۲۲. هماهنگی ساختار اندیشه
نتیجه آنکه پنج ویژگی اندیشهٔ فرد خلّاق در یک ساختار هماهنگ قرار میگیرند. نگارنده از پیوند میان «مسأله شناسی» و مفهوم پردازی لغوی به منزلهٔ «ارتجال کلامی درونی» یاد میکند.(کاظمی، 1393) از سویی «راحتدرونی» در پیوند با «ترکیبدهی» قرار میگیرد. از این رو «گشودگی» همراه با «دلیری برای بررسی عقاید» در میان افراد خلّاق مورد تأکید بعضی پژوهشگران واقع شده است.(ترفینگر، 2004) از دیگر سو «ذهن باری» ممکن است به منزلهٔ یک برآیند تعاملیِ «راحتدرونی»، «ارتجال کلامی درونی» و «واگرایی اندیشه» قلمداد شود. لذا مطالعات حاکی از آن است که «ذهن باری»96باعث افزایش قابل ملاحظهای در کمیّت و کیفیّت نظرها و عقاید میشود.(میدو و پارنز، 1959) و سرانجام اگر بپذیریم موفّقیّت هر برنامهٔ پرورشی خلّاقیّت که به گسترش سیّالی و انعطافپذیری کلامی منجر میشود، بستگی به بهسازی ترجیحهای مربوط به روشِ شناختی در «رویارویی با پیچیدگی» دارد و این برنامهها بر «دریافت حسّی مسایل»، «عقیدهیابی» و «بازشناسی مسایل واقعی» تأکید میورزند،(رنه و رنه، 1971) بدین معناست که پنج مؤلّفهٔ یاد شده در موفّقیّت برنامه مزبور تعامل داشتهاند.
حیطهٔ هفتم: عاطفه
رابطهٔ میان عاطفه و خلاقیت مورد بررسی واقع شده است. تواناییهای شناختی، فرایندهای عاطفی و خصیصههای شخصیتی در یک ساختار هماهنگ قرار میگیرند.
فرایندهای عاطفی در تعامل یکپارچه با تواناییهای شناختی و خصایص شخصیتی فراگیر، به تحقق خلّاقیّت منجرّ میگردند.(راس، 1999)
به تعبیر برخی محقّقان، زاویهٔ عاطفی خلّاقیّت شامل جنبههای «شهود»، «احساس»، «اندیشه» و«درک حسّی» میشود.(هرست و همکاران، 1991) نقش جنبههای هیجانی و عاطفی در خلّاقیّت در حدّی است که یک قلمرو سدّکننده از بروز خلّاقیّت، حیطهٔ عاطفی برشمرده شده است.(اوهارا و اشترنبرگ، 1999؛ دیویس، 1999)
قلمرو عاطفی خلّاقیّت به معنای وسیع، دربرگیرندهٔ مبانی انگیزشی و جلوههای هیجانی آن است.
انگیزش
نتایج پژوهشها حاکی از آن است که میان انگیزه و خلاقیت رابطه وجود دارد.(هالپین و هالپین، 1973؛ هرست و همکاران، 1991؛ اشترنبرگ و لوبار، 1993 و 1995؛ مهر و شیور، 1996؛ گدو، 1997)
بررسی بیست وپنج ساله شخصیت زنان خلّاق نشان داد نخست آنکه منبع انگیزه از خصایص شخصیتی نشأت میگیرد و در وهلهٔ دوّم انگیزه یک عامل تعیین کننده برای عملکرد و رفتار خلاقانه است. (هلسون، 1999)
بررسی شرح حال دانشجویان خلاق در پزشکی نشان میدهد که حتّی یک شاخص انگیزشی پیش بینی کننده برای نمرهٔ خلاقیت وجود دارد.(گریوز و همکاران، 1967)
نقش انگیزه بر خلاقیت آن چنان محرز است که ابزارهای خاصّی نیز پی ریزی شده است؛ از جمله «مقیاس انگیزهٔ خلّاق» که از روایی و ظرفیت غربالگری مناسبی برخوردار است. (تورنس، 1971)
انگیزه در کنار دانش میتواند به رشد فرد خلّاق یاری دهد.(اشترنبرگ و لوبار، 1995؛ اسمیت و آمنر، 1997؛ گدو، 1997) به طور کلّی انگیزه در کانون هر کوشش پرورشی ویژه برای خلّاقیّت جای میگیرد.(تورنس، 1995)
در بررسی انگیزهٔ خلاقانه باید به نکات ذیل توجّه کرد:
الف) کشش کامل درونی
فرد خلّاق همهٔ وجود خود را وقف میکند و به طور کامل، جذب امور مورد علاقه خود میشود و انگیزهٔ درونی فوق العاده ای بروز میدهد.«انگیزهٔ ذاتی و درونی یک خصیصهٔ اساسی برای فرد خلّاق است. (اشتاین، 1983؛ فیست، 1999؛ سایزنتمیهالی، 1990؛ کنتی و آمابایل، 1999)
انگیزه و تعهّد درونی نسبت به یک آزمونه از ویژگیهای افراد خلّاق است.(نیکولز، 1972؛ اشترنبرگ و تاردیف، 1989)
انگیزه در هر چهار حیطهٔ خلاقیت یعنی فرد، فرآیند، فرآوری و فضا نقش دارد. افراد دارای خلاقیت بالا در هر چهار حیطه، انگیزه نشان میدهند در حالی که افراد دارای خلاقیت پایین فقط در مورد فرآوری انگیزه دارند.(مهر و شیور، 1996)
خلاقیت در برخی حوزهها نظیر تجارت مقتضی وجود ترکیبی از انگیزهٔ درونی و برونی است؛(آمابایل، 1997) یعنی انگیزهٔ درونی و پاداش برونی سهمی اساسی در خلاقیت دارند.(استافورد، 1998)
«انگیزش درونی» نه تنها رابطه استواری با خلاقیت دارد، بلکه تنگناتنگی آن با «گشودگی تجربی» نقشش را دوچندان میکند.(تان و همکاران، 2019)
ب) کنجکاوی برای روشنی امور
فرد خلاق علاقهٔ زیادی به مفاهیم و دلالات انتزاعی نشان میدهد، به درگیری با عقاید و جنبههای نگرشی و باورها، تمایل دارد. او همچنین از سرعت انتقال بالایی بهره مند است، برای حقیقت طلبی و کشف آن به پژوهش میپردازد.(کاظمی، 1393)
به طور کلّی افراد خلّاق نیاز به تجربه کردن کنجکاویشان دارند.
از این رو، پژوهشگران بر وجود «گشودگی تجربی» در میان افراد خلّاق تأکید میورزند.(اشترنبرگ و تاردیف، 1989؛ شریفی، 1383؛ جلاد، 1997).
از یک سو، شخصیت خلاق پیچیدگی را بر سادگی و شناخته شدگی ترجیح میدهد(منصور، 1372؛ نیکولز، 1972) و از جانب دیگر به طور کلّی «روحیهٔ شکّاکی» دارد:در مطالعهٔ خصایص مولّفان و هنرمندان زن خلّاق نشان داده شد که آنها در مقایسه با دیگران «شکّاکتر» هستند(بچتولد و ورنر، 1973).
«کنجکاوی» و «پرسشگری» افراد خلّاق همراه با «کاوشگری» معمولاً برای رفع شکّ و تردید و ارضای نیاز به روشنی است.(آرنون، 2003) نیاز به روشنی و وضوح امور یک ویژگی انگیزشی مهمّ به شمار میآید که در شخصیّتهای خلّاق ملموس است.(کلر و هالند، 1978)لذا بررسی تحوّل شخصیّت و زندگی و شرح حال بیش از سیصد نابغهٔ برجستهٔ تاریخی آشکار ساخت که «کنجکاوی» و «پرسشگری» از خصایص انگیزشی برجسته محسوب میشوند.(والبرگ و همکاران، 1979)
نیاز به کشف برای خود که چگونه یک پیوند جدید خلاقانه میتواند شکل گیرد، دغدغهٔ یک فرد خلاق را تشکیل میدهد.(کاونسکی، 1991)
برای شکّزدایی و نیل به روشنایی باید از هر طریقی بهرهبرداری شود. از این رو، حالات شهودی و اشراقی در هدایت رفتارها (به ویژه یادگیری و دانشاندوزی) یک خصیصهٔ قابل ملاحظه در میان افراد خلّاق است(اشترنبرگ و تاردیف، 1989) که گاهی از آن به عنوان «فرایند فراشناختی» یاد میشود که در تعامل با خصایص شخصیّتی بر خلّاقیّت اثر میگذارد.(دانبار، 1999) اهمّیت این خصیصه در افراد خلّاق چنان است که به عنوان یک «گونهٔ شخصیّتی شهودی» که رابطهٔ مستقیمی با جست و جوی حسّی دارد، شناخته شده است.(فوریشا، 1978)
از این رو موفقیت هر برنامهٔ پرورشی خلاقیت که به گسترش سیّالی و انعطاف پذیری کلامی منجر میشود، بستگی به بهسازی ترجیحات مربوط به روش شناختی در «رویارویی با پیچیدگی»دارد بدیهی است که این برنامهها بر «دریافت حسّی مسایل»، «عقیده یابی » و «بازشناسی مسایل واقعی» تأکید میورزند.(رنه و رنه، 1971)