۳. ترکیبات هوش
در متون نظم و نثر ادب فارسی، واژه «هوش» در ترکیبهای متنوعی به کار رفته است که به برخی از آنها اشاره میشود:
آشفته هوش آنکه عقل و ذهن و فهم او پریشان باشد؛ پریشان خاطر:
| بدو گفتم ای یار آشفته هوش | شگفت آمد این داستانم بهگوش |
|---|
از هوش بردن بیخود کردن، بیهوش کردن:
| گر از این دست زند مطرب مجلس رهعشق | شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم |
|---|
(مولوی)
از هوش بشدن غش کردن؛ از حال رفتن:
| چشم را واکرد پهن او سوی تن : | چشم گردانید و شد هوشم ز تن |
|---|
(مولوی)
از هوش رفتن از حال رفتن:
| زآن رفتن و آمدن چه گویم | میآیی و میروم من از هوش |
|---|
(سعدی)
بافرّ و هوش باهوش؛ هوشمند:
| منادی گری برکشیدی خروش | که ای نامداران بافرّ و هوش |
|---|
(فردوسی)
باهوش آن که هوش و خرد و شعور دارد:
| نمیدانم آن شب که چون روز شد | کسی بازداند که باهوش بد |
|---|
(سعدی)
با هوش آمدن بههوش آمدن؛ حال از دست رفته را باز یافتن:
| نشانی زان پری تا در خیال است | نیاید هرگز این دیوانه باهوش |
|---|
(سعدی)
بهوش باهوش؛ هوشمند:
| گویند مرا صواب رایان بهوش | چون دست نمیرسد بخرسندی کوش |
|---|
(سعدی)
بهوش آمدن باهوش آمدن؛ هوشیار شدن:
| شد از مستی غفلت آمد بهوش | بگوشش فرو کوفت فرّخ سروش |
|---|
(سعدی)
بهوش بازآمدن، بُهش آمدن:
| مطرب اگر پرده از این ره زند | باز نیایند حریفان بهوش |
|---|
(سعدی)
بیهوش از هوش رفته:
| سه شبان روز او ز خود بیهوش گشت | تا که خلق از غش او پرجوش گشت |
|---|
(مولوی)
بیهوشی از هوش رفتگی، حالتی که در آن، عقل و شعور و اراده کار نکند:
| کسی را در این بزم ساغر دهند | که داروی بیهوشیش دردهند |
|---|
(سعدی)
بیدار هوش آن که هوش خرد او کامل باشد و خوب کار کند:
| همچو گربه باشد او بیدار هوش | دزد در سوراخ ماند همچو موش |
|---|
(مولوی)
پراکنده هوش آنکه هوش و عقل او پراکنده باشد؛ آشفته هوش:
| پریشید عقل و پراکنده هوش | ز قول نصیحتگر آگنده گوش |
|---|
(سعدی)
تیزهوش بیدار هوش که عقل و هوش او خوب و سریع کار کند:
| از آن روشنی مردم تیزهوش | پر از لعل و پیروزه کردند گوش |
|---|
(نظامی)
جمشید هوش آن که هوش او چون جمشید و دیگر بزرگان باشد:
| که چون کرد سالار جمشید هوش | میی چند بر باد نوشابه نوش |
|---|
(نظامی)
مرد هوش هوشیار؛ هوشمند:
| ز گفتار او تیز شد مردهوش | بجست و گرفتش یکایک دو گوش |
|---|
(فردوسی)
هوش بند آنچه مانع به کار افتادن هوش و خرد باشد:
| چشمبند است ای عجب یا هوش بند | چون نسوزاند چنین شعله بلند |
|---|
(مولوی)
هوش دادن خِرَد خود را متوجه چیزی کردن:
| سخن میگفت و شیرین هوش داده | بدان گفتار شیرین گوش داده |
|---|
(نظامی)
هوش داشتن با هوش بودن؛ هشیار بودن:
| نه مطرب که آواز پای ستور | سماع است اگر ذوق داری و هوش |
|---|
(سعدی)
هُش ربا رباینده هوش:
| غیرآن یک قلعه نامش هُش ربا | تنگ آرد بر کلهداران قبا |
|---|
(مولوی)
هوش رفته بیهوش؛ از هوش شده:
| هوش رفته چو هوش یافته شد | سرش از تاب شرم تافته شد |
|---|
(نظامی)
هوشمند باهوش؛ صاحب هوش:
| چنین گفت فرزانه هوشمند | که آن اژدها را رسانم گزند |
|---|
(نظامی)
هوشوار باهوش؛ صاحب هوش:
| دلیر و جوان و هشوار بود | به گیتی جز او را نباید ستود |
|---|
(فردوسی)
هوشور صاحب هوش:
| دو پرمایه بیدار دل پهلوان | یکی هوشور پیر و دیگر جوان |
|---|
(فردوسی)
هوش و گوش هوش و حواس:
| گوش هُش دارید این اوقات را | در ربائید این چنین نفحات را |
|---|
(مولوی)
هوشیاری فطانت؛ خردمندی؛ هوشمندی:
ای شاعر سبکدل با من چه اوفتادت
پنداشتم که عقلت بیش استوهوشیاری
(منوچهری)
هوش و هنگ زیرکی و آگاهی و فراست و دانایی:
ما را بهوش و هنگ ز دوزخ نجات نیست
وز بیم آن نهنگ نه هوشستمان نه هنگ
(سوزنی)
هوش یابنده باز یابنده هوش؛ بخود آمدن از خود بیخود شده:
| چون ز ریجان روز تابنده | شد دگر بار هوش یابنده |
|---|
(نظامی)
هوشیار باهوش:
| چنین گفت با رخش کای هوشیار | مکن مستی اندرگه کارزار |
|---|
(فردوسی)
هوش پوش: آنچه مانع ادراک آدمی شود؛ جسم و بدن:
| خویشتن را گم مکن یاوه مکوش | که تو آن هوشی و باقی هوش پوش |
|---|
(مولوی)
هوشنگ صاحب و دارای هوش و دانش:
| گرانمایه را نام هوشنگ بود | تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود.6 |
|---|
(فردوسی)
اما از لحاظ اصطلاحی، همانگونه که بطور ضمنی ذکر شد، «تیزهوشی» از دیدگاه روانشناسی به توانایی فوقالعاده و برجسته در یادگیری، اطلاق میشود به طور کلی همه آنچه که در معنای اصطلاحی «هوش» بیان گردید، به نحو برجستهای در فرد تیزهوش، مصداق دارد. با این توضیح که همه آنها، صرفاً بُعد توانمندیهای ذهنی فرد تیزهوش را تشکیل میدهند، حال آنکه، آنها در ابعاد غیرذهنی نیز دارای ویژگیهای منحصر به خود میباشند. اما ویژگیهای تیزهوشی چگونه یافت شده و بدست آمدند؟
باید تأکید کرد، اینطور نیست که ویژگیهای تیزهوشی به طور قراردادی و تعیینی پدید آمده باشد، به نحوی که ابتدا خصوصیات افراد تیزهوش تعریف شده و سپس شناسایی و کشف و تشخیص مصادیق به عمل آمده باشد. بلکه اولین بار، افراد برجسته و درخشانی در زمینههای گوناگون در طول تاریخ حیات بشری شناسایی شدند:
فردی که دست به اختراع یا اکتشاف بزرگی زده بود که نقطه عطفی را در تاریخ زندگی آدمی، ایجاد کرده بود.
آن که جامعه وسیعی از افراد بشر را رهبری و مدیریت کرده بود.
انسانی که به مقام عالی و منحصر به فردی در زمینهای خاص نایل شده و پیشرفت درخشانی را بدست آورده بود.
کسی که مهارتهای برجستهای را در حوزهای خاص به نمایش و اجرا گذاشته بود: یک ورزشکار، یک نوازنده موسیقی، یک نقاش یا طراح، یک خوشنویس، یک قاری قرآن، یک جراح زبردست و...
شخصی که از قدرت و توانمندی شایان توجهی در سخنوری، بیان و تکلم برخوردار بود و از طریق گفتار به سادگی میتوانست بر روی دیگران تأثیر تعیینکنندهای بگذارد.
آنکه در ایجاد رابطه و پیوند و نفوذ اجتماعی از قابلیت نیرومندی بهره داشت؛
و...
ویژگیهای همه این افراد برجسته در زمینههای مختلف در طی چندین دهه، مورد مطالعه و پژوهش روانشناسان واقع شده و طبقهبندی گردید. طبقهبندی ویژگیها نشان داد که این افراد اولاً برحسب زمینههای اختصاصی خود دارای صفات متمایزکنندهای هستند، یعنی همه افراد رهبر در مقایسه با افراد خلاّق (مخترع یا مکتشف) دارای خصوصیات مشترک و انحصاری میباشند. ثانیاً هم افراد رهبر و هم افراد خلاّق در مقایسه با افراد متوسط، دارای خصوصیات مشترک و مشابهی هستند که آنها را متمایز و متفاوت میسازد. این ویژگیهای مشترک تحت عنوان ملاکهای تیزهوشی، طبقهبندی و تعریف شده و سپس برای شناسایی و گزینش سایر افراد تیزهوش در سطحی وسیعتر بکار رفت. ملاکهای مزبور، مبنای کلیه آزمونها و ابزارهای هوشسنج قرار گرفت.
بنابراین، ملاکها و ویژگیهای تیزهوشی و نخبگی، قراردادی و تعیینی نبوده و نیست؛ بلکه بر مبنای واقعیات و شواهد تجربی و طبیعی و حاصل دهها سال پژوهش و تحلیل و بررسی دقیق رفتارهای نخبگان واقعی جامعه بشری، استخراج شده است.
یک ویژگی مشترک همهافراد تیزهوش و نخبه این است که از لحاظ «توانایی یادگیری» (هوش عمومی) حداقل در سطحی متوسط و عادی قرار گیرند، یعنی از حیث توانایی و قابلیت کلی، دچار ضعف و نقیصهای نباشند.
از لحاظ هوشی (توانمندی یادگیری) تقریباً 70 درصد مردم در سطحی متوسط و معمولی هستند و حدود 16-15 درصد آنها از هوش بالایی برخوردارند که آنها را میتوان تحت عنوان استعدادهای درخشان یاد کرد. افراد تیزهوش که قریب[محل درج تصویر: gifted_children_psychology_chapter_003_image_01.png][محل درج تصویر: gifted_children_psychology_chapter_003_image_02.png]
درباره ویژگیهای افراد نابغه، مطالعات قابل ملاحظهای انجام نشده است. آنها معمولاً از لحاظ تحصیلی بسیار زودرس هستند. در حدود 14 ماهگی به راحتی صحبت میکنند و تکلم را شروع مینمایند، زبانهای مختلف را به خوبی یاد میگیرند، در برخی زمینههای هنری مثل موسیقی و نقاشی در سالهای قبل از دبستان (6-5 سال اول زندگی) به درخششهای برجستهای دست مییابند.