زندگی آدمی پدیدهای ایستا و یکبُعدی نیست. هنگامی که از بازسازی زندگی در درمانجو سخن میگوییم، باید بدانیم که زندگی نو بر چه پایههایی استوار است و از چه مؤلّفههایی تشکیل میشود. «انگارهٔ نوزندگی» کوششی برای پاسخ به همین پرسش است. در اینجا نخست مفهوم این انگاره را بیان میکنیم، سپس قلمروهای آن را برمیشماریم و در پایان دلالتهای آن را برای رواندرمانگر بررسی میکنیم.
مفهوم انگارهٔ نوزندگی
«انگارهٔ زندگی نو» برایندی تعاملی است و چنین تعریف میشود: «احساس نیرومندی در تجربهٔ کنجکاوانهٔ دانستهها در رویارویی با مسئلهٔ مربوط به یک اندیشهٔ بزرگ، تازه و هیجانانگیز که به کشف حقیقت زندگی منجر شود». این انگاره از تعامل «هیجان اندیشه» با خلّاقیّت و رضایت از زندگی پدید میآید و بر «پویایی شخصیّتی» استوار است.
بهنظر میرسد ویژگیهای «سرسختی شناختی»، یعنی تجربهٔ کنجکاوانهٔ دانستهها در رویارویی با مسائل پیچیده، پیگیری مسائل مبهم با همهٔ وجود برای کشف حقیقت یک پدیده و تحمّل حالات روانتنی مرتبط با سرسختی، بهطور مشترک رضایت از زندگی و خلّاقیّت را رقم میزنند. نیروی روانی و سرسختی شناختی که بر «پویایی تحلیلی» و بهویژه بر خصیصهٔ شخصیتی «نیرومندی» مبتنی هستند، اساس خلّاقیّت و خشنودی از زندگی به شمار میآیند.
انگارهٔ نوزندگی از پنج قلمرو تشکیل میشود. در این نوشتار به چهار قلمرو آن، یعنی پویندگی، نظاممندی، ارزشدهی و پیوستگی، میپردازیم.
الف ـ قلمرو پویندگی
«قلمرو پویندگی» به آمیختگی ذاتی مسأله با زندگی، هیجانانگیزی، توانایی و پویایی اشاره دارد. در این قلمرو، زندگی آدمی با مسأله تنیده و سرشته شده است و احساس و عاطفه از عناصر ذاتی آن به شمار میآیند. این قلمرو چهار مؤلّفه دارد:
1 ـ مسألهزایی زندگی: زندگی یعنی حلّ مسأله. وجود مسأله به زندگی فرد معنا و هویت میدهد. رویارویی با مسأله با واکنشهای هیجانی همراه است و تصمیمگیری برای یافتن راهحلها، چیرگی هیجانی را لازم دارد. اندیشههای آدمی از مهمترین سرچشمههای هیجان هستند؛
2 ـ هیجانانگیزی: زندگی به احساس و عاطفه گره خورده است و بدون هیجان مفهومی ندارد؛
3 ـ توانایی: زندگی نیازمند توانایی است. پس باید از نیروی لازم برای نگهداری آن برخوردار بود و ناگزیر به منابعی رجوع کرد که «نیروی زندگی» را به آدمی بدهند. استوارترین زندگیها با احساس نیرومندی شدید همراهاند؛
4 ـ پویایی: ذات زندگی پویاست و ایستایی با زندگی معارضت دارد. فشار درونی و دائمی برای فعّالیّت، جنب و جوش و تکاپوی پیگیرانه، راه تحقّق زندگی نو را هموار میسازد.
ب ـ قلمرو نظاممندی
«قلمرو نظاممندی» از نظم در امور و توجّه به فرایند زندگی تشکیل میشود و دو مؤلّفه دارد:
1 ـ نظم: زندگی نیازمند نظم در امور است. پایداری در همبستگیها، مرتّب بودن، تنظیم وقت، آمادگی و برنامهریزی از شرایط ذاتی زندگی به شمار میآیند؛
2 ـ فرایندنگری: آدمی شایستهٔ آن است که از فرایند زندگیاش به اندازهٔ پیامد آن برخوردار شود و لذّت ببرد. توجّه بیش از اندازه به پیامدهایی که فرد را از خوشایندی فرایند محروم کند، با «نوزندگی» معارضت دارد.
ج ـ قلمرو ارزشدهی
«قلمرو ارزشدهی» به مؤلّفههای اعتقادی، آمادگی انتزاعی و پایبندی به اصول اشاره دارد:
1 ـ اعتقاد: زندگی استواری در عقاید، دوراندیشی و ثبات قدم در پایاندهی به کارها را اقتضا میکند؛
2 ـ آمادگی انتزاعی: زندگی پدیدهای حقیقی، ارزشی و اندیشمندانه است، نه پوچ و بیهوده، و ارزش ذاتی دارد. فرد باید به حقیقت زندگیاش دست یابد؛
3 ـ پایبندی: هر زندگی بر اصولی اکید مبتنی است که باید بدان باور داشت و برای حفظ زندگی بر آن مبانی ایستادگی کرد.
د ـ قلمرو پیوستگی
«قلمرو پیوستگی» مشتمل بر معاشرت، مهرجویی، مهرورزی، دلسوزی و تحلیل پیوندهاست. این قلمرو بر پیوند اجتماعی و دلبستگیها بهعنوان پایههای پایداری زندگی تأکید دارد:
1 ـ معاشرت: زندگی بر پیوند اجتماعی مبتنی است و در واقع دلبستگیها زندگی را پایدار میکنند؛
2 ـ مهرجویی: آدمی در جستوجو و کاوش مهر و دوستی دیگری است. مهرطلبی یک نیاز مهم روانی است که به فرد امنیت میبخشد. از این رو، دوستداشتنی بودن فرد و گرایش وی به فضای اجتماعی گرم، به زندگی استواری میبخشد؛
3 ـ مهرورزی: همانگونه که فرد میکوشد دوستداشتنی باشد، به ابراز دوستی و همدلی در زندگی نیز محتاج است. زندگی مستلزم تبادل دوستیهاست. در پرسشنامهٔ خودشناسیِ «پیوندجویی»، مهرورزی با ابراز محبت نسبت به دیگران، همدردی و همدلی سنجیده میشود. در سوی مقابل، دیگران موانعی تلقّی میشوند که باید برطرف گردند و از آنها استفادهٔ ابزاری میشود. پرسشهای این مقیاس روشن میکنند که آیا فرد محبت خود را با کلمات محبتآمیز ابراز میکند یا بهجای آن کاری مفید برای دیگری انجام میدهد؛ و نیز آیا با نظر دیگران همدلی و همدردی میکند و بیشتر میکوشد به آنها خدمت کند، یا آنها را ابزار میداند؛
4 ـ دلسوزی: لذّت از مصاحبت و همدردی با وضعیّت زندگی دیگران، مؤلّفهٔ مهمّ زندگی است و پیوند اجتماعی اینچنین شکل میگیرد؛
5 ـ تحلیل پیوندها: «نوزندگی» مستلزم تحلیل احساسات دیگران و روابط آنها، اندیشههای نظری دربارهٔ پیوندهای اجتماعی و پیریزی موقعیّتهایی برای بروز اندیشههای شخصی است. از سوی دیگر، نتیجهگرایی، توجّه به جزئیات و دقایق امور و پدیدهها و گسترش روابط اجتماعی چهبسا موجب کاهش رضایت از زندگی شود.
دلالتها برای رواندرمانگر
مطالب فوق نشان میدهند که بازسازی زندگی در درمانجو امری یکسویه نیست و قلمروهای گوناگون پویندگی، نظاممندی، ارزشدهی و پیوستگی را در بر میگیرد. بدیهی است که از این دیدگاه، زندگی نو برایند تعامل هیجان اندیشه با خلّاقیّت و رضایت از زندگی است و بر پویایی شخصیّتی و احساس نیرومندی تکیه دارد.
در قلمرو پویندگی، وجود مسأله در زندگی درمانجو نه امری بیگانه با زندگی، بلکه سرچشمهٔ معنا و هویت آن است. رویارویی با مسأله با واکنش هیجانی همراه است و تصمیمگیری برای راهحل، چیرگی هیجانی را لازم دارد. ایستایی نیز با ذات زندگی معارضت دارد.
در قلمرو نظاممندی، توجّه بیش از اندازه به پیامدها، چنانکه فرد را از خوشایندی فرایند محروم کند، با نوزندگی ناسازگار است. در قلمرو ارزشدهی، زندگی پدیدهای حقیقی و ارزشی است، نه پوچ و بیهوده، و دستیابی فرد به حقیقت زندگی خویش در کانون آن قرار دارد.
در قلمرو پیوستگی نیز روشن است که دلبستگیها زندگی را پایدار میسازند و مهرطلبی به فرد امنیت میبخشد. با این حال، نتیجهگرایی، توجّه به جزئیات و گسترش روابط اجتماعی چهبسا رضایت از زندگی را کاهش دهد. از این رو، شناخت چنین ظرافتهایی در هر یک از قلمروها، تصویر روشنتری از مؤلّفههای زندگی نو در درمانجو به دست میدهد.
منبع
فرهنگنامه، «قلمرو پویندگی» — قلمرو پویندگی
فرهنگنامه، «قلمرو نظاممندی» — قلمرو نظام مندی
فرهنگنامه، «قلمرو ارزشدهی» — قلمرو ارزشدهی
فرهنگنامه، «قلمرو پیوستگی» — قلمرو پیوستگی
فرهنگنامه، «مهرورزی» — مهرورزی
نقشهٔ این مفهوم: نقشهٔ مفهوم: شخصیت
فصلهای همموضوع در کتابها: مولّفههای انگارهٔ نوزندگی (هیجان اندیشه)