۱۵. حیطهٔ دوّم: بهره گیری محیطی
محیط زیستی، روانی و اجتماعی، سهم غیرقابل تردیدی در بروز خلّاقیّت دارد.
بهره گیری محیطی به معنای برخورداری از اشخاص یا اشیاء است تا فرد با محیط جور شود و سازش یابد.
بنابراین خلّاقیّت نیز تحت تأثیر زمینهٔ خانوادگی، شرایط تربیتی، اقلیمی، فرهنگی و اجتماعی – اقتصادی است. (مک کینون، 1975؛ خیر، 1979؛ آمابایل و گرایسکی وایز، 1988؛ آمابایل، 1988؛ دیسی، 1989؛ رانکو و آلبرت، 1990؛ مایر، 1991؛ بال و همکاران، 1995؛ آمابایل، 1997؛ پاورز، 1998؛ دانبار، 1999؛ کراموند، 2001؛ فونسکا، 2002؛ مدیونس، 2007)
به عبارت دیگر جور شدن فرد با محیط برای خلّاقیّت لازم است؛ از آن روی که روشهای نوآوری و سازش دهی در خلّاقیت، بستگی به سازگاری و انطباق با شرایط محیطی دارد.(ماد، 1986)
پیوندجویی
یکی از محیطهای اساسی مرتبط با خلاقیت، شرایط اجتماعی است.
به طور کلّی یافتهها نشان میدهند که فرد خلّاق از جنب و جوش اجتماعی بالایی برخوردار نیست. حتّیالامکان از روابط و تماس بینفردی، پرهیز میکند و ترجیح میدهد که فاصلهای را میان خود و همسالان حفظ کند؛ در برابر خواستههای محیط مقاومت نشان میدهد و در قضاوت، مستقلّ است. ولی به علّت نیاز به حمایتطلبی و توجّه محیطی، سطحی از تعارض میان انزوا و پیوندجویی اجتماعی وجود دارد. اساساً «گرایش به پیوند اجتماعی» در میان افراد خلّاق وجود دارد؛(ریان و دسی، 2000؛ کلر، 1984) امّا لزوماً به معنای همراهی و تطابق و همرنگی اجتماعی نیست.(شلدون، 1999) حتّی ممکن است به طرز بارزی رفتارهای کنارهگیرانه و انزوایی، مشهود باشد(بچتولد و ورنر، 1973) و در شرایطی ویژگیهای جامعهناپذیری و جامعهستیز بروز کند.(فیست، 1999) بنابراین بررسیهای روانشناختی مقایسهای میان افراد خلّاق و رهبر، گویای وجود رابطهٔ خطّی است؛ یعنی دو گروه در برخی خصایص شخصیّتی، وجه اشتراک دارند.(سیمونتون، 1991) در حالی که پیشینهٔ مطالعات، گویای همبستگی ضعیفی است. ناسازگاریهای محیطی فرد خلّاق ممکن است وی را یک «عنصر ناخوشایند و نامطلوب» از دیدگاه معلّمان تصویر کند و به خدشهدار شدن روابط بینجامد.(اوینگ و همکاران، 2000)
از سوی دیگر برخی دستاوردها نشان میدهند افراد با «برونگردی»بالا، «استواری هیجانی» هنگامی که «جهتگیری یادگیری» داشته باشند، بیشترین خلاقیت را بروز میدهند. به طور کلی رابطه پنج بعد بزرگ شخصیت با خلاقیت بستگی به «جهتگیری یادگیری» دارد.(کاسپی باروخ، 2019)
همچنین آشکار شد که همه چهار بعد «مزاج»(حساسیت جهتدار، تلاش چیره مندانه، برونگردی/شادخویی، عاطفه ناخوشایند) مستقیم یا به واسطه، خلاقیت را پیش بینی میکنند. «گشودگی تجربی» و «آزرده خویی»، تعدیل کنندههای روابط مزبورند.(ممدوف و همکاران، 2019)
اساساً « گرایش به پیوند اجتماعی» در میان افراد خلاّق وجود دارد. (کلر، 1984) لذا نتایج برخی پژوهشها گویای آن است که نمرات برونگردی بالا همراه با انعطاف پذیری، سیّالی و اصالت کلامی است. (وایت، 1968)
همان گونه که «نظریهٔ خودمختاری» بیان میدارد، نیاز به پیوند جویی به منزلهٔ یک عامل بنیادی برای پرورش اجتماعی و سلامت فردی بشمار میآید.(رایان و دسی، 2000)
بنابراین با وجود سطحی از تعارض میان کناره گیری و پیوندجویی اجتماعی، شرایط محیطی فرد از عوامل اساسی در بروز خلّاقیّت است. در واقع«جهتگیری درونی» شرایط را برای فعّالیّت در یک محیط ناآشنا و ناهمگون فراهم میآورد.
فضای زندگی
فضای زندگی میتواند مانع خلّاقیّت شود.(فونسکا، 2002) از این رو، شرایط محیطی فرد از عوامل اساسی در بروز خلّاقیّت است.( آمابایل، 1988؛ پاورز، 1998؛ کورتزبرگ و آمابایل، 2001)
این شرایط به معنای وسیع مشتمل بر فضای زندگی خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، زیستی، شغلی، تحصیلی و فرهنگی میشود.(یورک، 2000) روشهای نوآوری و اقتباس در خلّاقیّت، بستگی به سازگاری و انطباق با شرایط محیطی دارد. مطالعات بسیاری دربارهٔ نقش محرز فضای اجتماعی در تکوین و بروز خلّاقیّت تأکید میورزند. علاوه بر آن، شرایط و خاستگاههای اجتماعی، یک موقعیّت فرهنگی ارزشمند برای تقویّت نوآوری در زندگی خلّاقان برجسته قلمداد میشوند. به طور کلّی آمادگی وضعیّت فرهنگی و نظام، اندکی موجب تعالی نوآوری (به ویژه صنعتی) میگردد. فضاهای فرهنگی (فردگرایانه و جمعگرایانه) شرایط متفاوتی را در رشد خلّاقیّت فراهم میآورند.
خانواده در نقطهٔ آغازین این تأثیرها جای میگیرد. بررسی فعّالیّتهای مکتوب و شخصیّت زنان نویسنده داستانهای خیالی نشان داد که روابط غیر عصبی با والدین با خلاقیّت آنها مرتبط بوده است.(هلسون، 1973) بررسی بیست و پنج ساله شخصیّت زنان خلّاق نشان داد که رضایت خانوادگی بر روی انگیزه آنها اثر میگذارد.(هلسون، 1999)
همیاری
در این میان نقش مربّیان و کسانی که به پرورش حلّ مسأله خلاقانه میپردازند نیز از برجستگی خاصّی برخوردار است. ضروری است که یک مربّی ویژه برای پرورش حلّ مسأله خلّاقانه از خصایص شخصیّتی خاصّی بهره مند باشد. فرایند خلّاقیّت بدون تردید بستگی به شخصیّت مربّی دارد. رابطهٔ فرد خلاّق با مربّی پرورش خلاّقیت، سهم قابل ملاحظه ای در بروز آفرینندگی دارد. (فونسکا، 2002) در کنار نقش محرز معلّم در خلاقیت، باید به تأثیر جوّ کلاسی در محیط آموزشی و محیط همگنانه نیز توجّه کرد.(پاورز، 1998)
فضاهای گروهی که همکاری فعّال (و نه صرفاً همجواری ظاهری) را بطلبد، موجب بروز تفاوتهای فردی و گروهی در «ذهن باری» میشود.(استریت، 1974) به نظر میرسد که همکاری از طریق خودشکوفایی به پی ریزی فرایند اندیشه افراد برجسته منجر میشود.(پارنز، 1971)
این همکاری اگر توأم با پس خوراند باشد، کارایی حلّ مساله گروهی را افزایش میدهد و تحت برخی شرایط بینش نسبت به خود فراهم میآورد.(اسمیت و نایت، 1959)
فرهنگ
علاوه بر آن، شرایط و خاستگاههای اجتماعی یک موقعیت فرهنگی ارزشمند برای تقویّت نوآوری در زندگی خلّاقان برجسته قلمداد میشوند.(پوچیو وچیمنتو، 2001) فضاهای فرهنگی (فردگرایانه و جمع گرایانه) شرایط متفاوتی را در رشد خلّاقیت فراهم میآورند. (اوینگ و همکاران، 2001)