مشارکت نخبگان در عرصهٔ فرهنگ به عوامل مختلف فردی، اجتماعی، سازمانی و مدیریتی بستگی دارد. بهطور کلی برای جلب مشارکت نخبگان در سیاستگذاری فرهنگی دو سیاست بنیادین وجود دارد که هر یک از آنها سیاستهای ویژهای را در بر میگیرد. سیاست نخست به «توجه به ویژگیهای نخبگان» مربوط است و سیاست دوم به «بهسازی نظام مدیریت فرهنگی». در اینجا یافتههای مربوط به هر یک از این دو قلمرو را بیان میکنیم و سپس هماهنگی یا معارضت آنها را با دیدگاهها و پژوهشهای دیگر بررسی میکنیم.
الف ـ ارتقای تعهد ملّی نخبگان
بیتردید میزان مشارکت فرهنگی نخبگان به تعهد ملّی آنها بستگی دارد. تعهد ملّی نخبگان میتواند به خاستگاههای اجتماعی وابسته باشد؛ در واقع جامعه باید به مشارکت نخبگان احساس نیاز کند. این احساس نیاز اجتماعی به پیریزی تعهد ملّی نخبگان یاری میدهد. تعهد ملّی، زمینه را برای پدیدایی مبانی نظری و مفهومپردازیهای بومی از سوی نخبگان فراهم میآورد و بدینسان وجود یک نظریهٔ بومی توسعهٔ فرهنگی موجب جلب مشارکت نخبگان میشود.
تعهد ملّی نخبگان معمولاً با دو پدیدهٔ دیگر ملازمت دارد:
1 ـ مبادرت به همگرایی نخبگان؛ زیرا مشارکت فرهنگی نخبگان فقط با هماهنگی آنها ممکن است. باور جامعه به توانمندیهای نخبگان، رضایت اجتماعی آنها را افزایش میدهد و بدیهی است که مشارکت فرهنگی نخبگان به میزان رضایت اجتماعی آنها بستگی دارد. این دستاورد با نظریهٔ انسجام «دورکیم» و پارادایم واقعیت اجتماعی همسویی دارد (غفاری و نیازی، 1386). همچنین همگرایی نخبگان با دیدگاه «ترنر» در تأکید بر وحدت هماهنگ است؛ بر اساس این دیدگاه، میزان وحدت نخبگان در شدت و نوع مشارکت آنان تأثیرگذار است. بر اساس یافتهها، نارضایتی از پایگاه اجتماعی و کمارزش تلقی کردن نخبگان به کاهش مشارکت میانجامد (قانعیراد، 1396)؛
2 ـ تفاهم میان تصمیمگیرندگان فرهنگی و نخبگان؛ میزان مشارکت به فهم مشترک میان این دو گروه بستگی دارد و احترام به هویت نخبگان، به تقویت این تفاهم کمک میکند. این دستاورد با تأکید پیشینه بر نقش تعارض ارزشها در میزان مشارکت همسویی دارد. تولید دانش سیاستی، محصول همکاری اجتماعات معرفتی و ارتباط نخبگان دانش با سیاستگذاران است (قانعیراد، 1396).
با توجه به مؤلفهٔ «سرآمدی» در نظریهٔ تلویحی، نخبگان سرآمدان جامعه قلمداد میشوند و این سرآمدی مقتضی نیل به «جایگاه ارزشمند اجتماعی» است. هدفمندی و بلندهمتی، رضایتمندی، توانایی برجستهٔ خاص و تلاشورزی سرسختانه و پیگیرانه، زمینههای نیل به جایگاهی است که به فرد نخبه ارجمندی محیطی میدهد. نخبگان بر پایهٔ ویژگی «خودارجدهی» بهگونهای زندگی میکنند که نقش احترامبرانگیز آنها از سوی جامعه رعایت شود (کاظمی حقیقی و همکاران، 1388).
ب ـ بهکارگیری تخصص حرفهای نخبگان
مشارکت فرهنگی نخبگان به تخصص حرفهای آنها بستگی دارد و بهرهگیری از نخبگان مقتضی مدیریت فرهنگی خاصی است. در چنین شرایطی سیاستگذاری فرهنگی را فقط باید به نخبگان سپرد. رسانهها و وسایل ارتباط جمعی از جمله مواردی هستند که ادارهٔ آنها را باید صرفاً به نخبگان فرهنگی واگذار کرد.
این یافته با مطالعات «آلموند» و «پاول»، «لیپست»، «وربا»، «سیمپسون»، «لرنر» و «اینگلهارت» هماهنگی دارد. مدل «لیپست» تأکید دارد که مشارکت در میان گروههای تحصیلکرده و دارای منزلت بیشتر است. «سیمپسون» در پژوهشی میان هفتاد و چهار کشور در حال توسعه استنباط کرد که سطح سواد با مشارکت همبستگی دارد. «وربا» و «نای» تأکید میکنند که شهروندان تحصیلکرده و برخوردار از پایگاه اجتماعی، مشارکت بیشتری دارند. بر اساس مدل «اینگلهارت»، افزایش مشارکت به سطح تحصیلات و اطلاعات سیاسی بستگی دارد و بر اساس تحقیقات «آلموند» و «پاول»، میزان مشارکت به سطح تحصیلات، تخصص و سواد وابسته است (غفاری و نیازی، 1386). دسترسی به رسانههای گروهی نیز موجب افزایش مشارکت اجتماعی است (فراهانی، 1398).
با این حال بررسی مطالعات یک قرن گذشته دلالت بر آن دارد که فرد نخبه لزوماً از ظرفیتهای برجستهٔ چندگانه برخوردار نیست؛ لذا باید با چشمانداز چندبعدی به وی توجه کرد (لابینسکی، 2016).
ج ـ توجه به شایستگیهای نخبگان فرهنگی
نخبگان فرهنگی از شایستگیهای خاصی برخوردارند و چنانچه نظام اداری فرهنگی در سطح کلان ماهیتی مشارکتپذیر داشته باشد، به این شایستگیها توجه کرده است و این امر به جلب هرچه بیشتر مشارکت نخبگان میانجامد. در مقابل، «اغتشاش در قلمروهای نخبگی»، یعنی درهمریختگی مرزهای مقولات مختلف شایستگی، یکی از مشکلات کنونی است. تداخل حوزههای نخبگی به کاربرد نابهجای نخبگان میانجامد (قانعیراد، 1396).
شایستگیهای خاص نخبگان اقتضا میکند که به سه نکتهٔ مهم توجه شود:
1 ـ ارزشگذاری به جوامع نخبگی؛ بیتوجهی به نهادها، جمعیتها و گروههای نخبگی پیامدی جز دلسردی و انزوای نخبگان در بر ندارد. در این میان نگرش اقتصادی به فرهنگ یک تنگنظری بسیار نگرانکننده محسوب میشود؛ زیرا تنگنظری برخاسته از نگرش اقتصادی با وسعت مشرب و گستردهنگری فرهنگی معارضت دارد. این دستاورد با پارادایم رفتار اجتماعی معارض است؛ زیرا در این پارادایم، نظریهٔ مبادله و مدل «دال» بر بررسی پاداشهای حاصل از مشارکت تأکید میورزند (غفاری و نیازی، 1386). بر اساس نظریهٔ سرمایهٔ چندگانه نیز سرمایهٔ انسانی بدون سرمایهٔ اجتماعی بیارزش میشود و عضویت در اجتماع نخبگی ضریب ماندگاری و مشارکت را افزایش میدهد (گرنفل، 1389)؛
2 ـ پرهیز از تمرکزگرایی؛ مقولهٔ فرهنگ ماهیتاً اقتضای وسعت مشرب و گشودگی عام دارد. تمرکززدایی نهتنها از ذات عرصهٔ فرهنگ میجوشد، بلکه به درونیشدن ارزشهای اجتماعی و فرهنگی در نخبگان کمک میکند. «شفر» تمرکززدایی را از عوامل اساسی مشارکت قلمداد کرده است و بر پایهٔ تحلیل «توکویل»، تمرکز سیاسی از مهمترین موانع ساختاری مشارکت نخبگان است؛
3 ـ افزایش حس تعلق اجتماعی نخبگان؛ ارزشگذاری مردم به افکار، احساسات و عقاید نخبگان و گردشپذیری نخبگی (و نه رکود و جمود نخبگی) به افزایش احساس تعلق اجتماعی آنها یاری میدهد. از دید «پارهتو»، نخبگی را باید در جنبههای «زیستی ـ روانی» و نابرابریهای ذاتی افراد جستجو کرد (لوپز، 2013). پیش از این یافت شده است که نخبگان به احساس امنیت و تعلق اجتماعی خویش در تعامل با محیط بسیار اهمیت میدهند (هوگان، 1996).
د ـ بهرهگیری از نخبگان فرهنگی
به منظور گسترش مشارکت فرهنگی، نخبگان باید در ارائهٔ نقطهنظرات خویش با جامعه احساس یگانگی و امنیت کنند و احساس کنند که در قلمرو فرهنگ منشأ اثر هستند. بر اساس دیدگاه «هانتینگتون»، منزلت اجتماعی و احساس مؤثر بودن، مشوق مشارکتهاست. «لوین» بر نقش اثرگذاری فردی در مشارکت تأکید میکند و به نظر «کولین»، نقش ارزش فرهنگی، میراث فرهنگی و هویت بر میزان مشارکت قابل توجه است.
در مقابل، احساس عدم امنیت، ابزاریشدن شغلهای نخبگان، ناهماهنگی منزلتی و احساس بیگانگی از نظام اجتماعی، از موانع اساسی مشارکت نخبگان است (قانعیراد، 1396).
هـ ـ بهکارگیری مدیران شایسته
مدیران بیکفایت مانع مشارکت نخبگان میشوند و صداقت و حسن نیت مسئولان، به جلب مشارکت آنان میانجامد. این واقعیت با دو نکتهٔ دیگر همراهی دارد:
1 ـ امیدواری نخبگان به تحول فرهنگی؛ نخبگان در جامعهٔ خود باید احساس پیشرفت کنند. بر اساس پژوهش «پناهی» (2012)، امید پایین به آینده از عوامل دافعه در مشارکت نخبگان محسوب میشود. پیشرفتطلبی نخبگان با کمالگرایی آنها رابطهٔ بسیار نزدیکی دارد (اسپایرز نیومایستر، 2004). کمالگرایی برای نخبگان خالی از دردسر نیست و ممکن است با حالات اضطرابی توأم باشد؛ اما کمالگرایی انطباقی نخبگان همراه با بلوغ عاطفی آنهاست؛
2 ـ روشنی اولویتهای فرهنگی؛ موضع تصمیمگیرندگان عالی در قبال اولویتهای فرهنگی باید روشن باشد و ارزشگذاری اجتماعی به فرهنگ دچار رکود نشود، بلکه پویا باشد. در چنین شرایطی نخبگان احساس میکنند فرصت برای بروز آنها فراهم است. این دستاورد با تأکید ادبیات تحقیق بر استقلال و تفرد نخبگان هماهنگی دارد. عدم پذیرش استقلال و تفرد نخبگان از سوی محیط ممکن است به ناسازگاریهای اجتماعی بینجامد (لرو، 1986).
و ـ مشارکتافزایی عمومی
سیاستگذاری فرهنگی لزوماً نباید به نخبگان محدود شود؛ بلکه همهٔ اقشار باید جذب این فرایند شوند. سیطرهٔ نگرش امنیتی ـ سیاسی بر مقولهٔ فرهنگ از مشارکت نخبگان بازداری میکند. «ماکس وبر» نیز همچون «میشلز» پیچیدگیهای سازمان اجتماعی را دلیل لازم برای توجیه سلطهٔ نخبگان میداند. بر اساس نظریهٔ وابستگی، مشارکت عامه مستلزم توزیع مجدد قدرت است (غفاری و نیازی، 1386).
روشن است که تعهد ملّی، بهکارگیری تخصص، توجه به شایستگیها و بهرهگیری از نخبگان فرهنگی در کنار مدیریت شایسته و مشارکتافزایی عمومی، به افزایش احساس تعلق و امیدواری نخبگان میانجامد. از این طریق، آثار مشارکت فرهنگی نخبگان دوچندان خواهد شد.
منبع
نخبهشناسی، «سیاستهای مشارکتافزایی نخبگان در سیاستگذاری فرهنگی» — سیاستهای مشارکت افزایی نخبگان در سیاستگذاری فرهنگی