۲. تفرّد
نظام ویژه باید بهسازیهایی در خودارجدهی1و خودپذیری پدید آورد و به بهسازی فردیّت از حیث استواری عاطفی و یکپارچگی در رشد شناختی و شخصیّتی بینجامد.
یک هدف مهمّ نظام ویژه، تقویّت یادگیری مستقلّ در دانشآموز است تا طرحهای پژوهشی خاصّش را پیگیری نماید. (ترفینگر و رنزولی، 1986)
چنان که ذکر شد، «استقلالگرایی برای پیشرفت فردی و عمومی» از انتظارات محیطی دانشآموزان واجد استعداد برتر است.(مقدّم، 1389)
مطالعات بسیاری بر وجود تفرّد و استقلالگرایی افراد دارای استعداد برتر تأکید میورزند:
استقلال و خودمختاری به مثابهٔ یک نیاز و ویژگی عاطفی (فرانکس و دولان، 1982؛ فری، 1993؛ استروپ، 2002)، خصیصهٔ نگرشی (ددریک و همکاران، 1977) حتّی از دوران خردسالی (وایندکر و همکاران، 1997؛ کیتانو، 1985؛ استیل، 1989) و همبستگی آن تفکّر واگرا (آلبرت و رانکو، 1989) تبیین کنندهٔ ارتباط آن با فعّالیّت بیشتر و مسؤولیّت پذیری اجتماعی(چایلدز، 1981) است .این گرایش حتّی در میان افراد مستعدّ دچار برخی نارساییهای عضوی نیز وجود دارد.(ویلارد هالت، 1998) برجستگی چنین خصیصهای آن چنان است که هیچ رهنمود تربیتی برای استعدادهای برتر در خانواده قادر نیست این اصل را نادیده بینگارد؛ پذیرش استقلال فرزند از سوی والدین، احترام به استقلال وی، رفتار تشویقآمیز برای تفرّدش، از جمله نکات سفارش شدهاند.(سیلورمن، 1992؛ کارنز و همکاران، 1984؛ کارنز و شودل، 1987؛ ترفینگر، 1978) بنابراین استقلال در تفکّر و اندیشیدن، یکی از ویژگیهای تیزهوشی محسوب شده است. (دلپ و مارتینسون، 1974؛ چاستین، 1981) دانشآموزان مستعدّ حتّی از ابتدای دورهٔ آموزشی و تحصیلی، روشهای مستقلّ را در یادگیری و فعّالیّتهای مستقلّانه ترجیح میدهند.(هاوس و همکاران 1971؛ گریگز، 1984) لذا در آموزش آنها باید استقلالشان از حیث خود جهتدهی مورد تأکید قرار گیرد.(استیوارت، 1981؛ ترفینگر، 1982) در امر نیازهای آموزشی نیز به وجود برنامههای آموزشی خاصّی اولویّت یابند که استقلال آنها را تقویّت کنند.(فولیس و کراکاور، 1982) از این رو، برطرفسازی پدیدهٔ ضعف تحصیلی در میان دختران دارای استعداد برتر مستلزم حمایت از تفرّد و استقلال آنهاست.(اسماتنی، 1998)
نقش ارزشمند استقلال در پرورش انواع استعداد نشان داده شده است؛ برای استعداد رهبری(تایتل، 1984) پرورش حسّاسیّت هنری و زیباییشناسی در خلّاقیّت(دافی، 1979) نگارش خلّاقانه.(شالکایند و باسکین، 1973) پرورش شغلی.(مارشال، 1982؛ رودنشتاین و گلیکاوفهاگس، 1977) از این رو، نادیده انگاری این ویژگی، تبعات ناخوشایند روانی، عاطفی و اجتماعی بر جای میگذارد. (لرو، 1986؛ کاتنا، 1975)