اگر مراحل اساسی فرایند شناختی را «توجّه»، «ادراک»، «تفکر»، «یادگیری»، «حفظ»، «خلّاقیّت» و «وحدت» بدانیم، در هر یک از این مراحل هفتگانه، ویژگیهای متمایزکنندهای میان فرد تیزهوش و فرد عادی یافت میشود. در اینجا به نقش سه مرحلهٔ «توجّه»، «ادراک» و «تفکر» در خلّاقیّت اشاره میکنیم و سپس دلالتهای آن را در پرورش آفرینندگی و جایگاه طرح پرسش بررسی مینماییم:
الف ـ توجّه و قابلیت تجسمی
در امر «توجّه»، بر اساس یک زمینهٔ گرایشی، کنجکاوی بیشتری صورت میگیرد. حاصل آن، تمرکز بیشتر با نوسانات کم (بهویژه در واکنش بصری) در حوزهٔ «توجّه برونی» و قابلیت تجسمی برجسته در قلمرو «توجّه درونی» است.
توانایی تجسمی برتر میتواند امکان درک معتبر یک الگوی ریاضی و روابط درونی ساختار آن را فراهم آورد. این توانایی تجسمی با تفکر خلّاق و سرعت عملکرد همبستگی دارد؛ یعنی بدون تجسم فضایی، تفکر خلّاقی وجود ندارد و عملکرد فرد، بطیء و کُند خواهد بود. اما به نظر میرسد که رابطهٔ تجسم فضایی و سرعت عملکرد، در جنس مذکر از برجستگی ویژهای برخوردار باشد.
ب ـ ادراک
ادراک بصری تیزهوش در حوزهٔ واقعی و عینی، برتری قابل ملاحظهای دارد. او سریعتر اطلاعات را کسب میکند و واکنشهای شنوایی دقیقتر و متنوعتری بروز میدهد. لذا از وسعت دایرهٔ لغات، سرعت انتقال و نکتهسنجی برجستهای برخوردار است.
ج ـ تفکر: از همگرایی تا واگرایی
تفکر متمایز تیزهوش، پایه و اساس یادگیری و عملکرد سریع وی به شمار میآید. آگاهیهای فراوان قبلی که از توجّه دقیق و وسعت ادراک نشئت میگیرد، امکان حل مسئلهٔ سریع را برای وی مهیا میسازد و این برتری در حل مسئله، حوزههای کلامی و فضایی را نیز شامل میشود.
وسعت پاسخهای همگرا، نخستین کوشش فکری حاصل از برتری استدلالی تیزهوش را تشکیل میدهد. علاوه بر آن، توانایی انتزاع و قیاس به کمک استقرا و تفکر عینی میآید و گسترهای غنی را که شامل شقوق و گزینههای گوناگون است، در اختیار وی میگذارد. بدینسان زمینههای رشد تفکر واگرا پدید میآید.
اگر بپذیریم که تفکر واگرای یک فرد تیزهوش ـ برخلاف فرد عادی ـ میتواند عملکرد خلّاق وی را در آینده پیشبینی نماید، بیتردید تفکر واگرای تیزهوش، شاخص خلّاقیّت است. علاوه بر آن، چنین استنتاج میشود که خلّاقیّت و آفرینندگی در میان عموم تیزهوشان (و نه صرفاً تیزهوشی از نوع خلّاقیّت) بیش از جامعهٔ عادی است.
بهطور کلی هر گسترهای که بتواند چنین تنوع و غنایی داشته باشد، عرصهٔ تجلی تفکر واگرا و در پی آن، خلّاقیّت خواهد بود. به نظر میرسد که قلمرو انشا (ادبیات) و نقاشی بیش از موسیقی و علوم از این خصوصیت برخوردار باشد.
د ـ نظام باورها و نگرشهای خلّاق
قلمروهای گزینهپذیر، پایههای تکوین نظام باورها و عقاید را فراهم میآورند و تدریجاً عقاید واگرا (انعطافپذیر، سلیس، اصیل و تکمیلی) همراه با افقهای روشن نضج میگیرند. این افقهای فکری چنان برای تیزهوش روشن است که بهویژه در بُعد عقیدتی، علاوه بر سلاست و روانی افزونتر، هماهنگی و تجانس بیشتری نیز در مقایسه با جامعهٔ عادی دیده میشود. عقاید و باورهای اصیل و ابداعی فرد تیزهوش کمتر از فرد عادی، ناسازگار و متعارض است.
در این میان، باورهایی رشد مییابند که شیءگرایی، نظام ارزشی نظری، موضع درونی نظارت و خودباوری ریاضی در کانون آن قرار میگیرند؛ نوعی خودباوری که حاصل گرایش به ریاضی و قابلیت استعداد برتر در ریاضی است. این قابلیت به فرد خلّاق امکان میدهد تا از طریق درک موقعیت به کشف روابط نائل گردد. روابطی که قبلاً کشف شدهاند، شرایط را برای پیشبینی امور و پدیدههای آتی فراهم میسازند و بدین منوال خلّاقیّت، سیر رشد و گسترش خود را طی مینماید.
هـ ـ نقش سن و جنسیت
در گسترش مزبور، سن و جنسیت نقش اساسی ایفا میکنند. با افزایش سن در میان افراد تیزهوش، افزایش خلّاقیّت با کاهش هوش همراهی دارد؛ یعنی ابزارهای قالبی و همگرا، فضایی محدود و تنگ برای عرضهٔ نوآوری حاصل از درک و کشف و پیشبینی محسوب میشوند و ابداع، از بیخ و بن، جریان شناخت و تحول شناختی را از مسیر سنتی و آشنای آن خارج میسازد.
جنسیت نیز میتواند نوع خلّاقیّت را بر اساس گرایش تعیین نماید. جنس مذکر در طی جریان تحول و گذار سنی، از خلّاقیّت باثباتتر و استوارتری بهرهمند است. شاید این امر بر اساس بنیادهای نگرشی شیءگرایی، خودباوری ریاضی، نظام ارزشی نظری و موضع درونی نظارت همراه با زمینههای شخصیتی خلّاقیّت باشد که در جنس مذکر نمود بیشتری دارد؛ یعنی هر جا نشانی از این نظام نگرشی یافت شد، میتوان از خلّاقیّت اثری جُست. از جمله، افرادی که تنها فرزند خانوادهٔ خویش بودهاند، ملازمت با شیءگرایی ـ و نه شخصیتگرایی ـ دارند و بنابراین از خلّاقیّت بیشتری بهره میبرند.
و ـ گامهای پرورش تفکر خلّاق
زمینههای شخصیتی و نگرشی خلّاقیّت (و از جمله گرایش به درک ریاضیگونهٔ موقعیتها) شرایطی برای طرح مسائل خاص ایجاد مینماید؛ مسائلی که شاید صرفاً برای یک فرد خلّاق بروز میکند و از دیدگاه دیگران، عنوان مسئله به خود نمیگیرد. پس از رویارویی با مسئله، جریان تفکر وارد مرحلهٔ خاصی میشود و پایههای آن یعنی توجّه و ادراک، هرچه مؤثرتر باشند، محتویات غنیتری در اختیار میگذارند. از اینرو، پرورش تفکر خلّاق چهار گام را در بر میگیرد:
1 ـ «توصیف»: عرضهٔ مبانی، تعاریف و اطلاعات وسیع به منظور غنیسازی؛ تقویت مبانی اطلاعاتی بهخودیخود ریشهٔ تفکر را مستحکم میسازد؛
2 ـ عرضهٔ راهبرد تفکر بهعنوان یک نمونه؛
3 ـ مشاهدهپذیر ساختن همین نمونه از سوی معلّم در قالبی جدید؛
4 ـ ممارست کودک؛ ممارستی که در ذات خود راهنماییکننده باشد.
چنین امری برای تیزهوش که بر اساس زمینههای انگیزشی و نگرشی «خودگردانی» و «کفایت خود»، به «خودفراگیری منظم» مجهز شده، بسیار سهلالوصول است. با این توالی، تفکر همگرا توأم با استدلالهای تجریدیتر نظیر قیاس و انتزاع میتواند به تفکر واگرا منجر شود.
حوزهٔ مفاهیم ریاضی با کیفیت توجّهی ویژه در فرد خلّاق (تجسم الگوهای ریاضی و بررسی ساختار درونی آن) هماهنگی بیشتری دارد؛ بنابراین قلمرو بسیار مناسبی در پرورش آفرینندگی خواهد بود. قرابت شبیهسازی تجسمی با حوزهٔ نقاشی و تصویرسازی نیز برای گسترش تفکر واگرا زمینهٔ بسیار مستعدی فراهم میسازد و جریان پیشرفت در خلّاقیّت، به تکوین مجدد زمینههای گرایشی یاری میبخشد. با این مرحله، حوزهٔ دورانی تفکر و خلّاقیّت تکمیل میشود.
ز ـ تفکر و آفرینندگی
تفکر به عنوان «جریان بهرهگیری از هوش در جهت مشکلگشایی»، دستکم پنج مرحله را در بر میگیرد:
1 ـ رویارویی با مشکل؛
2 ـ شناخت نوع مسئله؛
3 ـ رجوع ذهنی به معلومات؛
4 ـ تألیف و پیوند (حرکت ذهنی میان معلومات موجود، فحص در میان آنها و تدوین مطالب مناسب برای مشکلگشایی)؛
5 ـ دریافت (کشف مجهول).
اما آیا تفکر همیشه خلّاقیّت را در پی خواهد داشت؟ چنانچه مجهولی پس از حل مسئله کشف شود و همانند درک و شناخت موقعیت، عنصری از خلّاقیّت به شمار آید، میتوان پذیرفت که یادگیری ناشی از تفکر، نوعی آفرینندگی است. با این تبیین، آفرینندگی بُعدی از ابعاد روانی کلیهٔ افراد آدمی تلقی میشود و تفکر همیشه به آفرینندگی میانجامد.
آنچه فرد خلّاق را از دیگران متمایز میسازد، علاوه بر هوشبهر آستانهای خاص، گذار کامیابانه از سایر مراحل و سطوح خلّاقیّت است که برای فرد غیرخلّاق میسر نیست. از این رو باید تأکید نمود که خلّاقیّت به عنوان نوعی تیزهوشی، با آفرینندگی به منزلهٔ یکی از ابعاد روانی افراد آدمی، مباینت ذاتی دارد؛ چنانکه در صیغهٔ مبالغهٔ لفظی نیز بارز است.
ح ـ پرسش: کانون آفرینندگی
آفرینندگی امری اکتسابی است و امکان پرورش آن کم و بیش در همهٔ افراد آدمی میسر است. اگر مقصود، پرورش آفرینندگی باشد و این آفرینندگی حتی با هرگونه حل مسئلهای تحقق یابد، پس محور و کانون اساسی آن، مواجهه و رویارویی با مسئله است. روبهرو شدن با مشکلات و مجهولات نیز چیزی جز طرح پرسش نیست. پرسش انواع مختلفی دارد:
1 ـ استفهام تصوری: ماهیت و هویت پدیده از لحاظ واژهای و از نظر تشریحی مورد سؤال قرار میگیرد و شامل دو نوع تصور لغوی و تصور تشریحی است. در تصور تشریحی لازم است که حدود و رسوم شیء مشخص شود. ادات این پرسش معمولاً «چه» است؛
2 ـ استفهام تمییزی: پس از تصور شیء، آن پدیده از مشترکات جنسی خود تمییز داده و مجزا میگردد. این پرسش غالباً با ادات «کدام» و «چه» انجام میگیرد؛
3 ـ استفهام تصدیقی: اسناد پدیدهای به پدیدهٔ دیگر مورد سؤال قرار میگیرد و به دو قسم بسیط و مرکب منقسم میشود. این نوع پرسش به وسیلهٔ «آیا» انجام میپذیرد؛
4 ـ استفهام علّی: از علت و چرایی یک پدیده یا شیء سؤال میشود و چهار نوع فاعلی، مادی، صوری و غایی دارد. ادات این پرسش «چرا» است.
روشن است که خلّاقیّت بر پایههای شناختی توجّه، ادراک و تفکر استوار است و هرچه این پایهها نیرومندتر باشند و زمینهٔ طرح پرسشهای گوناگون فراهمتر گردد، جریان تفکر از همگرایی به واگرایی راه مییابد و آثار آفرینندگی در فرد تیزهوش دوچندان خواهد شد.
منبع
روانشناسی کودکان تیزهوش و روشهای آموزش ویژه، «بررسی یافتهها» — بررسی یافتهها
نقشهٔ این مفهوم: نقشهٔ مفهوم: خلاقیت