۵. بحث ویژه
فهرستی از تعاریف تیزهوشی
هنگام تولد وزن بیشتری (معمولاً بیش از 5/3 کیلوگرم) دارند.
در حدود 4 ماهگی میتوانند حدود یک دقیقه بنشینند.
در حدود 6 تا 7 ماهگی میتوانند بدون کمک دیگران به مدت چند دقیقه بنشینند.
در حدود 8 ماهگی میتوانند 2 تا 3 کلمه ادا کنند.
در حدود 3 سالگی میتوانند شروع به مطالعه کنند.
علاقه فراوانی به یادگیری نشان میدهند.
دوست دارند از دیگران برتر باشند.
به مباحث اخلاقی، مذهبی و سیاسی علاقه نشان میدهند.
تمایل شدیدی به استقلال فردی دارند.
به طور کلی از علایق وسیع و متنوعی برخوردارند.
حداقل در یک موضوع خاصّ، سریع یاد میگیرند.
اعتقاد واقعبینانهای نسبت به خود دارند.
ترجیح میدهند با افراد مسنّتر از خود بسر ببرند.
اصولاً فعالیت و تحرک شدیدی در رفتار نشان میدهند.
در زمینهای خاصّ، به کار مستقلانه و انفرادی میپردازند.
با توجه به سنّ خود، کارهای شخصی را به راحتی انجام میدهند.
اعتماد به نفس دارند.
معمولاً شوخطبع و بذلهگو هستند.
10- به طرق متنوعی میتوان تیزهوشی را تشخیص داد.
ملاکهای یاد شده، اساسی برای تشخیص، شناسایی و کشف تیزهوشی در یک فرد است. این ملاکها گویای مفهوم و معنای «تیزهوشی» بوده و از طرق مختلف، قابل شناسایی و احراز است:
مشاهده، که به وسیله والدین، معلم، اطرافیان و همسالان انجام میگیرد.
مصاحبه، به معنای گفتگو با فرد که از سوی والدین و روانشناسان به عمل میآید.
اجرای آزمونهای مختلف، از جنبهها و انواع گوناگون هوشی، کلامی، عاطفی، نگرشی و شخصیتی که با مباشرت روانشناس صورت میپذیرد.
بررسی شرح حال، که به وسیله روانشناسان انجام مییابد.
هریک از این شیوهها میتواند تیزهوشی را شناسایی و احراز نماید؛ اما برای احتیاط و دقت عمل در تشخیص، معمولاً از چندین شیوه به طور مختلط استفاده میشود.
این نکته را باید در امر تشخیص و شناسایی تأکید نمود که آزمونهای هوشسنج نتایجی را به دست میدهند که در قالب شاخصی موسوم به هوشبهر (I.Q.) قرار میگیرد. هوشبهر باهوش به منزله یکی از خصوصیات فرد تیزهوش، رابطه دارد؛ اما اندازه هوش نیست؛ یعنی تخمینی از هوش و توانایی یادگیری در اختیار میگذارد.
به دلایل متعددی نظیر عدم آمادگی کافی کودک در هنگام اجرای آزمون، شرایط نامساعد محیطی و مکانی اجرای آزمون، نوع آزمون، خصوصیات کسی که آزمون را انجام میدهد و شرایطی از این قبیل، معمولاً نتایج هوشسنجها، صرفاً برآوردی از میزان توانایی یادگیری فرد است و نمیتواند به طور کامل و پوشا این توانایی را تعیین نماید. از این رو، خانوادهها در بررسی نتایج هوشسنجها که بر روی فرزندانشان انجام یافته است، باید جانب احتیاط را رعایت کنند. به تعبیر دیگر، فرزند آنها بیش از آنچه که به وسیله یک هوشسنج اندازهگیری شده، از قدرت توانایی یادگیری برخوردار است؛ یعنی هوشسنجها نمیتوانند توانایی یادگیری فرد را بپوشانند و آن را به طور دقیق بسنجند؛ مثلاً اگر کودکی در یک آزمون نمره 110 بگیرد، توانایی یادگیری وی را باید بیش از هوشبهر 110 دانست.
لذا شایسته است که برای خانوادهها، تشخیص و شناسایی نوع توانایی یادگیری و آمادگی و ذوق ویژه کودک، مهمتر از تعیین بهره هوشی در قالب یک عدد بیهویت باشد.
تیزهوشی به منزله یک امر و پدیده گسترده از طریق هوش سنجهای موجود قابل تشخیص نیست. آزمونها باید بتوانند عملیات ذهنی را به صورت یک مجموعههماهنگ و نه اجزاء اندازه بگیرند. چنانکه به جای هوشبهر (I.Q.)، Q.I. یا پردازش اطلاعات انسانی، توصیه شده است.
اگر همسالان و دوستان مورد توجیه قرار بگیرند، میتوان از آنها به عنوان منابعی معتبر در جهت شناسایی تیزهوشان، بهره جُست.
11- رشد هوش یک جریان تدریجی است نه ناگهانی.
«هوش آدمی» از دوران جنینی، رشد خود را آغاز میکند و معمولاً تا حدود 16 تا 18 سالگی ادامه دارد؛ از آن پس تقریباً متوقف میشود و تفاوت یک جوان 17-18 ساله با افراد مسنّتر به میزان تجربه آنها بستگی خواهد داشت. برخی مطالعات نشان داده شده است که در هوشِ قابل اندازهگیری حتی تا دهه چهارم زندگی نیز پیشرفتهایی وجود دارد.
بنابراین رشد هوش یک جریان بطیء و تدریجی است نه ناگهانی؛ یعنی در یک خط سیر زمانی نسبتاً طولانی، حتی تا دوران میانسالی از حیات آدمی، تکوین مییابد و شکل میگیرد. بسته به نوع استعداد و هوش خاصّ، تا دوران کهنسالی نیز تحول صعودی دیده شده است.
شکلگیری استعداد ویژه یک فرد و بروز آن نیاز به گذشت زمان دارد و تمامی عرصه عمر و حیات وی را پهنه ظهور خود قرار میدهد. از طریق شتاب و تعجیل نمیتوان هوش و استعداد آدمی را شکوفا و متجلی نمود. هوش و نبوغ به منزله موهبتی الهی، جلوهای از رحمت رحمانیه است که مقتضی تأنّی است.
| که تأنی هست از رحمان یقین | هست تعجیلت ز شیطان لعین5 |
|---|
چنانچه حضرت امیرالمؤمنین علیه آلافالتحیه والثناء میفرمایند:
«اصابَ مُتَأَنًّ اَوْ کادَ أَخْطَأَ مُسْتَعْجِلُ اَوْ کادَ»(1)
«کسی که با تأنی کار میکند، به صواب و هدف نائل میشود یا نزدیک به آن است. شتابکننده، دچار خطا و اشتباه میشود یا در معرض آن است.»
و تأکید میفرمایند:
«لا تَکُنْ فیما تَوْرِدُ کَحاطِبِ لَیْلٍ وَ غُثاءِ سِیْلٍ»(1)
«در اموری که وارد میشوی، همچون کسی مباش که (آنچنان شتاب میورزد که به جای روز) در شب به جمعآوری هیزم میپردازد و همچون خار و خاشاک سیلاب مباش (که هیچگونه قدر و ارزش و بهایی ندارد)».
سیلاب با شتاب، جوش و خروش دارد و از شدت این جوش و خروش، کفهایی تشکیل میشود که به آنها «غُثاء» اطلاق میگردد. غثاء و خس و خاشاک که قدر و ارزشی ندارد، ثمرهجوش و خروش شتابآمیز است، اما از طریق تأنی میتوان به مطلوب دست یافت.
با تأنی گشت موجود از خدا خالق عیسی نبتواند که او | تا به شش روز این زمین وین چرخها صد زمین و آسمان آرَد برون تا چهل سالش کند مردم تمام از عدَم پرّان کند پنجاه کس بی توقف زنده کردی مرده را بیتوقف مردم آرد توبتو؟ که طلب آهسته باید بیسکست نی نجس گردد نه گنده میشود این تأنّی بیضه، دولت چون طیور5 |
|---|
حوزهوسیعی از عوامل وراثتی و محیطی، تعیینکننده تغییرات هوش آدمی است؛ سنّ فرد، سطح و نوع هوش وی از جمله تعیینکنندههای قابل ملاحظه هوش و رشد و پیشبینی آن است.
12- تحول سنّی موجب تغییر در رشد هوش میشود.
تغییرپذیری هوش آدمی تحت تأثیر افزایش سنّ یا رشد طبیعی در حوزههای روانی و جسمانی است. رشد طبیعی، تغییراتی را در توانایی یادگیری انسان در جهت صعود و نزول پدید میآورد. در سنین 6 تا 18، دگرگونیهایی تا 15 نمره (هوشبهر) عمومیت دارد، نزدیک به 60 درصد کودکان در سنین مزبور مشمول تغییرات فراز و نشیبی میگردند که حاصل رشد طبیعی و افزایش سنّ است.
پس از تولد، رشد هوش در سنین مختلف، یکسان و مساوی نیست، بلکه با افزایش سنّ، سرعت رشد هوش کاهش مییابد. بر این اساس، رشد هوش در سنین کودکی چنین است: کودک در سنّ دوسالگی به 17 درصد، در سه سالگی به 42 درصد، در چهارسالگی به 50 درصد، در شش سالگی به 73 درصد، در هشت سالگی به 80 درصد، و در یازده سالگی به 85 درصدهوش بزرگسالی خود میرسد.
لذا اینگونه نیست که رشد هوش کودک در سنین 2 تا 3 سالگی مساوی 3 تا 4 سالگی و یا 8 تا 9 سالگی باشد، یعنی سرعت رشد هوش در سنین مختلف یکسان نیست. تا حدود 4 سالگی، بیشترین سرعت رشد هوش دیده میشود و کودک، معمولاً در سنّ 10 تا 11 سالگی، به 85 درصد رشد هوشی خود در بزرگسالی میرسد. در برخی موارد در سنین 6 تا 18 سالگی، بین 30 تا 50 نمره نیز تغییرات هوشبهر دیده شده است.
هرچه سنّ کودک افزایش مییابد، هوشبهر او توانایی پیشبینی بیشتری را برای وضعیت ذهنی وی در بزرگسالی به دست میدهد. آزمونهایی که از هوش کودکان زیر 3 تا 4 ساله به عمل میآید، در طول زمان پایداری کافی ندارد و قادر نیست که از هوش بزرگسالی، تصویر معتبر و دقیقی عرضه نماید. بویژه در سن یک سالگی، اگر آزمایشی از هوش کودک انجام گیرد، هیچگونه پیشبینی از هوش بزرگسالی وی در اختیار نمیگذارد. همبستگی هوش یک کودک در سن 6 و 17 سالگی، 78/0 است؛ حال آنکه این ارتباط در سن 11 و 17 سالگی تقریباً به 98/0 نیز میرسد؛ یعنی با افزایش سنّ، امکان پیشبینی هوش بزرگسالی، بیشتر میشود.
هوشبهر و نتایج هوشسنجها میتواند به پیشبینی توان تحصیلی و استعداد درسی کودکان و نوجوانان کمک کند. به نظر میرسد آنچه هوشسنجها در دوران پیش از دبستان میسنجند، استعداد تحصیلی در دوران دبستانی و تحصیلات متوسطه است.
بر اساس یک قاعده کلی، ثبات موقت هوشبهر از سالی به سال دیگر، نااستوارتر از فواصل زمانی طولانیتر است؛ مثلاً اگر هوشبهر یک کودک در سن معیّنی شناسایی شود، دیر یا زود انتظار میرود که این نمره به سوی میانگین جامعه سیر قهقرایی داشته باشد. به تعبیر دیگر، هوش نسبی (نسبت به زمان خاصّ از عمر یک فرد) در طی زمان تغییر میکند؛ یعنی هوش مطلقی وجود ندارد یا قابل سنجش با ابزارهای موجود نیست. علیرغم آنکه باید خاطرنشان نمود عوامل تعیینکننده دگرگونی، به طور قابل ملاحظهای ناشناختهاند، برخی ارثی و بعضی محیطی هستند.
بر این پایه، شگفتآور نخواهد بود هرگاه هوشبهر یک کودک چهارساله تیزهوش (با هوشبهر 140) در سن دوازه سالگی به 120 کاهش یافته باشد؛ چنانکه بارها مشاهده شده است و یا طفل تیزهوشی با هوشبهر 150، در سی سالگی دارای هوشبهر 132 باشد؛ یعنی ممکن است برخی از کودکان تیزهوش در بزرگسالی تبدیل به افراد مستعد (نه تیزهوش) گردند. اما مطالعات آشکار میسازند که در گذر سنّی، هیچیک از افراد تیزهوش به صِرف افزایش سنّ، به سطح هوشی یک فرد عادی نزول نمیکنند و اگر کاهشی از لحاظ ویژگیهای رشد و تحول سنّی رخ دهد، بیش از ده درصد نیست. اغلب پژوهشها نشان میدهند که سطح هوش کودکان تیزهوش در بزرگسالی از هوشبهر 124 پایینتر نمیآید.
در گستره تحول سنّی و در توازی با آن بویژه پس از سنین نوجوانی عواملی مانند محیط خانوادگی و تحصیلی، تغذیه، بهداشت و سلامتی جسمانی و روانی، امکانات یادگیری، محیط همسایگی، فضای همسالی، تنوع محیط اجتماعی، و نوع شغل و حرفه، کم و بیش به تسهیل در تداوم رشد و تقویت هوش یاری میدهد.
نوع اشتغال و فعالیت ممکن است موجب دگرگونیهایی در هوشبهر شود. تحصیل، تدریس، نویسندگی و مطالعه، موجب افزایش و ترک تحصیل و انجام فعالیتهای غیرعلمی، سبب کاهش هوش میشود.
13- تحول هوش به سطح و نوع هوش بستگی دارد.
تغییرات و دگرگونیهای وضعیت هوشی و توانایی یادگیری آدمی در گستره تحول سنّی به سطح و تراز هوشی وی نیز بستگی دارد؛ یعنی هوش افراد عادی همراه با افزایش سنّ، ثبات بیشتری نشان میدهد؛ حال آنکه استعدادهای درخشان و نخبگان در معرض دگرگونیهای هوشی افزونتری واقع میشوند.
معنای ساده بیان فوق آن است که حدّ تغییرات هوشی و استعداد یادگیری افراد متوسط از لحاظ هوشی، بسیار کمتر است. لذا پیشبینی هوش بزرگسالی یک کودک عادی، سادهتر انجام میگیرد؛ درحالیکه چنین پیشبینی سادهای را نمیتوان برای هوش بزرگسالی کودکان تیزهوش انجام داد. اگر هوشبهر یک کودک عادی در سنّ 7 تا 8 سالگی در حدود 104 باشد، به احتمال بسیار زیاد در بزرگسالی (17 تا 18 سالگی) در همین سطح هوشی خواهد بود، حال آنکه هرگاه در همین سنّ 7 تا 8 سالگی یک کودک تیزهوش دارای هوشبهر 145 باشد؛ به احتمال بسیار کمی میتوان قاطعانه بیان نمود که در 17 یا 18 سالگی در سطح یاد شده باشد؛ یعنی چهبسا ممکن است به 125 کاهش یافته و یا تا 165 افزایش نشان دهد.
تغییرات هوشبهر به نوع هوش و یا استعداد ویژه نیز همبستگی دارد. مطالعات، مؤید آن است که توانایی و استعداد کلامی ممکن است تا 60 سالگی نیز افزایش یابد. همینگونه است نخبگی در عرصه استدلال که تا 61 سالگی نیز سیر صعودی نشان داده است. بر اساس یک مطالعه، در مقطع سنّی 23 تا 63، اوج استعداد عددی در حدود 48 سالگی و نیروی استدلال در 23 سالگی و استعداد کلامی در 33 سالگی است. گرچه هوش عددی معمولاً پس از 19 سالگی به تدریج رو به کاهش میگذارد.
14- محیط و وراثت تأثیر متقابل و مکملی در رشد هوش دارند.
محیط میتواند در تکوین هوش مؤثر باشد؛ اما سهم اساسی و ریشهای را وراثت دارد. بعضی جنبههای فیزیولوژیکی با تیزهوشی همبستگی و ارتباط نشان میدهند اما معلوم نیست که به محیط مربوط میشوند یا وراثت؟ علاوه بر آن آشکار نیست که چگونه محیط و وراثت بر هم تأثیر میگذارند تا هوش رشد کند و تقویت یابد. این سؤال همیشه وجود داشته است که آیا غنیسازی و تقویت و بهسازی محیط زندگی میتواند به رشد هوشی کودکان کمک کند؟
مطالعات تاکنون نشان داده است که انتقال یک کودک از محیط شدیداً محروم به شرایط محیطی بهتر (بویژه در سنین اولیه) موجب افزایش هوشبهر میشود. اضافه بر آن، محیط مناسب و غنی تأثیر مسلمی در رشد برخی تواناییها و استعدادها نظیر موسیقی و ریاضیات دارد.
وراثت، اثر تعیینکننده و اساسی در تکوین فردیت آدمی دارد. چنانکه در فرمایشی از حضرت ختمی مرتبت صلیالله علیه و آله وارد است:
«اُنْظُرْ فی اَیِّ شَیْءٍ تَضِعُ وَلَدَکَ فَإِنَّ الْْعِرْقَ دَساسٌ»(9)
«به دقت بنگر که فرزند خود را در کجا قرار میدهی، زیرا که «رگ» تأثیر پنهانی دارد.»
هوش انسان هم یکی از ویژگیهایی است که به وسیله وراثت و عوامل ارثی تعیین میشود؛ اصطلاحاً گفته میشود که توارثپذیر است. با غنیترین امکانات محیطی نمیتوان ناتوانی ذهنی مثلاً «منگولیسم» را به سطح هوشی معمولی رساند. توارثپذیری هوش از 50 درصد تا 80 درصد گزارش شده است.
بررسی همبستگیهای هوشی میان برادران و خواهران و میزان این ارتباطها، نشاندهنده سطح تأثیربخشیهای وراثت و محیط است:
دو قلوهای یکسان که با هم بزرگ شدهاند دوقلوهای همجنس برادر و خواهری که با هم بزرگ شدهاند کودکانی که با یکدیگر بزرگ شدهاند برادر و خواهری که جدا از یکدیگر بزرگ شدهاند دوقلوهایی که جدا از هم پرورش یافتهاند | ضریب همبستگی 87/0 56/0 55/0 24/0 47/0 75/0 |
|---|
کودکانی که در یک محیط خانوادگی رشد کردهاند به احتمال حدود 6 درصد، دارای هوش مشابه هستند؛ حال آنکه اگر خواهر و برادی را جدا از هم پرورش دهیم، تقریباً به احتمال 22 درصد، هوش آنان مشابهت دارد. بنابراین در تکوین هوش تأثیر وراثت از محیط بیشتر است.
از سوی دیگر، هرگاه کودکان را از زمان نوزادی از والدین خود جدا کنیم و در خانوادههای دیگر پرورش دهیم، هوش آنها به مادران حقیقی آنان نزدیکتر است تا مادرخواندهها.
برخی از استعدادها و تواناییها نظیر قابلیت تجسم فضایی و قدرت کلامی، از وراثت بیش از محیط نقش میگیرند و تکوین مییابند و بطور کلی شباهت ارثی میان والدین و فرزند در زمینههای کلامی بیش از حوزههای غیرکلامی است. به هر منوال، در کلیه استعدادهای شناختی یک رگه ارثی نیرومند یافت میشود.
جنبههای ارثی در هوش ناتوانان ذهنی (کندهوشان) تعیینکنندهتر از افراد متوسط و تیزهوش است. علاوه بر آن باید متذکر شد که کودکان تیزهوش بیش از افراد عادی به والدین خود شباهت دارند.
بر اساس تأثیر مسلم وراثت است که اگر دوقلوهای یکسان را از یکدیگر جدا سازیم و در خانوادهها و محیطهای متفاوتی پرورش دهیم، بیش از سایر خواهران و برادران جدا از هم، به استعدادشان لطمه میخورد و آسیب هوشی میبینند.
محیط و عوامل مربوط به آن صرفاً در بستر وراثت و قالب ارثی میتواند به شکلدهی هوش آدمی بپردازد. محیط غنی توانسته است تا 28 نمره هوشبهر را در فرد افزایش دهد. اگر محیطهای زندگی و خانوادگی یکسان باشند و کودکانی از والدین متفاوت در آن پرورش داده شوند، هوش آنها در بزرگسالی معادل نخواهد شد. چه بسا در بزرگسالی میان آنها تفاوت هوشی بسیار زیاد بروز کند؛ مثلاً ممکن است یکی از آنها عادی باشد و دیگری ناتوان ذهنی (با هوشبهر 70) و سومی تیزهوش با هوشبهر 140؛ یعنی محیط زندگی یکسان قادر نیست هوش و استعداد کودکان را یکسان سازد. تأثیرپذیری از محیط، بستگی به سطح هوش کودک نیز دارد. هرچه هوش کودک بیشتر باشد، میزان تأثیرپذیری و شکلگیری از سوی محیط و فضای زندگی بیشتر است؛ یعنی کمترین بهرهگیری را کودکان ناتوان ذهنی از محیط دارند.
این عوامل محیطی در دوران بارداری، سبب نقصان هوش و کندذهنی کودک میشوند:
1 اعتیاد مادر به سیگار که سبب کموزنی نوزاد میشود.
2 مصرف مشروبات الکلی
3 استفاده از برخی داروها در دوران بارداری بویژه در سه ماههاول
4 ابتلای مادر به بعضی از بیماریها مانند توکسوپلاسموز، سرخجه، هرپس بویژه در سه ماههاول بارداری
5 تابش اشعهایکس در ماههای اول بارداری
6 بیماریهای مزمن مادر مانند بیماری قند و فشار خون مزمن
7 سوء تغذیه مادر
8 اختلال روانی مادر
این عوامل محیطی در هنگام زایمان موجب ناتوانی ذهنی کودک میشوند:
کمبود اکسیژن برای جنین به هنگام زایمان
گره خوردن بند ناف به دور گردن جنین
استفاده نابجا و غلط از دستگاههای کمککننده به زایمان مانند فورسپس و ساکشن
خونریزی مغزی در اثر اصابت به زمین و سایر سوانح
این عوامل محیطی پس از زایمان باعث کندهوشی کودک میشوند:
نارسایی غذایی در سالهای اولیه زندگی
زندگی در محیطهای آلوده و عفونی و ابتلا به بیماریهایی مانند مننژیت
به طور کلی برخی شرایط محیطی به تقویت هوش و رشد و شکوفایی استعداد یاری میدهند:
الگو قرارگیری از لحاظ کلامی و زبانی
مهارتهای آموزشی مادران، تمجید در برابر سرزنش و انتقاد و استدلال در برابر برخورد آمرانه
بهسازی محیط مادی
بهبود کیفی تغذیه، مراقبتهای پزشکی لازم، وسعت کافی فضای مسکونی، وجود افراد بزرگتری که قادر هستند الگوی مناسبی برای کودک باشند، وجود وسایل تحصیلی و آموزشی سودمند و مفید نظیر کتاب در منزل.
3- طرز برخورد والدین
انتظار و توقع واقعگرایانه از فرزند، ارجگذاری به منزلت علم، تحصیل و پیشرفت.
4- ایجاد موقعیت برای پیگیری علایق کودک
تشویق و تقدیر علایق و ارزشهای عقیدتی کودک و فراهمسازی فضای مناسب برای آموزش خاصّ بر اساس ذوق و علاقه فردی وی، راهنمایی و هدایت برای بهرهگیری از تجارب و کسب تجربههای تقویتکننده جدید
بسیاری از استعدادها در سنین پیشدبستانی، رشد اساسی خود را آغاز میکنند و آموزشهای رسمی نیرومند و سختی قبل از 5 سالگی اعمال میگردد. باید دانست که استعدادهای فوقالعاده و شگفتانگیز به خودی خود شکوفا نمیشوند، بلکه نیاز به شرایط محیطی مناسبی نظیر علاقه و انگیزه و موقعیت برای دانشاندوزی در حوزهویژه دارند.