پرش به محتوای اصلی

نقش هویّت‌یابی شغلی در سازگاری همسران

نوشته هیئت تحریریه ۷ دقیقه مطالعه مقاله متوسط

سازگاری در روابط زناشویی همسران تحت تأثیر عوامل متعدّد و متنوّعی است. نقش محیطی، و از جمله وضعیّت شغلی همسران، یکی از عوامل اساسی و بنیادی به شمار می‌آید. نتایج جدیدترین پژوهش‌ها حاکی از آن است که هویّت‌یابی شغلی و خانوادگی، کم و بیش دغدغه‌هایی را به همراه دارد. این دغدغه‌ها ممکن است موجب ضعف در عزّت نفس و ناآرامی روانی شود. علاوه بر آن، اگر دغدغه‌های ناشی از تعارض میان شغل و خانواده تشدید شوند، ناسازگاری زناشویی را پدید می‌آورند؛ امّا این تأثیربخشی تا حدودی به برداشت‌های همسران دربارهٔ تساوی حقوق در کار خانگی و حمایت اجتماعی از ازدواج بستگی دارد. در این‌جا نخست به ذکر یافته‌های پژوهش‌های جدید می‌پردازیم و سپس دلالت‌های این تحقیقات را بررسی می‌کنیم:

«بررسی تجربهٔ زندگی دویست و نود زوج شاغل که فرزندانی در سنین پیش‌دبستانی داشتند، نشان داد که شوهران گرایش بیشتری به تعریف و شناساندن خود در نقش‌های شغلی دارند؛ حال آن‌که تمایل زنان غالباً به شناساندن خود در نقش‌های خانوادگی است. علاوه بر آن، تفاوت‌ها و شباهت‌هایی از حیث جنسیّت در شاخص‌های هویّت شغلی یافت شد.»

«مطالعهٔ جریان‌های اجتماعی و روان‌شناختی در خانواده به منزلهٔ تعدیل‌کننده‌هایی بالقوّه از رابطهٔ میان تعارض شغل و خانواده و سازش‌یافتگی زناشویی، در میان هفتاد و نه مرد و صد و نود و هشت زن که در روان‌شناسی تخصّص داشتند، آشکار ساخت که دو متغیّر خانوادگی (برداشت‌های مربوط به تساوی تقسیم کار در خانه و برداشت‌هایی در ارتباط با حمایت اجتماعی از ازدواج) به منزلهٔ تعدیل‌کننده‌های مهم (امّا اندک) از رابطهٔ منفی میان تعارض شغل و خانواده و سازش‌یافتگی برای مردان و زنان به شمار می‌آیند. عامل جنسیّت نیز اثر غیرمستقیم کلّی بر روی سازش‌یافتگی زناشویی نشان نداد.»

«بررسی سطح تنیدگی شغلی و خانوادگی نود و چهار مادر و چهل و هشت پدر در خانواده‌های دارای دو درآمد نشان داد که:

1 ـ عزّت نفس و افسردگی مادران و پدران تحت تأثیر تنیدگی شغلی و خانوادگی است؛

2 ـ نقش شغلی اثر ناچیزی بر روی عزّت نفس و افسردگی دارد؛

3 ـ برای پدران، چالش و هماوردطلبی در نقش آن‌ها یک ویژگی مثبت به شمار می‌آید.»

یافته‌های مطالعات فوق به‌خوبی نشان می‌دهند که سازش‌یافتگی زناشویی همسران از طریق سه حیطهٔ اساسی با هویّت‌یابی شغلی و خانوادگی پیوند می‌یابد:

الف ـ نیاز به هویّت‌بخشی و نقش جنسیّت

هم زن و هم مرد محتاج شناساندن و هویّت‌بخشی خود هستند؛ زیرا هویّت‌یابی و ابراز هویّت شخصی یکی از نیازهای آدمی را تشکیل می‌دهد. ارضای نیاز مزبور بستگی به محیط زندگی (خانه و جامعه) دارد؛ یعنی هر یک از دو محیط، مقتضیّات و شرایطی را برای ابراز هویّت فردی فراهم می‌آورند.

علاوه بر آن، عامل جنسیّت نیز در هویّت‌بخشی فردی مؤثّر است. مرد به محیط اجتماعی و نقش شغلی بها می‌دهد و دوست دارد از طریق شغل و حرفهٔ خویش برای دیگران شناخته شود و خود را معرّفی نماید؛ حال آن‌که زن به جایگاه و هویّت خانوادگی خود ارزش می‌بخشد و محیط خانواده را عرصهٔ شناساندن خود قرار می‌دهد.

اگر زن در صحنهٔ خانواده از قدرت و نفوذ در فعّالیّت‌های اساسی و تصمیم‌گیری بنیادین برخوردار باشد، نیاز وی به هویّت‌بخشی خود ارضا می‌شود؛ و هرگاه از شرایط خانوادگی مطلوبی برخوردار نباشد و خود را در سیاست‌گذاری‌ها و فعّالیّت‌های اساسی صاحب نفوذ نبیند، ناکامی در هویّت‌یابی محیطی پدید خواهد آمد. لذا برای ارضای نیاز به هویّت‌بخشی محیطی و شغلی به خارج از خانه روی می‌آورد و فعّالیّت‌های اجتماعی را عرصه و میدان تجلّی و شناساندن خویش قرار می‌دهد.

ب ـ تعارض میان مقتضیّات شغلی و خانوادگی

فعّالیّت‌های شغلی در صحنهٔ اجتماع برای زن دغدغه‌ها و تنیدگی‌هایی به وجود می‌آورد؛ همان‌طور که کم و بیش برای یک مرد نیز چنین سردرگمی‌هایی وجود دارد. دغدغه‌های مزبور بیش از عامل جنسیّت، وابسته به مقتضیّات نقش محیطی است؛ یعنی هم نقش شغلی و هم نقش خانوادگی، قطع نظر از عامل جنسیّت، موجب بروز تنیدگی‌ها می‌شوند. زیرا زن و شوهر هر دو ممکن است به‌خوبی با جایگاه‌ها و نقش‌های خود در خانواده منطبق نشده باشند و نتوانند در حدّ کفایت، انتظارات دیگر اعضای خانواده را از خود برآورده سازند؛ لذا دچار دغدغه‌هایی در صحنهٔ خانواده خواهند شد.

از جملهٔ دغدغه‌های یادشده، تعارض‌هایی است که میان مقتضیّات شغلی و خانوادگی برای مردان و زنان پدید می‌آید؛ یعنی ویژگی‌های یک شغل اقتضای وضعیّتی را می‌کند که با ساختار و نیازهای خانوادگی تناقض دارد، و برعکس، ارضای نیازهای خانوادگی مستلزم تغییر شغل، از دست دادن فرصت‌های شغلی و یا فعّالیّت‌های حرفه‌ای است.

اهمّیّت و نقش این تعارض‌ها از آن جهت است که باعث سازش‌نایافتگی در روابط زناشویی و آسیب‌پذیری ازدواج می‌شود. به بیان دیگر، هرچه همسازی میان مقتضیّات شغلی و خانوادگی برای مردان و زنان افزایش یابد، روابط زناشویی آن‌ها پایدارتر و سازش‌یافته‌تر می‌شود.

ج ـ نگرش همسران به تساوی حقوق و حمایت اجتماعی

سازش‌یافتگی زناشویی علاوه بر آن، بستگی به نگرش همسران دارد. نحوهٔ نگرش و برداشت همسران نسبت به یکدیگر و نقش‌های محیطی طرفین می‌تواند بر سطح و میزان سازش زناشویی تأثیر بگذارد؛ چنان‌که این نگرش‌ها بر روی همسازی میان مقتضیّات شغلی و خانوادگی نیز مؤثّر است.

اگر برداشت و باور همسران این باشد که کارها و وظایف آن‌ها در محیط خانواده به‌طور مساوی تقسیم شده و حقوق طرفین رعایت شده است، روابط زناشویی آن‌ها استوارتر می‌شود. همچنین هرگاه نگرش مثبتی نسبت به حمایت اجتماعی و محیطی از ازدواج وجود داشته باشد، باعث تقویت روابط زناشویی خواهد شد؛ یعنی ازدواجی که از سوی عوامل اجتماعی و محیطی حمایت شود، پایدارتر خواهد بود؛ زیرا در این وضعیّت از هویّت اجتماعی نیرومندی برخوردار است.

دو نگرش مزبور کم و بیش با همسازی مقتضیّات شغلی نیز همبستگی دارند. با این توضیح، رابطهٔ همسازی میان مقتضیّات شغلی و خانوادگی با سازش‌یافتگی زناشویی تا حدودی وابسته به دو نگرش مزبور است؛ یعنی نوع برداشت نسبت به تساوی حقوق در خانواده و حمایت اجتماعی، این رابطه را به‌طور نسبی و محدود تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ممکن است در برخی موارد نادر، میان شغل و خانواده تعارضی وجود داشته باشد، امّا این تعارض منجر به ناسازگاری در روابط زناشویی نشود؛ زیرا برداشت مثبتی نسبت به تساوی حقوق در فعّالیّت‌های خانه و حمایت اجتماعی از ازدواج وجود دارد. از سوی دیگر، در بعضی شرایط، اگر همسران نسبت به تساوی در تقسیم کار و حمایت اجتماعی از ازدواج برداشت منفی داشته باشند، ناسازگاری در روابط زناشویی حاصل خواهد شد؛ و این در حالی است که ممکن است آن‌ها حتّی کمترین تعارضی میان شغل و خانواده احساس نکنند.

برای توضیح چنین شرایط نادری می‌توان بیان داشت که احتمالاً یک همسر اعتقاد دارد که میان زوجین، فعّالیّت و وظایف در خانه به مساوات تقسیم نشده است و پشتوانه و حمایت اجتماعی نیرومندی نیز برای ازدواج وجود ندارد. در چنین وضعیّتی، او برای ارضای هویّت‌یابی محیطی خود به جست‌وجوی کار و شغل بیرون از خانه ارزش خاصّی قائل است و لذا تعارضی میان مقتضیّات خانواده و شغل احساس نمی‌کند؛ یعنی با ترجیح و انتخاب شغل خود، این تعارض را از بین برده است. امّا این امر مانع از بروز ناسازگاری در روابط زناشویی نیست. در این موقعیّت، مبنای اساسی ناسازگاری، باور همسر نسبت به عدم مساوات در کار و فقدان حمایت اجتماعی است و نه تعارض میان شغل و خانواده.

چنین مواردی بروز نادری دارد و در غالب موارد، اگر یک همسر چنین برداشت و باوری داشته باشد، دچار تعارض میان شغل و خانواده می‌شود و تعارض مزبور زندگی زناشویی را در مخاطره می‌افکند.

با شرح فوق، استنباط می‌شود که سازگاری در روابط زناشویی و وجود یک نظام مستحکم و پایدار در ازدواج، بستگی به عزّت نفس نیرومند و آرامش روانی همسران دارد؛ و هرچه نیاز همسران نسبت به هویّت‌یابی محیطی ارضا شود، عزّت نفس و آرامش روانی آن‌ها افزایش خواهد یافت. امّا هویّت‌یابی محیطی همسران به وجود شرایطی بستگی دارد:

1 ـ تقسیم مساوی کار و رعایت حقوق طرفین در محیط خانواده؛

2 ـ وجود حمایت اجتماعی نیرومند برای ازدواج و پیوند زناشویی.

منبع

روان‌شناسی سازمانی، «نقش هویّت یابی شغلی در سازگاری همسران» — نقش هویت یابی شغلی در سازگاری همسران