پرش به محتوای اصلی

۹۶. الف – نقش فرد تیزهوش

۱۰ دقیقه مطالعه

اصولاً رابطهٔ میان هوش و آمیزش اجتماعی تحت تاًثیر سطح هوش، جنسیت، سن، نوع تیزهوشی، و جایگاه اقتصادی – اجتماعی قرار دارد.

می‌دانیم که تاًثیرپذیری محیطی فرد بستگی به سطح هوش (هوشبهر ) وی دارد و نیز شرایط محیطی در کنار ویژگیهای انگیزشی موجب شکوفایی استعدادی ویژهٔ آدمی است. جنبه‌های اجتماعی، حتی در تعریف تیزهوشی نیز ریشه دوانیده است؛ یعنی روابط اجتماعی، رهبری و سازماندهی از مؤلفه‌های نخستین تعریف تیزهوشی قلمداد می‌شوند. " رهبری " به عنوان نوعی تیزهوشی، خصوصیاتی نظیر ارتباط ( تبادل پیام اطلاعاتی ) و روابط انسانی را شامل می‌شود. از طرف دیگر، هر چه هوش افزایش می‌یابد، فردیت نیز سیر صعودی نشان می‌دهد. بنابر این تنوع هوشی در میان تیزهوشان گسترهٔ بیشتری در مقایسه با افراد عادی دارد. بطور کلی تعامل و همنوایی اجتماعی در میان تیزهوشان از زمینه‌های انگیزشی، شخصیتی، شناختیو نگرشی وی نشئت می‌گیرد.

بر اساس پژوهشهای موجود، برخی انگیزه‌ها و ویژگیهای شخصیتی از لحاظ اجتماعی در فرد تیزهوش نسبت به افراد عادی، برتری قابل ملاحظه‌ای را نشان می‌دهند. علاوه بر آن، انگیزه نسبت به قوام فردی، کار مستقلانه برای پیشرفت و کسب فضایل حتی در بزگسالی، بذله‌گویی و اضطراب کم ( به ویژه در مقطع سنی 6 تا 18 ) برخی زمینه‌های جامعه پذیری و نفوذ اجتماعی را فراهم می‌آورند.

ویژگیهای شخصیتی از لحاظ اجتماعی همراه با میزان برتری بر حسب درصد بر افراد عادی

میزان برتریویژگیهای اجتماعیمیزان برتریویژگیهای اجتماعی
58مهربانی و همدردی652میل به عضویت1
74شوخ طبعی757میل بهمحبوبیت و تحسین شدن2
63ثبات خلقی884کمال جویی و برتری طلبی3
81تسلط برخورد971صداقت در کار4
55سخاوت5

در حوزهٔ شناختی، برتری در توانایی کلامی و استدلال بیانی، نکته سنجی، و سرعت انتقال از طریق وسعت دایرهٔ لغات و کمی خشونت کلامی، روابط اجتماعی را تسهیل می‌کند. اما تنوع واژه‌ها، ممکن است برخی معضلات در آمیزش اجتماعی را پدیدار سازد.

" خود باوری "، به منزلهٔ بنیادی‌ترین نگرش فرد تیزهوش، نیز از نوعی همبستگی با سازگاری اجتماعی برخوردار است. خودمختاری، استقلال قوی، اعتماد بنفس، و موضع درونی نظارت، شرایطی را برای مسؤلیت‌پذیری اجتماعی فراهم می‌آورد.

تمایز میان خود و دیگران، درکی است که در نتیجهٔ رشد هوش به فرد دست می‌دهد و تعدیلی در خود محوری ایجاد می‌کند. اما آیا خودباوری ( ناشی از هوش ) می‌تواند در ارتباط با قضاوت اخلاقی قرار گیرد؟

رشد قضاوت اخلاقی را بعنوان توانایی فرد در تصمیم گیریهای متعالی پیرامون آداب و ارزشهای انسانی تعریف کرده‌اند. بررسی مراحل قضاوت اخلاقی، گویای وجود نوعی توازی میان آن و رشد هوش می‌باشد؛ مثلاً مرحلهٔ اخلاقی عینی، معادل مقطع تفکر پیش عملیاتی است.

بطور کلی استدلال اخلاقی رابطهٔ کمی با هوشبهر نشان می‌دهد. (31/0 بر اساس س-ب و 14/0 بر اساس وکسلر) بنابراین استنباط می‌شود که فضایل اخلاقی به عوامل غیر از هوش تحصیلی و اجتماعی ربط می‌یابد؛ اما حداقلی از هوش برای آمیزش اجتماعی، لازم است. بزهکاری جوانی، در میان افراد تیزهوش کمتر از افراد عادی است. همچنین اختلالات شخصیت، الکلیسم، جنون و اختلالات جنسی. بررسیهای پژوهش شده، نشان می‌دهند که سازگاری خانوادگی و تشکیل زندگی و تعامل مناسب زناشویی، معادل یا برتر از جامعهٔ عادی است و میزان طلاق و متارکه نیز بیشتر از سطح عادی نیست. اما مع هذا باید خاطر نشان ساخت که هوش فوق العاده می‌تواند معضلی اجتماعی ایجاد کند؛ کودکان تیزهوش از علایق متفاوت، مهارت زبانی فوق العاده، و دانش و بینش وسیعتری برخوردار می‌باشند.

این ویژگیها می‌توانند اثر معکوسی در پذیرش اجتماعی بر جای بگذارند. لذا کودکان مزبور ممکن است اغلب فعالیتهای انزوایی را بر گزینند و احتمالاً تصور می‌شود که آنها، کمتر اجتماعی هستند.

از مطالب فوق بر می‌آید که افزایش هوش، لزوماً موجب تعامل مفید و سازگاری مطلوب اجتماعی نیست. افراد تیزهوش بعلت سوءتفاهم و عدم درک صحیح از سوی دیگران، به سادگی در میان دیگران ( افراد عادی ) پذیرفته نمی‌شوند. از طرفی، پیشرفت گرایی مفرط اجتماعی، گاهی موجب بروز ناسازگاریهای روانی است.

ترس از موفقیت به ویژه در میان دختران بالغ، آزردگیهای روانی را پدید می‌آورد و " حرمت خود" ضعیف نیز ممکن است منجر به ناسازگاریهای فرد تیزهوش شود. ناسازگاریهای روانی تیزهوش ممکن است حتی به بروز بحرانهای خطرناک‌ تری بیانجامد:

پافشاری بر تعالی جویی و کمال گرایی همراه با توقعات اجتماعی برای پیشرفت، حتی ممکن است تیزهوش را بسوی خودکشی، سوق دهد. نوع تیزهوشی نیز با جامعه پذیری و همنوایی اجتماعی رابطه دارد.

برخی از انواع تیزهوشی مانند پیشرفت تحصیلی، سازگاری اجتماعی بیشتری را نمودار می‌سازند. گر چه نتایج برخی مطالعات نشان می‌دهد که نوجوانان تیزهوش از لحاظ تحصیلی، رشد قضاوت اخلاقی برجسته تری نسبت به همسالان عادی نداشتند، ولی همین مطالعات گویای آن است که آنها از توانمندی بروز اخلاقی و ارزشی سریعتری برخوردارند. " رقابت طلبی "، " تقلید "، " پشتکار فراوان "، و " نظم جویی " به معنای جذب و پذیرش مقررات و قانونمندیهای قراردادی محیطی، سازگاری وی را با جامعه، افزایش می‌دهد.تیزهوش پیشرفته، به علت وجود نوعی جاه طلبی خاص، در پی کسب هویت و جاه و مقام ویژهٔ خود در صحنهٔ جامعهٔ عادی است و کودکان پیشرفته، همچنین، از لحاظ اجتماعی پذیرنده تر و اجتماعی تر از همسالان عادی بنظر می‌آیند. در سایر انواع تیزهوشی، نظیر چنین سازگاری را نمی‌توان یافت. احتمالاض تیزهوشی اجتماعی، مستقل از هوش و شناخت اجتماعی ( و عامل اعطای نقش ) و رهبری به عنوان نوعی تیزهوشی اجتماعی، شرایطی ویژه از سازگاری را می‌طلبد؛ سازگاری جامعه با خویش.

تیزهوشانِ رهبر از طریق پذیرش نظام ارزشی و فرهنگ موجود جامعه به دگرگونی ساختارهای آن پرداخته نظام ارزشی مورد نظر خود را محقق می‌بخشند.

اما در تیزهوشی غیر کلامی یا انتزاعی، تعامل اجتماعی ضعیفی وجود دارد. اغلب مطالعات، رابطه‌ای میان خلاقیت و ناسازگاری هیجانی نشان نمی‌دهند. حتی نگرشهای خلاقانه با برخی صفات اجتماعی نظیر برونگرایی و خونگرمی، همبستگی نشان می‌دهند. مع هذا افراد خلاق نیز به تکوین و تحقق نظام ارزشی مطلوب خود در جامعه می‌اندیشند و گرایش فراوانی به آن بروز می‌دهند. گر چه نیاز فرد خلاق به توجهات محیطی بیش از سایر انواع تیزهوشی است، اما در پذیرش نظام ارزشی رایج در جامعهٔ عادی از نارسائیهایی رنج می‌برند. آنها نیز سعی دارند به سازگاری جامعه با خود بپردازند و گاهی بیشبها را در قبال آن می‌پردازند؛ یعنی فردیت خویش را اعطا می‌کنند بدون آنکه ساختار موجود را از طریق تحمیل و فشار و جبر بپذیرند و در قبال آن، مدارا نمایند.

جامعه‌پذیری و همنوایی اجتماعی در تیزهوشان، می‌تواند تحت تاًثیر جنسیت و طبقهٔ اقتصادی – اجتماعی قرار گیرد؛ مثلاً پیشرفت تحصیلی فوق العاده در میان نوجوانان پسر تیزهوش طبقهٔ متوسط بیش از طبقهٔ پایین، مطلوبیت دارد. زیرا مقدمه‌ای برای کسب تخصص ( و وجههٔ مطلوب اجتماعی ) دمحسوب می‌شود. گر چه، پسران به فعالیتهای ورزشی در قیاس با تحصیل، اهمیت بیشتری می‌دهند، اما برجستگی تحصیلی آنها کمتر از دختران، به روابط و آمیزش اجتماعی، صدمه می‌زند. بطور کلی زیان توانایی فوق العاده دختران به آمیزش مردمی و تعامل محیطی بیش از جنس مقابل است. علاوه بر آن، دختران تیزهوش از برخی مسایل و آزردگیهای اجتماعی رنج می‌برند که در جنس مذکر دیده نمی‌شود: کمرویی شدید، همنوع گرایی فراوان و گرایش کم به تشخص طلبی. زنان تیزهوش کماکان از موفقیت، می‌هراسند و گاهی بطور ارادی تمایل به شکست نشان می‌دهند ( برای مراقبت و توجه محیطی بیشتر ) و نیز از عدم لیاقت خویش، در اضطراب بسر می‌برند.

بدون توجه به سطح تیزهوشی، پرورش اجتماعی، امکان پذیر نیست. بطور طبیعی در هر 1000 نفر، 6 تیزهوش یافت می‌شود اما در سطح نبوغ ( هوشبهر مساوی یا بالاتر از 170 ) در هر 100 هزار نفر، یک نفر دارای هوشبهری میان 170 تا 180 است و در هر یک میلیون نفر، فقط یک نفر یافت می‌شود که از هوشبهر بالاتر از 180 برخوردار باشد. این افراد، تکلم را تقریباً از 14 ماهگی آغاز می‌کنند و در 36 ماهگی قادر به مطالعه هستند. در هر حال از لحاظ اجتماعی ممکن است استثنایی یا " دیوانه "! بنظر آیند. در تعامل همسالی بشدت مشکل دارند و از ناسازگاریهای اجتماعی شدیدی رنج می‌برند. بنابر این ناگزیرند در نوعی انزوا بسر برند.

در یک نمونه از نوابغ، 34 زن و 47 مرد ( دارای هوشبهر بالاتر از 170 ) کشف شد. پیگیری موقعیت شغلی مردان نابغه نشان داد که از سطح فوق العاده‌ای برخوردارند اما برای زنان، تفاوتی بدست نیامد.

دایرهٔ کلامی ( لغات ) یک گروه از کودکان هفت سالهٔ نابغه ( 170 < هوشبهر ) برای همسالان آنها، نامفهوم و بی معنا بود. این امر می‌توان از دلایل اساسی در ناسازگاریهای اجتماعی نوابغ باشد.

اقدامات آموزشی بر اساس نیازهای تحصیلی نوابغ مستلزم " تسریع " و " جهش تحصیلی " است. اما همین کوششها، خود منجر به پدیدآیی و بروز معضلات پرورشی بویژه ناتوانی در رقابتهای ورزشی و مانند آن می‌گردد. جنبهٔ مثبت و مفید جهش و تسریع، این است که احتمالاً مانع گسترش مسایل جدی کم آموزی و ناسازگاریهای همسالی در محیطهای آموزشی می‌شود.

بطور کلی تفاوتهای موجود در هوشبهر، اثر کمی در مدارج تحصیلی، اشتغال، ازدواج، و رضایت خانوادگی دارد. اینطور نیست که همهٔ نوابغ، سازگاری اجتماعی داشته باشند و در بزرگسالی از فعالیتهای مولّدی برخوردار باشند. بهر حال از طریق مشاورهٔ انفرادی می‌توان به پذیرش و سازگاری نوابغ با جامعهٔ عادی و عموم مردم و بالمآل بهره‌برداری از سرمایه وتوان شخصی آنها مبادرت نمود.

درپرورش اجتماعی فرد تیزهوش باید به ویژگیهای تحولی وی نیز توجه نمود. " هوش " همبستگی مثبتی با " درک و شناخت اجتماعی " دارد و نیز تحول شناختی در میان تیزهوشان سریعتر است. لذا کودکان تیزهوش زودتر از همسالان عادی خود می‌توانند به سطوح عالی درک اجتماعی برسند. اما باید توجه کرد که در میان تیزهوشان پیش دبستانی، هوشبهر، بیش از رفتار اجتماعی ( تعامل ) با درک اجتماعی همبستگی نشان می‌دهد و اعطای نقش و نمرات هوشبهر، پیش‌بین استواری برای رفتار اجتماعی نیست. پیشی‌جویی تحولی حتی تا دو سال نیز در دورهٔ پیش دبستانی مشاهده شده است که ممکن است به قضاوت اخلاقی پیشرس‌ترمنجر شود. در یک مطالعهٔ دیگر نشان داده شد که قضاوتهای اخلاقی تیزهوشان 4 تا 7 ساله، سازگاری بیشتری با نظام ارزشی جامعه دارد و تعالی اخلاقی قابل ملاحظه‌ای نمایان و مشهود است. استدلالها غالباً مربوط به ارضای نیازهای متقابل بود و واکنش متقابل بیشتری در تیزهوشان 5 تا 7 ساله در مقایسه با همسالان عادی، بدست آمد.

در مقطع ابتدایی، گرایش به انتخاب شدن بعنوان دوست بیش از همسالان غیر تیزهوش است و کودکان تیزهوش 8 ساله، در گزینش دوست و روابط همسالی، دوستان مسن‌تر را ترجیح می‌دهند؛ آنها به علت تیزی و زیرکی شدید خود، از دوستان اندکی برخوردارند، گر چه شرح صدر و انعطاف بیشتری نشان می‌دهند و افراد مختلف و متنوعی را بعنوان دوست بر می‌گزینند، اما بطور کلی هوش، نقش مفیدی را در روابط اجتماعی ایفا نمی‌کند.

در یک مطالعه بر روی کودکان پایه 6 تحصیلی ( تیزهوش و عادی )، رابطهٔ قابل ملاحظه‌ای میان گسترهٔ واژگان و استدلال اخلاقی بدست نیامد (33/0=ر )؛ اما نمرات قضاوت اخلاقی کودکان تیزهوش بالاتر از همسالان عادی بود. گر چه نمی‌توان گفت که همهٔ تیزهوشان از از این حیث ( استدلال اخلاقی ) برتری داشتند، اما پیشرسی اخلاقی در قضاوت، در حدود یک سوم مرحله بود. مطالعهٔ دیگر حاکی است که تیزهوشان، دارای مسایل اخلاقی کمتری در کلاس درس هستندو تفاوت در نتایج را ممکن است به اختلافات میان ابزارها استناد داد.

مطالعات در مقاطع متوسطه و کالج نشان می‌دهد که تیزهوشان، خودکفاتر، مستقل‌تر، و دارای موضع نظارت درونی و نیز خودباوری مثبت‌تری نسبت به جامعه عادی می‌باشندو خودباوریهای تحصیلی و اجتماعی تیزهوشان پایه‌های 7 تا 9 در مقایسه با جامعهٔ عادی بالاتر بود. در آستانهٔ بلوغ، برخی مسایی روانی – اجتماعی تیزهوش را رنج می‌دهند:

" تنیدگی " میان کارکرد و انتظارات، " تعارض" میان انتظارات شخصی و توقعات محیطی و تلاش برای نیل به هویت.