«انزوا» یکی از مهمترین جنبههای هیجانی و اجتماعی است که افراد تیزهوش با آن روبهرویند. انزوا وضعیتی است که فرد خود را از همگنان و جامعهٔ پیرامون جدا و متفاوت مییابد و به کنارهگیری از روابط و تعامل اجتماعی روی میآورد. این وضعیت با احساس بیگانگی و تنهایی نسبت به همگنان همراه است و از دیدگاه تعاملی، نه صرفاً یک صفت فردی، بلکه برایند رابطهٔ میان فرد و محیط است. فرد تیزهوش نیز مانند هر انسانی نیازمند جامعهپذیری و زندگی اجتماعی مطلوب است؛ اما بیش از افراد عادی به تجهیز مهارتهای ضروری برای تعامل و روابط اجتماعی احتیاج دارد؛ زیرا هوش، بهویژه در سطوح عالیتر، مخلّ تکوین و شکلگیری روابط اجتماعی رضایتبخش با افراد عادی است. به همین سبب، هوش فوقالعاده بهتنهایی کافی است که فرد تیزهوش را در انزوا قرار دهد.
در اینجا نخست جایگاه انزوا را در گسترهٔ جنبههای هیجانی تیزهوشی بررسی میکنیم، سپس به عوامل آن میپردازیم و پس از آن پیوند انزوا با خلّاقیّت، پیامدهای آن و راههای انزوازدایی را مورد بررسی قرار میدهیم.
الف ـ انزوا در گسترهٔ جنبههای هیجانی تیزهوشی
برخی از مهمترین جنبههای هیجانی خاصّ که معمولاً افراد تیزهوش با آن روبهرویند، شامل احساس انزوا، بیگانگی و تنهایی نسبت به همگنان برای گرایشها و علایق ویژه، تجربهٔ احساس دلتنگی، خشم، اضطراب و ملالت، رویارو شدن با تمایلهای کمالگرایانه و توقّعات مرتبط با نقش جنسیّتی است (هبرت و اسپایرز نیومایستر، 2002). افراد تیزهوش دچار «تنیدگی» خاصّی میشوند (کاپلان، 1990).
«رابینسون» (1996) تأکید دارد که نوجوانان تیزهوش از احساس انزوا و اضطراب متفاوت بودن رنج میبرند و از این حیث با محیط آموزشی خود اصطکاکهایی دارند. بررسی «کلمن» (1996) نیز نشان میدهد که تیزهوشان در رویارویی با سازگاری و تطابق اجتماعی و عاطفی، مشکلاتی خاص را تحمّل میکنند: اضطراب ناشی از درک برجسته و نیرومند، حسّاسیّت شدید نسبت به احساسات دیگران، تمایلهای فضیلتگرایانه و احساس تنهایی، انزوا و تفاوت، عمدهترین تنگناهای عاطفی آنهاست.
«پاسو» (1992) به نقل از «آلن» و «فاکس» مسائل رویاروی تیزهوش را در سه قلمرو محیطی، تعاملی و فردی طبقهبندی میکند. در قلمرو تعاملی به احساس تفاوت با همگنان و دیگران توجّه میشود؛ یعنی فرد، توسط خود و دیگران متفاوت دیده میشود و این امر یک آسیب عاطفی ایجاد میکند. از همین رو، «تولان» (1990) انزوای اجتماعی را بزرگترین مشکل و مسئلهای میداند که تیزهوشان با آن روبهرو هستند و پرورش و تربیت هیجانی را برای آنان مهمتر از پرورش جنبههای هوشی برمیشمارد.
ب ـ عوامل دوسویهٔ انزوا
علل انزوا در هر دو سوی رابطه وجود دارد. ناآشنایی و عدم آگاهی لازم در قبال طریق برخورد با تیزهوش و راه ایجاد رابطه میان وی و جامعه، دو عامل اساسی است و این ناآگاهی شامل حال فرد تیزهوش و جامعه میشود. علاوه بر آن، فقدان تعهد و احساس مسئولیت فرد تیزهوش نسبت به انتظارات جامعه و نقشهای اجتماعی مصوّب، و نیز احساس بیم و نگرانی و اضطراب جامعه نسبت به وجود فرد «تیزتر»، به این انزوا بیش از پیش دامن میزند.
بخش مهمّ و قابل ملاحظهٔ مسائل هیجانی و اجتماعی کودکان تیزهوش از محیط نشئت میگیرد (وب، 1994). برخی از این مسائل عاطفی را «برچسب و عنواندهی تیزهوشی» پدید میآورد که آنها را از لحاظ ملاحظات محیطی از سایرین تفکیک میکند. تحمّل و خویشتنداری در قبال عدم درک وی از سوی جامعهٔ عادی، چیزی است که باید پرورش یابد؛ صفتی که به خودی خود وجود ندارد؛ بلکه آنچه دیده میشود، ناسازگاری، خشونت و عدم بردباری است.
در سطح نخبگان نیز همین دوسویگی به چشم میخورد. عمدهترین عوامل انزوای نخبگان را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
1 ـ بیتوجّهی به فردیّت؛
2 ـ حاکمیت ساختار عمودی؛
3 ـ ناامیدی برای اصلاحات.
بر پایهٔ «نظریهٔ تلویحی نخبگی»، مشارکت نخبگان بستگی به ارزشگذاری اجتماعی به دیدگاهها و نقطهنظرات خاصّ آنها دارد و ارجگذاری برای باورها و ارزشهای نخبگان، باب ورود به برخورداری از تواناییها و دانشهای برجستهٔ آنها قلمداد میشود (کاظمی حقیقی و همکاران، 1388).
ج ـ تعارض انزوا و پیوندجویی در افراد خلّاق
یافتهها نشان میدهند که فرد خلّاق از جنبوجوش اجتماعی بالایی برخوردار نیست؛ حتّیالامکان از روابط و تماس بینفردی پرهیز میکند و ترجیح میدهد فاصلهای را میان خود و همسالان حفظ کند. در برابر خواستههای محیط مقاومت نشان میدهد و در قضاوت مستقلّ است. ولی به علّت نیاز به حمایتطلبی و توجّه محیطی، سطحی از تعارض میان انزوا و پیوندجویی اجتماعی وجود دارد.
اساساً «گرایش به پیوند اجتماعی» در میان افراد خلّاق وجود دارد (ریان و دسی، 2000؛ کلر، 1984)؛ امّا لزوماً به معنای همراهی و تطابق و همرنگی اجتماعی نیست (شلدون، 1999). حتّی ممکن است به طرز بارزی رفتارهای کنارهگیرانه و انزوایی مشهود باشد (بچتولد و ورنر، 1973) و در شرایطی ویژگیهای جامعهناپذیری و جامعهستیز بروز کند (فیست، 1999). ناسازگاریهای محیطی فرد خلّاق ممکن است وی را یک «عنصر ناخوشایند و نامطلوب» از دیدگاه معلّمان تصویر کند و به خدشهدار شدن روابط بینجامد (اوینگ و همکاران، 2000). بدین ترتیب، انزوای فرد خلّاق خود به بازخورد منفی محیط دامن میزند و این بازخورد، کنارهگیری او را تشدید میکند.
د ـ پیامدهای انزوا
دوران نوجوانی، عرصهٔ بیشترین مشکلات و مسائل اجتماعی است. از افسردگی، اضطراب و انزوا میتوان به منزلهٔ عمومیترین مشکلات تیزهوشان یاد کرد. اضطراب، افسردگی و انزوا میتواند منجر به خودکشی شود (کولانجلو، 2003). توقّعات وسیع، گرایشهای فضیلتگرایانه و خودارجدهی در کنار «عنوان» تیزهوشی نیز شرایط را برای اضطراب، گرایش به مصرف مواد زیانبار و حتّی وسوسههای خودکشی فراهم میآورد.
پیامدهای انزوا به قلمرو تحصیل نیز کشیده میشود. بررسیها نشان میدهند که برخی از مواد درسی مانند ریاضیات، زبان و قرائت تحت تأثیر خصایصی نظیر انزوا و گوشهگیری و رفتارهای خصمانه دچار نارساییهایی میشود.
در گسترهٔ اجتماعی، انزوای نخبگان آسیبی است که دامن جامعه را میگیرد. مهاجرت و انزوا دو وضعیّت جاری جوامعی است که نمیتوانند با نخبگان مراوده انجام دهند (قانعی راد، 1396).
هـ ـ انزوازدایی و پرورش اجتماعی
در جریان پرورش ویژه، همهچیز را میتوان از تشخیص و بازشناسی ضرورت رشد مهارتهای اجتماعی فرد تیزهوش آغاز نمود. این اهمیت باید برای کلیهٔ منابع و مراجع اجتماعی، خانوادگی و آموزشگاهی ملموس شده باشد. سپس تشویق افراد تیزهوش به پرورش قابلیتهای مربوط به رشد اجتماعی و فراهمسازی موقعیتهایی برای تحقّق و ممارست آن، زمینههای بنیادی پرورش اجتماعی را تشکیل میدهند.
بیتردید فرد تیزهوش در جریان تمرین تعامل اجتماعی مطلوب، کموبیش دچار خطا و لغزش خواهد شد. در این شرایط هرگونه انتقاد و سرزنش و خردهگیری از سوی مراجع مزبور به منزلهٔ آفت پرورش اجتماعی محسوب میشود و فرد تیزهوش را در موضع حفظ فردیّت خویش (حتّی در مقابل جامعه) قرار خواهد داد.
«سیلورمن» (1990) پرورش اجتماعی و هیجانی را بر اساس فعّالیّتهای تحریکی پیشنهاد میکند که «اجتناب از انزوا و کنارهگیری» یکی از آنهاست؛ در کنار سازگاری با جوّ کلاس، بازی با سایر کودکان، پرورش تواناییهای رهبری، تحمّل اقتدار دیگران و همنوایی و انطباق با نقشها و انتظارات. «تولان» (1990) نیز گروهبندی هماهنگ و منسجم و دورهٔ تحصیلی تفکیکی را به منظور اعطای فرصتی برای تعامل اجتماعی رضایتبخش با همبازیهای متجانس (از لحاظ سنّی و هوشی) قابل دفاع میداند.
با این همه، تفکیک و گروهبندی متجانس تیزهوشان گرچه برای برخی از آنان (بهویژه افراد خلّاق) تمهید مناسبی به شمار میآید، راه منحصربهفرد پرورش اجتماعی نیست؛ مشروط بر آنکه با تدابیر تکمیلی به زندگی اجتماعی مطلوب با افراد عادی منجر گردد؛ وگرنه به تشدید انزوا و کنارهگیری خواهد انجامید و بخشی از تیزهوشان و نخبگان را بهطور گروهی در انزوا قرار خواهد داد.
کاربرد الگوهای پرورشی خاص که مبتنی بر کاهش رفتارهای ممانعتآمیز و خصمانه در میان نوجوانان یازده تا نوزدهساله است، تا حدّ زیادی نمرات تحصیلی دانشآموزان را افزایش میدهد و رفتارهای انزوایی را کم میکند. اجرای یک برنامهٔ یکساله در پرورش مهارتهای اجتماعی نیز نشان داد که عملکرد تحصیلی و مهارتهای بینفردی بهبود مییابد. در سطح نخبگان نیز هر عاملی که موجب انزوای آنان میشود باید زدوده شود؛ یعنی ابتدا لازم است موانع مشارکت از بین برود، از ساختار عمودی پرهیز شود و امیدواری برای اصلاحات افزایش یابد.
روشن است که انزوا در گسترهٔ تیزهوشی، پدیدهای تعاملی است: از ناآگاهی دوسویهٔ فرد و جامعه سرچشمه میگیرد، با احساس تفاوت و برچسب تیزهوشی تشدید میشود و به افسردگی، اضطراب و نارسایی تحصیلی میانجامد. بنابراین انزوازدایی نیز تنها از رهگذر پرورش مهارتهای اجتماعی فرد تیزهوش در کنار پذیرش و ارجگذاری جامعه به فردیّت او تحقّق مییابد.
منبع
روانشناسی کودکان تیزهوش و روشهای آموزش ویژه، «شاخصهای ارزشیابی برنامه» — شاخصهای ارزشیابی برنامه
نخبهشناسی، «مبانی مشارکت نخبگان در سیاستگذاری فرهنگی: پذیرش اجتماعی مشارکت فرهنگی نخبگان و ملازمات آن» — مبانی مشارکت نخبگان در سیاستگذاری فرهنگی پذیرش اجتماعی مشارکت فرهنگی نخبگان و ملازمات آن
هیجان اندیشه، «ج) رویآورد تحوّلی» — ج روی آورد تحولی
روانشناسی کودکان تیزهوش و روشهای آموزش ویژه، «فصل چهارم» — فصل چهارم
استعداد و تیزهوشی، «جدول 1 - مسائل عاطفی و اجتماعی ناشی از تواناییهای تیزهوشان» — جدول 1 مسایل عاطفی و اجتماعی ناشی از تواناییهای تیزهوشان