در بررسی مبانی نخبگی، یکی از گروههای مهم نخبگان، «نخبگان نهادی» هستند. این گروه از نخبگان، طیف وسیعی از تحصیلکردگان دانشگاهی را در قلمروهای متفاوت در بر میگیرد که ویژگی مشترک آنان، فعالیت در بالاترین ردههای سازمانهای دولتی و خصوصی است. نخبگان نهادی به دلیل دانش و تخصص خود در سازمانهای اداری، اقتصادی و صنعتی و نهادهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به کار گرفته میشوند. در اینجا با تکیه بر دیدگاه «قانعیراد» (1389) ویژگیها، نیازها و محدودیتهای این گروه از نخبگان را مورد بررسی قرار میدهیم و سپس به جایگاه نخبگان حزبی در میان آنان میپردازیم:
الف ـ ویژگیها و عناوین نخبگان نهادی
نخبگان نهادی در نهادهای دولتی و خصوصی به عنوان کارشناس، متخصص، سرپرست و مدیر فعالیت میکنند و اغلب با سازمان کار خود پیوند مستحکمی ایجاد میکنند. اساس کار نخبگان نهادی بر حرفهگرایی قرار دارد.
این گروه با عناوین متفاوتی مشخص میشوند:
1 ـ دیوانسالاران؛
2 ـ فنسالاران؛
3 ـ نخبگان ابزاری؛
4 ـ نخبگان تخصصی؛
5 ـ روشنفکران متخصص؛
6 ـ روشنفکران دیوانسالار.
همهٔ متخصصان خطوط تولید و یا ارائهدهندگان خدمات تخصصی اجتماعی (خدمات آموزشی، بهداشتی و فرهنگی) در این مقوله قرار میگیرند. بالاترین ردههای این گروه اغلب به گروههای موسوم به نخبگان حکومتی، نخبگان سیاسی، محققان قدرت و یا نخبگان حاکم نزدیکی و مشابهت دارند.
ب ـ استقلال دیوانسالاری و پیشبینیپذیری سازمانی
نخبگان نهادی مانند نخبگان دانش خواهان استقلال هستند؛ ولی این استقلال به جای منطق معرفت از منطق سازمانی تبعیت میکند. بسیاری از نظریهپردازان بر ضرورت استقلال دیوانسالاری در مفهوم وسیع آن از محیط اجتماعی و سیاسی پیرامونش تأکید کردهاند. قلمرو نهادی باید نهادینه شود و از حد متناسب ثبات و تداوم برخوردار باشد و حداقل در معرض تکانشها و تنشهای ناگهانی قرار نگیرد.
استقلال دیوانسالاری از طریق استقلال نسبی آن از نهادهای معرفت و سیاست تأمین میشود. به عبارت دیگر، این نهادها نباید در معرض تکانش ناشی از نظامهای معرفتی (دانش نظری) و یا تنشهای ناشی از تحولات سیاسی قرار گیرند. با توجه به اهمیت مشارکت نهادی این قشر از نخبگان و اهمیت مضاعف آن برای جامعهٔ وسیعتر، تداوم مشارکت نهادی باید از طریق ایجاد پیشبینیپذیری سازمانی تأمین شود.
بیثباتی سازمانی مهمترین دلیل ساختاری است که بر رفتارهای مشارکتی این گروه از نخبگان تأثیر میگذارد. بیثباتی ساختاری ناشی از عوامل درونسازمانی و یا عوامل گستردهتر اجتماعی و سیاسی، این گروهها را مضطرب و متزلزل میکند. نخبگان نهادی برای تداوم مشارکتهای نهادین خود نیازمند محیطی ثابت، قابل پیشبینی و اعتمادپذیر هستند؛ یعنی محیط نهادی و محیط فرانهادی آنان یا باید دارای حداقل تغییر و دگرگونی باشد و یا تحولات آن قابل پیشبینی باشد.
ج ـ نگاه ابزاری به دانش و محدودیت درک مفهومی
نخبگان نهادی اغلب دانش را به رویههای کارشناسی تقلیل میدهند و یا با نگاهی ابزاری و کاربردی با دانش برخورد میکنند. یکپارچگی دانش در نظامهای سیاسی و اقتصادی، یا یکپارچگی دانش و دولت یا دانش و تکنولوژی، به دیوانسالاری و یا تکنوکراتیک شدن دانش میانجامد. فرایندهای دیوانسالاری و فنسالاری دانش، معرفت بشری را به سطح تعمیمهای نمادین و دانش تصریحی تقلیل میدهد و ممکن است روندهای عمیقتر خلاقیت، نوآوری و تولید دانش مورد غفلت قرار گیرند.
به همین دلیل، نهادهای دیوانسالاری کنونی از کانونهای تفکر با امکان ارتباطات بروننهادی در کنار خود استفاده میکنند تا ضمن محفوظ ماندن از تکانشهای فرانهادی، ظرفیتهای دانش در محیط پیرامونی خود را مدیریت کنند و دستاوردهای آن را پس از قاعدهبندی به درون سازمان منتقل کنند.
نخبگان نهادی اغلب با نگاهی تخصصی مسائل و مشکلات را ارزیابی میکنند و به دلیل غلبهٔ دانش فنی، گاه توانایی اندکی برای ارائهٔ یک درک مفهومی گستردهتر دارند. تجربهٔ کاری آنان در سازمانهای اداری و فنی نیز ممکن است به غلبهٔ منطق سازمانی، اما به صورت بخشی، در رفتارها و دیدگاههایشان بینجامد. متخصصان و تکنوکراتها ممکن است مسائل اجتماعی را به مسائل فنی تقلیل دهند. در ادبیات علمی، مشکلات دیوانسالاری و روحیهٔ کارمندی و تعارض بین دیوانسالاری و جامعه بارها مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
د ـ نظارت نخبگان سیاسی بر نخبگان سازمانی
نظارت نخبگان سیاسی بر نخبگان سازمانی، از ضرورت اشراف درک مفهومی بر درک فنی حکایت میکند. این نظارت بر سه فرض اساسی استوار است:
1 ـ نخبگان سیاسی توانایی پیوند دادن درکهای فنی گوناگون را برای دستیابی به تصویری واقعیتر از امور دارند؛
2 ـ نخبگان سیاسی میتوانند به شیوههای مناسب و بدون ایجاد تکانشهای نامطلوب، منطق سازمانی را گاه به چالش بکشند و برای انطباق نیازهای سازمان و جامعه و ایجاد سازگاری بین بوروکراسی و مردمسالاری تدابیری بیندیشند؛
3 ـ نخبگان سیاسی تفاوت بین مسائل اجتماعی و مسائل فنی را میدانند و اجازه نمیدهند مردم به سوژههای منفعل فنسالاری و دیوانسالاری تبدیل شوند.
مشارکت اجتماعی و سیاسی نخبگان نهادی باید با توجه به ویژگی اصلی موقعیت آنان مورد بررسی قرار گیرد. ویژگی اصلی کار انسانی، پیوند مفهوم و اجرا است و ویژگی مفهومپردازی در بین نخبگان، به دلیل اهمیت جنبههای شناختی و علمی، پررنگتر است. نخبگان با توجه به همین ویژگی مفهومی، روشهای مشارکت اجتماعی و سیاسی خود را جستوجو میکنند و به آن تحقق میبخشند.
هـ ـ نخبگان حزبی و جایگاه احزاب
نخبگان حزبی بخشی از نخبگان نهادی را تشکیل میدهند. نخبگان حزبی یا نخبگان سیاسی ممکن است به عنوان حزب پیروز، شغلهای سیاسی را در اشغال خود داشته باشند و یا به عنوان حزب رقیب و منتقد دولت در بیرون از حکومت فعال باشند. این تمایز با تمایز «پارتو» بین نخبگان حاکم و نخبگان غیرحاکم توازی دارد. در جامعهٔ جدید، وجود نخبگان حزبی یا سیاسی به اندازهٔ سایر نخبگان از ضرورت کارکردی برخوردار است و این موضوع ناشی از حرفهای شدن سیاست است.
هرچند نخبگان حزبی بهطور انداموار از منافع و علایق گروههای خاص اجتماعی حمایت میکنند، اغلب در منازعات قدرت شعار عدالتورزی میدهند. این شعار اصلی، امکان توجه به منافع عمومیتر و میثاقهای اجتماعی و قانونی را که مبنای سنجش عدالت قرار میگیرند فراهم میکند و میان منافع جزئی و منافع عمومیتر پیوند میزند.
تمایلات گروههای مختلف اجتماعی به بالاترین حد مشارکت در سیاست و قدرت، باید از طریق ایجاد احزاب و سیاستمداران حرفهای سمتوسو داده شود؛ بنابراین ایجاد احزاب برای تأمین حداقل ثبات اجتماعی و سیاسی امری ضروری است. احزاب، نهادهای ارگانیکی هستند که از گروههای مختلف اجتماعی با علایق مادی یا معنوی برمیآیند. در حالی که نخبگان دانش به دلیل پیگیری حقیقت از دنیای قدرت فاصله میگیرند، احزاب ارگانیک آنان میتوانند این حقیقت را در دنیای قدرت جستوجو کنند. سیاستمداران حرفهای ـ چه در درون ساختار حکومت و چه در بیرون از آن ـ تواناییها و شایستگیهای لازم را برای تبدیل زبان اندیشه و منفعت به زبان سیاست دارند و به همین دلیل در کنار سایر ردههای نخبگان اجتماعی جایگاه نخبگی پیدا میکنند.
احزاب سیاسی، محیط سازمانی لازم برای پرورش نخبگان سیاسی و سیاستمداران حرفهای هستند. این احزاب، افراد را در یک فرایند طولانی از حیث سیاسی آموزش میدهند؛ چنانکه آنان شخصیت و سرشت سیاسی پیدا میکنند و با قواعد بازی قدرت آشنا میشوند. سیاست در دورهٔ جدید بیشتر به معنای سیاستگذاری است و نخبگان سیاسی تضاد قدرت را بیشتر در قالب تضاد راهبردها برای جهتدهی به سازمانها مطرح میکنند. این سیاستها و برنامهها در درون احزاب به گفتوگو گذاشته میشود، از غربالگریهای مختلف میگذرد و سپس به جامعه یا نهادهای سیاستگذار عرضه میشود.
و ـ پیامدهای غیرحرفهای بودن سیاستمداران
در شرایط ما به دلیل فقدان حاکمیت احزاب و نبود سیاستمدار حرفهای، مقامات سیاسی در ردههای وزارت و بالاتر پس از انتصاب، تازه به نوشتن برنامهٔ خود میپردازند. این برنامه به دلیل شخصی و فردی بودن و نداشتن پشتوانهٔ حزبی، اغلب دستنخورده باقی میماند و عملکرد افراد بر اساس آن سنجیده نمیشود. حتی در مواردی که انتصابها از میان افراد حزبی صورت گرفته، همین مسئله دیده میشود؛ زیرا این سیاستمداران نیمهحزبی در واقع حاملان برنامهٔ حزب نیستند و حزب نیز پیگیر تحقق برنامههای خود توسط آنان نیست.
نخبگان سیاسی حزبی چون آموزش حزبی دارند، ناگزیر در کلیهٔ زمینهها از برنامهٔ حزب تبعیت میکنند و انتصابهای آنان نیز با توجه به کنترل حزب صورت میگیرد. در مقابل، در شرایط غیرحرفهای بودن سیاستمداران، معیارهای ناشی از وابستگیهای فرهنگی و اجتماعی آنان مانند تعلقات قومی، ولایتی، دینی و تعلق به محافل و اجتماعات کوچک غیرحزبی، بر بهکارگیری و ارتقای کارکنان دستگاهها تأثیر میگذارد. این مسئله به بیثباتی سازمانی دامن میزند و احساس بیعدالتی سازمانی را در میان مشاغل غیرسیاسی و نخبگان نهادی ایجاد میکند.
روشن است که هنگامی که حزب کنترل نمیشود، سیاستمدار غیرحرفهای معیارهای قومی، مذهبی و خویشاوندی را در گزینش نخبگان نهادی دخالت میدهد و همان بیثباتی ساختاری که مهمترین عامل تزلزل مشارکت این نخبگان است، تشدید میشود. بنابراین در کنار سایر شرایط جامعهٔ مردمسالار، کنترلهای حزبی ضمانتهای مناسبی برای حفظ شایستهسالاری در عرصهٔ نهادها و سازمانها فراهم میکنند و از این طریق، محیط ثابت، قابل پیشبینی و اعتمادپذیری را که نخبگان نهادی برای تداوم مشارکت خود بدان نیاز دارند، تأمین میسازند.
منبع
نخبهشناسی، «نخبگان نهادی» — نخبگان نهادی