افسردگی یکی از رایجترین بحرانهای روانی است و همراه با «اضطراب» بزرگترین دستههای بیماریهای روانی را به خود اختصاص داده است. این بحران نه تنها در زندگی فردی، بلکه در مدرسه و در محیط شغلی نیز رخ مینماید و آثار آن در وضعیت تحصیلی نوجوانان تیزهوش و در کارایی و بازدهی سازمانی کارکنان آشکار میشود. در اینجا نخست به ماهیت تعاملی افسردگی و خاستگاه آن میپردازیم، سپس پیوند آن را با تیزهوشی و محیط کار بررسی میکنیم و در پایان، راه بهسازی آن را مورد توجه قرار میدهیم:
الف ـ ماهیت تعاملی افسردگی
رواندرمانی تعاملی بر این اساس استوار است که «اختلال روانی» و هر آنچه تعادل روانی را دچار آسیب میکند، بلکه هر گونه «ناآرامی» دارای ماهیت تعاملی است. آسیبهای روانی کم و بیش از «بیتابی روانی» سرچشمه میگیرند که خود ناشی از انتظارات غیرواقعبینانه از زندگی است.
فرد آدمی در رویارویی با «مسأله» دچار «بیتابی روانی» میشود؛ چنانچه گشایش یافت، بیتابی رفع میشود، وگرنه در نتیجهٔ شدتش اختلال روانی رخ میدهد. انتظار غیرواقعبینانه یکی از خاستگاههای مسأله است؛ گاهی نیز فرد از خود انتظار دارد که مسألهاش را میتواند حل کند، حال آنکه ممکن است این انتظار واقعبینانه نباشد. افزون بر آن، رویداد ناخوشایندی که مورد انتظار نیست و ناگزیر رخ میدهد، مانند «رویدادهای غیرمنتظره»، نیز فرد را دچار مسأله میکند.
باید تأکید ورزید چنانچه «بیتابی» درمان حمایتی نشود، دیر یا زود و کم یا بیش باید در انتظار «بیماری» بود. لذا «افسردگی» و «اضطراب» از مسیر «بیتابی» میگذرند. وقتی انتظارات از خود و یا دیگری برآورده نمیشود، حاصلش «افسردگی» است.
از سوی دیگر، افسردگی معمولاً عصبانیت نسبت به خود است یا در وضعیتی رخ میدهد که فرد مهار کمتری دارد. زندگی بدون نظام ارزشی نیز به پوچی میگراید و بیتابی فرد را شدت میبخشد و پس از مدتی خطر افسردگی، زندگی را تهدید خواهد کرد؛ زیرا ارزشهای هر فرد به زندگیاش معنا میدهند و وی را از هر پژمردگی و سستی باز میدارند.
ب ـ افسردگی در گسترهٔ تیزهوشی
اختلال در هر نوع هویت، کم و بیش آثار سویی در وضعیت تحصیلی نوجوانان و جوانان تیزهوش ایجاد میکند. تیزهوشانی که دچار بحران در «هویت فردی» خود شدهاند، «خودباوری» ضعیفی خواهند داشت و این ضعف شامل خودباوری تحصیلی نیز میشود. یکی از عوارض ضعف در خودباوری تحصیلی، کمآموزی است و کمآموزی در هر سطحی موجب بروز افسردگی در روحیهٔ دانشآموز تیزهوش میشود.
با این حال، هوش برجسته به تنهایی در بازداری از افسردگی نوجوانان تیزهوش کفایت نمیکند. مطالعات نشان میدهند که افسردگی و حتی گرایشهای مربوط به خودکشی در میان نوجوانان پانزده تا هفده ساله، امری مستقل از هوش است:
«رابطهٔ افسردگی و هوش تحصیلی بررسی شد. در این بررسی افسردگی و گرایشهای خودکشی نوجوانان تیزهوش پیشرفتگی، عادی و استثنایی در پایههای نهم تا یازدهم تحصیلی مورد کاوش قرار گرفت. «مقیاس افسردگی رینولدز» و پرسشنامهٔ گرایش خودکشی اجرا شد. نتایج حاکی از آن بود که هیچ تفاوت قابلملاحظهای در میان سه گروه از لحاظ سطح، شدت یا ماهیت آشفتگی تجربه شده، یافت نشد.»
یعنی به همان اندازه که نوجوانان غیرتیزهوش دچار افسردگی میشوند، نخبگان نوجوان نیز در معرض پژمردگی روانی قرار میگیرند.
«افسردگی» معمولاً با سوءرفتارها و کژکنشهایی همراه است؛ مسائل رفتاری ویژهای که حتی در میان کودکان هشت و نهساله تیزهوش نیز نمایان میشود. به نظر میرسد که این چرخه ادامه دارد؛ یعنی مسائل رفتاری تیزهوش شرایط مساعدی برای پیشرفت تحصیلی به دست نمیدهد، پس ضعف تحصیلی دوچندان خواهد شد و افسردگی نیز افزایش مییابد.
نقش خانواده نیز در این زمینه چشمگیر است. در برخی از خانوادهها، بهرهگیری از روش ارزشیابی مستمر عملکرد بهمنزلهٔ یک سنت محسوب میشود و شرایط برای وضعیت «خودارزشیابی» فراهم نیست. در چنین شرایطی، افسردگی و ضعف تحصیلی رخ میدهد. اگر کودکی احساس کند که در محیطی غیرقابل تغییر گرفتار شده، افسردگی پدید میآید.
ج ـ افسردگی در محیط کار
افسردگی در قلمرو شغلی نیز پیوندی دوسویه با ویژگیهای کار دارد:
«با استفاده از یک نمونهٔ پانصد و نود و سه نفری از کارگران جوان «هلندی»، احساسات افسردگی و ویژگیهای شغلی آزمون شد. نتایج مطالعات نشان دادهاند که:
1 ـ کارگران افسرده، تمایل کمتری به تجربهٔ شغلی دارند؛
2 ـ اگر کارگران افسرده یک تجربهٔ انتقال شغلی را میگذراندند، بازده شغلی پایینتری داشتند.»
بنابراین نه تنها محیط شغلی فرد، خصایص شخصیتی او را متأثر میکند، بلکه افسردگی نیز به طور متقابل ویژگیهای شغلی فرد را تغییر میدهد.
حالات افسردگی شخصی یا شغلی، ناشی از ضعف در عزت نفس حرفهای کارکنان است؛ با نزول احساس احترام به نفس و یا از خودارجدهی حرفهای، افسردگی فرد نیز بیشتر میشود. تا جایی که میتوان استنباط کرد که وجود عزت نفس شغلی، عامل بازدارنده از بروز افسردگی است و در فرد آرامش روانی ایجاد میکند. عزت نفس شغلی به نوبهٔ خود فرایندی روشن از احساس امنیت در محیط کار است و هر گونه احساس ناامنی و دغدغهٔ شغلی، کم و بیش میزان خودارجدهی حرفهای را پایین میآورد. یافتهها همچنین آشکار ساختهاند که زمینهٔ آسیبپذیری شخصی نسبت به خطر، باعث افزایش میزان خستگی کاری، اضطراب و افسردگی شغلی میشود.
حالات افسردگی نه تنها آمادگی برای تحول شغلی را پایین میآورد، بلکه میتواند موجب بروز سیر قهقرایی در کارایی و بازدهی سازمانی شود و اگر دوام یابد، تأثیرهایی برونسازمانی در زندگی فردی شاغل نیز خواهد داشت.
گذشته از آن، زنان بیش از مردان دچار افسردگی میشوند و زندگی و محیط شغلی نیز مستقل از این قاعدهٔ کلی نیست؛ پس به طور کلی میتوان استنباط کرد که باید افسردگی شغلی زنان بیشتر باشد. کسانی که از خصایص روانی افسردگی رنج میبرند، اگر در مسئولیتهای حرفهای نامناسب خود قرار گیرند، ناآرامی روانی آنان مضاعف و دوچندان خواهد شد؛ بهویژه شغلهایی که اقتضای استحکام روان و پایداری شخصیت را میکند. از این رو بر هر مدیری که به پذیرش منابع انسانی مبادرت میورزد، لازم است تا در ابتدای امر، به شناسایی ویژگیهای شخصیتی داوطلبان بهویژه از حیث رگههای افسردگی و اضطراب خصیصهای بپردازد.
د ـ بهسازی عاطفی ارزشی
در «بهسازی عاطفی» با «درماندگی عمیق» و «بیماری اضطراب» و یا «بیماری افسردگی» روبهرو هستیم. فرد بیمار کسی است که دچار «بیتابی» بوده و به هر علتی درمان حمایتی دریافت نکرده است. فرایند «بهسازی عاطفی» پس از تحلیل ژرف و موشکافانهٔ «انتظار فرد از زندگی» و کاوش همهٔ «احساسات تهنشین و انباشته» به «لایروبی احساسات و عواطف آسیبزا» میپردازد و نیل به «پختگی عاطفی ارزشی» را پی میگیرد.
«پختگی عاطفی ارزشی» دال بر کاهش انتظارات و توقعات از «محیط» و انتقال واقعبینانهٔ آنها به «خود» است؛ حال آنکه «خامی عاطفی ارزشی» اشاره به کثرت انتظارات از «محیط» و توقع اندک از «خود» دارد. در این سطح، با تأکید بر ارزشهایی که به زندگی درمانجو اهمیت میبخشند، احساسات، عواطف و نگرشها بهسازی میشوند. این فرایند تدریجی و طولانی است و مستلزم شناخت واقعبینانهٔ درمانجو نسبت به ویژگیهای شخصیتی، نیازها و تواناییهایش است.
روشن است که افسردگی، چه در نوجوان تیزهوش و چه در شاغل، از انتظارات برآورده نشده، ضعف خودباوری و عزت نفس، و فقدان معنا و امنیت مایه میگیرد. از این رو هویتسازی تیزهوش و بهسازی آن سهم قابلملاحظهای در تحکیم بهداشت روانی، سازشیافتگی رفتاری و پیشرفت تحصیلی وی دارد؛ همچنانکه تقویت عزت نفس و امنیت شغلی، کارکنان را از پژمردگی و یأس باز میدارد و آمادگی آنان را برای پویایی حرفهای افزایش میدهد.
منبع
روانشناسی سازمانی، «فصل نهم» — فصل نهم
زمینهٔ روانشناسی تعاملی، «بهسازی عاطفی ارزشی» — بهسازی عاطفی ارزشی
استعداد و تیزهوشی، «نقش هویّت مبهم» — نقش هویت مبهم
استعداد و تیزهوشی، «جدول 1 - مسائل عاطفی و اجتماعی ناشی از تواناییهای تیزهوشان» — جدول 1 مسایل عاطفی و اجتماعی ناشی از تواناییهای تیزهوشان
روانشناسی سازمانی، «تبیین» — تبیین