پرش به محتوای اصلی

احساس بدبختی و درماندگی: همانندی‌ها و تفاوت‌ها

نوشته هیئت تحریریه ۷ دقیقه مطالعه مقاله متوسط

در آثار نگارنده، دو مفهوم «احساس بدبختی» و «درماندگی» در دو قلمرو جداگانه مطرح شده‌اند. «احساس بدبختی» در گسترهٔ سنجش شخصیّت و پژوهش‌های مربوط به بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش جای دارد. «درماندگی» در زمینهٔ راهنمایی، مشاوره و رواندرمانی تعاملی و نیز در روان‌شناسی سازمانی به کار رفته است. با این همه، این دو مفهوم پیوندهای قابل ملاحظه‌ای با یکدیگر دارند. در این‌جا نخست هر یک از آن‌ها را تعریف می‌کنیم، سپس همانندی‌ها و پیوندهای آن دو را بیان می‌کنیم و آنگاه تفاوت‌هایشان را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

الف ـ احساس بدبختی

آزمون شخصیّتی برژه با بازنگری فنّی و آماده‌سازی مجدّد توسط نگارنده مورد بازنگری تحلیلی قرار گرفت. آزمون شخصیّتی برژه (نسخهٔ نگارنده) دارای 81 سؤال است که در مجموع 29 عامل را در 9 مؤلّفه می‌سنجد. مؤلّفهٔ نخست این آزمون، «هیجان‌پذیری» را با سه عامل اساسی می‌سنجد: «حالت پریشانی»، «احساس بدبختی» و «اضطراب».

«احساس بدبختی» به معنای نارضایتی از سرنوشت همراه با اشتغال فکری است؛ یعنی شکّ و تردید دربارهٔ امور بی‌اهمیّت و یا نگهداری دائمی یک فکر کاملاً بی‌فایده و مزاحم در ذهن. تغییر متناوب حالات هیجانی بدون دلیل نیز در آن دیده می‌شود و حتّی اندیشه‌ای برای تغییر چیزهایی که بر وفق مراد نیست، صورت نمی‌گیرد.

این خرده‌مؤلّفه در برابر «احساس خوشبختی و رضایت از سرنوشت، آرامش و تمرکز ذهنی و ثبات خُلقی» قرار می‌گیرد؛ به گونه‌ای که در این قطب، پیرامون تغییر چیزهایی که بر وفق مراد نیست، اندیشه می‌شود.

ب ـ درماندگی

در آثار نگارنده، درمان در نازل‌ترین سطح بر محور «درماندگی در تصمیم‌گیری» قرار دارد که لزوماً بیماری نیست. درجات اختلال و آسیب روانی را نیز ممکن است بر همین محوریّت پی‌ریزی کرد. سطوح این درماندگی چنین است:

1 ـ در راهنمایی، فرد از حیث نقص دانش و آگاهی دچار درماندگی در تصمیم است؛

2 ـ در مشاوره، چه بسا دانش کافی وجود دارد؛ امّا درماندگی در اخذ تصمیم مستقلّانه است؛

3 ـ در سطوح شدیدتر، شخص دچار درماندگی در «اجرای تصمیم درست» است و به درمانگر نیاز دارد.

بدین معنا اختلال و آسیب به درجات «درماندگی در اجرای تصمیم درست» تعریف می‌شود و درمان، «کمک به درمانجو برای اجرای تصمیم درست» است.

در «رواندرمانی حمایتی» با پدیدهٔ «بیتابی» رویاروییم. این هیجان ناخوشایند در مواجههٔ فرد با یک مسأله و یا مشکل در زندگی آغاز می‌شود. در این‌جا درماندگی در حلّ مسأله وی را رنج می‌دهد. در این سطح، فرد درمانده در واقع بیمار نیست؛ گرچه ناآرام است و صرفاً نیاز به حمایت و پشتیبانی روانی تخصّصی دارد. امّا در «بهسازی عاطفی» با «درماندگی عمیق» و «بیماری اضطراب» و یا «بیماری افسردگی» روبه‌رو هستیم.

ج ـ همانندی‌ها و پیوندها

نخست، هر دو مفهوم در کنار «اضطراب» مطرح شده‌اند. «احساس بدبختی» همراه با «حالت پریشانی» و «اضطراب»، سه عامل مؤلّفهٔ «هیجان‌پذیری» را تشکیل می‌دهد. «درماندگی عمیق» نیز در سطح «بهسازی عاطفی» در کنار «بیماری اضطراب» قرار می‌گیرد. در روان‌شناسی سازمانی نیز محیط شغلی اضطراب‌زا است که احساس درماندگی را در کارمند ایجاد می‌کند.

دوم، هر دو با آشفتگی ذهن پیوند دارند. «احساس بدبختی» با اشتغال فکری و نگهداری دائمی یک فکر بی‌فایده و مزاحم همراه است و در برابر «آرامش و تمرکز ذهنی» قرار می‌گیرد. محیط شغلی که احساس درماندگی، فلاکت و بیچارگی را در کارمند پدید می‌آورد نیز منجر به پراکندگی ذهنی در انجام وظایف می‌شود؛ به‌ویژه فعّالیّت‌هایی که نیاز به تمرکز قوای ذهنی دارند.

سوم، هر دو مفهوم بر ناتوانی در دگرگون‌سازی وضعیّت دلالت دارند. در «احساس بدبختی» حتّی اندیشه‌ای برای تغییر چیزهایی که بر وفق مراد نیست، صورت نمی‌گیرد. در «درماندگی»، فرد در حلّ مسأله، در اخذ تصمیم مستقلّانه و یا در اجرای تصمیم درست ناتوان است.

چهارم، هر دو در برابر نیرومندی روانی قرار می‌گیرند. قطب مقابل «احساس بدبختی»، احساس خوشبختی و ثبات خُلقی است. در فهرست نیروی روانی نیز «توانش» به معنای احساس نیرومندی شدید در فعّالیّت‌های مورد علاقه همراه با اندیشه‌های هیجان‌انگیز و بدون درماندگی برای حلّ مسائل در آن زمینه‌هاست.

د ـ تفاوت‌ها

1 ـ جایگاه در نظریّه

«احساس بدبختی» یک خرده‌مؤلّفهٔ شخصیّتی است که در آزمون برژه سنجیده می‌شود و یک قطب از پیوستاری است که قطب دیگر آن «احساس خوشبختی» است. امّا «درماندگی» محور سطح‌بندی مداخله‌های روان‌شناختی است. از راهنمایی و مشاوره تا رواندرمانی حمایتی و بهسازی عاطفی ارزشی، بر پایهٔ درجات درماندگی پی‌ریزی می‌شوند.

2 ـ خاستگاه

در آثار نگارنده، «احساس بدبختی» یک واکنش هیجانی است که بروز آن به تحوّل سنّی و روان‌بنه‌های شناختی وابسته است. امّا «درماندگی» در مواجهه با یک مسأله یا مشکل در زندگی آغاز می‌شود. مسائل زندگی ممکن است از «انتظارات غیرواقع‌بینانه» سرچشمه گرفته باشند. در قلمرو سازمانی نیز محیط شغلی اضطراب‌زا احساس درماندگی را ایجاد می‌کند. بنابراین خاستگاه درماندگی بیشتر به نقص آگاهی، ناتوانی در تصمیم، انتظارات و محیط بازمی‌گردد.

3 ـ پیامدها

پیامد عمدهٔ «احساس بدبختی» در پژوهش‌های نگارنده، اثر آن بر بروز خلّاقیّت است. در یازده سالگی، بروز «استعداد تولید عقاید فراوان، گوناگون و تازه همراه با توجّه به جزییات» به مثابهٔ خلّاقیّت، فرآیندی مستقلّ از «احساس بدبختی، حالت پریشانی و اضطراب» است. تعادل‌یافتگی همهٔ روان‌بنه‌های عملیات عینی در یازده سالگی آن چنان نیرومند و استوار است که این شرایط هیجانی قادر نیست از بروز خلّاقیّت بازداری کند.

امّا در دوازده تا پانزده سالگی، خلّاقیّت در بستر «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» رخ می‌دهد. در دوازده سالگی، روان‌بنه‌های وهلهٔ تهیّهٔ عملیات انتزاعی هنوز به شایستگی استوار نشده و نوجوان هویّت خود را احراز نکرده است. در چنین شرایطی، این حالات هیجانی به تشدید پراکندگی عناصر شخصیّت می‌انجامند. در سطوح تیزهوشی خفیف تا شدید نیز این حالات کم و بیش مانع خلّاقیّت می‌شوند؛ امّا در سطح تیزهوشی استثنایی ممکن است از بروز خلّاقیّت بازداری نکنند.

تفاوت‌های جنسیّتی نیز در این زمینه دیده می‌شود. در دوازده و سیزده سالگی، بروز خلّاقیّت پسران تیزهوش بستگی به «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» دارد. در چهارده و پانزده سالگی و نیز دامنه‌های بهرهٔ هوشی 131 تا 133 و 143 تا 144، بروز خلّاقیّت دختران (برخلاف پسران) بستگی به این حالات دارد.

پیامد «درماندگی» در قلمرو دیگری نمود می‌یابد. فرد بیتاب در قبال مشکل خود احساس تنهایی می‌کند و «بیتابی» خدشه‌هایی در «اجرای تصمیم» وارد می‌کند. اگر فرد بیتاب درمان حمایتی دریافت نکند، به «درماندگی عمیق» و بیماری اضطراب یا افسردگی دچار می‌شود. در محیط شغلی نیز درماندگی به عدم کفایت شغلی، رکود، سستی و اهمال در انجام وظایف می‌انجامد. احساس ناکامی شغلی و نارضایتی شغلی را نیز به همراه دارد و زندگی به طور کلّی ناگوار و ناخوشایند خواهد شد.

4 ـ راه رویارویی

در آثار نگارنده، برای «درماندگی» راهبردهای درمانی روشنی ارائه شده است. در رواندرمانی حمایتی، «انتظارات غیرواقع‌بینانه در زندگی» مورد تحلیل و کاوش قرار می‌گیرند و راهبرد درمان در جهت «تعدیل انتظارات» پی‌ریزی می‌شود. در «بهسازی عاطفی ارزشی» نیز «لایروبی احساسات و عواطف آسیب‌زا» دنبال می‌شود تا «پختگی عاطفی ارزشی» حاصل شود. امّا دربارهٔ «احساس بدبختی»، سخن از قطب مقابل آن است: «احساس خوشبختی، ثبات خُلقی، انتقادپذیری و آرامش» که بستر بروز خلّاقیّت نوجوانان تیزهوش دوازده تا پانزده ساله را تشکیل می‌دهد.

روشن است که «احساس بدبختی» و «درماندگی» هر دو در گسترهٔ هیجان‌های ناخوشایند قرار دارند. هر دو با اضطراب و آشفتگی ذهن همراه‌اند و توانایی فرد را برای دگرگون‌سازی وضعیّت خویش کاهش می‌دهند. امّا «احساس بدبختی» خرده‌مؤلّفه‌ای از هیجان‌پذیری در ساختار شخصیّت است و اثر آن بر خلّاقیّت تابع سنّ، سطح تیزهوشی و جنسیّت است. در مقابل، «درماندگی» محور سطح‌بندی مداخله‌های روان‌شناختی است که از نقص آگاهی آغاز می‌شود و تا درماندگی عمیق و بیماری امتداد می‌یابد.

منبع

خلّاقیّت، «خلّاقیّت و واکنش‌های هیجانی» — خلاقیت و واکنشهای هیجانی

هیجان اندیشه، «نتیجه‌گیری» — نتیجه گیری

زمینهٔ روان‌شناسی تعاملی، «آزمون‌های شخصیّت» — آزمونهای شخصیت

زمینهٔ روان‌شناسی تعاملی، «راهنمایی و مشاوره» — راهنمایی و مشاوره

زمینهٔ روان‌شناسی تعاملی، «رواندرمانی حمایتی» — رواندرمانی حمایتی