیگری متأثّر از سه نیاز بنیادین روانی یعنی «امنیّت»، «تفرّد» و «پیشرفت» است و این تأثّر جنبه تعاملی دارد؛ بدین معنا که هر سه نیاز به گونه تعاملی در پی ریزی انتظار نقش دارند. لذا انتظار در زندگی (از خود و یا دیگری) برایند تعاملی نیازهای سه گانه روانی است و به تبع آن، خشنودی و رضایت از زندگی بستگی به آن دارد که با چه کیفیت و کمیتی نیاز فرد «امنیت»، «تفرد» و «پیشرفت» برآورده شده است. بر پایه این نظریه میتوان از «رضایت از زندگی» چنین تعریفی به دست داد: «احساس سرزندگی و آرامش روانی ناشی از برخورداری فرد از حمایت راهنما و معنویّت برای درست زیستی در هنگام رویارویی با سختیها و بهره مندی از همراهی فرد مناسب، احترام و همکاری اطرافیان، استقلال و آزادی کافی که با استقرار در جایگاهی شایسته، نقشی پویا، متنفذ و رقابتجویانه در محیط دریافت میکند».(کاظمی، 1399؛ روانشناسی انتظار)
این چشم انداز نو در رواندرمانی بر اصول و مبانی نظری خاصّی پی ریزی شده است که بر یکپارچگی ماهوی «هستی»، «شناخت»، «انسان»، «نظام ارزشی» و «پاکی سرشت»تأکید میورزد.
هستی و شناخت هیچ یک بر دیگری تقدّم ندارد؛ بلکه دو تعبیر از یک حقیقت هستند: هستی همان شناخت است و شناخت همانا هستی.
توضیح آن که: هستی هر پدیده ای یعنی «آنچه به آن پدیده، پایداری میدهد» و شناخت نیز یعنی «دریافت حقیقت هر پدیده» و حقیقت یعنی «آنچه به یک پدیده، پایداری میدهد». پس یکپارچگی هستی و شناخت یعنی «دریافت پایداری هر پدیده ای». لذا «حقیقت» به معنای «پایداری»، نقطه وحدت یافته «هستی» و«شناخت» تلقّی میشود.
از سوی دیگر، هستی قائم به ذات خویش نیست، بلکه قوام و استواری اش را از انسان اخذ میکند. انسان در نقطه پیوند هستی و شناخت، جای دارد. در واقع پیوند وحدت یافته هستی و شناخت بر وجود انسان، پایداری یافته است. با محوریّت انسان، یکپارچگی هستی و شناخت تحقّق مییابد. لذا به بیان دیگر، پایداری وحدت یافته هستی و شناخت به انسان است.
سرشت پاک در ذاتش دربرگیرنده ارزشهاست؛ یعنی ارزشها ذاتی هستند و در سرشت پاک جای دارند. این پاکی، روشنی میبخشد و شناخت به مثابه روشنی حقیقت، در سرشت پاک جای دارد. پس شناخت مبتنی بر نظام ارزشی است و سرشت پاک در ذات آفرینش انسان جای دارد.
برایند همه آن چه بیان شد، حقیقتی واحد مبتنی بر«حقّ»، مرکّب از انسان، هستی، شناخت، پاک سرشتی و ارزشهاست.
افزون بر آن، «انسان» به مثابه حقیقتی دگرگون پذیر میتواند خاستگاه تحوّل هر پدیده دیگری بلکه جمله هستی شود و آدمی در قبال چنین تحوّلّاتی «مسؤولیت» دارد. از این اصل به عنوان «دگرگونی مسؤولانه» یاد میکنیم.