پرش به محتوای اصلی

۲. الف) چشم انداز پیدایش

۸ دقیقه مطالعه

این رویکرد مشتمل بر مفهوم یابیها و نظریه پردازیها و به طور کلّی مکاتبی است که به بررسی و تبیین و خاستگاهها و عوامل پیدایش فرهنگ می‌پردازند و عوامل و اسباب پدیدایی هر فرهنگی را مورد توجّه و تحلیل قرار می‌دهند و سرچشمه‌ها و علل ظهور و بروز پدیده‌های فرهنگی را کند و کاو می‌کنند. رویکردهای ذیل را می‌توان در این دسته جای داد.

1)اشاعه

براساس این رویکرد، ورود عناصر جدید از سایر فرهنگها بر پایه تشابه از طریق رسانه‌ها، تماسها و پذیرش تازگیها به پی ریزی و قوام یک فرهنگ، تحقّق می‌بخشد. در واقع اشاعه، سبب پدیدایی فرهنگ است. تحوّل فرهنگ از فرایندی تدریجی تبعیّت می‌کند. دراین فرایند در حالی که از یک سو تجربه‌های پیروان یک فرهنگ انباشته می‌شود و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد، از سوی دیگر عناصر جدید از سایر فرهنگها از طریق سازماندهیها، فرهنگ پذیریها، نفوذها و . . . به درون فرهنگ وارد می‌شود و فرهنگ از طریق همانندسازی آنها رشد می‌یابد. تحوّل کنونی فرهنگ هر کشور عملاً نتیجه فرایندهایی است که در طول صدها و بلکه هزاران سال تداوم داشته است. در این تحوّل، سرعت تغییر همیشه یکسان نبوده است. گاهی تحوّل سریع بوده است و گاهی کند و گاهی به سوی پیشرفت و گاهی به سوی افول .

2)مکتب فرانکفورت

فعّالیّتهای فرهنگی به مثابه تابعی از سرمایه داری و با انگیزه سوداگری پی ریزی شده اند که بدین سان کالاها و فعّالیّتهای فرهنگی فراهم می‌آید. نظام سرمایه داری بقای خود را از طریق فعّالیّتهای فرهنگی تأمین می‌نماید. عامّه مردم تحت تأثیر تبلیغات «فرهنگ توده» قرار می‌گیرند و فقط گروههای خاصّی از برگزیدگان قادر خواهند بود به مقاومت بپردازند. کالاهای فرهنگی به شکل انبوه تولید و مصرف می‌شوند و رواج دهنده یک فرهنگ عوام زده هستند که قابلیّت تشخیص لازم را ندارند و در قبال فرهنگ، رفتاری انفعالی دارند.

3)کنش متقابل اجتماعی

«نمادها» از مهمترین بخشهای ارتباطات انسانی هستند؛ یعنی صوری از ارتباط که امروزه ارتباطات غیر کلامی نامیده شده اند، یکی از انواع رفتارهای انسانی در نظر گرفته می‌شوند.

فرهنگ از طریق کنش متقابل نمادین با انتقال نمادها و ارتباطات غیرکلامی پدید می‌آید؛ در واقع انسانها نمادها و معانی را می‌آموزند. معنا نه از طریق فرایندهای ذهنی، بلکه از طریق فرایند کنش متقابل حاصل می‌شود. لذا نمی‌توان پدیده‌ها را ناشی از اجبارهای محیطی فرد (محیط اجتماعی) و یا نظامهای کلّی حاکم بر اجتماع (هنجارهای اجتماعی، ساختها) دانست .

4) اصالت فرهنگ

این رویکرد بر خاستگاه روانشناختی پیدایش فرهنگ تأکید می‌ورزد؛ کلّ جدا از فرد فرد انسانها نمی‌تواند موجودیّت داشته باشد. آموزش و پرورش، تقلید و شرطی شدن به پی ریزی یک شخصّیت پایه یا بنیادی که شاخص فرهنگ خاصّ است تحقّق می‌بخشند. خانواده، نظام آموزشی، دین و اسطوره‌ها نقشی اساسی در پیدایش فرهنگ دارند.

5)مارکسیسم

این رویکرد به جنبه اقتصادی فرهنگی توجّه دارد. فرهنگ برایند ساختارهای اقتصادی است که به حفظ و نگهداری یک شالوده اقتصادی خاصّ یاری می‌دهد. نابرابریهای اقتصادی با فرهنگ، بدیهی و طبیعی جلوه داده می‌شوند و آموزش و پرورش و رسانه‌ها به بازتولید روابط مبتنی بر سرمایه داری می‌پردازند.

از دیدگاه مارکسیستها، صنعت فرهنگی عنصری است که هدفش دگرگونی در آگاهی توده‌ها به منظور پاسداری از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی موجود است .

ب)چشم انداز غایت نگری

غایت نگری به نقش اساسی و بزرگ فرهنگ در عرصه‌های گوناگون توجّه می‌کند.نظریه‌ها و مفهوم پردازیهایی که در این چشم انداز واقع می‌شوند به پیش بینی و تحلیل پیامدهای جریان فرهنگ در قلمروهای مختلف می‌پردازند. از این رو نظریه‌های غایت نگرانه، ناگریز باید از ظرفیّت پیش بینی کنندگی برخوردار باشند. بر این اساس نظریه‌ها و مفهوم پردازیهای کارکرد نگری، ساخت نگری، همبستگی اجتماعی، ساختار کنش اجتماعی، فرادستی، کنش مبتنی بر عقلانیّت ارزشی، ساختارگرایی تکوینی و سرمایه فرهنگی را می‌توان در این دسته جای داد.

1)کارکردی نگری

بر پایه این روی آورد، فرهنگ و هر مجموعه فرهنگی از آن حیث وجود دارد که دارای نقش و کارکرد معیّنی است که بدان اعتبار می‌بخشد و نیازی را پاسخ می‌دهد و انگیزه‌های بنیادین بشر را ارضا می‌کند و نقش و کارکردی در فعّالیّت اجتماعی دارد. در واقع هر نهاد اجتماعی در رابطه با سایر نهادها، مفهوم و معنا و هویّت می‌باید. فرهنگ به نظم اجتماعی و قوام جامعه یاری می‌دهد. حیات و ثبات اجتماعی به وجود فرهنگ است و حتّی اقتصاد و نظام سیاسی با فرهنگ نگهداری می‌شود.

هر فرهنگ از نظر درونی کامل است و هر جزء آن دارای ارتباط نزدیک با بقیه است و نمی‌توان هیچ بخشی را با جدا کردن آن از سایر بخشها مورد شناخت قرار داد . هر ویژگی فرهنگی می‌تواند در ارجاع به سایر ویژگیها مورد تعریف قرار گیرد و به عبارت دیگر کارکرد گرایان بر کمال فرهنگی تأکید می‌کنند. هر ویژگی فرهنگی اگر به طور مجرّد و مستقّ ل مورد بررسی قرار گیرد، ممکن است بی اهمیّت و بی فایده به نظر برسد، امّا در ارجاع با سایر ویژگیهای فرهنگی اهمیّت خود را نشان می‌دهد.

2)ساختی نگری

در آموزه‌های این دیدگاه، فرهنگ عامل خطّ دهنده به ساخت اجتماعی است و" ساخت" نظام اجتماعی منسجمی است که به شکل گیری فرایندهای اجتماعی در چارچوب آن امکان می‌دهد و نحوهٔ ترکیب اجزای مختلف یک پدیده اجتماعی را شکل می‌بخشد. هر ساختی واجد سه خصیصه است: تمامیّت، تغییر شکل، تنظیم خود بخودی.

"ساخت" عبارت است از نحوه ای که اجزا ی مختلف یک پدیده اجتماعی با یکدیگر ترکیب می‌شوند و ارتباط می‌یابند. در یک ساخت هر قسمت یا عنصر با دیگر عناصر آن در رابطه است و از این رو تغییر در یک عنصر، تغییراتی را در عناصر دیگر آن ساخت موجب می‌شود.

فرهنگ دارای ساختاری خاص است که جزء آن فقط در درون آن کلیّت قابل درک است .

3) نظریه همبستگی (وفاق اجتماعی)

«امیل دورکیم»بیان می‌دارد که همبستگی یا وفاق اجتماعی موجب قوام جامعه می‌شود و از بی نظمی و نابسامانی جلوگیری می‌کند؛ جامعه یک پدیده اخلاقی است و احساس همبستگی گردهم آورندهٔ اجزاء و عامل پایداری جامعه است. لذا فرهنگ به قوام و پایداری جامعه امکان می‌دهد. پس نظریه مزبور در زمره چشم انداز غایت نگری واقع می‌شود. دو نوع همبستگی بسته به جامعه ساده یا صنعتی وجود دارد: همبستگی مکانیکی درجوامع ساده مبتنی بر شباهت زیاد مردم با وظایف نسبتاً یکسان که انعطاف کمتر و سختگیری بیشتری دارند و همبستگی ارگانیکی در جوامع صنعتی در مقابل آن قرار می‌گیرد. پس فرهنگ عامل ایجاد ثبات و تعامل اجتماعی است.

4) نظریه ساختار کنش اجتماعی

«تالکوت پارسونز» بیان می‌دارد که کنش انسانی دارای بعد هنجاری است که تحت هدایت آرمانها و ادراکات عامّ قرار می‌گیرد و درونی افراد می‌شود و سپس الگوی اختیاری کنش را شکل می‌دهد. پس جامعه به منزله یک نیروی اخلاقی است و «پارسونز» در نظریه تکمیلی «نظام اجتماعی» صراحتاً تأکید می‌کند که عوامل فرهنگی به حفظ نظم، انسجام و تعادل اجتماعی امکان می‌دهند. لذا هردو مفهوم اخیر در چشم انداز غایت نگری جای می‌گیرند.

5) فرادستی

مفهوم «هژمونی» یا «فرادستی» از «آنتونیوگرامشی» بر نقش فرهنگ و بالاخصّ فرادستی عقیدتی(هژمونی ایدئولوژیک) در استمرار نظام سرمایه داری و به طور کلّی ساختار اقتصادی تأکید می‌ورزد. چیرگی یک گروه اجتماعی بر گروه دیگر با رضایت گروه تحت سلطه و بدون بهره گیری از زور تحقّق می‌باید. طبقه مسلّط از طریق بسترها و زمینه‌های فرهنگی به بقای چیرگی خویش بر سایر طبقات اقدام می‌ورزد و یک اجتماع فرهنگی پدید می‌آید. بدین سان«فرادستی فرهنگی» در حفظ نظام اجتماعی نقشی تعیین کننده دارد. برای دگرگونی یک نظام اقتصادی ابتدا «هژمونی فرهنگی» آن باید فروپاشیده شود. وبدین ترتیب گروههای فرادست بر طبقات فرودست تسلّط می‌یابند. لذا به جای تمرکز بر محتوای فرهنگ باید به نقش فرهنگ و عملیات آن اندیشید. با توضیح مزبور، نظریه «فرادستی فرهنگی» در دسته چشم انداز غایت نگرانه جای می‌گیرد.

6) کنش مبتنی بر عقلانیت ارزشی

این مفهوم از «ماکس وبر» به تبیین مدرنیسم و صنعتی شدن برپایه عقلانیت صوری و شرایط فرهنگی می‌پردازد، دین بعد محوری فرهنگ است. شأن و منزلت اجتماعی مربوط به گروههای دارای سبک اجتماعی مشترک است. نخبگان غالباً از طریق آن به فرهنگ و نظام ارزشهای متمایز خود دست می‌یابند. از این رو مفهوم مزبور در زمره غایت نگری است.

7) ساختارگرایی تکوینی

این نظریه از سوی «پیر بوردیو» مطرح گردید. کنش اجتماعی محصول برایند تعامل عادتواره‌ها و محیط است. عادتواره‌های فرد منجرّ به «ذائقه» می‌شوند و میدانها (منبعث از ساختارها) به سبک زندگی می‌انجامد. برایند تعاملی ذائقه ها(ی فرد) با میدانها(ی ساختاری) کنش اجتماعی خواهد بود. و کنش اجتماعی به معنای آمادگی برای عمل تلقّی می‌شود. پس در نظریه «ساختارگرایی تکوینی» فرد از طریق عادتواره دارای ذائقه ای خاصّ می‌شود و ساختارها از طریق میدانهای گوناگون، سبک زندگی ویژه ای را رقم می‌زنند. لذا فرهنگ از دو مسیر اساسی به کنش اجتماعی منجرّ می‌شود: ذائقه و میدان.

8) سرمایه فرهنگی

در نظریه «ساختارگرایی تکوینی بوردیو» سرمایه فرهنگی به معنای تمرکز و انباشت انواع مختلف کالاهای ملموس فرهنگی و نیز قدرت و توانایی در اختیار گرفتن این کالاها و همچنین استعداد و ظرفیّت فرد در شناخت و کاربرد این وسایل گفته می‌شود. سرمایه فرهنگی در یک نظام تبادل شامل دانش فرهنگی انباشته ای است که سبب قدرت و مقام می‌شود و مانند یک رابطه اجتماعی کار می‌کند. فرهنگ یک سرمایه انسانی است که به فرد جایگاه و منزلت محیطی می‌دهد. امّا سرمایه نمادین فرهنگی به معنای بخشی از سرمایه فرهنگی است که برای مردمّ نمادین تلقی می‌شود و دارندهٔ آن از احترام و منزلت خاصّی در میان مردم برخوردار است. پس مفهوم سرمایه فرهنگی در زمرهٔ چشم انداز غایت نگری قرار می‌گیرد.