۹. بررسی تطبیقی مکاتب در سیاق تعاملی
گونه گونی
روان دارای انواعی است و گونه گونی دارد. این گونه گونی در سطوح و توالی سافل به عالی جای میگیرد. انواع روان به معنای تنوّع شخصیّت نیست؛ بلکه به انواع نظام روانشناختی اشاره دارد.
چنان که ذکر شد، تفاوتهای فردی ناشی از تعامل پایهها و ریشهها به منحصر به فرد بودن هر نظام روان در آحاد بشر دلالت دارد.
از این رو در واقع با تنوّع طبقات و آحاد روبه روییم.
بررسی تطبیقی مکاتب در سیاق تعاملی
طبقه بندی مکاتب بر اساسهای گوناگون، نیمرخهای متفاوتی به دست میدهد: بر اساس تعریف از علم روانشناسی، موضوع بررسی، روش شناخت، برّرسی و تحقیق و سایر اساسها.
مکاتب را بر اساس «موضوع بررسی» به رویکردهای «ساختارنگری» و «فرایندنگری» میتوان دستهبندی کرد؛ کارکردی و رفتارنگری و پدیدارشناختی در واقع فرایند نگری هستند و از سوی دیگر، گشتالت و روان تحلیلگری و ساخت نگری در زمرهٔ ساختار نگری جای میگیرند.
گشتالت در این چشم انداز کلّ چیزی متفاوت از اجزاست؛ زیرا این کلّ تابع روابط میان اجزایش است؛ یعنی تعامل میان اجزاء، کلّ را متفاوت میکند. «گشتالت» صرفاً از طریق چشم انداز تعاملی قابل تبیین است.
رفتاری نگری رفتار در ابتدایی ترین تبیین، برایند شرطی شدن، تحت تأثیر محیط است که از راه تقویّت عادتهای خاصّ حاصل میآید. لذا رفتار حتّی در تبیین رفتارنگرانه، در واقع کنشی است که در تلازم محرّک_ پاسخ در رابطه با محیط شکل میگیرد و بروز مییابد. یعنی تعامل محرّک(انگیختگی)، پاسخ ارگانیزم و ملاحظات محیطی به پدیدآیی و شکل گیری آن میانجامد. لذا رفتاری نگری نوعی تعاملی نگری در تبیین رفتار است.
روان تحلیلگری در این مکتب، با تعامل احساس، اندیشه ناهشیار و انگیزهها و غرایز در شکل گیری شخصیت رویارو هستیم. گذشته از آن که انگیزش خود برایندی تعاملی از نیاز، اندیشه و پیوند و سرشت است؛ با تأکید بر اصطلاح غریزه در روان تحلیلگری، جایگاه تعاملی سرشت نیز در شکل گیری شخصیت برجسته میشود.
کارکرد نگری در چشم انداز مزبور با تأکید بر سیّالیّت، هشیاری و توجّه به فرایند آن، سازش یافتگی آن با محیط نیز پی گرفته میشود. عوامل محیطی به منزلهٔ ریشهها در دیدگاه تعاملی از خاستگاههای اثرگزار به شمار میآیند. به بیان دیگر در این مکتب، تعامل محیط با فرایند هشیاری موضوع روانشناسی است.
زیست شناختی در این روی آورد، فرایندهای زیستی عصبی زیربنای رفتار و فرایندهای روانی هستند. از این رو رویکرد زیست شناختی بر تعامل احساس، اندیشه و کنش دلالت دارد.
پدیدار شناختی این چشم انداز بر انگیزش تحقّق خود مبتنی بر برداشت اجتماعی در هر فرد پافشاری دارد در این جا تأکید بر تعامل نیاز به تفرّد با پیوند است.
ساخت نگری رویکرد مزبور در واقع توقّف بررسیهای روانشناختی در عناصر است؛ به تعبیر دیگر بر دریافت آن چیزی تأکید میکند که آنها را در چشم انداز تعاملی، به عنوان پایهها مینامیم: تحلیل ساختار ذهنی؛ یعنی جزء جزء کردن پدیدههای تعاملی به عناصر اصیل و اوّلیّه. به تعبیر دیگر در چشم انداز ساخت نگری پافشاری در درک ماهیّت پایهها است. در واقع این مکتب بر برّرسی پایههای تعامل تأکید میورزد؛ بدون آن که تعامل را نفی کند و منکر وجود تعامل شود. به بیان دیگر به طور ضمنی یادآور میشود که برای درک ساختار ذهنی (پدیدههای روانشناختی) لازم است آنها را به عناصرش (پایه ها) تجزیه کرد.
هشیاری که در رویکرد ساختارگرایی اهمیّت دارد، برایند تعامل اندیشه و احساس است؛ در واقع پدیده به شمار میآید. وقتی هشیاری قابل تجزیه باشد، پس ماهیّتی تعاملی دارد.
بر خلاف آنچه برخی برداشت کردهاند، ساخت نگری منکر تعامل نیست؛ بلکه برای درک پدیدهها که حاصل تعاملند، تأکید میکند که ضرورت دارد پایههای تعامل به دقّت وارسی و شناخته شوند.
شاید ساختی نگری بیش از هر مکتبی بر تجزیه و تحلیل مبتنی بر عناصر (به زبان خودش) و پایهها (به زبان مکتب تعاملی) پافشاری دارد.
در مجموع چنانچه برداشت میشود مجدّداً باید تأکید کرد که به نظر میرسد «نظام تعاملی» برایند مفاد همه مکاتب پایدار روانشناختی است.
بررسیها و مطالعات آینده بیش از پیش، صحت این برداشت را قوام خواهند بخشید.