فضای سازمانی مجموعهای از ویژگیها و عوامل است که به فرهنگ سازمان، نظام ارزشی رسمی و غیررسمی آن، عوامل و منابع انسانی و ظرفیتهای مادی سازمان مربوط میشود و بر کارمند اثر میگذارد. یکی از انتظارات اساسی هر کارمند و شاغلی آن است که از فضای شغلی مناسب و محیط حرفهای مطلوبی برخوردار باشد؛ بهگونهای که فضای همکارانه سرشار از حسن برخورد متقابل میان کارکنان باشد.
جدیدترین دستاوردهای مطالعاتی و پژوهشی دربارهٔ نقش فضای سازمانی در رضایت شغلی، به چهار نکتهٔ اساسی رسیده است:
1 ـ سازگاری اجتماعی در محیط شغلی، کارایی سازمان را بالا میبرد؛
2 ـ فضای شغلی دوستانه به افزایش کارایی میانجامد؛
3 ـ ثبات شغلی زنان کارمند به سازگاری فرهنگی آنان بستگی دارد؛
4 ـ سازش محیطی همیشه رضایت شغلی را در پی ندارد.
در اینجا نخست یافتههای پژوهشهای مربوط را ذکر میکنیم و سپس دلالتهای آنها را بررسی میکنیم:
«دویست و نود و پنج دانشآموختهٔ یک دانشکدهٔ بازرگانی با میانگین سنی 5/23، چهار ماه پس از آغاز به کار، و دویست و بیست و دو نفر از آنان ده ماه پس از اشتغال در شغلهای جدید بررسی شدند تا رابطهٔ سازگاری اجتماعی آنان با رضایت شغلی، تعهد سازمانی و هویت سازمانی روشن شود. نتایج پژوهش آشکار کرد که روشهای اجتماعیشدن در محیط شغلی با رضایت شغلی مرتبط است. افزون بر این، روشهای اجتماعیشدن در محیط شغلی تعهد سازمانی را بیشتر میکند و با روشنتر شدن نقش شغلی و کاهش فشار روانی همراه است.»
«در مطالعهای دیگر، ساختار رابطهٔ میان موقعیتهای دوستانهٔ برداشتشده در محیط شغلی با پیامدهای مرتبط با پیشه بررسی شد. یافتههای تجربی بر پاسخهای یکصد و هفتاد و چهار شاغل در یک شرکت الکتریکی کوچک مبتنی بود. یافتهها نشان داد که برداشت کارکنان از موقعیتهای دوستانه در محیط شغلی، اثرات مستقیمی بر فعالیت حرفهای و رضایت شغلی آنان دارد؛ همانطور که اثرات غیرمستقیمی بر تعهد سازمانی و قصد برگشت سرمایه دارد.»
«چگونگی رابطهٔ فرهنگپذیری با تجارب شغلی یکصد و هفتاد و سه کارگر مرد و زن آمریکایی مکزیکیتبار با میانگین سنی بیست و پنج سال مطالعه شد. فهرست اضطراب (حالت ـ خصیصه) «اسپیلبرگر» برای سنجش رابطهٔ میان فرهنگپذیری و اضطراب اجرا شد و یک مقیاس محیط شغلی همراه با سؤالیهٔ آماری شخصی و یک فهرست مربوط به روش زندگی فرهنگی نیز به کار رفت. یافتهها نشان داد که برای زنان، فرهنگپذیری پیشبینی معنیداری برای عوامل شغلی، حمایت اجتماعی و استواری و ثبات شغلی به دست میدهد.»
یافتههای مطالعات فوق بهخوبی نشان میدهند که فضای سازمانی از طریق سه حیطهٔ اساسی بر رضایت شغلی و کارایی سازمان اثر میگذارد:
الف ـ سازگاری اجتماعی و کارایی سازمان
سازگاری اجتماعی موجب افزایش رضایت شغلی و تعهد سازمانی میشود. کارایی سازمانی بدون تعهد سازمانی و رضایت شغلی ممکن نیست؛ پس سازگاری باعث بالا رفتن کارایی در سازمان میگردد.
در محیطهای سازمانی گوناگون، بسته به نوع شغل یا ماهیت سرپرستی و مدیریت، کارکنان به اسلوبهای مختلفی با فضای همکارانهٔ خود سازگار میشوند. علاوه بر این، هر کارمند و شاغلی بهعلت خصایص روانی خود، شیوههای ویژهای را برای همنوایی با دیگر کارکنان به کار میبرد. سازگاری اجتماعی در محیط شغل به هر نحوی که حاصل شود، کموبیش رضایت شغلی را افزایش میدهد و با افزایش رضایت، تعهد سازمانی نیز سیر صعودی مییابد و کارمند در قبال اهداف سازمانی و وظایف رسمی خود مسئولیتپذیرتر و پایبندتر خواهد شد.
این سازگاری همچنین با روشنی جایگاه و موقعیت شغلی فرد در گسترهٔ سازمان همراه است و هویت حرفهای او برای سایر همکاران و نظام اداری واضح و مشخص میشود. در شرایط سازگاری اجتماعی، آرامش شغلی کارمند نیز رو به فزونی است.
میدانیم که سازگاری اجتماعی فرد با محیط انسانی بدون پذیرش و رعایت نقش وی در محیط حاصل نمیآید؛ یعنی روشنی نقش فرد در محیط شغلی به سازگاری وی با همکاران و فضای انسانی سازمان کمک میکند. هرگاه بپذیریم که آرامش روانی فرد در محیط کاری یکی از مؤلفههای رضایت و خشنودی شغلی است، به نظر میرسد که نقش شغلی روشن از طریق پدیدآیی سازگاری اجتماعی و آرامش شغلی، رضایت شغلی را در پی دارد.
ب ـ فضای دوستانه و فعالیت حرفهای
برداشت کارکنان از اینکه محیط و فضای شغلی دوستانهای دارند، رضایت شغلی آنان را بیشتر میکند و بر فعالیتهایشان میافزاید. اگر یک کارمند یا شاغل احساس کند که در فضایی آکنده از مهر و محبت اشتغال دارد و با همکارانش احساس دوستی و صداقت کند، این احساس رضایت شغلیاش را میافزاید و او فعالتر و کوشاتر میشود. هرگاه چنین تصور و احساسی برای همهٔ کارکنان یک مجموعه وجود داشته باشد، با افزایش فعالیت حرفهای و کوشش کاری آنان، کارایی و بازدهی کلی سازمان بیشتر میشود؛ زیرا برای افزایش بازدهی سازمان، تلاش و فعالیت کارکنان امری ضروری است.
از سوی دیگر، فضای غیردوستانه، بدبینانه و سرد در میان همکاران میتواند به نارضایتی شغلی آنان بینجامد و کمکاری، اهمال و سستی در انجام وظایف را ثمر دهد.
ظاهراً تأثیر محیط دوستانهٔ شغلی بر فعالیت حرفهای بهواسطهٔ رضایت شغلی است. بیتردید یکی از خواستههای اولیهٔ هر کارمندی از محیط حرفهایاش این است که میان او و سایر کارکنان برخورد نیکویی وجود داشته باشد. اگر این عامل تأمین شود، رضایت شغلی کارمند بیشتر میگردد.
ج ـ فرهنگپذیری و ثبات شغلی زنان
فرهنگپذیری در محیط سازمان با حمایت اجتماعی و پایداری شغلی زنان کارمند رابطه دارد. اگر زنان شاغل فرهنگ حاکم بر فضای سازمان را بپذیرند و خود را با آن هماهنگ سازند، احساس حمایت اجتماعی آنان نیز افزایش مییابد و خود را در فضایی آکنده از حمایت و پشتیبانی جامعهٔ همکاران و کارکنان میبینند. چنین احساسی امنیت و آرامش شغلی آنان را پدید میآورد و رضایت شغلی را ثمر میدهد. رضایت شغلی حاصلشده نیز انگیزهای برای بقا و پایداری فرد در شغل خواهد شد تا بدون نگرانی و تشویش به پیشهٔ کنونی خود ادامه دهد. با این توضیح، بخش قابل ملاحظهای از تزلزلها و ناپایداریهای شغلی زنان کارمند ناشی از اختلافات فرهنگی میان کارکنان است.
از سوی دیگر، اینطور به نظر میرسد که مردان شاغل در وضعیت عدم تجانس فرهنگی نیز ممکن است پیشهای را بپذیرند و ادامه دهند؛ یعنی اگر مردان شغلی را رها کنند یا تغییر دهند، این امر ناشی از اختلاف فرهنگی با همکاران و فضای سازمانی نیست. حتی اگر فرهنگپذیر شوند، ممکن است احساس حمایت اجتماعی آنان تغییر نکند. در اینجا روشن میشود که چرا سازش محیطی همیشه رضایت شغلی را در پی ندارد.
برای زنان شاغل، یکی از عوامل مؤثر و همبسته با حمایت اجتماعی، هماهنگی فرهنگی است؛ به بیان دیگر، ناهمخوانی فرهنگی با محیط سازمانی، حمایت اجتماعی را برای زنان شاغل کاهش میدهد. اما برای مردان چنین رابطهای وجود ندارد؛ زیرا «شیءگرایی» جنسیت مذکر از سویی و حساسیت کمتر این جنسیت نسبت به عوامل محیطی از سوی دیگر، اقتضا میکند که مردان شاغل بیشتر به ذات شغل و ویژگیهای آن بپردازند؛ حالآنکه زنان شاغل به جنبههای محیطی شغل توجه میکنند و به آنها اهمیت میدهند. پس جنسیت عاملی تعیینکننده در ثبات و پایداری شغلی است.
روشن است که سازگاری اجتماعی، فضای دوستانه و فرهنگپذیری، در کنار هم، رضایت شغلی و تعهد سازمانی را افزایش میدهند و از این طریق کارایی سازمان را ارتقا میبخشند؛ هرچند سهم هر یک از این عوامل، بسته به جنسیت کارمند، یکسان نیست.
منبع
روانشناسی سازمانی، «فضای سازمانی» — فضای سازمانی