۶. رفتار اجتماعی
غمخوار دیگران است، در ارتباط با مردم مهارت ویژه ای دارد، با دیگران و افراد اجتماع به سهولت همکاری و همیاری مینماید. از جنگ و ستیزه جویی با دیگران اجتناب میورزد و در هم مشربی با مردم موفّق است. توانایی قابل ملاحظه ای در مراقبت از دیگران و نظارت آنها دارد، در قبال حقوق و نیازهای افراد جامعه، حساسیت نشان میدهد و به طرفداری از آنها میپردازد و چنانچه نیاز به مدیریت و رهبری بود، اداره امور را در اختیار میگیرد.
از مشارکت با مردم لذت میبرد از سوی عامه مردم به عنوان یک دوست تلقی میشود و پذیرش اجتماعی بسیار والایی دارد. غالباً برای نقشهای رهبری برگزیده میشود.
«جانوس»(1985) در بررسی روابط اجتماعی و کیفیت دوست یابی تیزهوشان در مقطع هوشی مختلف ( هوشمندان- بهنجار بالا و تیزهوشان )در سنّ 8 سال به نتایج قابل ملاحظه ای رسید:
الف – کودکان تیزهوش غالباً افراد مسنّ تر از خود را به عنوان دوست بر میگزینند.
ب- آنها دوستان زیادی ندارند و زیرکی و تیزی شدید آنها در ارتباط دوستانه با دیگران مزاحمتهایی ایجاد میکند.
ج- در ارتباطات اجتماعی و دوست یابی شرح صدر و انعطاف پذیری بیشتری دارند و افراد مختلفی را به دوستی بر میگزینند.
د- هوش لزوماً نقش مفیدی در ارتباطات اجتماعی ندارد.
«گرنایر»( 1985) روابط خانوادگی تیزهوش را بررسی نمود و به این نتیجه رسید که فاصلهٔ سنّی زیاد میان تیزهوشان و سایر برادران و خواهران موجب اصطکاکهایی در تعامل خانوادگی میشود. بهترین فاصلهٔ سنّی از لحاظ روابط قوی و گرم میان خواهر و برادر،حدّاقل 3 سال بود.
علاوه بر این خوباوری تیزهوشان ارتباط محکمی با میزان اقدامّات والدین در جهت رفع برخودها داشت.
«ترمن» در بررسی ازدواج،طلاق و توّلد در میان تیزهوشان به نتایجی دست یافت:
در سال 1945 تقریبا ً 84% تیزهوشان ازدواج نمودند که از سطح جمعیّت عادی فارغ التحصیلان بالاتر بود. تعداد مورد طلاق در سال1945 ، 14% برای مردان و 16% برای زنان بود.
در سال 1945 تعداد فرزندان تیزهوشان مورد مطالعه جمعاً به 1551 نفر رسید. میانگین تعداد فرزندان تا 5 سال بعد، 52/1 بود. میانگین هوشبهر 384 فرزند بر اساس آزمون استانفورد – بینه،7/127 بود . تا سال 1945 ، فقط 3/3% فرزندان فوت شدند که از سطح عادی پایینتر بود.
ویژگیهای جسمانی
تحقیقات پژوهشگران نشان داده است که افراد تیزهوش از لحاظ سلامت بدنی و اندازههای بدنی ( نظیر وزن، قد و رشد عمومی) بر افراد عادی برتری دارند.
از 1500 تیزهوشی که مورد مطالعه «ترمن» قرار گرفتند،61 نفر(07/4% )در میان سالهای 1922 تا 1940 فوت شدند. سهم مردان 14/4% و سهم زنان 98/3% بود. مطابق امّار عمومی جامعهٔ سفید پوست آمریکا در سنّ مشابه، میزان فوت کمی بالای 5% در هر دو جنس است.
از 61 نفری که در سال 1940 فوت شدند، مرگ 39 نفر به علل طبیعی، 15 نفر به علّت سانحه، و 6 نفر در اثر خودکشی بود. از 13 نفری که در سالهای میان 1940 و 1945 فوت شدند 5 نفر به دلیل حوادث جنگی جان خود را از دست دادند.
بهداشت و سلامت عمومی
91% از مردان و 83% از زنان در سال 1940 وضعیّت جسمانی (سلامت بدنی) خویش را «خیلی خوب» و یا «خوب » توصیف نمودند.3/7% مردان و 8/12% زنان نسبتاً خوب بودند. در حالی که فقط 9/1% مردان و 7/3% زنان خود را به عنوان«ضعیف» یا «خیلی ضعیف» نمره دادند. این اطّلاعات به طور کلّی، با سوابق افراد تطابق داشت.
بهداشت روانی و سازگاری
بر طبق جدول زیر، تیزهوشان در 3 بخش عمده: 1- سازگاری رضایت بخش 2- ناسازگاری اندک 3- ناسازگاری شدید (الف: بدون روان پریشی - ب: همراه با روان پریشی ) طبقه بندی میشوند. این جدول فراوانیهای درصدی را نشان میدهد.
| سال مورد مطالعه | 1940 | 1945 | ||
|---|---|---|---|---|
جنسیت سازگاری | زن | مرد | زن | مرد |
سازگاری رضایت بخش ناسازگاری اندک ناسازگاری شدید | 7/81% 9/13% 5/38% | 6/79% 3/16% 3/3% | 80% 6/14% ¼% | 9/77% 8/16% 9/3% |
تفاوتهای جنسی
دختران خلّاق، مشورت با دوستان را ترجیح میدهند از تخیل و رویاپردازی شگرفی برخوردارند که نشانه ناایمنی عمیقی است. برخی احساس مشترک و هم حسی دارند. بر طبق آزمونهای فرافکن، از زنانگی خود رنج میبرند نیاز به خود پیروی دارند و به طور کلی از تعارض با محیط (خانوادگی و اجتماعی) رنج میبرند. و زندگی در نظرشان پوچ و بی هدف است. از راه حل تعارضات خود آگاهی ندارند.
زنان تیزهوش کمتر از مردان علاقه به پیگیری تحصیلات عالی دارند. 38% زنان کار عادی دارند و 6/1% آنها مشغول به پزشکی میشوند.
این سؤال که شیوع تیزهوشی در میان دختران یا پسران بیشتر است، پاسخ قانع کننده ای نداشته است . «ترمن» و همکارانش (1952) از میان یک نمونهٔ 643 نفری، 121 پسر و 100 دختر تیزهوش یافتند.
«جونز» (1925) گزارش مشابهی میدهند و «جنکینز» (1936) فزونی دختران را بر پسران در جمعیّت سیاهپوست گزارش میکند.
در یک تحقیق دیگر در جامعهٔ «اسکاتلند» نسبت 4 برای پسران و 5 برای دختران به دست آمد. «مک کیگن»(1939).«لوئیس 1940) نیز نظیر این یافته اخیراً را گزارش میکند.
به طور کلّی «مایلز» (1954) «ترمن» و «تیلور» (1954) پس از بررسی کلیهٔ تحقیقات مربوط به این نتیجه رسیدند که تفاوتهای یافت شده بستگی به آزمونهای مورد استعمال داشته است.
با توجّه به تعارض میان یافتهها میتوان استنتاج نمود که تفاوت زیادی میان دو جنس از لحاظ فراوانی تیزهوشی وجود ندارد؛ به ویژه این که تجارب دو جنس بیش از پیش همراه با سنّ پراکندگی مییابد؛ به طوری که ما نمیتوانیم از درستی و صحت آزمون مورد استفاده اطمینان داشته باشیم.
«مک کویی» و «جاکلین» (1974) از طریق بررسی تحقیقات مربوط به تفاوت جنسی و هوش پی بردند که آزمون ابتدایی هوش با تفاوتهای تحوّلی در میان هر دو جنس مشوب میشود و مقیاسها در سنّین پایین، اعتبار کمتری دارند.
«واینر» و «رابینسون» (1986) در مقایسه 77 پسر و 62 دختر تیزهوش در پایههای 7 و 8 تحصیلی تفاوتهایی قابل ملاحظه در تواناییهای شناختی به دست آوردند . پسران نه تنها در استدلال ریاضی از دختران عالیتر بودند، بلکه این توانایی، بهترین پیش بین منحصر به فرد در پیشرفت ریاضی آنها محسوب میشد. برای هیچ کدام، استدلال فضایی و عوامل شخصیتی، شاخص مناسی از پیشرفت ریاضی نبود.
«ورتون» و همکارانش (1985) به مقایسه جنسیّتی تیزهوشان پایههای 4 تا 6 از لحاظ پیشرفت تحصیلی ( در موضوعات قرائت و مطالعه ریاضیات و تلفظ) پرداختند. نمرات دختران به استثنای پایه چهارم در قرائت و مطالعه به سطوح پیشرفت تحصیلی مورد انتظار آنها نزدیک بود.
«کر» (1985) به مشکلات ویژه زنان تیزهوش اشاره میکند: ترس از موفّقیّت، اضطراب از اینکه ممکن است فرد لایقی نباشند و تمایل به شکست برای اینکه مورد مراقب و مواظبت منابع دیگر قرار گیرند و یا اینکه از مسؤولیت و مراقبت خویش، شانه خالی کنند، مهمّترین مسائل شخصیّتی ویژه زنان تیزهوش است.