۱۰. الف- تشابهگرایی
بر اساس این دیدگاه، فرهنگهای گوناگون علیرغم تفاوتها و پراکندگیهای فراوان، زمینههای اساسی مشابه و همانندی دارند که تفاوتهای عارضی را تحتالشّعاع خویش قرار میدهند. لذا ملاحظات تربیتی و آموزشی ویژه تیزهوشان، باید به همانندیها و شباهتهای فرهنگی، اصالت داده به اختلافات که اموری عارضی میباشند، وقعی ننهد.
ب- تنوّعگرایی
از این چشمانداز، اختلافات فرهنگی، امور و پدیدههایی ذاتی و بالاصاله میباشد، آنچنان که ممکن است شباهتهای آشکار را نیز تحت شمول و تأثیر خود قرار دهند. بر اساس دیدگاه مزبور، ضرورت دارد که اقدامات تربیتی و آموزشی تیزهوشان به اقتضای فرهنگهای گوناگون، انعطافپذیر و متناسب شوند.
در هر حال این دو چشمانداز اساسی، نقطهنظرات متفاوتی را در جنبههای تربیتی تیزهوشان، مشهود ساخته مورد تأکید قرار میگیرند. نقطه نظرات مزبور، در ساختارهای زیر، خود را نشان میدهند:
1) ضعف تحصیلی دانشآموز
2) هدف و غایت تحصیل و آموزش
3) روشها و فنون تشخیص و سنجش
4) فرآیندهای آموزشی و مراحل آن
5) محتوای دوره آموزشی
طبیعی است که هر یک از دو دیدگاه مزبور، برای تفاوتهای فرهنگی وسایل مرتبط با آن، راهحلّهای گوناگونی را مورد تأکید قرار میدهند. خانوادهها نیز میتوانند بر اساس پذیرش یکی از دو دیدگاه مزبور و یا حتّی چشمانداز دیگر، به مسایل فرهنگی و تأثیر آن در کودکان تیزهوش، از زاویه خاصّی بنگرند.
واقعیّت مشهود، وجود تفاوتهای فرهنگی در میان افراد تیزهوش است که خانواده، محور اساسی تکوین و شکلگیری ساختار فرهنگی خاصّ میباشد.
خانواده میتواند فرهنگ جامعه و یا فرهنگ خاصّ خویش را به فرد تیزهوش انتقال دهد. اوّلین تأثیر فرهنگ انتقالی بر روی نگرشها، علایق و ارزشهای شخصی تیزهوش است. این تأثیر به نوبه خود به الگوهای رفتاری و کیفیت و نحوهی فعالیت تیزهوش منتقل شده سپس تواناییها و قابلیتهای وی (از جمله خصایص هوشی و ذهنی) را تحتتأثیر قرار میدهد. اینجاست که باید از تمایز قابل ملاحظه توانایی تیزهوشی و موفقیت در آزمونهای هوشی (با شاخص بهره هوشی) سخن گفت.
در توضیح بیان فوق باید خاطرنشان ساخت که گاهی در برخی فرهنگها و نژادها (از جمله هسیاپوستان) میزان تیزهوشی، پا به پای افزایش جمعیّت آن نژاد، پیش نمیرود و به طور کلّی روند کندتری را طیّ میکند.
صاحبنظران علل اساسی چنین پدیدهای را اینگونه برمیشمارند:
1- روشها و شیوههای تشخیصی ناقص
2- فقدان توافق در یک تعریف پذیرفته شده جهانی از تیزهوش و مستعد
3- اعتماد بیش از حدّ به آزمونهای میزان شده
به زعم پژوهشگران مزبور، اقدامات زیر در حلّ مسایل فوق میتوانند مفید باشند:
1) آگاهی فرهنگی 2) استفاده از نقش الگوها 3) مشاوره گروهی 4) فعّالیّت جامعه 5) تربیت مناسب با جوامع چند فرهنگی 6) سنجش 7) اقدامات و مشارکتهای والدین
علیرغم اختلافات فرهنگی، باید توجّه داشت که شاخصهای واضح و قاطعی از تیزهوشی در میان کودکان وجود دارد که تقویت آنها، ضروری است. امّا مسایلی اساسی، جریان تشخیص را در فرهنگها و طبقات گوناگون اجتماعی، اقتصادی، دچار ابهام میسازند و ضرورت دارد که این مسایل مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند:
1- تبیین و روشن ساختن ساختار تیزهوشی
2- بررسی رابطه موقعیّت اقتصادی و اجتماعی با تشخیص تیزهوش
خانوادهها نیز کم و بیش با این مسایل مواجه میباشند. آنها باید بدانند که رابطهای مثبت و نیرومند میان پیشرفت تحصیلی و تربیتی با موقعیّت اجتماعی – اقتصادی دانشآموز وجود دارد. فقر اقتصادی میتواند آثاری ناخوشایند در امر تشخیص و آموزش افراد تیزهوش داشته باشد: فقدان انگیزه، تمایل یا گرایش نسبت به موفقیت و نیز امکان ممانعت از تشخیص کودکان تیزهوش و مستعدی که از لحاظ اقتصادی دچار محرومیت میباشند، میتواند پیامدهایی از فقر و فلاکت محسوب شود. شاید بتوان با ترکیب شیوههای مختلف تشخیصی مانند آزمونهای انفرادی هوش، مقیاسهای درجهبندی رفتار، آزمونهای مستقل از فرهنگ و بررسی موردی، بخشی از مسایل فرهنگی را حل نمود.
بیتردید عوامل اجتماعی – اقتصادی با ساختار فرهنگی و ویژگیهای آن، تجانس و همآهنگی دارند و حتی ممکن است در شکلگیری ترکیب فرهنگی خاصی، تاثیر گذارند. یعنی محیط فرهنگی ویژهای را پیریزی نمایند. خانواده به عنوان یک محیط فرهنگی، میتواند شرایطی را ایجاد کند که در شکوفایی تیزهوشی افراد بالقوه تیزهوش موثر باشد و یا برعکس آن را از بین ببرد.
فرهنگی که به حاکمیّت اصل علیّت در امور تأکید میکند، برای جهان نظمی گسترده قایل است، اراده انسان را سرنوشتساز او میداند، به والدین در خانواده نقشهای مکمّل میدهد و سرانجام مشوّق تلاشها، پشتکارها و کوششهای طاقتفرسای فردی است. در واقع ارزشهایی را بهبود میبخشد که با نظام ارزشی و اعتقادی فرد تیزهوش سازگاری دارد؛ مثلاً قابلیّتهای فردی تیزهوش، امکان این امر را میدهد که او به نحو مستقلّ و فردی به یادگیری بپردازد. این مفهوم را «خودفراگیری منظّم» مینامند. «خودفراگیری منظّم» با «کفایت خود» ارتباط دارد و به عنوان یکی از شاخصهای تمیزدهنده از افراد عادی محسوب میشود که به طور کلّی در انواع تیزهوشی مشهود است. معهذا این نوع یادگیری مستقل فردی با دوران تحوّل ارتباط مستقیم دارد، یعنی فرآیند مزبور با افزایش سنّ و طیّ مراحل تحوّل از 11 سالگی تا 17 سالگی، بهتدریج افزایش مییابد.
اگر فرهنگ خانواده، امکانات تحقّق فعّالیّتها و عملیات مستقلّ فردی را در تیزهوش فراهم آورد و آنها را هدایت کند در اصل، به شکوفایی تیزهوشی در فرزندان بالقوّه تیزهوش خویش کمک کرده است. در اینجا، خانواده با الهام از فرهنگ خاصّ خویش، نقش راهنما را ایفا میکند.
از سوی دیگر، اگر فرهنگی جهان هستی را مجموعهای از پدیدههای تصادفی و اتفاقی بداند، برای شانس، بخت و اقبال سهم عمدهای در تکوین امور و پدیدهها قایل باشد، ارزشهای خانوادگی را بر اهداف شخصی تیزهوش، مستولی نماید و به پشتکار و کوشش فردی، ارجی ندهد، زمینههای تیزهوشی را از ریشه میخشکاند و نابود میسازد.
فرهنگ خانواده میتواند بر گزینش شغلی فرزند تیزهوش به عنوان نقش اجتماعی آینده وی، تأثیر گذارد. در واقع خانواده، نقش تعدیلکننده را برای گزینش شغلهایی ایفا میسازد که با لحاظ ارجحیّتهای فردی تیزهوش، به انطباق آن با نظام ارزشی و هنجارهای اجتماعی بپردازد.
اساساَ میتوان بیان داشت که در قالب نظام ارزشی جامعه، گزینشهای شغلی تیزهوش به طور فردی موجب پدید آمدن گنجینه سرشاری از منابع انسانی خواهد شد». (کاظمی، 1371ج)